زبان فارسى در آزربايجان يك زبان بيگانه است




دو بحث كوتاه از مجادله اى طولانى:

بحث اول: حيفا اسدى، ميرى و پاس كردن جغرافيا

خانم حيفا اسدى در برنامه ى پرگار به درستى صحبت از آزربايجان جنوبى و آزربايجان شمالى مى كند. ميرى در نقد سخنان او مى نويسد: " به عنوان مثال، خانم اسدی در برنامه پرگار صحبت از آذربایجان جنوبی و شمالی می کند ولی مجری به او نمیگوید که چنین جغرافیایی وجود ندارد و اگر ما بحث علمی در باب "خلقیات ایرانیان" را می خواهیم مطرح کنیم حداقل باید الفبای جغرافیا را پاس کرده باشیم ولی مجری هیچ تذکری به او نداد و این را به حساب "عینیت علمی" و "اصل بی طرفی" به مخاطبان القاء نمود. "
به ميرى كه اين روزها قصد يارگيرى از درون حركت ملى دارد و متاسفانه بعضى ها دانسته و ندانسته تريبون نيات او شده اند بايد گفت اتفاقاً اين اوست كه الفباى جغرافيا را پاس نكرده است. ميرى هم سعى دارد در پوشش بحث هاى جامعه شناختى و دولت - ملت ايرانى و به نفع مركزگرايى، نگاهها را از سمت سركوب و سيطره و استعمارگرى منحرف سازد. به يقين ميرى هنوز ادراك دقيقى از ناله هاى آزربايجان سياسى و آزربايجان فرهنگى ندارد.
" آرازى آييرديلار، قوم ايله دويوردولار، من ياردان آيريلمازديم، ظولم ايله آييرديلار "
" اوتاى بوتاى بير اولسون / مركزى تبريز اولسون "
اتفاقاً ميرى با اين نقدى كه بر حيفا اسدى نوشته، كاملاً رويكرد تهاجمى خويش بر عليه آزربايجان را به نمايش گذاشته است. عصر استتار استعمار در بيشه ى مفاهيم دهن پركن اجتماعى و سياسى به پايان رسيده است.
فرقى بين كسى كه دلداده ى تهران و ايرانيت ملايم مذهبى است با شخصى چون جواد طباطبايى وجود ندارد. جدال ميرى با طباطبايى بر سر مبانى آزربايجان نيست بلكه بر سر مبانى ايرانيت است. ميرى حتى با عينيت علمى و بى طرفى مخاطب مشكل دارد. در آينده سعى خواهم كرد از ترديدهاى فلسفى و جامعه شناختى و حتى از عدم آگاهى ميرى از جغرافياهاى فرهنگى و سياسى، و از گريز امثال ميرى ها از بحث اشغالگرى و اشغال شدگى نكاتى را متذكر گردم.
به هر طريق اگر بحث تفاوت ها و شباهت هاى فرهنگى ملل محروسه و ممالك محروسه را با جديت پيگيرى كنيم به مرزها و جغرافياهايى خواهيم رسيد كه ديگرى اند. تاريخ ستيزى ايرانى و فارسى و استعمارى ، فعالان و كنشگران و انديشمندان ملت ها و مملكت هاى محروسه را كه خواهان بازگشت مرزهاى پنهان و محروسه هستند تجزيه طلب مى خواند و تاريخنگارى ما از استقلال طلبى و رهايى سخن مى راند. به نظر مى رسد مشكل تاريخنگارى و خوانش تاريخى و نيز پنهانكاريهاى جامعه شناختى در ايران خود به خود پايان مركزيت گرايى و اشغال را نويد مى دهد.

 

بحث دوم: زبان فارسى در آزربايجان يك زبان بيگانه است

به تراوشات تاريكخانه ى حكومت فعلى كه از دهان يك مهره ى امنيتى بيرون مى زند دقت كنيد:
«در حال حاضر عراق نه فقط حوزه تمدنی نفوذ ماست بلکه هویت، فرهنگ، مرکز و پایتخت ماست و این مسئله هم برای امروز است و هم گذشته.»
" جغرافیای ایران و عراق غیر قابل تجزیه است و فرهنگ ما غیر قابل تفکیک است. پس ما یا باید با هم بجنگیم و یا یکی شویم. "
" تمام خاورمیانه متعلق به ایران است."
"اگر به من باشد، هلال احمر را تغییر می‌دهم و شیر و خورشید را جایگزین آن می‌کنم؛ البته برای هلال احمر هم احترام قائلم.»
" زبان تركى در آزربايجان يك زبان بيگانه است ".
در همه ى اين پريشانگويى ها شاهد روحيه ى سركوب و اشغال هستيم. جز يك فاشيست دو آتشه هيچكس مدعى تعلق خاورميانه به ايران نمى شود. جغرافياى عراق، جغرافيايى است كه از دروازه هاى آن بر پيكره ى ساسانيان متوحش فرود آمدند و تار و مارشان كردند. و شگفتا كه همين قوم متوحش بعدها عرب ها را به توحش متهم كردند. به لحاظ بحث تشيع قبلاً در خصوص تفاوت هاى تشيع عراقى با شيعه ى شعوبى زياد نوشته ام و جاى بحثش اينجا نيست. حالا يونسى از كدام فرهنگ غير قابل تفكيك حرف مى زند الله او اعلم.
يونسى مى گويد: " زبان تركى در آزربايجان يك زبان بيگانه است."
اما اگر بخواهيم با زبان معيارهاى علمى و با تكيه بر مستندات تاريخ و تقويم آزربايجان، و با تاكيد بر مفاهيم استحاله اى و سانسور فى مابين زندانبان و اسير ( اشغالگر و اشغال شونده )، و با زبان بيش از دهها ميليون تورك ايران سخن گوييم، حقيقت وارونه شده ى سخن جعلى يونسى و سرتيتر خواسته هاى ملت آزربايجان از اين قرار است:
" زبان فارسى در آزربايجان يك زبان بيگانه است. "
به هر حال امثال يونسى ها نمونه هايى از فاشيسم نوين ايرانى هستند كه در ديگرى ستيزى و سركوب، لخت و عريان وارد معركه شده اند.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: