حجاب به مثابه ایدئولوژی سرکوب

حجاب به مثابه ایدئولوژی سرکوب

1-اسلامگرایان ایرانی پیش از آنکه قدرت سیاسی را در سه مرحله 22 بهمن 57 ، 13 آبان 58 و 30 خرداد 60 بطور کامل در اختیار خود گیرند ؛ حتی پیش از پیروزی انقلاب و در جریان تظاهرات های منجر به پیروزی نیز نشان داده بودند که از ذهنیتی ایدئولوژیک و تمامیت خواه برخوردارند که نه تنها با گرایش سیاسی شهروندان بلکه با خصوصی ترین شئون زیست فردی ایشان چون نحوه لباس پوشیدن و روابط با جنس مخالف نیز کار خواهد داشت!
مداخله ای تمامیت خواهانه در زیست شهروندان که از ایدئولوژی متکی بر فقهی تمامیت خواه نشات میگرفت که درباره خود مدعی بود برای تمامی شئون بشری از نحوه آمیزش و تولید مثل آدمیان تا چگونگی قضای حاجت شان "حکم" دارد.
ایدئولوژی جهنمی که بیش از هر چیز حاصل نکاح موقت ایدئولوژی مارکسیسم-لنینیسم با فقه شیعه بود و بدین سان نظامی گفتمانی و آنگاه سیاسی را پدید آورد که قرار بود تمامی آدمیان را یکسان سازی و فردیت زدایی کرده به "انسان طراز فقه" تبدیل سازد.
طرازش را از ایدئولوژی شیطانی گرفته بود و محتوای فقاهتی در آن تنیده ؛ تا همه چیز برای افزودن مولفه "اخروی سازی" یک ایدئولوژی به غایت خوفناک پدید آید.
ایدئولوژی که گولاک را رقم زده بود و حال مستحضر به مشروعیتی الهی و اخروی نیز می شد!
2-ایدئولوژی ولایت اما از فقهی پدرسالار نیز نشات میگرفت که اساسا تحمل "پدیدار زنانگی" در عرصه عمومی برایش دشوار و حتی آزاردهنده بود. ولایت حتی پیش از به قدرت رسیدن نیز تنها زنی را میتوانست تحمل کند که فردیت زدایی شده در میانه توده ای یکسان و مشکی رنگ جای گرفته باشد و از پدیدار زنانگی اش تهی گشته.
بدین سان قصه زن و ایدئولوژی ولایت شروع می شود. قصه ای که با " سرکوب سرها با روی سرها" شروع میشود و با تغییرات قانون مدنی ایران و ستاندن تمامی دستاوردهای حقوقی زنان ایران ؛ و تا قانون جزای مبتنی بر لایحه قصاص و جرم انگاری بسیاری از حقوق بنیادین زنان پیش میرود.
تن زن به مدت بیش از 3 دهه به عرصه کشمکش سلطه ایدئولوژی ولایت و مقاومت هویت زنانه تبدیل میشود تا میزان سلطه ایدئولوژی مسلط و آزادی شهروندان با میزان جلو و عقب بودن روی سری زنان سنجیده شود.
در فهم نمادین ایدئولوژی مسلط دیگر روی سر زن تنها روی سر زن نیست و حکایت از روی سر جامعه دارد که اگر گشوده شود و سرها از زیرش افراخته شوند دیگر پایه های سرکوب و ایدئولوژی مشروعیت بخش آن سست خواهد شد و شهروندان سر به نافرمانی خواهند افراشت.
در ایدئولوژی ولایت روسری تنها دال حجاب نیست ؛ دال کلانی است که سرها را سر به زیر میکند.
3-حاصل قریب به 4 دهه سرکوب ، تبعیدی سازی طبقه متوسط، خلاقیت زدایی ، تولید زدایی و فساد برآمده از ساختار ویژه خوارانه جامعه ای است کلنگی شده که نه تنها توسط رهبرانی پیر و فرتوت با ساختاری قدیمی اداره میشود بلکه جامعه نیز خسته از دوگانه مقاومت-سرکوب راهی به سوی نجات می جوید.
راه نجاتی که در ذهن طبقه متوسط هزینه داده و فرودست شده شاید بیش از هر چیز شکلی از اسکندر را به ذهن متبادر میکند تا نادری ایرانی.
راه نجاتی که در 15،16 سال اخیر در گردونه نادر و اسکندر چرخیده و نهایتا نه از اسکندر خبری شده و نه به ظهور نادر ختم شده ؛ امروز اما رقیبی دیگر نیز یافته : رقیبی چو ویدا ، همچو شیدا ، به سان گردآفرید.
ویدای قصه ما از اینکه تنش عرصه نمادین قدرت و ایدئولوژی باشد خسته شده و میخواهد طرحی نو دراندازد که در آن تن زن عرصه نه مقاومت و نافرمانی بلکه راهی به رهایی و نجات باشد.
ویدای قصه ما از راه حل های مردانه عبور میکند و نه چشم امید به نجات بخشی اسکندر می دوزد و نه منتظر شمشیر نادر می ماند.
او بجای شمشیر نادر سلاح مادرانگی و آفرینش گری اش را به صحنه میاورد و به خشونت پرهیزانه ترین شکل ممکن خواهان تغییر میشود.
تغییری که با بلند سری شهروند ایرانی و توانمندسازی آن نسبتی مستقیم دارد و برای آن بلند سری برافکندن روی سری اجباری شرطی لازم می نماید.
آنچه این روزها بر سر چوب دستی زنان این سرزمین به رقص درآمده دالی است که مدلولی فراتر از یک روسری دارد ؛ مدلولی چون ایدئولوژی ولایت.
آری این روزها یک ایدئولوژی جهنمی بر سر چوب آویزان شده است.
به استقبال یک پایان باید رفت ؛ پایانی که آغازی را در زهدان خود آبستن است.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: