به جای آنکه زبان مادری را قورت بدهیم آب دهان بر چهره استعمار تف کنیم

این متن ادامه خواهد یافت. برداشتی از
@mr_levayi
  • بر خلاف فانون اعتقاد دارم خشم استعمارزدگی متحجرکننده نیست بلکه سلطه ی استعمارکننده تحجرآور و منقبض کننده است. جهان فهم کرده است که زمان آزادی مستعمرات در جغرافیایی به نام ایران فرا رسیده است.
    تجربه به ما می گوید که استعمار بسط نمی دهد اشغال می کند. در ایران، استعمارگری نتوانست زبان‌ها و فرهنگ های دیگر را از بین ببرد. استعمارگری نتوانست زبان مسلط خویش را در اندرونی زبانهای دیگر بکارد.
    استعمارشونده های ایران باید آگاه باشند که از حدود دهها سال پیش جنگ مهیب و نسل کش را دارند هدایت می کنند. دریاچه ی ارومیه را کُشتند، درختها را می برند، سیمای تولیدکنندگی طبیعت آزربایجان را نابود می کنند، علنا روند هیچ نوع توسعه در شهرسازی و معماری نوین در آزربایجان دیده نمی شود.
    حکومت استعمارگر موشک هایش را در مناطق استعمارشده پی در پی آزمایش می کند. تقریبا دسترسی استعمارشده ها به سلاح در حد صفر است. آیا عدم تفکر مبارزه ی مسلحانه در همین عدم دسترسی پنهان است؟ آیا این باور در ذهن مستعمرات ایران نهادینه شده است که برای همیشه خلع سلاح شده اند؟ آیا وقت آن نرسیده که به جای آنکه زبان مادری مان را قورت بدهیم آب دهان بر چهره ی استعمار تف کنیم؟

    همان منطق همیشگی بین استعمارشده ها و استعمارشونده ها جاریست. زبان استعمار زور و سلطه است. به قول فانون اگر استعمارزده چیزی جز زور سرش نمی شود بازتاب این امر است که زبان استعمارگر زبان زور است.
    همچنین سرانه ی بودجه ی مناطق اشغال شده بسیار کمتر از مناطق فارس زبان است.
    به بیان دیگر این استعمار نوین ایرانیت حساب شده و با منطق ریاضی دارد نسل استعمارشده ها را از بین می برد.
    حقیقتش دارم به مبانی مبارزه ی مدنی در چهارچوب استعمارگری ایرانیت شک می کنم. آیا این مبارزه با این ابعاد عقیمش شیوه ی نرم انحراف نیست؟
    چرا این خشونت عریان و پنهان رژیم های استعمارگر ایران قهر استعمارشونده ها را به قلیان در نمی آورد؟ اگر کار ایرانشهری و رژیم استعمارگر دینی این است که رؤیای رسیدن ما به استقلال را نابود سازد پس چرا ما همه ی راههای متفاوت برای رسیدن به استقلال را آزمایش نمی کنیم؟
    اشغال کننده و اشغال شونده هرگز به یکدیگر اعتماد نمی کنند. من به سیاستمدارانی که در زمین اشغال کننده ها و با ساز و کار و ادبیات آنها بر اشغال شده ها نسخه می پیچند شک دارم و اعتقادم این است که قبل از شاخ استعمار و اشغالگر باید شاخ این طیف را شکست. نمی توان با وحشیگری استعمارگر رقصید مگر اینکه این وحشیگری در ذات خود استعمارشده نهادینه شده باشد. در نظر من این هویت ما، این آدمیت نوین آزربایجانی نتیجه ی مبارزه ی ما برای استقلال خواهی است. به قول فانون ثمره ی مبارزه ی ما با استعمارگر است. آدمیت نوین آزربایجان و به خصوص نسل جدید آن، دیگر به شیوه ی نسل های قبلی رنج تحقیرشدگی و بردگی پدرانش را زندگی نمی کند بلکه با آن رنج که بازتاب خشونت و سلطه ی استعمارگران است می ستیزد. ما نسلی می پروریم که دیگر برای فراموش کردن رنج استعمارزدگی به دامان تعلقات مذهبی نگراید. خواسته ی حکومت فعلی همین است. امام زمان و امامان شیعی افیونی برای فراموش کردن رنج استعمارزدگی هستند. انسان استعمارشده ی ایرانی برای گریز از صدای زنجیر و شمشیر و گلوله ی استعمار ایران به صدای بال فرشتگان خدا و معجزات امامزاده ها پناه می برد و غافل از این است که همین ملودی مذهبی را هم خود استعمارکننده ها برایش ترتیب داده اند. و یا شاید انسان استعمارشده ترجیح می دهد که دوره ی زندانش را با همین افیون زندانبان سر کند.
    انشقاق در خواسته ها شکل می گیرد. آنان که با موسیقی بال فرشتگان سرخوش هستند به رویارویی با استقلال خواهان بر می خیزند.

     
    این متن ادامه دارد...
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: