جامعه ى ايران و قهرمانسازى نوفاشيسم



يادداشت هايى براى عبور:

 

 

(١)

قهرمانسازى نوفاشيسم در خاورميانه شيوه ى جديد سركوب است. بدين معنا كه قهرمان مدنظر، مردم را حول مفهوم مبارزه مى چرخاند اما شكلى از مبارزه ارائه نمى دهد. قهرمان به گنده گويى و خاطره نگارى هاى پراكنده پناه مى برد. به اطرافش كه بنگرى همه ى دور و برى هايش در درون امنيت حلقه اى، مشغول تجارت و زاد و ولدند. آنها دغدغه ى مالى ندارند و كسى هم از مجارى كسب درآمد آنها اطلاعى ندارد. قهرمان گاهى از جانب فاشيسم به بازجويى كشيده مى شود و البته اين بازجويىِ ابتدايى آنهم بر سر مسئله اى ابتدايى با آب و تاب در رسانه ها منعكس مى شود. و مردم چنين مى انگارند كه قهرمان دارد با جان و دل بر سر مطالبات آنها با بدنه ى فاشيسم مى ستيزد اما در حقيقت مردم فريب خورده اى بيش نيستند. فاشيسم توسط همين قهرمان به تخريب و حذف قهرمانان واقعى و سركوب اتاق فكر مبارزان حقيقى مى پردازد. مبارزان ملت توسط آن قهرمان باسمه اى به خيانت و كم كارى و بى عرضگى محكوم مى شوند و اين در حالى است كه تريبون ها براى عرض اندام آن قهرمان باز هستند. نوفاشيسم سر طرفداران آزادى در جهان را هم شيره مى مالد. به يكباره قهرمانى كه پرچمدار آزادى است و جوايز صلح و آزادى بيان دريافت كرده با چرخشى صد و هشتاد درجه اى تفنگ بر دست مى گيرد و براى حفظ فاشيسم، جهان را به مبارزه فرا مى خواند.
به موازات شيوه هاى جديد قهرمانسازى نوفاشيسم در خاورميانه قهرمانسازى نوليبراليسم هم با شيوه هايى جديد در غرب در حال اجراست. موضوعى كه خود بنده اين روزها بر روى آن متمركزم همين قهرمانسازيهاى جديد در جهان سياست است. در آينده زوايايى از اين نوع قهرمانسازيها را بيشتر به قلم خواهم كشيد.

 

 

(٢)
قانعى راد مى گويد دين در جامعه ى ما در حال بى معنا شدن است. بحث كهنه شده ى دين و مدرنيزاسيون هنوز هم تيتر كتابهايى است كه پيوسته در ايران چاپ مى شود. چه بخواهيم و چه نخواهيم دليل سوارى دادن جامعه به دين نبود تمدن است. فرهنگ در ايران لانه ى دين سياسى است و اصرار بر حكومت دينى دهن كجى به مدنيت و فن آورى است. اما بحث من اين نيست. بحث من اين است كه دين جامعه را بى معنا مى كند. فراتر از اين مقوله، دست و پا زدن در ملى گرايى شيعه ى شعوبى، ملى گرايى آريايى، ملى گرايى شاهنشاهى و در كل، ملى گرايى زبان فارسى و ...نشان از بى معنايى جامعه ى ايرانى است. اصرار بر طرد و انكار و حذف ديگران آنهم در حالتى كه جامعه ى ايران زندانِ مليت ها و ديگران مى باشد نشان بى معنايى است.
از اين به بعد شاهد سطور دهن پر كن زيادى شبيه سطور زير خواهيم بود:
" جامعه ى ايران از اصولگراها و اصلاحات عبور كرده است. جامعه ى ايران از دين عبور خواهد كرد همانطور كه از شاهنشاهى عبور كرد و ..."
در دنياى مدرن امروز، جامعه ى ايران شبيه درويشى است كه كشكول به دست آواره ى كوه و بيابان هاست. با اين شرايط، اين جامعه به معنا نخواهد رسيد.

 

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: