تدبیر دبیران و عروج غریبان

طغرل سلجوقی:«ما مردمان نو و غریبیم، رسم های تاجیکان ندانیم»
از زمانی که طغرل سلجوقی(حکومت1037-1063 میلادی) با سه هزار سوار زره پوش، با کمانی زه کرده که در بازو افکنده بود، با قبای ملحم(بافته از ابریشم) و عصابه توزی(سربند از پارچه کتانی از شهر توز فارس) و موزه نمدین(پای پوش نمدی) به باغ شادیاخ-در نیشاپور- فرود آمد، و بر تخت سلطان مسعود غزنوی نشست، همگان دانستند که کارِ غزنویان به پایان آمده است.
 

طغرل سلجوقی:«ما مردمان نو و غریبیم، رسم های تاجیکان ندانیم»
از زمانی که طغرل سلجوقی(حکومت1037-1063 میلادی) با سه هزار سوار زره پوش، با کمانی زه کرده که در بازو افکنده بود، با قبای ملحم(بافته از ابریشم) و عصابه توزی(سربند از پارچه کتانی از شهر توز فارس) و موزه نمدین(پای پوش نمدی) به باغ شادیاخ-در نیشاپور- فرود آمد، و بر تخت سلطان مسعود غزنوی نشست، همگان دانستند که کارِ غزنویان به پایان آمده است. رفتار این ترکمان از همان ابتدا نشان داد که سیاست مداری کاردان و زیرک است و این آمادگی و ظرفیت را دارد که با تاجیکان شهر نشین از در سازش درآید.
این تاجیکان شهر نشین گویا خودشان به دلیل ناخشنودی از ماجراجویی های مسعود غزنوی باب مکاتبه با طغرل و برادرش ابراهیم ینال را گشوده بودند، و با سلجوقیان در ورود به شهر هماهنگی هایی داشتند. امام موفق نیشاپوری که بیهقی از او به نام امام صاحب حدیثان نام می برد، در پی مکاتباتی با سلجوقیان، تسلیم شهر را تصویب کرده بود. جوینی شهربان نیشاپور نیز جانب سازش با سلجوقیان را گرفت. قاضی صاعد از معتمدان برجسته شهر نیز پس از ورود طغرل به نیشاپور، به گونه ای با او سخن می گوید که بیشتر هشدار و اتمام حجت با فاتحی است که مکلف به حرکت در چارچوبی تعیین شده بوسیله بزرگان شهر می باشد.
قاضی صاعد مدرس و استاد عالی مقام شهر که به اصرار مردم به حضور فاتح جدید رسیده بود، با کلامی صریح به طغرل آموخت که چگونه باید با شهریان رفتار کند. بیهقی توصیه های قاضی صاعد به طغرل را چنین نقل می کند: « زندگانی خداوند-طغرل- دراز باد، این تخت سلطان مسعود است که بر آن نشسته ای، و در غیب چیزهاست، و نتوان دانست که دیگر چه باشد. هشیار باش و از ایزد عزه ذکره بترس و داد ده(به عدالت رفتار کن)، و سخن ستم دیدگان و درماندگان بشنو، و یله مکن(آزاد مگذار) که این لشکر ستم کنند، که بیدادی شوم باشد. و من حق تو را به این آمدن گزاردم و نیز نیایم(پس از این نخواهم آمد)، که به علم خواندن مشغولم و از آن(به غیر از علم) به هیچ کار دیگر نپردازم. و اگر با خرد رجوع خواهی کرد(بنا به خرد رفتار کنی), این پند که دادم کفایت باشد. طغرل گفت: رنج قاضی نخواهم بیش از این، که آنچه آید به پیغام گفته می آید. و پذیرفتم که به آنچه گفتی رفتار کنم. ما مردمانِ نو و غریبیم، رسم های تاجیکان ندانیم، قاضی به پیغام، نصیحت از من باز نگیرد. (قاضی صاعد)گفت: چنین کنم.»( ص885 تاریخ بیهقی،وقایع سال 429هجری) . به این ترتیب بود که ترکان سلجوقی با تدبیر دبیران ایرانی بطور مسالمت و بدون جنگ وارد ایران زمین شدند و دولت مقتدری را شکل دادند.
بیهقی که در بیان حوادث با دقت به شرح جزییات می پردازد، در بیان گفتگوی طغرل با قاضی ساعد سخنی ازگزارنده- مترجم- به میان نمی آورد. شاید بتوان گفت طغرل با سواد بوده و زبان پارسی می دانسته و بدون نیاز به مترجم با قاضی صاعد گفتگو کرده است. نشانه های فراوانی برای این امر می توان ارایه داد. بویژه سلجوقیان مسلمان-حنفی- نیز شده بودند، و مصونیت اسلامی، شمشیر کافر کش غزنویان را علیه آنها کند کرده بود . بویژه که این ترکان زیرک- سه برادر: طغرل، چغری و یبغو- سه سال پیش از ورود به نیشاپور- پایتخت اداری غزنویان- خود را «بندگان امیرالمومنین» خوانده بودند و آمادگی لازم را برای خدمت به خلیفه آشکار کرده بودند.
قراین فراوان نشان از آن دارند که ورود سلجوقیان بنا به صلاحدید اشراف شهر نیشاپور به منظور تعویض فرمانروایان غزنوی با «بندگان امیر المومنین» بوده است. خاندان های جوینی، کندری و نظام الملک توسی و مانند آنها از دبیران پر نفوذی بودند، که پایه های قدرت سلجوقیان بر ستون تدبیرهای سیاسی-اداری آنان استوار گردید. این اشرافیتِ اهل قلم در سیمای مصمم طغرل مردی را یافته بود که می توانست، نظم مورد نظر آنها را در ابعادی جهانی به اجرا درآورد. آنارشیسم نابودکننده برآمده از ضعف خلافت و شکست های پی در پی و پر هزینه مسعود غزنوی، اشراف خراسانی را به پذیرش ریسک خطرناکی سوق داده بود- سازش با ترکان سلجوقی. پیام این سازش را طغرل به خوبی دریافت و بکار بست. در نتیجه این سازش، ستاره اقبال سلجوقیان درخشیدن گرفت، و اشرافیت ایرانی-دبیران و دهقانان(معادل فئودال)- نفسی به راحتی کشید. خراسانیان که پیش از آن عباسیان را به خلافت نشانده بودند، این بار نیز مصمم بودند، با تجهیز وتسلیح سپاهی از ترکان تازه نفس سلجوقی، طغرل را روانه تسخیر بغداد و نجات خلیفه از نکبتی که به آن دچار شده بود؛ کنند. کنترل خلافت بغداد از خراسان در دستور کار جناح محافظه کار –فئودال و دبیران- ایرانی قرار گرفته بود. هیئت حاکمه جدید استراتژی جدید خود را در سیاست داخلی سرکوب جنبش های خالص تر ایرانی – جنبش های ضد خلافت در درون ایران- و در سیاست خارجی، جلوگیری از افتادن بغداد به دست فاطمیان مصر بود.
طغرل در طول 20 سال دولت سلجوقی را بر اساس بروکراسی ایرانی در ایران مستقر کرد. و با طراحی وزیرش عمید الملک کندری بغداد را تسخیر، و به قدرت بساسیری که خلیفه عباسی را نیمه معزول و نیمه محبوس کرده بود، و بر بغداد به نام فاطمیان مصر حکومت می کرد، خاتمه داد، و خلافت بغداد را از زوال نجات بخشد. طغرل با در یافت لقب«سلطان شرق و غرب» ازخلیفه، پایه های قدرتی را پی ریخت که پیامدهای بزرگی هم برای غرب و هم برای شرق داشت. به این ترتیب طرح دبیران ایرانی برای تسلط بر بغداد و خلافت، و تجهیز برای حرکت به سوی قسطنطنیه، در نتیجه پیوند بروکراسی ایرانی و شمشیر سلجوقی تحقق یافت.

ورود ترکان به قلمرو ایران پیش از سلجوقیان
سلجوقیان نخستین ترک هایی نبودند که با گذر از رود جیحون وارد ایران زمین شده باشند. در دوران های مختلف امواجی از قبایل ترک به ایران وارد شده بودند. ترک ها پیش از آنکه وارد خراسان شوند، با خوارزمیان و دیگر مناطق ایرانی نشین آسیای میانه همسایه و معاشر بودند. آمیختگی ترک ها و ایرانیان به تدریج، گاه مسالمت آمیز و گاه با جنگ و غلبه طی چند سده از همان آسیای میانه آغاز شده بود، پس از اسلام به تدریج به خراسان هم رسید. آمیختگی ترک ها با دولت-شهرهای ایرانی نشینِ غرب و جنوب آمودریا(جیحون) به تدریج و حتی پیش از سده ششم میلادی که قبایل ترک سلجوقی در ماورای جیحون مستقر شدند آغاز شده بود. جیحون از دیر باز به عنوان مرزی طبیعی و رودی پر آب مرز ایران زمین و توران محسوب شده است. داستان استوره ای آرش کمانگیر که تیرش در جیحون فرود آمد و مرز میان ایران و توران گردید، دلالت بر واقعیتی جغرافیایی و تاریخی دارد که پوششی استوره ای بدان داده شده است. از جنبه استوره ای نام توران که واژه ای ایرانی است بگذریم، توران به سر زمین های آسیای میانه اطلاق می گردید که در دوران باستان کوشانیان و سپس هپتالیان- هون ها-خیون ها-، زیسته و حکومت هایی داشته اند. نام خاقان که ترک ها پادشاهان خود را به آن نام می خواندند، به تعبیری از همین واژه هون یا خیون گرفته شده است.
در هر حال ورود ترک ها به ایران به صورت گروه ها و قبایل پراکنده و یا به صورت اسیران جنگی یا به صورت برده به زمانی دراز پیش از ورود سلجوقیان به ایران باز می گردد. در دربار سامانیان، ترک ها به موقعیت های بزرگ فرماندهی و سیاسی دست یافته بودند. سلسله غزنوی از جمله تربیت شدگان ترک دربار سامانیان بودند، که پادشاهی قدرت مندی را در بخش بزرگی از ایران بوجود آوردند و جایگزین سامانیان گردیدند. در حکومت غزنویان جشن ها و سنت های ایرانی مانند جشن نوروز و آیین های مهرگان با شکوه برگزار می شد و در کنار آن سنت های اسلامی مانند ماه روزه و روز قربان نیز با جدیت برگزار می گردید.
در خوارزم نیز ترکها پیش از آنکه در خراسان قبایلی از آنان به جاه و جلال سیاسی دست یابند، در کنار ایرانیان در حکومت آن دیار مشارکت داشتند، و وظیفه کنترل مرزی جیحون و جلوگیری از ورود دیگر قبایل ترک بویژه مهاجمان سلجوقی با آنها بود. مدارس معتبری در خوارزم وجود داشت که مدرسان آنها ایرانی بودند. اصولا اسلام در شرق با زبان فارسی گسترش می یافت و این امر تاثیر بزرگی در تحولات دین اسلام و دنیای اسلامی داشت. سلجوقیان پیش از ورود به ایران مسلمان شده بودند، و علی الاصول بایستی از اینگونه آموزش ها بهره مند شده باشند. پیروی سلجوقیان از مکتب فقهی حنفی در همان راستایی بود که دین اسلام با زبان فارسی در شرق گسترش یافته بود.
ارتش ایران در دولت های پیش از اسلام همواره ارتشی متشکل از سربازان و سردارانی از اقوام مختلف بوده است. این ترکیب چند قومی ارتش، پس از اسلام هم ادامه یافت. لشگر غزنویان مانند سامانیان از کردها، عرب ها، تاجیک ها و ترک ها تشکیل می شد. در ارکان دولت نیز از همه اقوام استفاده می گردید. در عصر غزنوی حاجب بزرگ-در حکم وزیر دربار- از ترک ها، وزیر بزرگ از ایرانیان، و روسای لشگری از ایرانیان و ترک ها، و دبیران-بروکرات ها- از ایرانیان بودند. این شیوه چینش و توزیع مسولیت ها میراث جامعه ای چند فرهنگی و چند زبانی پیش و پس از ساسانیان بود. استخوان بندی پادشاهی های بومی-دولت ها- پس از اسلام، همان میراث عصر ساسانی بود که خود را بنا بر تغییراتی که در ساخت و بافت دولت و موقعیت طبقات و فرهنگ های متنوع ایجاد شده بود، خود را با مقتضیات پس از اسلام منطبق کرده بود. حتی پیش از آنکه پای سلجوقیان به خراسان باز شود، سپاهی از ترکان در بغداد تشکیل شده بود و حفاظت از خلیفه و بغداد به عهده آنها بود و به ماموریت های جنگی نیز اعزام می شد. بساسیری یاد شده در بالا در زمره همین سرداران ترک بود که به سود فاطمیان مصر خلیفه بغداد –قایم- را به مدت یک سال از خلافت طرد و به نام خلیفه فاطمی مصر در بغداد خطبه خوانده بود.
موضوع مهم دیگر آنکه سلجوقیان و طغرل پیش از ورود به ایران به خوبی از تحولات سیاسی درون حکومت خوارزم که از خراسان تبعیت می کرد، و نیز مغشوش بودن دولت غزنوی و شاید از اوضاع آشفته خلافت بغداد آگاهی داشتند. همین آگاهی ها مایه و پایه جسارت آنها برای خطر کردن و عبور از خوارزم و رسیدن به خراسان به رغم شکست های متعددی بود، که پیش از آن از خوارزمیان متحمل شده بودند. این آگاهی ها به احتمال زیاد از طریق خاندان های ایرانی ذی نفوذ در خراسان که ناخشنود از غزنویان بودند در اختیار آنها قرار می گرفت.
وابستگی تاج به دوات
« دولت آن تاج به این دوات بسته است». این پیام معروفی است که سیاست مدار و وزیر معروف -خواجه نظام الملک- پیش از کشته شدنش به ملکشاه سلجوقی نوشته بود. منظور از دوات، دستگاه پر قدرت بروکراسی – دیوان- است که خواجه نظام الملک در راس آن قرار داشت. خواجه به پادشاه -ملکشاه- پند داد، که از گسستن پیوند، بین قدرت شمشیر-پادشاهی- و قدرت نظام اداری که نظم دولت وابسته به آن است پرهیز کند. پیام نظام الملک بطور ضمنی هشدار بزرگ دیگری نیز در بر داشت. آن این بود که دوام پادشاهی ترک ها ی سلجوقی نه در تبعیت شان از خلافت بغداد بلکه در وابستگی شان به بروکراسی ایرانی است.
امیر معزی شاعر و متفکر همان دوره رابطه بروکراسی-به تعبیر او کلک- با شمشیر شهریاری را چنین به نظم کشید:
تو آن خجسته وزیری که در کفایت تو کشید دولت سلجوق سر به علیین
تو آن ستوه مشیری که در فتوح و ظفر شده است کلک تو با تیغ شهریار قرین.
در ایران زمین چنان بوده است که به رغم تغییر دولت ها و سلسله های پادشاهی، دستگاه دیوانی-بروکراسی- تداوم می یافت و اداره کشور را ممکن می ساخت. نظام الملک وارث دستگاه دیوانی بازمانده ازغزنوی و سامانی و دیگر دولت های پیشین ایرانی بود. خواجه در اداره دیوان-دستگاه اداری- تحولی بزرگ بوجود آورد بود ، به گونه ای که بتواند از عهده اداره یک امپراتوری بزرگ که قلمرو آن از دمشق و انطاکیه تا ماوراء النهر ادامه می یافت، برآید. بودجه ارتش- بنا بقولی 700.000نفری- ، ایدئولوژی دولتی-اسلام شافعی و حنفی- مالکیت ارضی فئودالی، آموزش کادر بروکراتیک بر پایه های محکمی قرار داده شد. مخالفان سیاسی-شیعه،باطنی و اسماعیلی،مانوی و مزدکی همه در یک ردیف دشمن و زندیق قلمداد شدند، و مورد تعرض ایدئولوژیک دولت قرار گرفتند. تدبیرهای اداری و سیاسی نظام الملک سر انجام امنیتی را که لازمه استقرار مناسبات حقوقی جدید- مطابق با فقه شافعی و حنفی-بود ببار آورد. در سایه آن امنیت، کشاورزی و بازرگانی رونق یافت و پادشاه با تکیه برآن نظم اداری-سیاسی، وظیفه سپاهی گری و فتوحات را به پیش می برد. حقوق در این دوره، مناسبات برده داری را که بطور وسیع همچنان وجود داشت، الغاء نکرد. اما بنیاد توسعه اقتصادی بر مناسبات فئودالی و نیز گسترش بازرگانی نهاده شد و حقوق عمومی و خصوصی- که منفک از هم نبودند- پاسدار روشن این مناسبات گردیدند. فرهنگ و روابط اجتماعی نیز از آن مناسبات متاثر می گردید. بخشی از حقوق-فقه- وظیفه دیکته کردن-امر و نهی- این مناسبات را به عهده داشت. الزام آور کردن این حقوق از طریق دادن پوشش دینی به آن عملی می گردید. دادن پوشش دینی به این مناسبات-اجتماعی و اقتصادی به فقه- حقوق- جنبه مقدس می داد. وظیفه خلافت نیز مشروعیت بخشی به پادشاهانی بود که شمشیرشان در نگهداری و گسترش این مناسبات مقدس به حرکت در می آمد. بخشی از الهیات نیز وظیفه توضیح و اثبات لایتغیر بودن این مناسبات را به عهده داشت. اصرار به تغییر ناپذیری این حقوق بود که خلیفه، شاه و وزیر بزرگ را در یک مجموعه به پاسداران استبداد سده های میانه ایران زمین مبدل کرده بود. این شکل از دولت با حمله مغولان تغییر کرد و با انقلاب صفویان شکل سازماندهی قدرت دگرگون شد وشکل جدیدی از دولت ملی در ایران زمین ایجاد گردید.
احمد تاج الدینی
05 ژوئن2018 برابر با 15خرداد1397

http://www.tribuneiran.org/%D8%AA%D8%AF%D8%A8%DB%8...

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: