باید بر سازندگان بیشعوری تاخت نه بر محکوم شدگان به بیشعوری


مردم بیشعور نیستند مردم را بیشعور بار می آورند و کار یک انسان جامعه شناس و فیلسوف و... این است که بر سازندگان بیشعوری بتازد نه بر محکوم شدگان به بیشعوری.

به این نوشته ی جواد میری دقت کنید:

« ... به حکومت ناسزا می دهیم که پولهای ایران را به یمن و ونزوئلا و سوریه و عراق میفرستد و به ایران توجهی ندارد ولی واقعا درباره کدام ایران داریم صحبت می کنیم؟ در رفتار مردم این شهر تهران من سالهاست دقیق شده ام و شیوه مواجهه شان با محیط زیست و خیابانها و کوچه هایش را رصد می کنم و کاری که این به اصطلاح شهروندان با محیط خودشان می کنند کمتر از هجوم اسکندر و اعراب و مغول نیست. غروبی رفتم از فروشگاه خرید کنم دیدم طرف تو ماشین نشسته و ساندویچ نوش جان کرده و زحمت به خودش نمی دهد که بطری آبش را به سطل اشغال بیاندازد. پنجره ماشینش کشیده پایین و درست وسط خیابان پرت می کند. با پسرم بودیم. رفتم از روی زمین برداشتم و به او محترمانه می گویم "پسر خوب این چه کاری است. اشفال را در سطل زباله بینداز!" آنگاه نگاه عاقل اندر سفیهی به من می کند و با دستش می گوید دور شو! واقعا این هم تقصیر امپریالیسم جهانی و حمله اعراب و هجوم مغول و تهاجم اسکندر است؟ نخیر آقا! این آخر بیشعوری ملتی است که مسئولیت نمی پذیرد و حواسش نیست که کثافات خودش را باید خودش جمع کند. ما را چه به فرهنگ و تاریخ و تفکر و فلسفه! »

جواب فشرده بر متن بالا خواهم داد. کاری ندارم که میری درک درستی از حمله ی اسکندر و مغول ها ندارد، و تهران را شهر خود می داند و مدافع سرسخت ایرانیت است. موضوع من بحث انحرافی اوست.

ببینید، مرزهای روانشناسی جامعه شناسی برهم خورده است. تعریف های وارونه و ایدئولوژیکی از اخلاق ربطی به برداشت های ما از اخلاق اجتماعی ندارد. در وهله ی نخست چنین به نظر می رسد پسری که آشغالش را بر زمین می اندازد دارد بی مسئولیتی و بیشعوری و کثافتکاری می کند، و جامعه شناس ما متاسفانه فقط بیشعوری و کثافتکاری او را می بیند. اما در حقیقت همین گندزدن به شهر، نوعی عصیان افراد برای گندزنی های قدرتمندان و سیاستمداران است. میری خورده شدن رادارها و دریاها و چاههای نفت را نمی بیند. بدتر تر از آن، او آشغال های به وجود آمده از اختلاس ها و سیاست های غلط حمایتی از تروریست ها و جنگ طلب ها را که در شکل فقر کُشنده و فاحشگی و استرس و عصبانیت و خودکشی و غیره در مردم نمود پیدا می کند نمی بیند.

وقتی مردم برای حکومت دشمن می شوند و وقتی در می یابند که حکومت دشمن مردم است، و وقتی مردم قدرت تغییر را در خود نمی یابند و شاهد فساد سیاستمدارانشان هستند دست به رفتارهای استعاره ای و کنایی می زنند. پرت کردن پوست موز بر خیابان، تف کردن بر زمین و امثال این رفتارها در حقیقت پرت کردن زباله بر سر و روی سیاسیون است. یعنی چهره ی شهر از آنجا که چهره ی شهرداری است و چهره ی شهردار از آنجا که چهره ی حکومت است مردم دوست دارند که این چهره را به گند بکشند. در چنین جوامعی شاشیدن بر خیابانها و کوچه ها به نوعی شاشیدن بر چهره ی حکومت و سیاستمداران است. به نوعی در بعضی از موارد این رفتارها را اشکال پراکنده و کپی شده از رفتارهایی که در تظاهرات های حکومتی سر می زند هم می توان دانست. در تظاهرات های حکومتی پرچم های کشورهای دیگر را جر می دهند و بر رویش تف می کنند، و مردم همین نوع رفتارها را کپی کرده و علیه خود حکومت به کار می برند.

بعضی از نویسندگان درباری، جوانی را که آشغال و نفرت درونش را بر شهر پرت می کند می بینند و از بیشعوری او گله می کنند اما آشغال هایی که بر او حکومت می کنند را نمی بینند و یا می بینند و توجیه شان می کنند.
مردم بیشعور نیستند مردم را بیشعور بار می آورند و کار یک انسان جامعه شناس و فیلسوف و... این است که بر سازندگان بیشعوری بتازد نه بر محکوم شدگان به بیشعوری.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: