شما را پیامی جز این ندارم، « کار خودگردان-جامعه خود گردان»

اگر واقعاً میخواهیم حیاتی داشته باشیم که«همه انسانها در صلح، شادی، امنیت، رفاه، آزادی، برابری، محیط زیست سالم» زندگی کنند، چاره ای جز این نیست که برای اداره امور، تمام جامعه « جمعاً و مستقیماً تصمیم گیرنده باشند»

 

بشر دو جنگ جهانی اول و دوم« نظام سرمایه»  را « با قربانیان بیشمار» تجربه کرد. و جز «بدبختی» چیزی نصیب اش نشد.

تلاش برای « زندگی بهتر» در «بلوک شرق» سابق در پایان دوره « جنگ سرد»  به شکست انجامید. و « دیکتاتوری نظام سرمایه داری دولتی»، بیگانگی خود را با «زندگی بهتر» نشان داد.
حدوداً« یک سوم جمعیت جهان» که در جوامع بلوک شرق سابق میزیستند، اصطلاحاً « سوسیالیسم موجود» را « در تجربه ی خود، سیستم زندگی بهتر » نیافتند و «سرمایه داری غیر دولتی و  آزادی های نسبی»  را به آن ترجیح دادند.
هر چند که این هم،« راه رسیدن به زندگی بهتر مورد نیاز نبود». ولی « آزادیهای موجود» در آن را با « دیکتاتوری موجود و تجربه شده جامعه ی خود» عوض نمودند.

نظام سرمایه چهره خود را با « نئولیبرالیسم» بزک کرد. و « سوسیال دموکراسی» بعداز جنگ جهانی دوم خود را در «گردش به راست و نئولیبرالیسم» ذوب نمود.
انقلاب 57 ایران با پیروزی خود، بر دیکتاتوری شاه، به دست « اسلام ایست ها» افتاد و شکست خورد. و خواسته های اساسی قیام که « دموکراسی و عدالت اجتماعی و عدم تبعیض» بود، با قتل عام آزادیخواهان توسط « اسلامیست ها»
ضایع شد.
حکومت اسلامی- شیعه ی ایران بعد از حدود چهل سال حکمرانی، شکست اش توسط جامعه اعلام شد. با خیزش سراسری دیماه  96.
«بهار عربی» که برای « دموکراسی و عدالت اجتماعی» چهره نمود،  نشکفته پژمرد.
اسلامیست هایی مانند «داعش، القاعده،بوکوحرام و الشباب و...» چهره ی ضد انسانی خود را به جهان نشان داده ، حداقل پوچی راه و « تئوریهایشان» اثبات شد. و نشان داد که « همبستگی با« فاشیسم دینی» این جانوران به بهانه مبارزه با سرمایه داری آمریکا» ، و در واقع « سکولاریسم و مدرنیسم»، جهت برگشت به « عقب ماندگی و ارتجاع و تبعیضات همه جانبه هزار و چهارصد ساله»، چگونه جنایت علیه بشریت است. 
با جنگ سوریه ، یمن، افغانستان، عراق ووو سیل « پناهجویان» به اروپا و جاهای دیگر روان شد.
احزاب و جریانهای « راست و ناسیونالیست» در برخی کشورها به قدرت رسیدند. 
خیزش « جلیقه زردها» در پاریس، شکست « نئولیبرالیسم» را اعلام کرد.  
فوکویاما، به اصطلاح « فیلسوف لیبرال»، تمام ایمانِ خود را به آینده‌ی سرمایه‌داری از دست داد، بدون اینکه بدیلِ عملی‌ای برای آن ببیند. 
اینها چکیده ای از « تلاش و شکست» بشر برای « زندگی بهتر» بود. سئوال این است: « راههای آزمایش شده برای "تأمین زندگی بهتر عمومی" پاسخ مثبتی نداشتند، چه میتوان کرد؟ آیا راهی هست؟ یا باز باید در باتلاقهای آزمایش شده غرق بشویم؟»

بشر از آغاز پیدایش خود برای « زندگی بهتر تلاش کرده است»، اما هرگز آنرا به دست نیاورده. همیشه بین « نکبت بیشتر و کمتر» در نوسان بوده است. از بردگی کهن به بردگی نوین منتقل شده و همچنان « بردگی» میکند. 99 در صد مردم جهان بردگی میکنند، تنها 1 در صد « برده دار» اند. بردگی « ارباب و برده» هردو را « بیگانه با خود» کرده است. هر دو فاقد زندگی بهتر اند. 

 زندگی بهتر چیست؟  آن، حیاتی ست که به صورت حداقلی و نسبی، و نه مطلق و بهشت آسا و دست نیافتنی و غیر عملی، «همه  انسانها در  صلح، شادی، امنیت، رفاه، آزادی، برابری، محیط زیست سالم و مانند اینها»طی کنند. 
چرا نمی توانند حداقل اینها را برای همه فراهم کنند؟ بشری که « روحاً و جسماً» گرفتار دیکتاتوری و بردگی ست، قادر به آفرینش « حیات آزاد و زیبا» نیست. قادر به خلق زندگی بهتر نیست. به مفهومی که در بالا گفتیم.
نخست لازم است خود را از چنگ دیکتاتوری آزاد کند. 
چطور ممکن است « برای همه انسانها زندگی بهترِ حداقلی فراهم ساخت؟»
یکی میگوید : نئولیبرالیسم ( شکلی از سرمایه داری مالی و بازارهای آزاد) خوب پیاده شود مشکل بشر حل میشود. دهه ها آزمایش کردیم نتیجه منفی شد.
یکی میگوید: اسلام پیاده شود همه مشکلات حل است.چهل سال امتحان کردیم  نشد.
دیگری میگوید: « ناسیونالیسم و راست گرایی» راه چاره است. امتحان کردیم جواب منفی بود.
دیگری میگوید: « سوسیالیسم» راه چاره است. در چین و روسیه و جاهای دیگر آزمایش کردیم ، سوسیالیسم شد « سرمایه داری دولتی با دیکتاتوری نوین»، پاسخ منفی بود.
آن دیگری میگوید : سوسیالیسم باید، سوسیالیسم باشد، تا جواب بدهد، نه سرمایه داری دولتی. 
وقتی پرسیده میشود منظور از« سوسیالیسم غیر سرمایه داری دولتی» چیست، جواب میدهد، «راههای این نوع سوسیالیسم را باید پیدا کنیم». 
دیگری میگوید: شاه و دین زرتشت حاکم شود ، همه چیز درست میشود. این هم امتحان شده و پاسخ مثبت نداده است.
دیگری از همه اینها روی برتافته میگوید: چاره اینست که همه مولوی بخوانند و درویش شوند. صوفیگری هم امتحان شده، مشکلی را حل نکرده است.
یکی میگوید: مشکل « سیستم اقتصادی-اجتماعی-سیاسی» حاکم است که « سرمایه داری و استثمار و بردگی نوین» را موجب شده.  باید این سیستم را با یک سیستم جدید و انسانی عوض کرد. مثلاً سوسیالیسم دموکراتیک. 
وقتی پرسیده میشود چگونه؟ طبق معمول جواب آن است که « به روش کلاسیک سنتی یا به روش جدید که نمی دانیم چیست و باید راهش را در جریان عمل پیدا کنیم.»

گذشته از اینها، چرا همه تلاشها برای رسیدن به حداقل های« زندگی بهتر همگانی» شکست خورده اند؟ میگویند چون راهها صحیح نبودند. راه درست باشد جواب میدهد. اما ما همه راهها را امتحان کردیم چرا حداقل یکی جواب مثبت نداده است؟ 
دیگر چه راهی مانده که آزمایش نکرده ایم؟ 
برای حل مسئله« زندگی بهتر»، سئوال میشود، چه کسانی میخواهند زندگی بهتر بسازند؟ حزب، احزاب، دولت و دولتها. شخصیت و شخصیتها.
اما مردمانی که زندگی بهتری ندارند چکار میکنند، آنها چه میگویند؟ 
آنها همیشه به دنبال حزب و احزاب و شخصیها و دولت ها هستند، که « زندگی خراب شان را بهتر کنند». ولی عملاً همیشه زندگی بشر خرابتر شده است.
میتوان گفت: «سازندگان» زندگی بهتر همیشه مردمان را « رمه و گله خود» به حساب آورده و خود را« چوپان و گاوچران» آنها تصور کرده اند. 
« انسانها در ساختن زندگی خود شرکت مستقیم نداشتند و هیچ تصمیم آگاهانه ای» نگرفته اند و در ساختن « سرنوشت شان» تصمیم گیرنده نبوده اند. 

**

بسیار خوب.  وقتی [« انسانها در ساختن زندگی خود هیچ تصمیم آگاهانه ای» نگرفته اند و خودشان در ساختن « سرنوشت خود» تصمیم گیرنده نبوده اند. تنها چوپانان و گاوچرانها برای رمه و گله های خود تصمیم گرفته اند، مقصد جز قصابخانه جای دیگری نمی تواند باشد. ] روشن است که زندگی بهتر « با رمه و گله بودن» حاصل نمی شود. چه میتوان کرد؟
وقتی زندگی و سرنوشت از آن توست، باید تصمیم گیرنده اش هم خودت باشی. اشتباه هم کردی مجبوری خودت درست اش کنی. 
سرنوشت خود را خودت به دست بگیر، که آنرا رقم بزنی. « کار خود گردان-جامعه خودگردان». برای ساختن زندگی بهتر راهی جز این نیست. آیا لیاقت آنرا داریم که برای اداره امور، خودمان « جمعاً و مستقیماً تصمیم گیرنده باشیم»؟ 
و کار و جامعه خودگردان را تحقق بخشیم؟ و حداقلهای زندگی بهتر را؟

اگر واقعاً میخواهیم حیاتی داشته باشیم که«همه  انسانها در  صلح، شادی، امنیت، رفاه، آزادی، برابری، محیط زیست سالم» زندگی کنند، چاره ای جز این نیست که برای اداره امور، تمام جامعه « جمعاً و مستقیماً تصمیم گیرنده باشند».
به صورت آزاد و داوطلبانه.

شما را پیامی جز این ندارم، « کار خودگردان-جامعه خود گردان» . با معیارهای دموکراتیک و سازمان یابی افقی. هم مشکل« سیستم برده داری نوین» به تدریج حل میشود و هم مشکل « رمه داری نوین». حداقل به صورت نسبی.
از این طریق میتوان « حداقل های زندگی بهتر» را فراهم کرد، هر چند که تحقق همه آرزوهای خوب، مورد اختلاف و لاجرم غیر عملی باشد. ولی حداقلها تحقق پذیراند. 
خود جامعه باید مستقماً در امور تصمیم گیرنده باشد. در همه گوشه های جامعه. اما با شرکت آزادانه افراد و بدون هیچگونه اجباری.
ضرورت دارد « متخصص و غیر متخصص» ، یعنی همه افراد، در گروههای اجتماعی، و در عرصه خاص خودشان، پیرامون مسایل تصمیم بگیرند و تصمیمات را قانونی و قابل اجرا نمایند.

----

پیوند:
آرشیو نوشته ها:
http://iranglobal.info/taxonomy/term/81

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: