آقای خاتمی می خواهد ولیعهد را به ایران برگرداند؟

اما آنچه به نظرمی رسد درآینده و درموضع آینده نگری اینکه به هر دلیلی اگر همچنان جمهوری اسلامی ماند به هر دلیلی با احتمالات زیاد یا کم را تصور کنید اما به هر دلیلی جمهوری اسلامی ماند و « رضا پهلوی تنها گزینه اکثریت تحول خواه خارج از ایران» نتوانست به ایران برگردد وحکومت سکولار حکومت دلخواه مردم ایران ودیگرخواست های فرا دمکراتیک را یعنی چند رتبه هم از دیگر حکومت های دمکراتیک غربی حتی به مراتب بالاتر را به ایران ارمغان آورد و بر کرسی واقعیت بنشاند اینجاست که...
آقای خاتمی و رضا پهلوی « ولیعهد ایران » دو گزینه روی میزند :
آقای خاتمی آقای خاتمی است با 33 سال حضور در صحنه سیاست  و رضا پهلوی هم ولیعهد ایران هستند  با 33 سال حضور در صحنه سیاست  بعلاوه پشتوانه پادشاهی  پدروپدربزرگشان در صحنه  سیاسیت در ایران  که به طور سیستماتیک ووراثتی ژن ها نمی توان منکر شد که خووخصلت  آنها را به ارث نبرده باشد  و منکر علمی این قضیه  شد که البته دست بر قضا انچه از شواهد تاریخی برمی آید و پیداست پدرو پدربزرگ ایشان بیشتر بار مثبت نیکو کاری  و خیری برای ایران داشته اند تا بار منفی و وطن فروشی و مردم آزاری که بهتر می دانم وارد این مبحث کهنه شده و تکراری نشویم که اصلا احتیاج به گفتن نیست  چون مردم ایران به آن درجه از شعور بالای سیاسی رسیده اند که بدانند گوشت کیلویی  نهایتا 100 تومان کجا  و مرغ کیلویی 30 تومان کجا و هر ایرانی یک خانه و خانه دار شدن مثل آب خوردن کجا و دق کش شدن زیر بار اجاره خانه های میلیونی و چند میلیونی  و در آمد های ماهیانه 500 / 600 هزارتومانی حال حاضرکجا وجامعه ی سالم و آرام آن زمان کجا و.... اما  آنچه مسلم است که آدم یاد مثل معروف می افتد که  : عاشقی بد دردی ست دیگری گفت هنوز گرسنگی نکشیده ای که پدر درمی آورد درحال حاضر حکایت بحث شکم سیری یک ملت 35 میلیونی زمان شاه بود و بحث گرسنگی یک ملت  70  میلیونی که اگر به 70 میلیون  بگویید عاشقی بد دردی ست  همان مبحث آزادی سیاسی ست که اگر نگویم مردم ایران با چوب دستی دنبالمان خواهند کرد دروغ گفته ام چون در عرض این 33 سال پدری از ملت در آورده اند که ملت عاشقی را هم از یاد برده است .
 
 اما برگردیم به اصل موضوع از آقای خاتمی  وشاهزاده ی آواره شده ی  ایرانی می گفتم که آه سنگین غصه بر دلم نشست آه جانانه از عمق وجودم کشیدم نه اینکه فکر کنید من اصلا این خانواده را در ایران از نزدیک  دیده بودم  یا اصلا می خواهم برای این خانواده ارزش و اعتباری کسب کرده باشم که به تنها چیزی که احتیاج ندارند تعریف و تمجید از من و ماست چرا که کاراز تعریف و تمجید گذشته است غم بزرگ ما عملکرد ناشیانه و ناآگانه ما بود که تجربه تلخ تاریخ شد و مهره پشیمانی بر پیشانی مان زده شد  تا ما باشیم دیگر بیگدار تاریخی به آب نزنیم و در دام احساسات لحظه ای  تاریخی نیفتیم آگاهانه و سنجیده قدم بر داریم با هم و برای هم حتی با اتکا به یک نظر مخالف به دور هیچکسی زندان نکشیم و زندانبان هیچ عقیده و اندیشه ای  نباشیم .
 
اما از آقای خاتمی بگویم و از 4 گزینه ای که ایشان در تمام این گزینه ها از جایگاه خاصی برخوردارهستند البته « برای سیاست داخلی نه برای سیاست خارجی » :  
1- اقای خاتمی تنها گزینه ی روی میز جمهوری اسلامی است
2- اقای خاتمی تنها گزینه ملت ایران است
3- اقای خاتمی هم گزینه ملت است هم گزینه رژیم
4- اقای خاتمی گزینه روز مبادای اپوزیسیون خارج از کشوراست
 
حال وارد گزینه اول و دوم  میشویم : اقای خاتمی گزینه روی میز جمهوری اسلامی ست چون جمهوری اسلامیون ایران انقدر که به خاتمی نیازمندند که حاضرند برایش هزینه کنند پا به پایش راه بی آیند وآزار و اذیت سیاسی به او نرسانند عزت و احترامش را حفظ کنند «البته گاها حرمت شکنی اش می کنند  اما نه از طرف بیت رهبری» بخاطر جان فشانی اش طبق شنیده های رایج  «  نمونه شدت همکاری شان در 18 تیرو حرکت اعتراضی دانشجویان کوی دانشگاه  که در یک قدمی فراگیری عمومی در ایران بود و با شدت تمام اقای خاتمی به نفع ابقای جمهوری اسلامی آب پاکی بر آتش خشم  دانشجویان  ریختند ویک تنه  آتشش را خاموش کردند»  «چرا که خاتمی اگر جلوتر از انها حرکت نکند عقب تر از انها هم برای حفظ نطام جمهوری اسلامی گامی برنمی دارد» « البته قابل ذکر است انسان ها در حال تغییرو تحول هستند »  و  دلیلش هم  داشتن حد نصاب  پایگاه توده ای در بین مردم داخل ایران است  به آن دلیل که در گزینه 2 به آن اشاره کردم اقای خاتمی تنها گزینه ملت ایران است «  در زمان بودن و ماندن و ابقای جمهوری اسلامی » حال آمدیم جمهوری اسلامی صد سال سیاه هم سقوط نکرد احتمالات هست دیگر آمدیم تمام انرژی مردم ایران برای مبارزه با جمهوری اسلامی به مرورزمان تمام شد بعد از آن ملت می خواهند چکاربکنند ؟
 
ملت خاتمی را همانطور که جمهوری اسلامی در آب و نمک خوابانده است ملت هم خاتمی را در آب و نمک خوابانده هر چه باشد خاتمی خاتمی است با یک چهره فریبنده و مهربان تا حدودی آزاد اندیش تا حدودی امروزی  و دیگر محاسن ظاهری و یک کمی هم محاسن باطنی  اما  « نه در پرانتز معیارهای جهانی »  اما هر چه باشد از دیگر گزینه های جمهوری اسلامی برای مصرف داخل ایران  بهتر است 20  میلیون رای آورده بود  صاف و صادق بدون تقلب و بدون جابجایی رای ها چون آن موقع هنوز جمهوری اسلامی پی جنبش سبز به تنش نخورده بود نمی دانست مردم ایران انتظارشان از چارچوب جمهوری اسلامی فراتر رفته است  پس خاتمی را فکر می کردند در آن چارچوب بود و البته هم خدایی هم از آن چارچوب رژیم  یک سانتی متر هم عقب نشینی نکرد اما آن موقع سطح توقوع ملت ایران یک چیز دیگری بود حالا چی ؟
 
 این ملت هفتاد میلیونی آن ملت  20  سال و 30 سال پیش نیستند آب از سرشان گذشته شکنجه و شلاق وزندانی و تیرو تبرو سیلی  خورده اند و کهریزک ها و اوین ها را دسته جمعی تجربه کرده اند جنگ و گرانی و بدبختی و حس شیرین آزدادی را از پشت تکنولوژی جهانی شاهد هستند می بینند و می شنوند طعم تلخ گرانی  حتی در مقابل خاتمی هم می ایستند اما « چرا چیست »  به این دلایل جمهوری اسلامی نمی تواند خاتمی را طرد کند احتیاج مبرم نیازبه ماندگار شدنشان ضرورتا در نام و وجود خاتمی ست چون  باز هم از ملت رای می گیرد با حد و حدود بالاتر از 2 دوره ی  قبلی چون اگر خاتمی نباشد هرگزینه ی دیگرکاندید ریاست  جمهوری اسلامی «  تحریم شده ملت »  چه در داخل و چه در خارج از ایران به حساب می آیند .
 در نظر بگیرید  تا یک سال دیگریا بیشتریا کمتر انتخابات ریاست جمهوری در ایران برگزار می شود حالا گیریم که جمهوری اسلامی توسط اسرائیل و متحدانش بمب باران نشد معذرت می خواهم منظورم مراکز اتمی مشکوک به بمب اتمی است « یواشکی عرض کنم  » که مردم ایران ته دلشان یک جورایی احساس می کنند که احتمال دارد همین درگیری با مراکز اتمی منظورم همان حمله نظامی ست منجر به سقوط این رژیم شود  حالا فکر می کنیم چون یکی از احتمالات ملت ایران همین درگیری غرب با مسئله اتمی ایران است که می توانند چند درصدی رویش حساب کنند .
 
 حال اگر این مذاکرات پیش روی ادامه و ادامه و ادامه پیدا کرد و یا اینکه در آخرین مذاکره و در یکی از همین مذاکره ها 5+ 1 با ایران به توافق رسیدند و اصلا به طور کل جریان « پرونده  اتمی ایران بسته شد و همه چی به پایان رسید» اینکه در یک دور طولانی مدت جمهوری اسلامی و پروژه اتمی اش در محاصره کشورهای شاکی غربی بوده است و در کنفرانس ترکیه و عراق و کنفرانس پیش رو در مسکو و نتیجه نامشخص آن وخونسرد و متعادل  در این مورد قضاوت نهایی داشت که امکان بی ثمر و بی نتیحه بودن آن همچنان تکرار شود ودیگر اینکه  به برخورد نظامی ختم نشود که البته « من در این مورد زیاد خوشبین نیستم »  و اصلا بعد ازتسلیم  جمهوری اسلامی که   «  باز هم در این مورد زیاد خوشبین نیستم » میخ جمهوری اسلامی محکم تر شد « که باز هم در این مورد زیاد خوشبین نیستم »  و اصلا ماندنی شد  اینجاست که ملت ایران چاره ای جز بین بد و بدتر و یا  چاره و ناچاری باید باز هم این حکومت را تحمل کنند اما با چه کسی ؟ با انتحاب شده  بیت رهبری ؟
که غیر ممکن است از « محالات » هست که دیگر مردم ایران زیر بار انتخاب شده های فرمایشی بروند .
 
 اما حالا می رسیم به گزینه 3 – یعنی آقای خاتمی هم گزینه ملت است و هم گزینه جمهوری اسلامی ست هر 2 طرف قضیه بدشان نمی آید یعنی چاره ای ندارند باید همدیگر را تحمل کنند هم ملت  ایران باید جمهوری اسلامی را تحمل کند البته با « تجهیزات کامل سرکوب از جنس نظامی اش» و زیر سلطه گرفتن مجلس و نمایندگان همین مردم در مجلس توسط فرمایشات رهبری و  مختص به اطاعت ازاوامر رهبری  وهم جمهوری اسلامی باید ملت ایران را تحمل کند یعنی باید  « رشوه سیاسی بدهد »  به مردم و مردم هم باید رشوه سیاسی بدهند به جمهوری اسلامی هر 2 طرف هزینه کننده این گزینه انتخاباتی هستند.
 
 پس آقای خاتمی با یک  « برگ برنده دوطرفه وارد صحنه می شود»  بی سبب هم نبود  که در انتخابات تحریم شده شرکت کردند رای  دادند و اتفاقا کار خیلی خوبی هم کردند من هم به جای ایشان بودم در شرایط مشابه  آقای خاتمی در انتخابات  شرکت می کردم و نقطه ضعف به جمهوری اسلامی نشان نمی دادم به  هرحال آقای خاتمی تا به اینجا  « برنده انتخاباتی 2 طرفه » هستند چون ملت ایران هم حاضر نیستند ریسک دوباره امثال احمدی نژاد ها را تحمل کنند چون امثال احمدی نژاد ها « زورشان به رهبری نمی چربد » هر چه هم چون یک پهلوان و یا یک قهرمان در مقابل رهبری قد علم کنند اما چون گماشته و سفارش شده  بیت رهبری هستند باید تا آخر ریاست جمهوری شان آهسته بروند و آهسته بیایند مبادا ؟
 
گزینه 4- اما آقای خاتمی گزینه روز مبادای اپوزیسیون خارج از کشور هستند جمهوری اسلامی خوب می داند که  نمی تواند ایرانیان خارج از کشور را کنار بگذارد نادیده بگیرد این چند میلیون ایرانی خارج از ایران درست است تعدادشان  و زور فیزیکی و نظامی شان  « که اصلا ندارند»   به دلیل کوتاه بودن دستشان مرز تا مرز فاصله است و دور بودن از مبارزه خشونت آمیز به اندازه تعداد 20 میلیون بسیجی و سپاهی و حزب اللهی ودیگر ایرانیان مخالف و موافق داخل ایران نیست اما دارای کرسی تبلیغاتی قوی هستند کافی ست روی یک موضوع یک مطلب یک اختلافات درون نظامی یا یک راه کج رفتن رژیم قفل کنند به هرحال شبکه وسیع تبلیغاتی و اطلاع رسانی ایرانیان خارج از ایران آنقدر در خور توجه هست که بتواند آرامش رئیس جمهوری و کابینه اش را بر هم بریزد شاید منجر به انقلاب و شورش نشود که نمی شود اما به هرحال سربزنگاه نیشش را می زند پس جمهوری اسلامی در چنین شرایطی سعی می کند تا حدودی هم به ایرانیان خارج از کشور رشوه سیاسی بدهد به این ترتیب خاتمی نسبتا وجهه بدی در میان اپوزیسیون خارج از کشور ندارد برای ایرانیان خارج از کشور وجود اقای خاتمی «  ذخیره روز مباداست »   که اگر تمام احتمالات برای سرنگونی جمهوری اسلامی«  صورت نگرفت »  که این احتمالات سرنگونی می تواند:
 1-  یک معجزه برق آسا که رژیم را سرنگون کند:
2- اختلافات درون رژیم که باعث تخریب درون رژیم برای از هم پاشیدگی و سرنگونی اش  شود
3- قیام های مردمی
 4- حمله نظامی که باعث سقوط رژیم بشود
5- ارتحال اقای خامنه ای و هجوم برای کسب رهبری و قدرت و شورش دولتی و نظامی و مردمی در ایران
 
 حال اگر این احتمالات 5 گزینه ای  صورت نگرفت و نشد و همچنان رژیم سر کار ماند چه باید کرد اپوزیسیونی که به هر حال دنبال یک چهره بهتر داخلی است حالا تا حدودی بهتر اپوزیسیونی که می شود گفت درصد بالایی از آنها رضا پهلوی را به عنوان یک سیاستمدار پیشتاز قبول دارند و در میان سیاستمداران اروپا و امریکا و به خصوص در میان سیاستمداران کشورهای عربی و حوزه خلیج فارس و دیگر کشورهای همسایه نزدیک به جغرافیایی ایران  وقابل اهمیت تر اینکه  رضا پهلوی چون در بین  تمام چهره های شناخته سیاسی خارج از ایران چند پله بالاتر قرار دارد به دلیل اینکه تمام معیارهای روشنفکری و مدرنیته بودن سیاسی اجتماعی را دارا هستند  فرزند شاه  ایران بوده است ودر داخل ایران  چون همان ملت کوچه و بازاری و اقشار تحصیل کرده و روشنفکر امروزی  هنوز در همان کوچه و بازار و مراکز آموزشی و پرورشی و استخدامی و کاری و زندگی خویش دنبال رد پای شاه سابقشان هستند که مفت و مجانی آواره اش کرده اند خواه ناخواه دنبال برگرداندن این شاهزاده قدیمی شان هستند اصلا اگر«  نیم لبخند و نیم نگاهی به خاتمی داشتند»   و برایش20 میلیون رای جمع آوری کردند  حدس و گمانشان بر این باور بود که«  آقای خاتمی می خواهد ولیعهد را به ایران برگرداند »  این عین جملاتی هست که ورد زبان همان زنان و مرانی بوده و هست که هنوز چشم به راهش هستند و تعدادشان نه تنها کم نشده بر اثر 33 سال گذشت زمان بلکه به فرزندان و نوه هایشان هم آموخته اند و پند و اندرز داده اند که«  او شاه خوبی بود»  .
 
 اما آنچه به نظرمی رسد درآینده و درموضع آینده نگری اینکه به هر دلیلی اگر همچنان جمهوری اسلامی ماند به هر دلیلی با احتمالات زیاد یا کم را تصور کنید اما به هر دلیلی جمهوری اسلامی ماند و « رضا پهلوی تنها گزینه اکثریت تحول خواه خارج از ایران»  نتوانست به ایران برگردد وحکومت سکولار حکومت دلخواه مردم ایران  ودیگرخواست های فرا دمکراتیک را یعنی چند رتبه هم از دیگر حکومت های دمکراتیک غربی حتی به مراتب بالاتر را به ایران ارمغان آورد و بر کرسی واقعیت بنشاند اینجاست که  اپوزیسیون  خارج از ایران بعد ازرضا پهلوی  ترجیحا  اقای خاتمی را از دست نمی دهد سرمایه گذاری نهایی را روی خاتمی انجام خواهد داد .   
 
مهناز هدایتی
لندن خرداد دوهزارودوازده
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هومن : اتحاد بیکینی پوش ها و عباپوش ها برای جلوگیری از فروپلشی حکومت مرکزی در تهران وپایان حکومت های مرکزی ایرانی توسط رزمندگان تمدن خواه ایالات.مرکز گرایان از الان اماده شده اند میراث ننگین حکومت صفوی را حفظ کنند وباز ایالات را بدوشند و سروری کنند.حکومت مرکزی هر نوع عبایی و یا بیکینی پوشش باید منهدم شود از ازامروز تا پایان جهان .با پایان حکومت مرکزی در تهران حرکت سرزمین های ایرانی به سوی تمدن پس از2500 سال امیراطوری های وحشیان مهاجم اغاز خواهد شد.این ارمیا که برنده شد نشانه ای بود از اتحاد اینده بیکینی و عبا ارمیا را جدی نگرفتید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مهناز جان هدایتی باری دیگر این مقاله شما را امروز در سایت های بیشماری خواندم مرور این مقاله برایم تازگی داشت پاینده باشی

نظر: 
خانم مهناز من یک ترک زبانم هم وطن ترکت هستم خیلی لذت بردم از این مقاله و دیکر مقاله های شما دست حق به همراه شما خوشم میاد شما حرف حق را می نویسی شعر من ایران را با اذربایحانش دوست دارم شما سرودی قاب کردم زدم به دیوار خیلی قشنگه

نظر: 
بسیار نابجشات اگر مهره ی سوخته ای چون سید خندان را در کنار شخصیت کاریزمای شاهزاده بگذاریم و بخواهیم برایش ابرو بخریم. دست بردارید از این اصلاحاتی که تابوتش مرده ندارد.

نظر: 
حقیقتاً مطلبی بیربط تر و تحلیلی نا به جا تر از این تا به حال نخوانده بودم . خانمِ عزیز به شما پیشنهاد می‌کنم منبعد رشته دیگری را برای قلمفرسایی انتخاب کنید و اظهارِ نظر در امور سیاست را با تحلیلگران سیاسی واگذار کنید .