لیبرال دمکراسی و عامل های مزاحم آن

لیبرال دمکراسی شکلی سیاسی از حکومت است که از راه دمکراتیزه کردن شکل اداره کشور بر اساس قانون اساسی بوجود می آید. واژه لیبرال در این اصطلاح مفهوم ایدئولوژیک ندارد و معنایش آن است که حقوق و آزادی فرد مطابق با قانون به رسمیت شناخته می شود. شکل هایی از اداره دولت که بر اساس قانون اساسی هایی شکل بگیرند که حقوق و آزادی های فرد را محترم نشمارند، حکومت لیبرال دمکراسی محسوب نمی شوند، هرچند که متکی به رای اکثریت باشند.
 

رای مردم، حکومت قانون و تضمین آزادی فرد از ارکان لیبرال دمکراسی هستند. حکومت هایی که بر اساس قانون بوجود نیامده باشند، رای مردم را نادیده انگارند و یا قدرت فردی، حزبی و یا ایدئولوژیک را در تقابل با آزادی فرد، قانون و رای مردم قرار دهند لیبرال دمکرات نیستند. حسن این شیوه حکومت آن است که می تواند افکار، عقاید و احزاب مختلف را زیر چتر یگانه ای گرد آورد و خطر دیکتاتوری را کاهش دهد.

با فوران بنیادگرایی اسلامی در چهار دهه اخیر در جهان، و ایجاد دیکتاتوری های اسلامی در بعضی از کشورها و گسترش جنبش های اسلامی با هدف تاسیس دولت های اسلامی در بسیاری از مناطق آسیا و آفریقا، این پرسش مطرح شده است که آیا ما به دوران افول لیبرال دمکراسی و گسترش ایدئولوژی ها و حکومت های خودکامه ام گذاشته ایم؟ آیا به دوره ای پا نهاده ایم که لیبرال دمکراسی جاذبه خود را از دست داده، و کشورها بنا به ویژگی های فرهنگی خویش به ایجاد حکومت هایی متناسب با دین و مذهب و آداب و رسوم بومی خویش دست می زنند ؟ بعضی نیز پا را فراتر گذاشته و تمدن غرب و لیبرال دمکراسی را یکسان انگاشته و زوال هر دوی آنها را توامان اعلام کرده اند. به این ترتیب با یک مجموعه نظریه های بد بینانه به شیوه حکومت لیبرال دمکراسی روبرو هستیم که از لزوم بازگشت به ارزش های فرهنگ بومی-دینی، تاریخی- سخن به میان می آورد. در سپهر سیاسی کشور ما اصرار بر کشاندن پای ارزش های بومی به سیاست، به استقرار جمهوری اسلامی منتهی گردید. و در حال حاضر نیز همین دیدگاهِ بومی گرایی، خود را در نظریات رنگارنگ تجزیه طلبی، باستان گرایی تاریخی و رفرمیسم دینی بازتاب می دهد. این دیدگاه های درون گرا و انزوا جو به گونه ای دیگر خود را در شعار جمهوری ایرانی که در این روزها در بعض از محافل سیاسی مطرح شده نیز نشان می دهد. حال می خواهیم ببینیم که آیا واقعا لیبرال دمکراسی رو به افول دارد و یا بالعکس در حال گسترش است.
مورتن ایکلند(Morten Eikeland) پژوهش گر و از مدیرا ن NHH-مدرسه عالی بازرگانی نروژ- در باره موضوع پرسشی که در بالا مطرح شد، مقاله ای پژوهشی ارایه کرده است. او با استناد به پژوهش های معتبر بر این باور است که به رغم تنش های ضد دمکراتیک در جهان، ارزش های لیبرالی پس از سال 1981 در ابعاد جهانی در حال گسترش است. علت این گسترش در انتقال جوامع از اقتصاد کشاورزی به اقتصادِ دانش بنیاد است، و این دگرگونی منجر به گسترش ارزش های لیبرال می گردد(به نقل از کتاب freedom rising اثر Chiristian Welzel) . ارزش های مقبول توده های مردم از ارزش های سنتی متمرکز بر ثبات و بقا به ارزش های متمرکز بر آزادی و شکیبایی در برابر دیگران تغییر کرده است.
نسبت به 30 سال پیش امروزه کشورها بیشتر از گذشته لیبرال شده اند. بطورمثال بین کشورهای اسکاندیناوی و کشورهای خاورمیانه تفاوت وجود دارد اما هر دوی آنها بیشتر لیبرال شده اند. چینی ها بیش از 30 سالپیش آزاد هستند و زیستن در چین زیر رهبری شی چیپینگ از زیستن در دوره مائو برتری دارد. ارزش ها بدون آنکه انسان متوجه باشد تغییر می کنند. هر چه انسان پیرتر می شود، لیبرال تر می گردد، زیرا آزادگری در جامعه بیشتر می شود. تغییر نسل مهمترین دلیل تغییر در ارزش هاست. آمارهای رفراندم خروج انگلیس از اتحادیه اروپا معیارهای خوبی از تغییر ارزش ها به دست می دهند. در میان رای دهندگان بالای 65 سال، 61 درصد موافق و 39 درصد مخالف خروج انگلیس از اتحادیه اروپا بودند. در گروه سنی 18-25 سال، 75 درصد موافق ماندن و 25 درصد مخالف خروج انگلیس از اتحادیه اروپا شدند. در انتخابات اخیر آمریکا 52 درصد از مردم بالای 65 سال به ترامپ رای دادند، در حالیکه جوانان بین 18-29 سال تنها 36 درصد به سود او رای دادند.
اخبار در باره ترامپ، برکزیت و اسلامیسم این احساس را به فرد منتقل می کند که دمکراسی در جهان دچار فاجعه شده است، در حالیکه واقعیت چیز دیگری است. آمارها نشان می دهند که در 1985 در جهان 44 نظانم دمکراسی وجود داشت، این رقم در 2005به 93 و در 2016 به 121 افزایش یافته است. در این مدت زمانی به نسبت از تعداد دیکتاتوری ها کاسته شده است.
افول دمکراسی در 10 سال گذشته
اما تصویری که پژوهش گر دیگری -کامیلا ا.سی. تپفرزCamilla Ac. Tepfers- ارایه می کند، حکایت از افول دمکراسی ها در 10 سال اخیر دارد. بنا به پژوهش او در فاصله سال های 2008-2016 ، تعداد مردم جهان که در دمکراسی هایی با کارکرد خوب زندگی می کردند از 14.4 درصد به 4.5 درصد کاهش یافته است. این پژوهش که بر اساس 60 شاخص بوسیله بخش تحلیل اکونومیست انجام شده از جمله نشان می دهد که یگانه ابر قدرت بازمانده موجود جهان- ایالات متحده آمریکا- در فاصله زمانی 2008-2016 از یک دمکراسی با کارکرد خوب به یک دمکراسی ضعیف تبدیل شده است. در 14 دمکراسی از 19 دمکراسی کارآمد که در اروپای غربی قرار دارند، ما شاهد کاهش درجه دمکراسی و بازگشت به عقب هستیم.
عامل های مزاحم دمکراسی
سیاست های درون گرا و تمرکز بر ارزش های بومی و در تقابل قرار دادن ارزش های سنتی-بومی با اصول دمکراسی، لیبرالیسم و هومانیسم ، موجب اختلال در دمکراسی در کشورهای دمکراتیک و تقویت استبداد در دولت های استبدادی می گردد. توجه به سنت ها در مسیر دست یابی به دمکراسی تا جایی که اختلال در استقرار ارزش های جدید نکنند، اهمیت دارند و نه بیش از آن.
پس رفت دمکراسی در کشورهای دمکراتیک در سال های اخیر و تقویت استبداد در دولت های توتالیتر اسلامی مانند دولت دینی ایران و عربستان سعودی با تقویت سیاست های درون گرا و سنت محور پیوند دارند. دمکراسی، لیبرالیسم و هومانیسم با سیاست های انزوا طلبانه همخوانی ندارند. ارزش های دمکراتیک همگانی هستند و مقید به جغرافیای خاص نمی باشند. نمی شود زیر عَلَم و کتل سنت سینه زد و در عین حال از نبود دمکراسی نالید. استقرار دمکراسی با پذیرش ارزش های دمکراتیک مانند هومانیسم، شکیبایی و بیرون راندن سنت های مزاحم از حوزه سیاست پیوند دارد.
احمد تاج الدینی
جمعه 31. اگوست 2018/09.شهریور1397

http://www.tribuneiran.org/%D9%8E%D8%A7%D8%AD%D9%8...

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: