باد YEL-YEL

...?Əzizim belə dağda nə var
Yel-yel mazanım yel-yel
[ !De-de! Mazan kəlim ,de-de]
عزیزم، چی دارند این کوهها؟
باد-باد ، گاو میش نر نازنینم، باد-باد
[ به پیش! گاو میش نر زیبایم، به پیش!]
 
 
 

ترانه ی فولکلوریک YEL-YEL در میان روستاییان آذربایجان غربی به خصوص اورمیه، بهنگام شخم زنی با گاو آهن طنین میافکند و « MAZAN KƏLLƏR  یا CÜT NƏĞMƏSİ » نیز نامیده میشود. اما بیشتر معروف به YEL-YEL است. به معنی « باد». که کلمه yel ، باد، در آن تکرار شده است.CÜT NƏĞMƏSİ یعنی « ترانه گاو آهن» و MAZAN KƏLLƏR به معنی « گاومیش های  نر زیبا و نازنین» یا حتی« آسمانی» ست. که اشاره خواهم کرد.
زبان ترانه « ترکی آذربایجان» است. متن آن با روایت های مختلف، بسته به ذوق و هنر و آرزوهای خواننده، به ترنم در میاید. اینجا متن روایت « عاشیق یوسف او هانس»، از خنیاگران آذربایجانی، یکی از معروفترین عاشیق های منطقه، که خود آسوری ست، نقل شده است. 

عاشیق یوسف او هانس

مخاطب اصلی در متن kəl ، گاومیش نر،  است، که به صورت مفرد،  یا جمع ، وقتی که دو گاو کار میکنند( kəllər ) آورده میشود. اشاره شد، ترانه روایت های دیگری نیز دارد ، کسانی که به آنها دسترسی دارند لطفاً جهت حفظ فولکلور منطقه آنها را منتشر کنند. خودم زمانی بر پای روایتی  بودم که مصرع«  De-de, mazan kəllərim, de-de» به همراه « Yel-yel, mazan kəllərim, yel-yel» در آن تکرار میشد. مصرع «...de-de» در روایت حاضر غایب است. و مخاطب متن نیز که گاو میش باشد، مفرد ذکر شده است. مصرع غایب را در متن آورده مشخص کرده ام.

زبان متن حاضر شفاهی ست، همانطور که «عاشیق» به کارگرفته است. تلفظ کلمات از سوی خنیاگر  در دو جا دقیق برایم روشن نشد، به ناچار ، از احتمال قریب به یقین، سود جستم، امیدوارم خطا نکرده باشم.
قدمت ترانه ، مانند« هب سنهhəb-sənə: شانه به سر»، ترانه کودکان، به دوره خانخانی بر میگردد. آنطور که در گذشته  کهن سالان تعریف کرده اند. اما میدانیم که بخشهای مختلف فرهنگ فولکوریک، از جمله
ترانه ها و غیره ، ریشه در اساطیر منطقه دارند، به این نکته در زیر می پردازیم، هر چند که احتمالات مختلف و ناروشنی مطرح باشند.

 ترجمه اصطلاح « mazan kəllər»، مشکل پیش آورد. معنی واژه mazan در ارتباط با گاومیش یا حیوان، آنهم در حالت مثبت و نه منفی، در فرهنگهایی که مراجعه کردم، نبود. از سوی دیگر برگردان مصرع  «...de-de» نیز بود که باز معلوم نبود مفهوم آن چیست؟ این موضوعات پرسشهایی پیش آورد، از جمله اینکه:
1- آیا متن کلی ترانه میتواند با اساطیر منطقه در ارتباط باشد؟
2- چرا « گاو، آنهم گاو نر، که نیرومند است» مورد مخاطب قرار گرفته، و به ویژه در زمینه « کشاورزی»؟ و تا حد شیفتگی؟
3-yel ، باد، اینجا چکاره است؟ چرا در انتهای همه چیز، که سپری میشود و چیزی باقی نمی ماند، yel میماند و به نوعی فراخوانده شده و آرزو میشود؟ و میدرخشد: « تنها باد است که میماند»!؟ (!yel-yel! yel-yel).
4- چرا در متن، آرزوی « سنگ شدن کوهها»، را میکنند، مگر کوهها از سنگ نیستند؟ روشن است، نه، کوهها اینجا « زنده و جاندار»اند، و چون موجب « سرگردانی و گم شدن عشق، بیکسی، کوچ ایل» شده اند، یا در نهایت
نقش منفی دارند، سنگ شدن شان، و در واقع مرگشان، آرزو میشود. اما این موضوع چه ارتباطی میتواند با « اساطیر» داشته باشد؟ 
5- چرا  « گاو و باد و ایل » به عنوان عوامل  مثبت، و « کوه و کوچ و نبود یار » آزار دهنده  و منفی مطرح شده اند؟ 

در فولکلور شناشی اساطیر بخشی از فرهنگ است. اما  مقدار وارد شدن آن و چگونگی و عناصر بازیگراش، جای بحث دارند. با در نظر گرفتن « احتمالات ممکن» به یافتن پاسخ پرسشهای بالا می پردازیم. 
دقیقاً نمیدانم این ترانه ربطی به اساطیر دارد یانه؟ اما همانطور که در بالا آمد « چیزهایی» وجود دارد که به ناچار توجه این قلم را به خود جلب میکند. چهارچوب سئوالات بالا ایجاب میکند برای دریافت جواب درست نسبی و احتمالی،
به گذشته های دور مراجعه کنیم:
از معنی MAZAN و DE-DE آغاز میکنم: 

maz-an

واژه maz-an در ترانه فولکلوریک وجود دارد ، در گل-نوشته ای هم نیامده. از این رو تشخیص اصل آن مشکل است. اما میتواند: 
1- maz-an تقریباً و کوتاه به معنی زیبای آسمانی
2- maz-An زیبای خدای An( خدای آسمان در فرهنگ سومری)
3- an- وند ترکی به معنی olan 
باشد.
احتمال وجود هر سه حالت ممکن است .

!de-de, maz-An-0 kəllərim, de-de
ترجمه این جمله ترکی چه میتواند باشد؟
de-de یا de در سومری و ترکی « به پیش یا برو»  معنی میدهد. maz در سومری معنی« زیبا و نازنین و مانند اینها» را دارد. an یا An احتمالاً اشاره به آسمان یا خدای آسمان در فرهنگ سومری دارد. یا همانan وند ترکی ست به معنی olan ؛ و kəl گاومیش نر،  واژه ای ست که امروزه در ترکی استعمال میکنیم.

*an- در maz-an با تلفظ کنونی ma-zan میتواند به معنی و منظور An خدای آسمان یا خود آسمان باشد. در این صورت « زیبای An»، زیبای آسمانی، معنی میدهد. از آنجا که در یک جمله کوتاه سه کلمه باستانی(سومری) آمده، به احتمال قریب به یقین وند an- در اصل آسمان an، یا همان خدای An است. اما امروزه معنی و منظور olan را میرساند .
متاسفانه تا حال در میان لغات سومری به ma-zan برخورد نکرده ام . ولی این ترکیب میتواند به معنی باستانی An یا an آسمان نیز باشد . و علامت ak- مضاف الیه، در سومری، از آخر An هم طی زمان حذف شود. 
در این صورت جمله ما چنین نوشته و ترجمه میشود:
!de-de, maz-An-0 kəllərim, de-de
«بروید! گاومیش های نر م ، که زیبا و نازنین An هستید، بروید!)
(به پیش! گاومیش های نر م ، زیبا و نازنینان آسمانی، به پیش!)
(بروید! گاومیش های نر سرحال و زیبا و قوی هیکلم، بروید!)

 اضافه کنم، با تلاشی که انجام گرفت، به این نتیجه رسیدم : کلمه mazan در مورد حیوان، به خصوص گاو، عمدتاًا  همان معنی را دارد  که کلمه matan در باره ی انسان(  بچه، دخترک)، اکنون  در زبان آذربایجان دارد. matan uşaq,
matan qız  به بچه یا  دخترکی گفته میشود که "زیبا و  کمی تنومند" به نظر برسد،  از زاویه  « جسمی و رفتاری» ، « نیرومند و پسندیده» حساب شود. در مورد mazan kəl نیز دقیقاً همین دو ویژگی( زیبایی و تنومندی) مد نظر است. واژه matan مانند mazan  یک کلمه ی باستانی ست.

YEL
 واژه ی yel  که اکنون برای باد به کار می بریم گفته میشود صورت تغییر یافته واژه ی سومری EN-LİL ( خدای باد) و همینطور NİN-LİL ( الهه باد) است. مطرح شدن yel در ترانه میتواند جنبه خدایی داشته باشد.
در واقع نشانه باور به وجود نیروهای آسمانی در « اوضاع جوی». تأکید و تکرار بر « باد yel » به نحوی میتواند رد پای
«  EN-LİL , NİN-LİL » باشد.

kəl
(گاو میش نر) نیز مانند گاو نر öküz ، از حیواناتی ست که در اساطیر منطقه عاشقانه مورد علاقه بوده است. به خاطر صنعت کشاورزی و دامداری  که بر منطقه حاکم بود. علاقه به گاو شاید ریشه ی اساطیری دارد که در متن ترانه نیز انعکاس یافته است. 

dağ 
کوه، در اساطیر آذربایجان جان دار است و همینطور دیگر اجزای طبیعت. در داستان اصلی-کرم ، قهرمان داستان  با همه چیز طبیعت حرف میزند و از آنها جواب میگیرد. سنگ شدن کوهها  اینجا به معنی مردن کوه است. در اساطیر سومری ، کهن ترین اساطیر منطقه، کوه و جنگل و دره و آب و غیره، خلاصه همه چیز در طبیعت خدا و الهه دارد و زنده به حساب میایند. 

tanrılar

خدایان
طرح شدن عوامل منفی در مقابل عوامل مثبت، انعکاس جنگ بین خدایان است.  و در واقع باز تاب کشمکشهای خود جامعه در هیئت خدایان و الهه هاست. از آنجاییکه در عصر تک خدایی زندگی میکنیم فرمهای اساطیری
شکل خود را از دست داده اند، و به زحمت قابل تشخص اند. 
کودک که بودم پدر از « dərə bəyi» ، بئی دره ها، که چون خدا همه کاره بود، میگفت،  و مادر، بهنگام جمع کردن برگهای خشک پاییزی، برای زمستان، از « yel baba» ، بابا باد، میخواست که بیاید و برای ما « برگهای خشک» فراهم کند. رنگین کمان که میامد، مادر روشنم میکرد که« nə-nə» نخهای رنگارنگ اش را آماده کرده ، میخواهد چیزی ببافد. حق نداشتم در مورد آب و آتش و نان و باران و برف و زمستان و درخت و حیوانات و گل و گیاه و خلاصه همه چیز و هرچیز، کار خلافی انجام دهم . در مورد هر چیز آسمانی و زمینی که سئوال میکردم جواب میدادند« بلی، آنهم خدا دارد، بلی آنهم خدا دارد...». بالاخره طولی نکشید آموختم که  « همه چیز خدا دارد». چه میدانم، شاید هم این en-ki ( خدای زمین) بود که در همه چیز و همه جا حاضر و جاری بود. 
نان و آب و آتش، درخت و باران و فصلها ...، همه برایم جاندار و خدا بودند و پاک. اما کسی نمی گفت که این فکر چه ارتباطی با تک خدایی دارد؟

yerin göz yaşı

اشک زمین
 
« فلک منی باغباندان ایله دی-سوسن آغلار، سنبل آغلار، گول آغلار. دوست باغینا آخماز اولدی بو سولار- داغلار آغلار، باغلار آغلار، دیل آغلار... کرم دییر دوشدوم مین جور یول لارا - گلن آغلار، گئدن آغلار، یول آغلار.» منبع داستان اصلی کرم.
« فلک، دور از باغبانم کرد-سوسن میگرید،سنبل میگرید، گل میگرید- آبها به باغ دوست روان نشد- کوهها میگریند، باغها میگریند، زبان میگرید. کرم گوید، هزار راه و مصیبت طی کردم- هرکه آمد گریست، هرکه رفت گریست، راه گریست».
آری ، همه چیز جاندار بود، و پاک و دوست داشتنی، و یاور انسان. همانطور که « اصلی و کرم» شیفتگان داستان گفته اند. و خانواده با این فرهنگ بزرگ شده بود و آن را نیز منتقل میکرد. که ریشه در اساطیر منطقه و انسان داشت.  

 

ترانه گاو آهن
به روایت عاشیق «یوسف اوهانس» 
Azərbaycanlı Assyrı Ashiq Yusuf

 

 
 
YEL-YEL
باد
-----
Əzizim belə dağda nə var?
Yel-yel mazanım yel-yel
[ De-de! Mazan kəlim ,de-de!]
عزیزم، این کوهها چه دارندا؟
باد-باد ، گاو میش نر نازنینم، باد-باد
[ !برو! گاو میش نر زیبایم، برو]
 
El köşdi dağda nə var?
Özüm qurbanın çora kəlim
Yel-yel yel-yel...
ایل کوچید، در کوه چه برجای مانده است؟
 قربانت شوم، گاو دردمندم
باد-باد  باد- باد...هی ...باد
 
Belə məcnun xıyallı göylümdə
Belə neynirsiz dağda nə var?
برای چه می پرسید از دل دیوانه ام 
 که در کوه چی برجای مانده است؟
 
Mən aşıq vələhy dağlarda
Duman vardı dağlarda
Çora kəlim yel-yel...
[ De-de! Mazan kəlim ,de-de!]
منِ دلباخته
سرگردان کوهها هستم
مه آلود اند کوهها
...گاو دردمندم ، باد-باد ، هی باد
[ !برو! گاو میش نر زیبایم، برو]
 
Yarı burda itirdim 
Belə dönəsiz daşa dağlar...hey...
یارم را اینجا گم کردم
...سنگ بشوید( بمیرید) ای کوهها...هی
Belə bu xəbər nə xəbərdi
Dustun bağrı qabar-qabardı 
این چه خبری ست ، که
قلب دوست از آن زخمی ست ؟
 
Yel-yel maralım yel-yel
Mazan kəlim yel-yel
...باد-باد، گاو نازنینم، باد-باد
[ !برو! گاو میش نر زیبایم، برو]
 
Nə gələn var nə gedən
Özüm qurbanın
Vallah xəlvət yollar bağlandı
Ay yel-yel maralım yel-yel
Çora kəlim yel-yel
هیچ آمد و شدی نیست
 قربانت شوم
بخدا، راههای خلوت بسته شده  
...ای... باد-باد، غزال ام ، باد-باد
...گاو دردمندم ، باد-باد
 
Azizim deyin, belə dağda nə var?
El köşdü dağda nə var?
Məcnun xıyallı göylümdə
عزیزم، بگویید، کوه چه دارد؟
ایل کوچید، چه برجای مانده است
در دل دیوانه ام ؟
 
Çor məzarım, yel-yel
Yel-yel mazanım yel-yel
Çora kəlim ay yel-yel
...مزار درد، باد-باد 
...باد-باد، نازنینم، باد-باد
...گاو دردمندم، باد-باد
 
Neynersiz dağda nə var?
Maralım ay cananım qaş
Get maralım gəlim yel-yel
برای چه می پرسید که کوه  چی دارد؟
آی... غزال من، جانانم، فرار کن
برو غزالم ، که آمدم ، باد-باد...

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
?Neylərəm оl cənnəti, içində dildar оlmasa
Qоy anı viranə qalsın – bağçada bar оlmasa

جنت بهر چه خواهم، گر در آن یار نباشد
بگذار ویرانه بماند باغ، گر در آن بار نباشد
----
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Hər gələn dünya mənim der, sən qədim bünyadsən
?Cümlənin könlün alıbsan, nə əcəb səyyadsən
Hər kəsə bir yüz ilə verdin muradın dünyada
Xızr оlan buldu həyatı, bildi kim zülmatsən

بهر من همه جهان، تو کهن بنیادی
بردی دل جمله جهان، عجب صیادی
دادی به طریقی، مراد هرکسی
خضران دانند، که جهان ظلمتی
---
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اینکه شاه اسماعیل « فحش و طعن و لعن » سلطان سلیم را تحمل میکرد و پاسخهای شجاعانه و اندیشمندانه و سیاستمدارانه به وی میداند، جای خود دارد، اما زیبایی این مکاتبات از این زاویه نیز قابل توجه است که در مقابل نامه های
شاه اسماعیل به ترکی، که به نوعی نشان دادن هویت انسانی خود و شخصیت حاکمیت سیاسی صفوی بود، جوابهای « فارسی» او را نیز که باز خودش به طریقی نثار « تحقیر و توهین» بود، هوشیارانه و سیاستمدارانه تحمل میکرد، و رفتار نسنجیده و ماجراجویانه ای از روی جوانی نشان نمیداد. این درایت و هوشیاری و اندیشه، حتی اکنون نیز در میان اینهمه دوستان اهل سیاست، حداقل در میان خودما آذربایجانیها، به زحمت یافت میشود.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه
2- اسماعیل از هنگام 18 سالگی در کدام جنگها شرکت کرد و چه پیشامدهایی برای طرفین و مردم رخداد؟
خود اسماعیل در این میان عملاً چه کارهایی انجام داد؟ آنها چقدر با افکار خود او خوانایی داشت؟
اینها موضوعات قابل تحقیق و بررسی ست ، آنها را به عهده علاقمندان میگذارم.
چیزی که روشن است « تشکیل حکومت مرکزی از راه پایان دادن به قدرتهای ملوک الطوایفی، کم و بیش در یک دهه، تحقق یافت. اما عملاً تا مرگ اسماعیل تغییرات « مثبتی در زندگی مردم» تحقق نیافت و نمی توانست هم بیابد. این تغییرات مثبت از عهده اسماعیل و اسماعیل ها ، طریقت صفوی، خارج بود. زندگی بهتر نیاز به صنعت جدید، اقتصاد و نطام کشور داری دموکراتیک داشت که با جامعه گرفتار در سنت هزاران ساله بیگانه بود و نیاز بو د که زمان طی شود.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پس برای اتحاد و مبارزه، هم « تئوری اعتقادی آماده بود و هم فرشته». و ظلم غیر قابل تحمل. براین اساس حداقل 10 طایفه و قبیله گرد این کودک جمع شدند.
آیا همه سرگردگان قبایل طریقت چی بودند؟ نه، ولی در میان طوایف طریقت چی ها نیز کم نبودند. اما رؤسای قبایل عمدتاً به خاطر « قدرت و مکنت و غنیمت » گرد فرشته جمع شده بودند و عملاً نیز جنگها و فتوحات را « آنها و با هم اندیشی طریقت چی های کهنه کار و معتقد» انجام میدادند. اتحاد « صوفی، نظامی، معصوم» و « مردم ستمکش و باورمند به فرشته» تحقق یافته بود.
اسماعیل در جنگ همدان با سلطان مراد 16 ساله است. تنها در جنگ مرو است که به 23 سالگی رسیده .
در کتاب سفرنامه های ونیزیان در ایران آمده« این صوفی[ شاه اسماعیل] را رعایایش چنان ستایش میکنند که پنداری خدا بر روی زمین است.بسیاری از سپاهیان بدون زره وارد معرکه کارزار میشوند...
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شاعر خطایی،
از خانواده ی صوفی شیخ صفی الدین اردبیلی
تولد و درگذشت:1524 — 1487م.
حامیان: قبایل متحد،زیر نام قیزیل باش
اعتقاد: طریقت صوفی شیخ صفی الدین
نفوذ : در کل آذربایجان، و در بخشی از امپراطوری عثمانی ، و کم و بیش در دیگر مناطق منطقه.
تحصیلات: زبان عربی، فارسی، ترکی، دین ، شعر ، صوفی گری. و...
فعالیت:
کودک:
شاه :1501م. تبریز ، 13 ساله (اعلام طریقت صفوی شیعه، مذهب رسمی)
جنگ:1501 تسخیر باکو: 14 ساله
جنگ نزدیکی همدان 1053 با سلطان مراد ؛16 ساله
بالغ:
-تألیف مثنوی ترکی،حدود 1506 م. ؛ 19ساله

جنگ مرو،، با قوشون شیبانی خان، 1510 ؛23 ساله
جنگ چالدران: 1514 م. 27 ساله
جنگهای:
هرات، بلخ، مرو، تمام ایران، عراق عرب، خراسان. و تسخیر آنها.
مساحت مملکت صفوی دو میلیون و 800 هزار کیلو متربع
هنگام در گذشت: 37 ساله

آثار قلمی :
- دیوان ترکی
-مکاتبات با سلطان عثمانی ...