روزهای سرنوشت ساز ایران؛ پرسش های جنبش نوین را پاسخ دهیم!

جنبشی که در 6 روز گذشته جهانیان را شگفت انگیز کرده؛ عدم حقانیت حکومت اسلامی را آنچنان رسا فریاد زد، که برای جامعه ایرانی و ملل جهان جای شک و شبهه ای باقی نگذاشت که نفی کامل موجودیت حکومت اسلامی در ایران، هدف فوری و بیواسطه ایرانیان است.
 

 

جامعه ایرانی در پاسخ به 40 سال تحقیر، سرکوب و تجاوز فرهنگی، دینی، آئینی، سیاسی، اجتماعی اسلامگرایان، اکنون بپا خاسته تا از زیر سلطه نظام نکبت بار اسلامی خود را رها سازد.  جنبش رهائی از سلطه اسلام و اسلامگرایان (جنبشی آزادیخواهانه، دادخواهانه و سکولار دمکراتیک)، ستون های اسلام سیاسی و دستگاه نظامی خونخوار حکومت اسلامی را نشانه گرفته است.

باید این شهامت، جسارت و اراده دلیرانه، هوشیانه و هدفمند جنبش نوین را دریافت و بیاری آن شتافت. این جنبش فاقد رهبری  بوده و “اپوزیسیون” همانند 40 سال گذشته نتوانسته و نمی تواند جبهه ای ارگانیک با جنبش ایجاد کند. فرقه ها،گروه ها و احزابی که فاقد ارتباط ارگانیگ با اقشار اجتماعی در ایران بوده، چگونه می توانند یکباره معجزه کنند و جبهه ای مرتبط با جنبش موجود بیافرینند؟

ما شاهد اقداماتی فرصت طلبانه ای هستیم که هدف آن موج سواری بر جنبش همگانی است. نیروهائی که مهر اسلام سیاسی را بر پیشانی دارند و نیز افراد و  محافلی که از تریبون های انگلیس، امریکا و عربستان سعودی و .. به جامعه ایرانی در باغ سبز نشان می دهند و بنا به منش سیاسی آنها و تجارب تاریخی، جایگاهشان در قدرت محکم گردد، احیاء حکومت اسلامی و احیاء نظام سلطنتی ساواک محور را بمردم تحمیل خواهند کرد. بزرگترین خدمتی که این دسته از گروه ها می توانند انجام دهند، خودداری از ایجاد تشتت در جنبش است.

مبارزات 6 روزه جنبش خیابانی نشان داد که اراده جنبش واقعن موجود، معطوف به ریشه کن کردن نظام اسلامی در ایران است و اقدامات و شعارها در خدمت تغییر توازن قوا بسود مردم در خیابان، و نه دخالت خارجی است.

برای تغییر توازن قوا، نیروهائی که چشم به خارج از کشور دارند، نقش عامل خارجی را تعیین کننده دانسته و تلاش می کنند تا بواسطه کمک خارجی -بمباران های تبلیغاتی، مهره سازی، هزینه دلار و …- ، سکان جنبش را از دست کنشگران جنبش (رهبران عملی جنبش های سیاسی – اجتماعی) بربایند و چون خود این تناقض را با خود حمل می کنند، سخنانشان را همواره با پرهیزگاری در این عرصه، رنگ و لعاب می زنند.

پرسش اینست؛

خطراتی که این جنبش آزادیخواهانه، جمهوری خواهانه، دادخواهانه و  سکولار دمکرتیک موجود را تهدید می کند کدامند؟

حکومت اسلامی از روز نخست خود را به جامعه ایرانی تحمیل کرد و هیچگاه خود را به قضاوت آزاد و دمکراتیک شهروندان ایران نگذاشت. در واقع با چسباندن اسلام سیاسی به جمهوریت (حکومت برخاسته از مردم و برای مردم)، جمهوریت را بدنام کرد و نقش مردم در سرنوشت خود، معنای خود را از دست داد. به بیان دیگر، جمهوری اسلامی از روز نخست  فاقد حقانیت سیاسی بود.

جنبشی که در 6 روز گذشته جهانیان را شگفت انگیز کرده؛ عدم حقانیت حکومت اسلامی را آنچنان رسا فریاد زد، که برای جامعه ایرانی و ملل جهان جای شک و شبهه ای باقی نگذاشت که نفی کامل موجودیت حکومت اسلامی در ایران، هدف فوری و بیواسطه ایرانیان است.

اکنون مباحثات بایستی پیرامون چگونگی انتقال قدرت بمردم متمرکز شود:

راههای فلج کردن حکومت و دستگاههای سرکوب نظام کدام است؟

آیا انتقال قدرت در اشکال مسالمت آمیز و با خواهش و تمنا میسر است؟

موتور حرکت این جنبش کیانند؟

این جنبش طبقاتی است یا جنبش همگانی – ملی، دمکراتیک و سکولار و سوسیال است؟

سازمان دهندگان قدرت فردا از درون جنبش سربلند می کنند، یا محصول اراده قدرت های بزرگ، تبلیغات رسانه هائی نظیر رادیو فردا، بی بی سی و.. هستند؟ یا به بیان دیگر؛ سرنوشت ایران در واشنگتن تعیین میشود یا در تهران، اصفهان، سنندج، کرمانشاه، تبریز، اهواز، شیراز … ؟

چرا نباید رقابت سالم سیاسی و مبتنی بر ارزش های شناخته شده جهانشمول دمکراتیک در ایران میسر باشد؟

در رقابت گروه ها برای کنترل سکان جنبش، کنشگران سیاسی و اجتماعی جنبش، چگونه می توانند از موجودیت خودمدیریتانه سکولار دمکراتیک خویش دفاع کنند و خط مشی سیاسی آمرانه، بوروکراتیک و استبدادی را بچالش بکشند؟

کدام تاکتیک ها و سیاست ها جنبش نوین را تضعیف و کدام تقویت می کنند؟

آیا وحدت کلمه (میثاق ملی) ما می تواند بر مدار؛

1-سرنگونی جمهوری اسلامی  2- برقراری جمهوری ایرانی (جمهوری سکولار – دمکراتیک) و 3- آزادی باشد و تصمیم گیری در باره چگونگی اداره کشور، قانون اساسی و .. را به مجلس موسسان نظام نوین واگذار کنیم؟

پاسخ به پرسش های بالا برای جنبش، بسیار حیانی است.

اما عاجل ترین مسئله، وضعیت تغییر توازن قوا در جامعه است که حکومت اسلامی قبل از اینکه جنبش با پتانسیل کامل وارد میدان گردد و بتواند جامعه شهروندی را به حمایت از پیشقراولان خط مقدم جلب کند، با حملات فاشیستی نیروها را به عقب نشینی موقت وادار کند و فرصتی کسب نماید تا به انتقامجوئی از جامعه ایرانی بپردازد.

واقعیت این است که هرچه دامنه این جنبش گسترده تر و عمیق تر گردد، امکان به عقب نشاندن آن ضعیف تر میشود. از اینرو باید همه نیرو را برای جلب مردم بمبارزه برای براندازی دعوت کنیم. مردان و زنان صف مقدم را در خیابان تقویت کنیم. سرنوشت بود و نبود این نظام سفاک و جنایت پیشه، در خیابات تعیین میشود. اگر تمرکز جنبش از این حیاتی ترین سنگر، کم شود، دشمن هارتر و دریده میگردد.

در چند روز گذشته کم توجهی به این مهم در میان کنشگران سیاسی و دلسوزان جامعه فرهنگی و هنری مشاهده شد. اندیشه ای سیاسی بجای تمرکز به گسترش تظاهرات ها و از پا درآوردن نیروی سپاه و بسیج  (مهاجمین بمردم) و .. کوشش برای ایجاد نهادهای خودمدیریت سکولار  دمکرتیک در محلات، شهرها و استان ها، توصیه می کند که صندوق رای را بمیدان جنگ جوانان با وحوش حکومت اسلامی برده شود. ویا هنگامی که شهروندان ایذه کنترل شهر را در اختیار گرفته و کرمانشاه و اصفهان ، چاه بهار، درود و .. مرگ بر حکومت اسلامی را فریاد می زنند، علمای اپوزیسیون، از مردم می خواهند در میدان جنگ، از حکومت تقاضای صنفی لیست چپاولگران و ..  را منتشر کنند.

از سوی دیگر سیاست درخشان و شجاعانه بخشی از هنرمندان، حقوقدانان معطوف به محکومیت سرکوب جنبش، و دعوت به شرکت ملی در این جنبش کم نظیر است.

در پایان کلام؛

سرنوشت ایران با تغییر توازن قوا در خیابان و توسط جامعه ایرانی تعیین می شود. جامعه شهروندی ایران در حال یک قیام همگانی است و باید با پیروی از قوانین مبارزه در دوره قیام، بسیج هرچه بیشتر، نشانه گیری هرچه دقیق تر، مراکز کلیدی نظام هدف گرفته شوند. ما از ایتطریق می توانیم هزینه های جنبش را کاهش ئهیم.

این جنبش واقعن نوین موجود،  فاقد نیروی هماهنگی می باشد. در جامعه ما، هزاران رهبر لایق بی بلند گو و بی معرف در کنار مردم هستند  که همانها می توانند بعنوان کنشگران (رهبران عملی) سیاسی و نظامی، هدایت و هماهنگی مبارزات امروز و سازماندهی قدرت فردا را انجام دهند.

این جنبش بیش از هر چیز به روشنگری در مورد؛

تبیین شرایط خود، آهنگ گام ها(تعیین تاکتیک واحد سراسری)، چگونگی همبستگی جنبش خیابانی (همگانی) با جنبش کارگری، جنبش دانشجوئی، معلمین، جنبش لغو حجاب اجباری، حقوقدانان، هنرمندان، کانون نویسندگان ایران، سینماگران و .. دارد.

خطاب به کسانی که ترمز اعتلاء این جنبش هستند، باید گفت که؛ بس کنید پند دادن به جنایتکاران را!

بیائید به پرسش های جنبش نوین پاسخ دهیم و کوشش کنیم اصول سیاسی و مشی اجرائی جنبش برای برچیدن حکومت اسلامی و انتقال قدرت بمردم را، بعنوان میثاق همگانی جنبش در دل های مردم کشورمان جای دهیم.

منبع: http://www.tribuneiran.org/%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A...

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقبال خان! علت عدم تشکل و نبود اپوزیسیون سازمان یافته در مقابل رژیم اسلامی، در واقع خود پان ایرانیستها، و پانفارسها هستند! اینان چون به حقوق ملی مدنی، زبانی فرهنگی ملل غیر فارس ایران ذره ای ارزش قائل نیستند، بغلط خود را آقا بالا سر دیگران تصور میکنند، فکر میکنند قادرند دوباره مثل صد سال گذشته آنان را زیر یوغ بردگی و اسارت خود نگهدارند. از طرفی میدانند فراخوان به تشکل، دارای شرطهای سیاسی است. گذشت آن زمان مردم غیرفارس خون دهند، بعد از پیروزی، پان ایرانیستهای راسیست در قدرت جای گیرند، و مثل شاه معدوم به بهانه حفط تمامیت ارضی دو مرتیه مردمان غیر فارس از دم تیغ بگذرانند! حقوقشان را پایمال، زبان و فرهنگشان را قتل عام کنند. اگر هم اعتراض کنند، با انگهای مختلف سرکوبشان کنند! گذشت دیگر آنزمان! اگر کسی باور به وحدت تمامی ملل ایران دارد، و راست میگوید، باید از همین حالا