دست راست از آستین چپ، حساسیتهای پیرامون نوشتن بە زبان مادری

استفاده از زبان مادری نتنها برای جلوگیری از استحاله فرهنگی ملت کرد، بلکه به عنوان یک ابزار اساسی در مبارزه با روابط سلطه ضرورت پیدا میکند. در مقابل اما جریان چپ تحت تاثیر ناسیونالیسم ایرانی با عناوینی چون شونیزم قومی به برچسب زنی به این حساسیت ها میپردازند.

آرش صالح

یکی از مناقشات مورد توجه جریانات چپ در کردستان ایران و به احتمال زیاد در آزربایجان، احواز و بلوچستان، مسئله نوشتن به زبان مادری است. این جریانات عموما" با این مسئله روبرو هستند که چگونه این واقعیت اجتماعی را طوری با مبانی تئوریک خود گره بزنند که به سوی ناسیونالیسم متمایل نشوند. اگرچه عمده جریانات چپ به نوشتن به زبان مادری نتنها به عنوان یک حق بلکه به عنوان یک مبنای مبارزاتی در جهت نیل به برابری های اجتماعی اهمیت میدهند اما یک جریان نشات گرفته از چپ ایرانی که تا کنون توانایی رها شدن از مولفههای ذهنی ناسیونالیسم ایرانی- فارسی را نداشته نگاهی منفی به این مقوله دارد. در کردستان ایران و در میان فعالین، نگرش عمدهای که وجود دارد مبنی بر این است که اکنون که ساختار سیاسی حاکم به صورت سیستماتیک استفاده از زبان کردی را در نگارش و کاربردهای رسمی محدود و نهی میکند، استفاده از زبان مادری نتنها برای جلوگیری از استحاله فرهنگی ملت کرد، بلکه به عنوان یک ابزار اساسی در مبارزه با روابط سلطه ضرورت پیدا میکند. در مقابل اما جریان چپ تحت تاثیر ناسیونالیسم ایرانی با عناوینی چون شونیزم قومی به برچسب زنی به این حساسیت ها میپردازند. به نظر نمیرسد که استدلالهای این جریان در بی اهمیت جلوه دادن مقوله زبان، برگرفته ازیک مبانی تئوریک مشخص باشد؛ بلکه این مقوله میتواند ریشههای سیاسی و روانشناختیی داشته باشد از قبیل احساس حقارت نهادینه شدهای که برخی کردها- در نتیجه نسلها تجربه سرکوب شدن- از کرد بودن خود حمل میکنند. اما نکتهای که در این میان توجه را بیش از همه به خود جلب میکند این ادعای به ظاهر ساده است که "زبان تنها یک وسیله ارتباطی است و هیچ تفاوتی ندارد که ما با چه زبانی صحبت میکنیم". باید گفت که این رویکرد دلیلی بر درک ناصحیح از دو مقوله است؛ اول از فهم شکاف یا شکافهای اصلی در ایران و دوم از خود زبان.

در وهله اول باید گفت که زبان تنها یک وسیله ارتباطی نیست بلکه محل شکلگیری و توسعه آگاهی است. زبان جاییست که قدرت و مقاومت هر دو به منصه ظهور میرسند. زبان هم محل استقرار شبکههای قدرت و ساختار آگاهی منتج از آنهاست و هم محل شکلگیری مقاومت و توسعه آگاهی انقلابی است.

نگوگی وا تیونگ، که یک نظریهپرداز کنیایی است در کتاب خود به نام استعمار زدایی از ذهن میگوید که: [در دهکده آنها] در پشت توپ به جا مانده از زمان استعمار، مدرسهای نیز از همان استعمارگران به جا مانده بود که در آن به زبان انگلیسی به کودکان کنیایی دانش و علم می آموختند. تیونگ در ادامە میگوید کە اگر چه این مدرسه یک تلاش انساندوستانه برای آنچه باسواد کردن کودکان کنیایی خوانده میشد بود، اما این مدرسه بهتر از توپی کە در مقابل آن وجود داشت استعمار را در این کشور همیشگی نمود. لذا ممکن است به عنوان مثال فردی در کنیا تصور نماید که در چارچوب سیستم آموزشی بهجا مانده از استعمار، به یک چپ تمام عیار و یک انقلابی تبدیل شده اما تا زمانی که از چارچوب فکری و آموزشی خود استعمار که زبان انگلیسی حامل آن است نگریزد کماکان در چارچوب دستهبندیها و تقسیم بندیهایی میگنجد که تداوم استعمار را امکان میبخشند. بر همین اساس است که نگوگی که خود نوشتن را به زبان انگلیسی آغاز نموده بود، امروزە به زبان خود روی آورده که برای او به عنوان اولین سنگر مقاومت در برابر استعمار و روابط سلطه ناشی از آن عمل مینماید.

با نزدیک به یک قرن تلاش آکادمیکی که در تاریخ، جامعه شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد و غیره به زبان فارسی و در راستای مشروعیت بخشی و مفهوم پردازی برای روابط سلطه در ایران صورت پذیرفته، این زبان به یکی از اصلیترین ابزارهای تداوم و توسعه این روابط تبدیل شده است. لذا زبان زبان فارسی حامل اصلی آگاهیی است که تداوم وضع موجود را می طلبد. واضح است که اولین سنگر مقاومت در برابر این روابط سلطه همانا تلاش در گسترش استفاده از زبانهای دیگر در ایران است. این تلاش میتواند به عنوان یک ابزار مقاومتی و وسیلهای برای توسعه آگاهی انقلابی در همه ایران و در راستای براندازی روابط سلطه عمل نماید. این البته به این معنی نیست که در جهت شکل دادن به ادبیات مقاومت در زبان فارسی تلاش نشود اما واقعیت این است که برای چپ کرد، چپ ترک، چپ عرب و چپ بلوچ اولویت باید استفاده و توسعه زبان خود آنها باشد چرا کر در غیر این صورت آنها هم در همان نوع ساختار آگاهیی گرفتار میشوند که به قول نگوگی در تداوم این نوع روابط نقشی بیشتر از توپ و تانک ایفا میکند.

دومین مسئلهای که این رویکرد برجسته مینماید این واقعیت است که این جریانات درک درستی از شکاف اصلی در ایران ندارند. آنچه که یک جریان انقلابی را در جبهه تغییر و دگرگونی واقعی در وضع موجود قرار میدهد همانا ارائه تصویر و تحلیلی واقعبینانه از اصلیترین شکاف موجود در جامعه است. این آسیب البته تنها مختص به چپ در کردستان یا ایران نیست. در واقع این مسئله یک دعوای دیر هنگام است که به واسطه آن رویکردهای کاملا متضاد و گاها متناقضی از سوی جریاناتی که خود را چپ میدانند در گوشه و کنار جهان میبینیم.

در نیمه دوم قرن بیستم مفهومی تحت عنوان هسته-پیرامون core-periphery شروع به شکل گرفتن کرد که بعدها به تولد نظریه وابستگی یا dependency منجر شد. از دل این نظریه اصطلاح "توسعهی توسعهنیافتگی" توسط آندره گاندر فرانک ضرب شد که درواقع ناظر به این مقوله است که توسعهنیافتگی یک وضع اصیل نیست که ناشی از فرهنگ یا سیاست مکانهای توسعه نیافته باشد بلکه در واقع این روابط هسته-پیرامون است که مسئولیت مستقیم توسعه نیافتگی در مناطق پیرامونی را بر عهده دارد. لذا مسئله اصلی برای یک چپ انقلابی در چنین شرایطی باید فهم این روابط و پایان بخشێدن به آنها باشد. چراکه از نگاه این نظریه، ردپای ارزش افزوده که یک مقوله بنیادین است به واحد ملی-جغرافیایی محدود نمیشود بلکه این ردپا در نهایت ازهسته سر در می آورد.
لذا اگرچه به عنوان مثال در کردستان ایران مراحل مد نظر تا رسیدن به سرمایهداری طی نشده، اما کردستان ایران خود قربانی نوعی از روابط است که به در آن -بە عنوان یک پیرامون- سیاست "توسعهی توسعهنیافتگی" توسط هسته تداوم بخشیده میشود. لذا جریانات چپ در کردستان، آزربایجان، احواز و بلوچستان بدون توجه به این روابط این امکان را نخواهند داشت که به نابرابریهای اجتماعی بپردازند و تغییر مد نظر خود را پیاده نمایند. به عنوان مثال در کردستان، مسئله زبان، مسئله اداره این مناطق توسط خود مردم این مناطق، مسئله کولبری، مسئله محیط زیست، مسئله فقر فزاینده و بیکاری همگی متغیرهای وابسطه ای هستند که از سلطه سیاسی-فرهنگی هسته بر روی کردستان ناشی میشوند و هیچ خواستی مگر خواست خاتمه این سلطه نمیتواند یک خواسته یا ادعای انقلابی و چپ باشد چرا که هر خواست دیگری تنها به اصلاح و تداوم وضع موجود می انجامد و هیچگاه به براندازی این روابط جانسخت سلطه منجر نمیشود.

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: