ذهن استبدادی حضرت آیت الله و اعلیحضرت




از لابلای نوشته های اینستاگرامم:

1

ذهن مستبد و استبداد ذهنی به استثمار و استعمار ذهن ها می اندیشد.

استبداد ذهنی در لابلای متن مقدس و متن اسطوره ای تخمریزی می کند.

ذهن استبدادی در حضرت آیت الله و اعلیحضرت اتراق می کند و مشغول جهالت پروری و کور کردن اجتماع می شود. 

 

2

رشوه، ریشه و شیره ی این حکومت است. از این کار عصبانی نیستند که هیچ، ممنون هم هستند. اما حرف من چیز دیگری است.

در جامعه ی اسلامی ایرانی، رشوه گیرنده و رشوه دهنده هر دو ممنون هستند. وقتی خود مردم در رشوه دادن مسابقه می گذارند حکومت چرا ناراحت و عصبانی باشد؟

این فرهنگ و جامعه را باید خاک کرد و به فراموشی سپرد. 

 

3

خوشبختی در خاورمیانه یخ زده است. حکومت ها و فرهنگ ها منجمد هستند. نمی توانی در آغوششان بکشی و با آنها خوش باشی. در دسترس نیستند. نور و روشنایی اذیتشان می کند.

من به این می گویم؛ یخزدگی فکری.

 

4

من دیدمش. از اعماق جهان جاودانگی برخاسته بود. معنا بود. همه ی دوست داشتنی های انسان بود. وطن، رهایی، عشق، مبارزه، ایستادگی، عصیان و سکوت. در چشم انداز ما چرخی زد و فرو رفت، فرا رفت. دیروز و امروز و فردا بود. نه دریا اعماق او بود و نه او اعماق دریا. من دیدمش و عاشقش شدم. آلاداغلار بود و آیسودا. نهنگ اعماق بود اما در سطح ما رقصید. اسارتش آزادی بود. آزادی اش اسارت بود. مجموعه ای از تضادهای بشری بود. اسم نداشت، رسم نداشت، مرز نداشت. اضداد بود و آزادی بود اما آزاد نبود. مرا لرزاند و تکاند و غیب شد. بعدش شعر باریدم و کلمه. بعدش کهکشانها را بر کاسه های خالی حاشیه های جهان باریدم. بعدش آنهمه انسان بارید اما انسانیت خشک ماند. شب هنگام که سیاستمداران در تریبون‌ها گزارش های سالیانه تحویل دیوارها و شهرها و نان به نرخ روز خورها می دادند بُعدی از ابعاد من نهنگ شد. جهان و قیل و قالش را بلعید و فرو رفت، فرا رفت. تو نبودی و ندیدی. این دریا در کهکشانی دیگر سنگ شد، نهنگ شد. تو کجا بودی وقتی اعماقم پرید؟ 

 

5

ترجمه ی یک شعر تورکی ام:

می خواستم دوستت داشته باشم
اما تلخه رود از انگشت‌هایم بر قلبم خزید و از زبانم افتاد
وطن را اسلحه کردند و بر سرم شلیک نمودند
بامب
...
می خواستم دوستت داشته باشم
دیندارهای گوزو
همه چیز را صیغه ی ملاها کردند
هم تو و هم وطن
در زیر عباها لخت شدید
در این سوخاسوخ - آشفته بازار - 
چگونه می توانستم دوستت داشته باشم؟
...
اما می خواستم دوستت داشته باشم ...

 

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: