به استقلال طلبان تا حدودی باید حق داد که جدائی ملیتهارا می خواهند!

چراتجزیه طلبی؟ پاسخ به این پرسش ساده اینست که وضع ملیتهای غیرحاکم وبه نحوی هر کدام ازاین ملیتها روی ثروت طبیعی خوابیده اند، ازنفت گرفته تا معدن طلا، آهن، جیوه وغیره، درفقر مطلق بسرمی برند وحتا کارخانه ای تولیدی که محل کارایجاد کند، درولایات آنها، وجود ندارد، لذا بیکاری غوغا می کند ومردمان این ملیتهای غیر حاکم، باوصف اینکه مناطقی دارای ثروتی سر شار از منابع طبیعی دارند، فقیر ترین اند.

هنگامی که توهین، تهمت و ناسزا از دهان به لجن آمیخته شدن عده قلیلی از افراطی گرایان و ناسیونالیستهای کور وبی پرینسیپ را می شنویم وسکوت اکثریت قلم بدستان ملیت حاکم را می بینیم، انسان برابری خواه از ملیت های تحت ستم از خود می پرسد؛ مشکل کاردرکجا است؟! چرا اینها دربرابر واقعیت سکوت می کنند؟ من و امثال، این مسئله سکوت را به معنی رضایت یا ترس می بینیم. درهرحال این سکوت محض از دوحالت نمی تواند خارج باشد؛ یا این که واقعیت را می دانند و برای شغل و مقام، چشم می پوشند و حاضر می شوند بهر قیمتی فقط زندگی کنند، یا اینکه واقعا نمی دانند ومفهوم دمکراسی را نفهمیده اند که من دراین باره بعید می دانم که تاریخ واقعی حق طلبی جنبشهارا نخوانده باشند وباوصف قلم بدست بودن، دراین میان ترس یا گرایش به ناسیونالیستی نشان می دهند. احتمالا آنها شستشوی مغزی گرفته اند، من حد ندارم، بکسی توهین کنم. اما آن انسانیکه فدرالیسم را برای مثال به معنی تجزیه طلبی می داند، پس لایق توهین است اگرقلم بدست وصاحب نظرهم باشد. تقاضادارم شرافت و وجدان را رعایت بفرمائید و آن چه که برای خود خوب می دانید، به دیگران نیز روا بدارید.

در حقیقت نا آگاهی و سادگی پدران ما بوده که درطول تاریخ دیکتاتوری برجامعه حکومت کرده است. دونکته برای، درکنار هم باصلح زیستن لازم است: یکی به حقوق خودآشنا بودن و دوم راه منطق پیمودن، ایندو ازشرایط اولیه زندگی اجتماعی است. دراصل بی تفاوتی پدر همه ما را در آورده است، نا آگاهی و بی تفاوت دست بدست هم می دهند که دیکتاتوری بر ما حاکم باشد. مثلی است معروف که گوید؛“ازماست که برماست”. ناآگاهی باعث می شود که غیرت و مردانگی را کنار گذاشته و آدمی برادرش را به پشیزی به بیگانگان، بفروشد. ما نمونه چندی درتاریخ داشتیم. متأسفانه امروزه نیزآثار مخربش درگوشه و کنار دیده می شود. با شادی باید گفت: جهان در حال تکامل است و تئوری نفی درنفی دارد سیر سعودی خود را طی می کند. ما با فقط یک ساعت در روز مطالعه می توانیم نا آگاهی اجتماعی را درجامعه ریشه کن کنیم که بنیاد دیکتاتوران برچیده شود. بشرط اینکه دست ازتقلید برداریم. درچنین حالتی اگر گاهانه عمل کنیم، هرگز دیکتاتوری شانس اعمال قدرت مطلق را نمی تواند داشته باشد. ما نباید به دیکتاتور امکان رشد بدهیم با جمع آوری دانستی ها جلو هر قدرت طلبی گرفته می شود. در غیر آنصورت با وصف اهداف عالی که داریم، متأسفانه در جامعه، مستبدان پیروز خواهند شد. نا آگاهی در زندگی اجتماعی نقش مخربی برای اکثریت جامعه دارد. به دلیل همان نا آگاهی اجتماعی، عده ی قلیلی از زرنگان جامعه، ازیک ملیت در سرزمین چند ملیتی ایران به شکلی قدرت را به دست می گیرد، در نتیجه مستبدان باکمک ناسیونا لیستهای کورافراطی به اعمال وحشیانه دست می زنند و هرمخالفی راتحت شکنجه می کشند و یا به حدمرگ می رسانند. اگر درجامعه آگاهی سیاسی و اجتماعی بالا برود، دیگر برای این جانوران و دیکتاتوران امکان و شانسی نمی ماند که بر ما حکومت کنند.

 عالی بود اگرهمه افراد وملیتها بحق وحقوق خود آگاه وقانع بودند. آن زمان بود که همزیستی در کنار هم با فرهنگ های متفاوت ایدآل می شد. اکنون بر عکس این نظریه در جامعه بچشم می خورد. توضیح واژه منحوس نا آگاهی؛ اگر کسی بگوید "ول کن بابا به من مربوط نیست یا رأی خود را بدون شناخت بنماینده ای بدهد” به این شخص گویند نا آگاه. باید گفته شود، اگردر جامعه آگاهی سیاسی و اجتماعی غالب باشد، بدون شک، با وصف بزک دمکراسی نظیر پارلامان خودساخته و کنترل آن، مانند شورای نگهبان وامثال درراه ندادن به کاندیداتورهای غیرخودی،بندرت دیکتاتوری برای قبضه کردن قدرت، می توانست شانسی داشته باشد. هرچه ناآگاهی درکشور یامنطقه بالا باشد، فرصت طلبان شانس بهتری، برای تسخیرحاکمیت خواهند داشت و این درنهایت به دیکتاتوری ختم می شود. زیرافرصت طلبان درسایه دیکتاتوری بیشتر و بهترمی توانند خودرا نشان دهند. این آگاهی سیاسی و اجتماعی اکثر توده هاست، یعنی از قبای بی تفاوتی در آمدن که انسان ها بسر نوشت خویش علاقمند می شوند و مستبدان دیگر امکانی ندارند، که “در میدان خالی” اسب خود را بتازانند.

در اینجا باید اذعان کرد که، مسئله نا آگاهی توده ها، به طور کلی و بویژه در خاور زمین مطرح هستند. در چنین شرایطی، آزادی و استقلال ملیت ها چندان سودی بحال مردمان آن ملیتها نخواهد داشت مگر اینکه اکثر آنها به حق وحقوق خویش کاملا مطلع و ازنظر آگاهی اجتماعی و سیاسی مسئولیت پذیر باشند و از جل بی تفاوتی بیرون آیند. یعنی هر اتفاق چشم گیری که در مملکت بیافتد، غیر مستقیم مربوط بخود بدانند و فکر کنند؛ “این شتر روزی در خانه آنها خواهد خوابید”. درغیر آن صورت آش همان آش و کاسه همان کاسه است. باید گفت همه ی حکومتگران، در جهانیکه نا آگاهی مطلق وجود دارد، دیکتاتور هستند. آنها مشتی از آدمهای، می شود گفت، شارلاتان اند و چیزی که سرشان نمی شود، دمکراسی و آزاد زیستن است. دیکتاتوران و بویژه دیکتاتوران مذهبی فراوان از تئوری مطالعه، دمکراسی و ازادی دم می زنند، اما اصلا به آنها عمل نمی کنند. دراین میان شاخه محافظه کارملت حاکم و قبل ازهمه قلم به دستان آنهاهر حرکت دمکراتیکی راتجزیه کشورچند ملیتی ایران می دانند واحساسات برانگیز هستند، درصورتی که تجزیه بی دلیل صحت ندارد و اکثریت مردمان ملیتها، اگرحقوق مساوی رعایت شود، اصلا خیال جدائی از ایران را ندارند. بهر حال در میان قشر روشن فکر مقیم خارج برای مثال، مانند آقای دکترجلال ایجادی، قصدا یا عادتا، همینکه ازواژه ی دمکراسی حرف به میان می آید، بلا فاصله انگ تجزیه طلبی زده می شود. از راست افراطی جنگ طلب نظیر آن آقای دانا تا این آقای دکتر ایحادی لیبرال و امثال هستند که انسان های ملیتها را بجانب تجزیه کشور هول می دهند. جالب اینجا است که شاخه ناسیونالیست افراطی آقای دکتر ایجادی و امثال را“تجزیه طلب”می دانند! ناگفته نماند فرقی بایدگذاشت بین این دو جریان فکری یکی افراطی وجنگ طلب است که نماینده آن در سوئد نشسته و از منبعی برای تئوری “دیواید اند رول”(تجزیه کن وحکومت کن)، گفته چرچیل بعد ازجنگ دوم جهانی تبلیغ می کند ونمی دانم ازکجا تغزیه می شود! دومی جامعه شناس که مقیم پاریس است وتئوریسین شاخه افراطی دسته اول است، گرچه آندسته اول قبولش ندارد، اما درعمل یکی هستند. این آقایان هیچ ازخودشان پرسیده اند، چرا عوام فریبی می کنند؟ اینها می دانند که ابتدائی ترین حقوق برابر، یعنی تدریس به زبان مادری، هیچ رعایت نمی شود و یواش یواش می خواهند این زبانها را از میان بر دارند. نمونه آن موصل دومین شهر عراق (کرد نشین است) که روزی بنابه آماریکه دولت بریتانیای کبیر درسال 1925 از مردم موصل گرفته است 85% کرد و بقیه 15% ترکمن، آسوری و عرب بوده اند. امروزه بیش از%30 کرد درشهر موصل نمانده است. درترکیه بنابه تئوری اتاترک “کردها ترکهای کوهی بودند که زبان خودرا فراموش کرده اند”! درایران رضاخان “اصلازبان کردی مال دهاتی هاست و عیب است با آن حرف زدن”! من دراینجا به نویسندگان عزیز خلق حاکم اخطار دوستانه می کنم، اگر واقعا مایل اند دمکراسی در منطقه حاکم باشد و در صلح و صفا در خاک مشترکمان با هم زندگی کنیم، باید الفبای دمکراسی را رعایت کنیم. در غیر آنصورت بایستی جوانان مملکت را درجنگی نابرابر که یکطرف دفاع ازحقوق برابر باچنگ و دندان وبدون پشتوانه می رزمد وطرف دیگر باسلاح  مدرن وارتش منظم وجیره بگیر ومنابع طبیعی زیاد وحق کشی بیش از حد، روبرو می شوند. تنها چیزی که ملیتهای مدافع حقوق برابر دراختیار دارند، تجربه ی تلخ خون پدران خویش در200 سال گذشته است. مادیگر نمی خواهیم درقرن تمدن، خون از دماغ کسی بریزد و می خواهیم متمدنانه حقوق برابر رعایت شود. آقای دکتر ایجادی جامعه شناس و آن جوان مشکوک، امید دانا(جنگ افروز ومی شود گفت:پرت وپلاگوی ایرانی) وامثال، بایدعلیه اصل قضیه مبارزه کرد وبنزین روی آتش نریخت، بایدعلیه استبداد و ناعدالتی درجامعه، مبارزه کردکه چراعده ای می خواهند ومایل به تجزیه کشور هستند؟ اخیرا دوستی و هم ملیتی برایم خیلی مؤدبانه نوشته است و مرا تا حدودی قانع کرد که استقلال یکی از  راه های نجات فرهنگ آباء اجدادی ماست. او غیر مستقیم نوشته بود، نگاه کنید به وضع زبان کردی در کشورهای، به قول ایشان، اشغالگر (ترک، عرب و فارس) یواش یواش دارد ازبین می رود. زیرا ابزار آموزش و پرورش، از کودکستان گرفته تادانشگاه، رسانه های عمومی و غیره در دست حکومت های مستبده است. نگاه کنید به وضع شهرهای سیواس در ترکیه و موصل در عراق و کرماشان و اطراف و غیره در ایران. من نمی توانم بپذیرم که آقای دکتر جلال ایجادی جامعه شناس ازحقوق برابر و دمکراسی بی اطلاع هستند و یا قصدا می خواهند حقوق برابر ملیتها را زیر پا بگدارند! اینهم بعید بنظر می رسد، مگرنیرنگی درکار باشد که ماتا آخرین قطره خونمان دربرابر هر نیرنکی می ایستیم و این شانس را به دشمن دمکراسی نمی دهیم که بر ما حکومت کند.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 4. 11. 2018                                دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: