سال 1397 و استراتژی های سیاسی مدافعان و مخالفان نظام

جامعه ایرانی دیگر نمی تواند حکومت اسلامی را تحمل کند و شرایط ذهنی و عینی برای ایجاد جبهه ای ملی و لائیک دمکراتیک از خانواده جنبش کارگری، جنبش ملی و دین باوران لائیک دمکرات آماده است.
 

خیزش دی ماه 1396 که خامنه ای آنرا اغتشاش نامید،  پیام ها و پیامدهائی داشت؛ 1) خیزش دیماه، رای بی اعتمادی جامعه ایرانی به حکومت اسلامی در خیابان و پیام شفاف شهروندان ایران مبنی بر رویگردانی و گسست سیاسی از حکومت اسلامی را همراه خود داشت. 2) روند تردید، تزلزل و وحشت در صفوف مدیران نظام افزایش یافت و ریزش بدنه حکومت تشدید شد. 3) جامعه ایرانی در مدار  سیاست اقدام برای برچیدن حکومت اسلامی قرار گرفت و دیگر هیچگونه تردیدی در باره بیگانگی و تضاد اسلامگرایان حاکم با مطالبات و آرزوهای جامعه ایرانی در حوزه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، زیست محیطی و .. وجود ندارد. 4) وضعیت آشفته و روبزوال حکومت اسلامی و چشم انداز خیزش بزرگ مردمی، اپوزیسیون واقعی را به چاره جویی و اپوزیسیون نماهای موج سوار را هم به آماده باش برای سواری گرفتن از مردم  واداشته است.

سال 1397، سال تمرکز دو جبهه مدافعان و براندازان حکومت اسلامی بر سر استراتژی حفظ سلطه و بربریت اسلامگرایان، و در جبهه براندازان، تدارک عملی در فاز اقدامگری برای ساقط کردن نظام است. بازگشایی بحث و نقد سیاسی پیرامون استراتژی  دوستان و دشمنان آزادی، داد، دمکراسی، لائیسیته و جمهوریت در ایران در ایندوره از منظر روشنگری و سازماندهی، اهمیت بسیار دارد.

جنبش تعیین تکلیف سیاسی، فرهنگی و تاریخی با دیکتاتوری و استبداد در ایران در نقطه عطف قرار دارد و فرهنگ و سیاستی که در جامعه تبلیغ و ترویج میشود، اگر بذرهای (فرهنگ سیاسی) آزادیخواهانه، لائیک، سوسیال و دمکراتیک در جامعه ریشه نکند، فردا شاه و شیخ در اشکال نوین سربلند خواهند کرد. طرح بحث “استراتژی دو جبهه مدافعان حکومت اسلامی و براندازان نظام”، کوششی برای دامن زدن به مباحثات سیاسی پیرامون شناسایی دوستان و دشمنان آزادی، داد، دمکراسی، لائیسیته و جمهوریت در متن جامعه ایرانی ست تا در فردای نفی اسلام سیاسی، مردم  افق روشنی از نظام سیاسی- اجتماعی پس از حکومت اسلامی داشته باشند.

 استراتژی مدافعان بقاء حکومت اسلامی

مشی مسلط در رژیم اسلامی توسط شبکه مافیائی سیدعلی خامنه ای هدایت میشود و همواره “بیت” (لانه فساد) رهبری حرف آخر را زده است. بنظر میرسد تا دیوارهای “بیت ها” فروریخته نشوند، صدای خروش دادخواهی مردم به آنسوی دیوارها نخواهد رسید و هسته سفت مافیائی حکومت، همچنان در توهمات چهل سال قبل باقی می ماند. حکومت اسلامی هنگامی تغییر می پذیرد که ارتباط خود را با سرچشمه سیاسی – ایدئولوژیک تغذیه بربریت، خشونت، تبعیض، فساد، آئین ستیزی، ایران ستیزی و .. قطع نماید و در واقع به نفی کامل خود برسد. قانون اساسی حکومت اسلامی، ماهیت نظام را  تعریف کرده و تمامی نهادهای رژیم هم بر اساس قرآن (منشور خشونت و تبعیض) و اصول دین اسلام بنا شده اند.

پیام و خواست بی واسطه خیزش دیماه 1396، فروپاشی ساختمانی ست که با خشت های اسلام سیاسی، استبداد، تبعیض، ایران ستیزی و ..  درست شده است. حکومت اسلامی تنها زبان سرکوب، کشتار، غارت، چپاول و تجاوز را می شناسد و این سیاست، فرهنگ و منش استراتژیک حکومت در اعمال سلطه 40 سال گذشته بر ایران و ایرانیان بوده است.

اصلاحات و تغییرات قطره چکانی در حکومت اسلامی، مشروط به درهم شکستن بنیادهای ایدئولوژیک – سیاسی نظام است و اگر دستیابی به آزادی، داد، دمکراسی و لائیسیته در کشور مستلزم خشکاندن ریشه های سیاسی استبداد و عفونت زدایی بقایای فرهنگ و سیاست حاکم است، پس طرح اصلاحات در حکومت اسلامی و گزینش راهکارهای تغییر در شرایط سلطه اسلامگرایان، سخن گزاف بوده و آب در شوره زار ریختن است.

سید علی خامنه ای در پیام نوروزی 1397 گفت: ” البتّه در ماه‌های آخر سال، [که] طبق برنامه‌ریزی دشمنانِ ملّت ایران اغتشاشهایی هم در کشور صورت گرفت”.

خامنه ای و اساسن این سیستم سیاسی – ایدئولوژیک،  ظرفیت هضم روندهای جاری سیاسی – اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی را ندارد. سیدعلی هنگامی چشمانش باز میشود که به سرنوشتی مانند صدام، قذافی و … گرفتار گردد. شناخت سیاسی و تجربه 40 ساله نشان داده که با خواهش و تمنا نمی توان قدرت سیاسی را از دست های شبکه مافیائی سیدعلی خامنه ای که اختاپوس وار بر همه حوزه ها چنگ انداخته است، درآورد و نظامی مبتنی بر آزادی، داد، دمکراسی چرخشی و لائیسیته  برپا ساخت.

گروه های مدافع تغییر تدریجی و درازمدت در حکومت اسلامی (مصلحت طلبان نظام) با رخنه نظری – سیاسی و عملی در اپوزیسیون، به توهم برگزاری انتخابات آزاد در حکومت اسلامی دامن زده و عملن تزلزل و گیج سری خود را در جنبش سرنگون طلبانه تزریق کرده و روند ایجاد جبهه واحد براندازی در خیابان برای تغییر توازن قوا را کند می کنند. این سیاستمداران هر چند هم ژست مخالفت با نظام بگیرند، در کردار نقش ستون پنجم حکومت اسلامی (اسب تراوا) را ایفاء می نمایند.

رئوس استراتژی حکومت اسلامی و دنبالچه هایش از اینقرار هستند:

1) سرکوب خیرش های مردمی  2) بانحراف بردن جنبش براندازی و سنگ اندازی در تکوین اراده دمکراتیک و ملی – مردمی در خیابان و 3) بازی دادن مردم با وعده انتخابات آزاد

استراتژی براندازان حکومت اسلامی

کنشگران براندازی حکومت اسلامی یکدست و یکصدا نیستند و از آنجاکه خاستگاههای اجتماعی متفاوت دارند، استراتژی های متناسب با اهداف خود  را پی می گیرند. مخالفین اسلامگرایان حاکم را می توان به چند گروه تقسیم کرد.

1-احیاء گران سلطنت، ساواک و حزب رستاخیز

2- گروه های اسلامی مخالف ولی فقیه. مطرح ترین آنها مجاهدین هستند که  سیاست شان معطوف به کسب قدرت با کمک خارجی (قبلن عراق، عربستان و اکنون امریکا، عربستان و .. ) می باشد.

3- خانواده جنبش ملی

4- خانواده جنبش کارگری

5- گروه های پادو کشورهای همسایه نظیر ترکیه، عربستان و ..

6- سوسیال دمکراتهای ایران

7-جمهوریخواهان دمکرات لائیک

گروه های یکم (احیاء گران سلطنت) و دوم (نجات اسلام سیاسی) که زیر شعار سیاسی سکولار دمکراسی حرکت می کنند، به سیاست سازماندهی اجتماعی و تغییر نظام توسط مردم و معطوف به حکومت مردم عملن باور ندارند و  راهکارهای آنها قیم مآبانه، بوروکراتیک و با وابستگی خارجی عجین هستند. از ویژگی های آنها، همکاری تنگاتنگ با کشورهای خارجی، معرفی خود بعنوان نمایندگان جامعه ایرانی و تمرین موج سواری برای تسخیر قدرت است.استراتزی سیاسی این نیروها تصرف حکومت به کمک قدرت های سلطه طلب جهانی بهر قیمت است.

در باره خانواده جنبش کارگری باید گفت که در چپ ایران تحولات ارزنده ای در راستای توجه به نقش آزادی، دمکراسی، لائیسیته و نفی حکومت ایدئولوژیک صورت گرفته است و بنظر میرسد سرانجام سیاسی بیشتر چپ های دمکرات، سوسیال دمکراسی است. این نیروها که در حال خودسامانی هستند، می توانند نقش مهمی در جنبش سرنگونی حکومت اسلامی و استقرار آزادی و دمکراسی در کشور داشته باشند.

گروه ها و احزاب چپ سنتی هنوز اندرخم شعار نان هستند، در حالی که نیازهای اولیه انسان قرن بیست و یکم، فراتر از سیر شدن شکم است. دگماتیست های چپ همچنان در تدارک ایجاد دیکتاتوری پرولتاریا و نقض اراده اکثریت شهروندان هستند.

این نیروها به دلیل بیگانگی شان با سیاست و نیازهای روز جامعه بشری، کوشش های آنها برای چیده مان جامعه در دستگاه ایدئولوژیک خود، دچار همان خطایی هستند که آئین مداران اسلامگرا در 40 سال گذشته با آن درگیر بوده اند. ساختار سوسیالسیم و کمونیسم بدون مواد لازمه آن (نهادینگی فرهنگ و منش سوسیالیستی و کمونیستی در جامعه و  ایجاد بستر مادی آن) ناممکن است. کنشگران این عرصه همان اندازه چشم انداز دارند که اسلام سیاسی در اسلامیزاسیون ایران داشتند.

در ایران هیچگونه زمینه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برای استقرار سوسیالیزم و کمونیسم در صد سال آتی هم وجود ندارد.

استراتژی این نیرو انتقال قدرت به طبقه ای می باشد که خود را سخنگوی آن تلقی نموده و کسب قدرت توسط حزب در دستور  کار سیاسی شان قرار دارد. بخش بزرگی از این نیروها، مدافع براندازی حکومت اسلامی و استقرار آزادی و دمکراسی در کشور هستند و می توانند متحد پایدار یک جبهه جمهوری خواهانه لائیک و سوسیال دمکراتیک باشند.

محافل پادو در خارج از کشور:

 محافل رنگارنگی در خارج کشور وجود دارند که مانند شاه پرستان و اسلامگرایان، عقب ماندگی بخش هایی از نیروهای قبیله گرا را نمایندگی می کنند. این نیروها نقش عاملین اجرایی ترکیه، عربستان و .. را دارند که با استفاده از امکانات “حج مجانی” و دریافت دلار و یورو و .. منافع حقیر گروهی خویش را بر منافع ، مصالح و موجودیت ایران و جامعه ایرانی ترجیح داده و دامنه فعالیت هایشان، در همسویی با حکومت اسلامی، تعقیب استراتژی نفی موجودیت ایران، فرستادن تعدادی جوان ناآگاه به استادیوم ها و سر دادن شعار “خلیج عربی” است.

این محافل با وجود اینکه از سوی دول خارجی حمایت می شوند، اما قدرت مانورشان در ایران ناچیز و در جامعه ایرانی منفور و منزوی هستند. استراتژی این محافل تابع سیاست های کشورهای همسایه  می باشد.

سوسیال دمکراتهای ایران

در ایران امروز فقدان یک حزب سیاسی – اجتماعی سوسیال دمکرات کاملن محسوس است. حزبی که بتواند راهکارهای کارشناسانه  بنیادی و  درازمدت برای صلح، آرامش، امنیت،  رفاه، معیشت، محیط زیست، آموزش و پروش و .. داشته باشد. ضرورت ایجاد حزب سوسیال دمکرات، در اذهان بخشی از نیروهای سیاسی با پیشینه کمونیستی، چپ، ملی، دین باوران لائیک طرح شده است و این ایده در حال عمومی شدن است.

 

جبهه ملی، سوسیال و لائیک دمکراتیک

ما در دورانی قرار داریم که ایران، منطقه و جهان تحولات پر شتابی را از سر می گذرانند و نیازهای فوری جامعه ایران،  اپوزیسیون واقعی نظام اسلامی را برآن می دارد تا با گامهای بلند، آگاهانه، دوراندیشانه و سنجیده وارد سیاست شود تا بتواند با دخالتگری های موثر، جامعه ایرانی را برای تحقق اهداف سیاسی ملی- تاریخی دمکراتیک، سوسیال، لائیک و جمهوریخواهانه از لحاظ سیاسی، فرهنگی و جبهه ای آماده سازد.

ما بیش از هر زمان نیاز به قطب مغناطیسی سیاسی داریم که بتواند آگاه ترین، رزمنده ترین و مردمی ترین کنشگران سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دو خانواده جنبش ملی و جنبش کارگری را جلب کند. در واقع حلقه مقدم سیاست سوسیال و لائیک دمکراتیک در ایران، پاسخگوئی به این نیاز عاجل است.

سنگ بنای این اندیشه توسط کنشگران سیاسی دو خانواده جنبش کارگری،  جنبش ملی و همراهی عناصری از دین باوران لائیک دمکرات  در جریان ایجاد گفتمان جنبش لائیک دمکرتیک (3تا 5 سپتامبر 2004) در پاریس گذاشته شد. 15 سال از روشن شدن مشعل جمهوریخواهی لائیک دمکراتیک می گذرد و ما در این فاصله بسیار از مبارزات مردم آموختیم. بطوری که اکنون می توانیم با صیقل “سند سیاسی گردهمائی سراسری اول”، کوشش سیاسی مان، پیرامون ایجاد ستون فقرات جنبش براندازی حکومت اسلامی و انتقال قدرت بمردم متمرکز کنیم.

جامعه ایرانی دیگر نمی تواند حکومت اسلامی را تحمل کند و شرایط ذهنی و عینی برای ایجاد جبهه ای ملی و لائیک دمکراتیک از خانواده جنبش کارگری، جنبش ملی و دین باوران لائیک دمکرات آماده است.

استراتژی این جبهه می تواند ساقط کردن حکومت اسلامی، آماده سازی جامعه بمنظور پیشگیری از بازگشت استبداد در اشکال نوین به همت جنبش همگانی و رهبری یک جبهه ملی، لائیک دمکراتیک، از طریق روشنگری و سازماندهی بیوقفه،  لشکرکشی به خیابان و تغییر توازن قوا در خیابان میسر است. چنین باد!

01.04.2018

http://www.tribuneiran.org/%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A...

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: