ما و دلايل زيستن در خانه ى اكنون



و دلايل من شماييد.

1

من هيجان برخاستن و استرس افتادن را هنوز هم نمى شناسم اما آن را زندگى مى كنم. يك وكيل آمريكايى در آمريكا وقتى مرا از يك تله ى قانونى آگاه كرد و هشدار داد كه زير ورقه اى را امضا نكنم گفت: " گاهى اخلاق و رهايى در گرو يك امضا سروده مى شود."
من اما چيز ديگرى برداشت كردم. گاهى اخلاق و رهايى در گرو يك هشدار سروده مى شود. انسانها علائم راهنمايى هستند. تابلوهايى با معانى مختلف و متضاد. ورود ممنوع، راه باز است، توقف ممنوع و ....

2

يك فيلسوف بزرگوارى از تهران در جواب مقاله اى كه نوشته بودم برايم نوشت: " قبول مى كنم كه تو قربانى نژادپرستى هستى اما ناسيوناليسم تو هم چيزى كمتر از اين نژادپرستى ندارد. "
بد نديدم خلاصه ى جوابى را كه برايش نوشتم اينجا هم قيد كنم.
" اشتباهى كه در فهم و انديشندگى مخالفان ما نهفته است اين است كه دفاع ما از حقايق را به ايدئولوژى و ناسيوناليسم افراطى ربط مى دهند. اگر ما با نژادپرستى ايرانى مبارزه مى كنيم دليل بر اين نيست كه چهره ى ديگر نژادپرستى غير ايرانى هستيم. در جغرافيايى به نام ايران با تاكيد بر موهومات زبان و تمدن و فرهنگ فارسى بر غيرفارسها ستم مى شود. اين شكلى از اشكال متفاوت ظلم و ستم است. ديگرانديشى ما به مفهوم جدال با ديگرى نيست. اما متاسفانه ايدئولوژيك مدارى فارسى ديگرستيز است. حتى ايدئولوژيك نگارى با ايدئولوژيك مدارى فرق مى كند. متاسفانه در ايران انديشه بر مدار خيلى چيزها مى چرخد جز مدار انديشندگى. در صدا و سيما، در آموزش و پرورش، در متون دانشگاهى رسماً دارند نژادپرستى و ايدئولوژيك زيستى را ترويج مى دهند. هنوز اهتمامى بر حذف موهوماتى همچون هنر نزد ايرانيان است و بس را شاهد نيستيم. به قول ملكيان ایدئولوژیک اندیش هم درون خود را ویران می کند و هم بیرون دیگران را، هم به خود درد و رنج و آزار و آسیب می رساند و هم به دیگر اندیشان."

3

توريست فقط يك بيننده است. توريست از تاريخ و ساختارها خبر ندارد. توريست خلق نمى كند، نگه نمى دارد، حفظ نمى كند. توريست فقط مى بيند. دست زدن توريست به يك تابلوى نقاشى در موزه نوعى خلاف آمد و حتى دزدى و اشغال و دست درازى تلقى مى شود. توريست اگر بپسندد و يا نپسندد آن تابلو همانجا بر ديوار خواهد ماند. نگهدار تابلو كس و چيز ديگر است. مشكل اينجاست كه توريست هايى بر تاريخ و فرهنگ ما وارد شدند و دزدى كردند. غصب كردند و له كردند و صاحب شدند.

4

بر خلاف منتقدان و مخالفان كه ما را متهم به باستانگرايى مى كنند اعتقاد دارم ما تنها جنبشى هستيم كه پراكندگى و گُمشدگى در گذشته و آينده نداريم و بر فلسفه ى اكنون چسبيده ايم. خانه اى كه سند ششدانگ آن به نام توست و تو تَركش كرده اى و در اشغال ديگران است از دست رفتگى است. برجستگى ما در اين است كه ما عليرغم هجمه ها و سلطه گرى ها در خانه ى اكنون حضور داريم و آن را رها نكرده ايم. حضور ميليونها ميليونى تورك ها در ايران سندى زنده و غيرقابل انكار از حقانيت انسان و زبان و باشندگى است.

5

دوست دارم اشاره اى هم داشته باشم بر دست ها و ميخ ها و ديوارها. عوامل و دلايلى كه تابلوها را بر ديوار نگاه مى دارند. مى خواهم از همه ى دوستانى كه به طريقى تلاش مى كنند تا من از ديوار زندگى فرو نيفتم و آن فراها باقى بمانم تشكر كنم. شما دلايل خوب من براى زيستن هستيد.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: