فاشيسم دينى، راسيسم آريايى و روحيه ى استعمارگرى

توضيحى بر اين نوشتار را ضرورى مى دانم. همانطور كه آزربايجان را مطابق ادبيات و املاى خويش با " ز " مى نگاريم واژه ى تُرك را هم بر همين اساس تورك مى نويسيم.

هم رويارويى ليبراليسم و فاشيسم دارد جدى تر مى شود و هم چهره ى فاشيسم ايرانى و راسيسم ايرانى دارد لخت تر و واضح تر مى شود. راسيسم آريايى عريانتر از كلاشينكف تروريست ها مى درخشد.
قبلاً هم اشاره كرده ام كه اسارت، بهار ندارد. بهار امسال هم سر كلاس سلطه و ستم و اسارت مى گذرد. استحاله دارد مرزها و مغزها را مى خورد. كريدور شيطانى در غرب آزربايجان، بُرش آستارا و گردنه ى حيران ا از مرزهاى شرقى آزربايجان و ...
استحاله با سرعت تمام دارد مرزبندى هاى پنهان و مخفى تهاجم را شكل مى دهد.
به طور واضح بايد بگويم در منطقه و در بين مخالفان فاشيسم، سياستمدار با درايت و ششدانگ در زمينه ى مبارزه با فاشيسم و راسيسم ايرانى وجود ندارد. اين براى ليبراليسم يك شكست محسوب مى شود. تا بخواهى بيزنسمن و سوداگر و قهرمان هاى خيالى، و دو به همزن ها و دلالان آويزان از پايين تنه هاى كار چاق كن هاى سياسى موجود است اما سياستمدار و رهبر ششدانگ موجود نيست.
در چنين شرايطى در مورد حركت ملى آزربايجان بايد جسارت رويارويى با فاشيسم دينى و راسيسم آريايى را همزمان تعريف كرد. جسارت رويارويى با فاشيسم دينى به همان اندازه مهم است كه جسارت رويارويى با راسيسم آريايى.
بايد به اندازه ى دخترى كه چادر از سر باز مى كند و بر چوبدستى عصيان مى بندد حجاب رياكارى و دودوزه بازى را برافكنيم.
آنكه با تاختن به راسيسم آريايى و با سكوت بر فاشيسم دينى و با كمك مدياى خودى و فاشيسم دينى خود را قهرمان مى پندارد در حقيقت ما را از مدار حقيقى مبارزه دور مى كند.
شجاعت در اين نيست كه مبارزه را از سمت و سوى فاشيسم دينى به سمت و سوى راسيسم آريايى چرخاند. مبارزه با هر دوى اين سياهى ها اولويت ماست. غافل شدن از هر دوى اينها به انحراف مبانى مى انجامد.
فاشيسم دينى دارد در لابلاى شكاف هايى كه از رويارويى حركت ملى آزربايجان و جنبش هاى مليت هاى ديگر با راسيسم آريايى به وجود آمده تخمگذارى مى كند. زبان فارسى و تكيه بر منابع زبان فارسى از اشتراكات فاشيست هاى باستانگراى آريايى و فاشيسم دينى است. مآخذ هر دوى اينها يكديگر را تاييد و كامل مى كند.
شيوه ى مبارزه ى ما استحكام هر دو جبهه است. نمى توان به خاطر كوبيدن راسيسم آريايى با فاشيسم دينى كنار آمد و يا بر اقدامات آن چشم پوشيد. تفكر فاشيسم دينى اين است كه مليت هاى محروسه و محبوس در ايران را بيشتر به سمت و سوى ستيز با راسيسم آريايى سوق دهد و اتفاقاً بدش نمى آيد كه افراد خويش را بر درون حركت هاى مليتى بچپاند و قهرمانسازى كند. در چنين شرايطى بر ماست كه افراد مدعى مبارزه را مطابق پروژه ى مبارزه با دو جبهه ى فاشيسم دينى و نژادپرستان آريايى بسنجيم. يك مبارز به همان اندازه كه در گفتار و رفتار با هجوم و سلطه ى نژادپرستان و فاشيست هاى نژادپرست مى ستيزد بايد با فاشيسم دينى موجود هم بستيزد. توجه داشته باشيد كه فلسفه ى دين از فلسفه ى فاشيسم دينى جداست. فاشيسم دينى خود را عين دين و خدا و قطعيت مى داند. ديانت مردم از ديانت فاشيسم دينى جداست.
تفاوت شيعه ى آزربايجان و مكتب تشيع تبريز با شيعه ى شعوبى و فاشيسم دينى به وضوح عيان است. شريعتمدارى اگرچه خطاهايى در نحوه ى رفتارش با دربار پهلوى هاى راسيست داشت اما در مقابله با فاشيسم دينى تيغ را از رو بست. علامه طباطبايى كه بزرگ شده ى مكتب نجف و تبريز است از همان آغاز با حكومت فاشيسم دينى مخالفت كرد. فاشيسم دينى با همان سياست آرام استحاله و حذف رفته رفته قدرت اجتهاد و فقه را در آزربايجان خفه كرد و آخوندهاى مانقورديزه شده ى مكتب قم را بر آزربايجان تحميل نمود. در اين خصوص شايد بحث مفصلى در آينده داشته باشيم.
موضوع ديگرى كه نبايد از آن غافل شد روحيه ى استعمارگرى فاشيسم دينى نوين در ايران است. اين نوع فاشيسم دينى از يك سو جغرافياى ممالك محروسه را بر اساس ارزيابى هاى استعمارگرانه مثل كيك تولد به دهها قسمت مختلف تبديل مى كند و از سويى ديگر در سايه ى شعار هلال شيعى دارد زمينه هاى استعمار فرهنگى و سياسى را در منطقه مى چيند و چيده است. سرزمين آزربايجان جنوبى تا به حال به بيش از ده  تكه تقسيم شده است. اين تكه ها گاهى با نام استانهاى جديد بُريده شده اند و گاهى هم ضميمه ى ولايات و ممالك غير تورك گشته اند. در اينكه حكومت ديگرى ستيز و به خصوص تورك ستيز پهلوى ها روحيه ى به شدت استعمارگر داشت شكى نيست اما فاشيسم دينى مسلط در ايران اكنون حس استعمارگرانه را به بالاترين نقطه ى اوج رسانده است.
در پيچ و تاب فراز و فرود روحيه ى استعمارگرانه و فاشيستى و راسيستى حكومت هاى ايران، و در سايه ى تبليغات و الحاقات آموزه هاى مخرب اين حكومت ها ( به خصوص پهلوى ها و آخوندها ) مردم ايرانيّتى كه از آن دم مى زنند رنگ فاشيسم و راسيسم و استعمارگرى گرفته اند.
بنابراين جدال ما وقتى مهمتر و حساس تر مى شود كه اهميت رفت و روب اين گرد و خاك فاشيسم و راسيسم و استعمارگرى را از ذهن و زبان و فرهنگ و جامعه ى ممالك و ملل محروسه درك كنيم. 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عنوان مقاله: 
فاشيسم دينى، راسيسم آريايى و روحيه ى استعمارگرى
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جمال.... اگر آن 80 نماینده حزب HDP آگاهی سیاسی بیشتر داشتند و بازیچه دولت های خارجی نمیشدند از راه « دموکراسی» می توانستند به منافع کردها بیشتر دسترسی پیدا بکنند. شما نمی توانید هم در پارلمان نماینده داشته باشید و هم دست به اسلحه بکشید. این ترکیه بود که با روش دموکراسی برای کردها , درِ راه های سیاسی را گشود. ولی کردها تنوانستد از این موقعیّت استفاده بکنند. هیتلر برای بدست آوردن قدرت با تنی چند از طرفدارانش دست به یک کودتا زد و بعد به زندان رفت که کتاب (( نبرد من )) را در زندان نوشت. ولی ایشان این همه استعداد را داشت که بفهمد که در یک دموکراسی , تنها با راه انتخاب های آزاد می توان به پارلمان را پیدا کرد و بعد به قدرت رسید. هر چند که ایشان از راه دموکراسی به قدرت رسید و « دموکراسی « را در آلمان به مدتی از بین برد ولی باز هم بعد از جنگ دموکراسی در آلمان پیاده شد.

عنوان مقاله: 
نظر
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بە این جملە لوائی توجە کنید ... راسيسم ايرانى دارد لخت تر و واضح تر مى شود. راسيسم آريايى عريانتر از كلاشينكف تروريست ها مى درخشد.

من هیچ مشکلی با این جملەی لوائی ندارم خوب ایشان راسیسم آریائی را عریانتر از کلاشینکوف میداند ولی من آنجا با این جملە و خود شخص لوائی مشکل پیدا میکنم کە ایشان در همین سایت از راسیزم و فاشیزم پان تورکی و گرگ خاکستری با صراحت دفاع کردە کسی کە با صراحت از راسیزم پان تورکی دفاع میکند نمیتواند ضد راسیست باشد . جناب لوائی در همین سایت با صراحت در رابطە با بحران تورکیە و حضور حزب کوردی HDP کە نزدیک بە 80نمایندە در پارلمان تورکیە داشت البتە حالا از نصف کمتر شدە چون فاشیزم تورک بیشتر آنها را زندانی کردە ،،، بلە تقریبأ بیشتر از یک سال پیش بود کە راسیزم و فاشیزم تورک و گورگهای خاکستری در تمام تورکیە شروع کردند بە آتش زدن دفاتر HDP حزب کوردی تورکیە و همین