همنشین بهار: سُفرهِ هفت سین Haft-Seen در هتلِ اموات

https://www.youtube.com/watch?v=URl1kShkgHA

زندانیان سیاسی به طنز به یکی از شکنجه ـ خانه‌های اصفهان که گویا پیش‌تر اصطبل اسب‌های کاشفی(از سرمایه داران اصفهان) بوده ـ هتل اموات می‌گفتند که یک معنی‌اش این بود که هرکس پایش به آنجا برسد دیگر آخر ـ عاقبتش با خدا است و فاتحه‌اش خوانده شده‌است. سال ۶۰ خیلی‌ها در آنجا شکنجه شدند.
به این زندان بی نام و نشان که از شهر خیلی پرت بود، همه مقامات حکومتی دسترسی نداشتند و عملاً ورود به آن جز با تأئید مقامات قضایی و اطلاعات ممکن نبود. این زندان علاوه بر سلول انفرادی و نیز سلول‌های دو، سه نفره و یک سالن جمعی(که مُشرف به حیاط کوچکی بود)، محلی هم برای شکنجه زندانیان داشت...
در سال ۶۱ بخشی از هتل اموات به زنان تعلق داشت و جانباختگانی چون مهین جهانگیری خواهر دلیر الله قلی جهانگیری در باغ کاشفی زندانی بوده‌اند...
در زیرزمین این کمیته صحرایی یک قفسه قرار داشت و بازجویانی چون «مرتضی شاه‌مرادی» زندانیان را هنگام شکنجه وادار می‌کردند با چشم بسته به کابل‌ها دست بزنند و بگویند که کدام قطر کابل را می‌خواهند. تعدادی کابل را می‌آوردند کف دست زندانی می‌گذاشتند و می‌گفتند خودت انتخاب کن. دموکراسی است و حق انتخاب کردن داری!


من به هتل اموات تبعید شده بودم اما آنجا شکنجه نشدم. از آنجا که حدود چهارصد روز در آن سلول‌ها بودم و از جمله به دلیل بی آفتابی به قول نگهبانان زندان رنگ صورتم مثل گچ شده بود، یک نفر آنان دلش سوخت و روزی گفت منکه تا نگویند نمی‌توانم ترا ببرم بیرون آفتاب بخوری، اگر کتابی بخواهی که مانعی نداشته باشد که کار دست من بدهد، بگو تا بیاورم به شرط اینکه در بند عمومی موجود باشد. چند روز بعد «مسیح باز مصلوب» نیکوس کازانتزاکیس را که می‌خواستم آورد. عجبا که گفت اگر پرسیدند نگو کی داده، بگو همین جا بود...
من کازانتزاکیس را که همچون دکتر علی شریعتی همسفر تاریخ و همنشین اساطیر بود، دوست داشتم(و دارم). این سرگشته راه حق که به دنبال خدا به هر دری زد و عاقبت او را در کفر، و در شکوفه درخت بادام جست، او که از مسیح و بودا و لنین و نیچه و زوربا...عبور کرده بود و هیچکدام نتوانسته بودند روح بیقرارش را آرام کنند...او که بر سنگ قبرش نوشته شده
Δεν ελπὶζω τὶποτα. Δεν φοβοὺμαι τὶποτα . Εὶμαι ελεὺθερος
دن / اِل پی ژو / تی پوتا - دِن / فووامه / تی پوتا - ایمه / اِله ِفتِروس
آزادگی، آزادگی... نه امیدی به کسی و نه، هراسی، او که جار می‌زد مقام عقائد پائین‌تر از مقام یک روح خلاقه است...اکنون با کتاب مسیح باز مصلوب به سلول من آمده بود….
مقاله مربوط به این بحث:
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=36
فایل صوتی
http://www.hamneshinbahar.net/mp3files/Sofre_7Sin_...
________________________________________
همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است:
http://www.hamneshinbahar.net/article_all.php
...
همنشین بهار
http://www.hamneshinbahar.net

 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: