استعمارگری تاج، استعمارگری عمامه

" ما
رویای
خویشتیم ".

 

جواد طباطبایی و جواد میری دو روی سکه استعمارگری اند.

جواد اولی به استعمارگری تاج دلبسته است و جواد ثانی به استعمارگری عمامه.

دعوای اینها سر تاج و عمامه است.

این میان میری سعی دارد با تکیه بر قانون مرده اصل پانزده از درون ملت های ممالک محروسه یارگیری کند.

قبلاً اشاره کرده ام که مسئله ما فراتر از مطالبات زبانی است. ( مطالبه مربوط به ادبیات استعمارگری می باشد.)

من به جایگاه سوسیولوژیک میری شک دارم چون در نوشته هایش بیشتر به یک خطیب دینی شبیه است. میری در مطهری و شریعتی سیر کند موفق تر خواهد بود. اینکه میری به یکباره پیدا شد و به یکباره بعد از سال‌های مدید آزربایجان را دید ریشه در امر سیاسی دارد.

بعد از اینکه ما جواد طباطبایی را به تبریز راه ندادیم میری برای به رخ کشیدن خود، به تبریز سفر کرد و در مقبرة الشعرا و در بین مردم حاضر شد و به نوعی بر جواد طباطبایی چنین القا کرد که؛ تبریز دست ماست.

ما تاریخ اشارات و علامت های رودرویی این دو شاخه استعمارگری را بهتر می دانیم...

 این روزها آیت الله های استعمارگری عمامه که تا به امروز خفه خون گرفته بودند دارند زرت و زرت فتوا در جهت حلال بودن تدریس زبان تورکی صادر می کنند. امام جمعه های استعمارگری عمامه دارند در خطبه های خویش زبان مادری می جوند! همه اینها شیوه های نوین استعمارگری است تا بازی را در مرکزیت و در مرزهای استعمارگری ایرانیت نگه دارند.

می خواهم به آندسته از « مانقوردیزه شدگان » که ما را متهم می کنند بر اینکه استقلال سیاسی و فرهنگی آزربایجان رؤیایی بیش نیست و باید از آن دست شُست یادآوری کنم؛ ما رؤیایی داریم و در رؤیای خویش داریم مصادیق و مفاهیم حقیقت و آزادی را بر ذهن نسل نو نقاشی می کنیم اما شما در رؤیای دیگران پرسه می زنید! شما سیاهی لشگر کابوس استعمارگری هستید.

دوران غرق شدن در کنایات و استعارات و مفاهیم استعمارگری و ایرانیت تمام شده است. دوره شفاف آزادیخواهی و آزربایجانچیلیق و تورکچولوک است.

دوران درگوشی حرف زدن استعمارشونده ها به پایان رسیده و اگر کسی هنوز بر درگوشی حرف زدن اصرار دارد پروژه ای در خدمت استعمارگری است.

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: