عدم تمرکز یا فدرالیسم

درباره‌ی فدرالیسم، این را نیزبگوییم که طرفداران آن، هنوز برهیچ نوعی از فدرالیسم که باید قومی باشد، جغرافیایی، یا مدرن، چیزی نگفته اند و وارد جزئیاتی ازِ آن نشده اند و خود نیز در انواع آن، دچار دعوای بیشتری هسنتند و خواهند بود. اما با نوع قومی آن، باید گفت که طرح آن درایران،از نظر احزاب و شخصیت های سراسری بی مورد است و آنها هچ ملتی به جز ملت ایران را برسمیت نمی شنانسند. ملت کرد و ملت بلوچ و عرب در گفتگوی آنان یعنی جنگ، نه کم و نه بیش

 

 

​​​​                                    عدم تمرکز یا فدرالیسم 

این متنی است که برای یک مصاحبه و گفتگو تنظیم گردیده بود، امّا چون دارای مضمونی  است که از مسائل حساسِ سیاسی ای گفتگو می کند آنرا بصورت مقاله ای در آورده منتشر نمودیم.

توکلّی گرامی! با درود بر شما و بینندگان این برنامه‌ی تان.

تیتر گفتگوی ما هر چند که در باره‌ی عدم تمرکز یا فدرالیسم است، امّا پروانه می خواهم گفتگویمان را با شما و بیندگان تان بعنوان انسانهاییسیاسی در تبعید، با چند پرسش پر ارزش، که همیشه در ذهن و تن و روانمان گره خورده ا ند آغاز کنم. پرسشهایی این چنین که:

*چرا ما هم اکنون در کشورمان نیستیم؟

* چرا مردم ما به جای دلاری هفت تومان، اکنون دلاری به ۱۴۰۰۰ تومان می خرند؟

*چرا جوانان دانشگاهی و سیاسی زیر پنجاه سالِ محاکمه شده و زندان کشیده‌ی ما، با رقمی پنجهزاری، بدون اجازه دیدارپایانی و بدرود گفتن زن و فرزند و همسر و مادر و پدر، سر به نیست و بی قبر و کفن می شوند؟

*چرا نویسندگان و و رهبران سیاسی ما را با نوشادر در باسن، مانند سگ عو عو کنان در میان زندانیان نابود می سازند؟

*چرا درچندین نوبت، تظاهرات میلیونی اعتراضی مردم کشورمان، به خاک وخون کشیده می شوند واز آنها در کمال بی حرمتی شلوار کشی میگردند؟

*چرا سرمایه‌ های میلیاردی مردمی گرسنه و محتاج مدرسه و دبستان وسرپناه، در بانکهای خارجی توسظ دزدانی غارتگر انبار میگردند؟

*چرا حقوق کارگران اهوازی هفت تپه و فولاد و کامیون داران و معلمین، با وجود آن همه خیزشها،  ماها وحتّا در سال، پرداخت نمی گردد؟

*چرا نامدارترین سیاستمداران و هنرمندان ما چهل سال است که در داخل و خارج ترور میگردند؟

*چرا بهترین وکلای با وجدان ما سالهاست که به جرم دفاع از زندانیان هم میهن شان در بندند؟*

۲

*چرا بهترین فرزندان ما چون هَکّی ها در ماشین شان با بدنی آتش زده و سوخته در گوشه ای انداخته می شوند؟

آیا با وجودِ این همه جنایت و خیانت ودزدی و غارت و ستمگریهای بد تر از قرون وسطایی، آنهم درین لحظه از شرایط کشوری آشفته با تهدیدهای جنگی، فوریت ما، طرح فدرالیسم و انواع آن است؟

یا اینکه برچیدن بساط دیکتاتوری دینی و برقراری حاکمیتی دمکراتیک و پس از آن، داشتنِ هر آنچه که می خواهیم؟

آیا شایسته است که این جنایت ها و ستم های نگفتنی دیگر را تا دها سال دیگربرای رسیدن به توافق فدرالیسم، رها سازیم؟

اگر کسی ادامه‌ی چنین ستمگریهایی را بپذیرد و از روی آن همه جنایت و خیانت و کشتار بگذرد، به وی چه باید گفت؟

اما با وجود این همه، اکنون می پردازیم به این دو طرح، در روش اداری کشور، آنهم کشوری که هنوز در دست مانیست.

کاشتن گُل دلخواه، در باغی که دَور تا دَور دیوار آن را چندین سد هزار سرباز نگهبانی کرده و ما را در چند کیلومتری آن نیز راه نمی دهند، مگر شدنی است؟!

دریغا از بد شانسی ما در درست ندیدنِ این واقعیتها، که با وجود این همهدردنکیهای های تلخِ ملموس، بازهم به جای برداشتن بد ترین دیکتوری جهان، مجبوریم به اختلاف بین دو گروه مدعی دمکراسی، به پردازیم  که به جای برداختن آن دژخیم دهشتناک،  در بندِ"فدرالیسم و انواع آن" گرفتار شده ایم. درباره‌ی آنچه حقوق آقوام ایرانی نامیده می شود، همه‌ی نیروهای مرکزی، از طراحان رفراندم گذار جناب شریعتمداری و زندانیان نامدار سیاسی و شورای مدیریت گذارگرفته،

 

۳

تا حزب مشروطه‌ی لیبرال، حزب سکولر دمکرات و مهستان جناب نوری علا و دوستداران جبهه‌ی ملّی، اتحاد چپ ایران، و حتّا شاهزاده رضا پهلوی، همگی جنانبدار"عدم تمرکز و تقسینم قدرت سیاسی درمیان ساکنان همه‌‌ی مناطق کشورمی باشند. 

از سویی دیگر سازمانها و احزابی که قومی گفته می شوند، خواستار فدرالیسم هستند و گوشه‌ی چشمی نیز به عدم تمرکز دارند.

درباره‌ی فدرالیسم، این را نیزبگوییم که طرفداران آن، هنوز برهیچ نوعی از فدرالیسم که باید قومی باشد، جغرافیایی، یا مدرن، چیزی نگفته اند و وارد جزئیاتی ازِ آن نشده اند و خود نیز در انواع آن، دچار دعوای بیشتری هسنتند و خواهند بود. اما با نوع قومی آن، باید گفت که طرح آن درایران،از نظر احزاب و شخصیت های سراسری بی مورد است و آنها هچ ملتی به جز ملت ایران را برسمیت نمی شنانسند. ملت کرد و ملت بلوچ و عرب در گفتگوی آنان یعنی جنگ، نه کم و نه بیش.

سراسریها تقریبا تمامی آن چیزی را که کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و ترکها میخواهند در سیستمِ عدم تمرکز می دانند مانند:

"گردانندگی امور داخلی آن جغرافیاها، داشتن پارلمان داخلی، آکادمی زبانی، و گزینش مسولین استانی و، و،"

از دیدگاه من، سخن ریشه ای درین باره، بین دو طرزتلقیِ عدم تمرکزی ها و فدرالیسم ها، همان ضرب المثل مشهوری است که میگوید:

نخست برادری اَت را ثابت کن، سپس ادعای ارث و میراس. به نظر من، بجای این پرسش که گاه درهر گفتگویی از نمایندگان اقوام پرسیده می شود:

آیا شما به تمامیت ارضی باور دارید یانه؟ به جای آن پرسیده شوَد:

شما یک ایرانیِ بلوچ هستید یا یک بلوچِ ایرانی؟ شما یک ایرانی کرد هستید یا یک کرد ایرانی؟

پاسخِ درستِ این پرسش، همه‌ی این دعواها و شکُ و شبهه هارا از ذهنها می زداید.

۴

ما نخست باید بدانیم که این نشست، برای رسیدن به یک همبستگی، درمیان مردمی از ملت های کرد و بلوچ و سندی و هندی بر گزار می گردد؟ یا همه‌ ایرانیانی هستیم که از جغرافیاهای مناطق 

گوناگونی ازکشور، بقصدِ شکستن دیکتاتوری و بر قراری دمو کراسی و سکولاریسم برای ایران گرد آمده ایم؟ اگر ایرانی هستیم، پاسخ مان، نخست باید واژه‌ی ایرانی باشد و سپس کرد و پارسی  و عرب و ترکمن.چون ما ایرانیانی هستیم که برای حل این اختلاف نشسته ایم، بیرون از آنکه کرد و پارس و بلوچ و ترکمن و عرب باشیم. اگرپایه‌ی پاسخ برایرانی  بودن استوار باشد، همه‌ی این نگرانیها از ذهنها زدوده شده، آنگاه حق تعین سرنوشت نیز لولو خور خوره ای نخواهد شد. همه‌ی سخن، بر سرایران یک ملت یک کشور است. زیرا آنگاه که قومی ، تیره ای خود را ملت بنامد، باید در اندیشه‌ی کشور نیز باشد. ملت بی کشور که نداریم.

هنگامی که  گروهی بگوید من حق حاکمیت ملی میخواهم، و نام ایران را نیزحتّا درپسوند نام گروهی خود نگذارد و شعارش: نیزحق حاکمیت ملی باشد، یعنی در فردا: برای ارتش، پول و وزارت امور خارجه‌ هم خواهد جنگید. ما در کجای جهان، بدون آن سه عنوان اقتصادی، نظامی و سیاسی، حاکمیتی ملّی سراغ داریم؟

حاکمیت سیاسی کشور و ملت ایران، از نظر همه‌ی سازمانها، احزاب و شخصیت های سیاسی و هنری، تقسیم ناپذیر است و با هیچ گروهی بر خلاف این اندیشه، وارد گفتگو نخواهند شد.

امّا برابر حقوقیِ مدنی، اجتماعی، اقتصادی و تقسیم قدرت سیاسی حکومتی، چیزی است که همه برآن توافق نظرِ قطعی دارند.

​                                                 امّا در باره‌ی فدرالیسم،  

در این باره‌ نخست باید بگویم همه می پذیریم مردمی که امروز در بخش هایی از جغرافیای سیاسی ایران، فدرالیسم را پیش می کشند، بیشتر به بندهایی از حقوق بشرمتوسل می شوند. این یعنی اینکه، آنها انسانهایی پیشرفته، مدرن، امروزی و جهان نگرند. اگر چنین است پس نخست باید خود را انسانی، جهانی و مدرن بدانند که حقوق همه‌ی انسانها را، بدون جنگ و کشتار و با مهری  

۵

انسانی و با روشی دموکراتیک می خواهند. ـ درین جهان نو که عصر گلبالیزیشن میباشد و ما در ایران گل و بال آن داریم سخن میگوییم جهان مابصورت دهکده ای بویژه در پیوند بااقتصاد

بازرگانی و پول در می آید، می بینیم که چندین کشورپیشرفته‌ی اروپایی،ازبرخی از مسائل ملّی وحتّا داشتن پاسپورت کشوری درگذشته و مرز شکنی های ملی نموده اند.

چنین روندی، در یک جامعه مدرن جهانگرا، حتّا در کشور خود ما در زمان شاه داشت پیش می رفت. برای نمونه:  

بلوچ سنّی مذهب داشته ایم که در شهرهای شیراز، لرستان و بلوچستان به مقام های معاونتِ ۱ دادگاهای انتظامی وزارت کشور، فرمانداری و استانداری رسیده اند و هرگز مورد اعتراض مردم آن شهرها نه بعنوان بلوچ و نه بعنوان سنّی قرارنگرفته بودند.

در مقام قضایی نیز همچنین بود، قاضی القضاتهای بلوچ و سنّیِ ایران، در شهرهای اردکان، یزد و بندر عیّاس، بعنوان رییس دادگاه کار میکردندکه هم سنی بودند و هم بلوچ. جالب اینجاست که ایشان همیشه مورد تشویق مردم و دولت بود و هرگزی حتا یکبار مورد تردید واعتراض مردم آن شهرها قرار نگرفته بودند.نمون‌ی آن پدر خواننده‌ی بلوچی است که ایشان تا پایان انقلاب نیز دارای یک خانه‌ی شخصی نبود و بصورت اجاره نشینی زندگی میکرد. پسرش نیز که پارسی گوتر از بلوچی است، امروز اولین و بهترین خواننده موسیقی و زبان بلوچی در خارج از کشور است. شخصیت های بلوچ سنّی داشتیم که مدیر کُلّ بهداری سیستان و بلوچستان بوده اندو بیش از یکسد پزشک و دکتردر کل استان زیر نظر آنها کار میکردند. 

در جامعه ای که داشت همه جانبه، بسوی پیشرفت، مدرنیسم و مدرنیته می رفت، این مسائل کم کم داشت برطرف می شد. این گونه نگاها که امروز بدینگونه  پیش کشیده می شوَند، اگر بازگشت به عقب نیست پس چیست؟ 

امروز که جامعه‌ با یک عقب گرد ۱۴۰۰ ساله ای روبرو شده، دارای اینگونه تضادهای اجتماعی، فرهنکی و دینیِ حادّ واپسگرایانه ای درین زمینه ها گردیده است. درین نگاه و نگرشهای عقب

۶

مانده،ستمگریهای اقتصادی،مذهبی و فرهنگی حکومتهای غیر دموکراتیک،وارد شده و عمده گشته اند. عقب ماندگیهای مدنی و شهری جوامع دوردستی از کشور مانند بلوچستان، و سایر جاها بویژه نرسیدگی به مردم سرزمین نفتی خوزستان، این نارواییها را عمده کرده و تضاد فارس و بلوچ و

کرد و عرب ایرانی را به جایی رسانده است که به ضدیت با مردمِ فارس زبانِ کشوردر آمده است. حال آنکه می دانیم این کشور بیش از هشت قرن، از زمان سلجوقی و سنجرها و غزنویان و صفویان و قاجاریان ترک،اداره شده و غیر فارس زبانها بر آن حکومت کرده اند.

امّا آنچه در باره‌ی زبان فارسی و پارسهاست، باید بگویم که خوشبختانه، در آن دورانها، زبان فارسی نه تنها در ایران که در هندوستان پهناور، دستگاه خلافت عثمانی، افغانستان امروزی، بلخ و بخارا و سمرقند و سند،و حتا زبان شاعران همین اقوام، بدون هیچ اجباری بوده است.

اگر حکومتگران ترکِ ایرانی و تیره های گوناگونش، با زبان فارسی، به مردم کشور ستمی روا داشته اند، گناه آنان را به گردن مردم فارس انداختن، خود یک ستم نیست؟

یا اگر من بلوچ بگویم: در زمان ناصرالدین شاه و قاجاریان، سرهای بریده‌ی بلوچها را در قلعه‌ی بمپور بر سر نیزه کرده به  دارلخلافه می بردند، آیا این کردارِ دهشتناک، کارِ فارسهای شیرازی و اصفهانی بوده است؟اگر چنین است پس ، لابد مردم کرمان نیز بلوچ بوده اند که سر سلسله‌ی ترکان قاجاری، بیشتر مردم شهرش را کور کرده و سال ها آن شهر را شهر کوران می نامیدند؟ یا مردم سمنان و دامغان و آزربایجان، که در دولت صفویها، چشم و گوش شده و کشته شدند، همگی بلوچ و یا کرد بوده اند؟

دوستان! اگر به راستی، همه ما امروز انسانهای مدرن و حقوق بشری شده ایم، بیاییم زبان و اصطلاحات زبانی خود را نیز حقوق بشری و دمکراتیزهکنیم. بیاییم و نارساییها، ستمکاریها و ندانم کاریها را واقعی و راستین ببینیم.

ما در چه زمانی، حکومتی پادشاهی و یا جمهوری، در قالبی دمکراتیکداشته ایم؟ چه زمانی حتّا از یک حکومت قانونی و قانونمند بر خورداربوده ایم؟ لذا درست این است که  بگوییم:

۷

در آن حکومتهای ناتوان و ستمگر غیر دمکراتیک و بی قانون، به اقوام، تیره ها و سر زمینهایی از این کشورپهناور، ستم های اقتصادی، فرهنگی، دینی و زبانی روا داشته شده است که باید درین همبستگی ملّی و همدل، هر چه زودتر جبران شوند.

آن چنان که جناب شریعتمداری در مصاحبه ای می گفت:

دولتِ دموکراتیکِ عدم تمرکزِ آینده، پس از حاکمیت دیکتاتوری ملاایسم، باید نخستین بخش سرمایه گزاری نوین اقتصادی همه‌ی کشوَر را در میان این مردم و مناطق شان بکار گیرد،

چنین مناطقی از کشور، اگر پس ازعدم تمرکز، خواستارفدرالیسم همباشند، فدرال نخواهند شد. فدرالیسم، در آن جامعه ای به راستی فدرال میگردد که: باید خود تامین کننده منابع اقتصادی و مادی جامعه‌ی خودباشد، در غیراینصورت، محتاج بوده، مدام دستِ تنگ و چشم شان به کمکهای مرکزدراز خواهد شد. یک فدرالیسم گدا و محتاج، چه خودگردانی و اختیاری از خود می تواند داشته باشد؟ 

اما درباره‌ی حق تعین سرنوِشت:​​

تاریخ درین باره نمونه های روشنی دارد، همه می دانیم که این فرمول سیاسی در دوران استعماری و نهضت های رهاهی بخش ملی بوجود آمد.کشورهایی که زیر استعمار قدرتهای بزرگتری بودند ازقوانین حقوق بشری بهره جسته طی مبارزاتی مسئله‌ی حق تعین سرنوشت ملّی مردم و کشورشان را پیش کشیده و با مبارزاتی سخت و دراز مدت به حقوق ملی خود ازین راه دست یافتند.

آنچه در مغرب زمین اتفاق افتاد

پیش کشیدن چنین فرمولی در ایرانی که این اقوام و تیره ها، طی قرونزندگی مشترکی داشته و زیر رهبری انسانی عادل پیشه، بگواهی تاریخ،با افتخار درکنار یکدیگر بوده اند و نخستین امپراتوری قانونمند را داشته اند، باید به چه مانایی گرفت؟!

 

۸

یا زبانی را که بعنوان زبانی پیوند دهنده‌ی مردم سراسراین جغرافیای بزرگ و رنگین بوده و در افعال ریشه ای آن نیزهمه چون مهره های زرّینِیک تسبیح، در کنار یکدیگرند، چرا باید مورد پرسش

قرار دهیم؟ در حالیکه همه‌ی زبانهای دیگر این مردم، از کردی و بلوچی و آزری گرفته تا گیلکی، لری و مازندرانی و، و، سرمایه‌ی مانوی و مینوی همه‌ی این آب و خاکند، چراباید گرد گرفته و ناکار باشند و هرکدام، چندین آکادمی پژوهشی و رشد نداشته باشند؟!

مگر کسی جامعه‌ی هندوستان را با آن همه زبانها و مذاهب و ادیان، محکوم کرده است. که باره‌ی کشور ما باشد؟من بعنوان یک ایرانی بلوچ، هرگز آمادگی این بی خردی را ندارم که در معامله‌ی یک شیرازی و مازندرانی اگر بگویند: آمادگی داری با ما در داشتن آب و خاک و هوای شیراز و مازندران، بطور مساوی شریک باشی و ما نیز در بلوچستان از همین حق برابر در خاک و آب و هوا شریک باشیم؟ و در این باهم بودن مان، در مقابل هر دشمن خارجی از یکدیگربهتر دفاع نماییم؟

آیا شریک شدن نیاکانی شما در شخصیتهایی جهانی چون، آموزگاِ فلسفی ادیان زردشت، کورشِ جهانگر، فردوسی و مولانا بلخی، سعدی شیرین سخن و استادغزل جهان حافظ، ریاضی دان و شاعر فیلسوفی چون خیام و فرزانه حکیمی مانند ابن سینا و کاشفی چون رازی، در کنار چاکر و گوهرام، همّل جیند و ملّا فاضل و بۆهێر، به شخصیت ملّی شما زیان خواهند رساند؟ 

آیا اگر من در پس چنین پرسش سودمندی، بگویم نه، نمی خواهم! کارگران من فقط در بلوچستان امکان کاری داشته باشند و خود نیز در یورش ارتش بریتانیا، به تنهایی قادر به دفاع ازخویش می باشم. آیا در نگاهیرئالیستی، هر با خِردی به پاسخ من نخواهد خندید؟

دوستان! ضمنادر نظر داشته باشید که اگر برای یک بلوچ، بلوچستان بدون زاهدان، و برای یک کرد، کردستان بدون مهاباد مانایی ندارند، برای یک شیرازی و خراسانی و هر ایرانی دیگری، نیز ایران بدون بلوچستان و کردستان، بی ماناست. لذا اگر من بگویم بلوچستان از آن  فقط بلوچهاست و کردستان هم فقظ از آن  کردها، این یعنی جنگ. فکر نمیکنم هیچ انسان مدرن و حقوق بشری به جنگ رضایت دهد.

۹

                                   اما در باره‌ی فدرالیسم

همه‌ی رهبران سیاسی میدانند که زمینه های فدرالیسم سوژه ای تاریخی در جوامع معاصر است. حدود سیسدحکومت و مرکزیت های قومی کوچکیکه زیر سلطه‌ی امپراتوری رم و تحت فرمان کلیسا قرار داشتند، پس از جنگهای خونینی به این نتیجه رسیدند که باید چاره ای پایانی بیابند، بر چنین اندیشه ای، نمایندگان درگیرهمه‌ی دولت های در جنگ، منهای انگلیس و لهستان به سال ۱۶۴۸ درسالن  شهرداری شهر مونستر گرد آمده طی توافقی در یک پیمان برابر حقوق، به نام "پیمان وستفالی"بستند که هر کدام بعنوان واحد های سیاسی مستقلی شناخته شدند و بدینگونه خود را از زیر فرمان امپراتوری رم و فرمان کلیسا جدا ساخته پایه سکولاریسم را یعنی جدای دین از دولت را هم ریختند و به حق تعین سرنوشت دست یافتند. سپس، برخی از دولتهای کوچکتر به این نتیجه رسیدند که برای نگهداری خود از تهاجم دولت های بزرگتری، به دایره یک اتحاد سیاسی درآیند و زیر نام یک دولتِ متحدِ فدرال زندگی کنند و بدین سان، فدرالیسم نیز شکل گرفت. مانند فدرال آلمان و اتریش و ... یا آنچه در انگلیس و هندوستان و کانادا و . و. بوجود آمدند، یا آنچه در آمریکا اتفاق افتاد کهسیزده هکومت کوچک و واحدهای خُردِ حکومتی پراکنده ازهم، زیر استعمار انگلیس بودند. آنها دریک جنگ بزرگ، باکمک فرانسه که در آن زمان با انگلیس در رقابت بود، خود را از بار استعمار انگلیس رها ساختند. آنها تا سال ۱۷۸۳ هر گز داری ویژگی حقوقی یک دولت نبودند. پس از آزادی از استعمار انگلیس، برای نجات خود از تجاوز دولت های بزرگتری آمدند و خود را تحت سیستم فدرالی یک ملت یک دولت قرارداده و کشور و ملت متحد آمریکا را فراهم آوردند. فرانسه تا جایی به آنها درین راه کمک نمودکه در شادی شکست انگلیس در سال ۱۸۸۶، مجسمه‌ی  بزرگی به نام "روشنایی آزادی، درجهان می درخشد" را در شهر لیبرتی ایسلند در بندر نیویورک اهدا کرده نصب کرد. 

اکنون از خود بپرسیم که مردم کردستان و بلوچستان با آن یگانگی جغرافیایی، رنگ پوست و اندام و ریشه مشترک زبانی و زیست تاریخی هزارها و سده ها، کدام یک از آن شرایط فدرالی گفته شده را دارند که امروز در وسواس بزرگ جنگهایی در فردا بیفتیم. بعلاوه‌ی اینکه در بیرون از مرزهای ما،

۱۰

ابر قدرتهایی هستند که مرکز فرمانروایی هارون الرشیدی کشور عراق وپایتخت بغدادی آن را به این روز که می بینیم انداخته اند و هرات بزرگِنادری را بدان حال روز که میدانیم در آورده اند.

آیا به دست آوردن و داشتن آن همه را که درفدرالیسم میخواهیم اگر در گهواره‌ی توافق شده و بدون هر جنگ و جدال و کشتاری، در آینده به نام "عدم تمرکز و تقسیم قدرت دولتی" داشته باشیم، این به سود ما نخواهد بود؟ 

آیا بهتر نیست با این توافق عمومی و همه جانبه، همه‌ی دموکراسیخواهان،هر چه زودتر، متحدا باغی را که میخواهیم در آن گل جمهوری دموکراتیک، شاهی پارلمانی و حتّا سیستم فدرالی را بکاریم از چنگ ملّایان به در آوریم؟

آیاهم اکنون با طرح دعوای فدرالیسمی که حتّا نوع آن برای هیچ کدام از ما مشخص نیست و دعوای انواع آن نیز فردا روزگارمان را سیاه تر ازین خواهد کرد، جنگ اصلی مان را که همانا گذر از دیکتاتوری دینی است، رها سازیم؟ رژیم ملّایان، امروز روی این دعوای دیرینه، بی حاصل و غیر لازمِ ما دارد لقمه های چرب عمر میخورد و تبل تبلیغِ ضد ملی بودن و تجزیه طلبی را بر بالای سرمان می نوازد. یادم می آید که جناب داریوش همایون، زمانی در باره‌ی طرح نابجای این فرم در ایران، مثال زیبایی برای محتوا و نام این فدرالیسم پیش کشیده می گفت:

پادشاهی، یک شبِ زمستانی در جنگ، به دنبال لحاف و گرمکُنی میگشت . چیزی نیافت. یکی از سربازان پالانی یافته گفت: پادشاها!ا پالانی یافته ام. گفت بیارش! امّا نامش را بر زبان نیاور.

حالا به راستی، اکنون که سیستمی مورد پذیرش همه‌ی اپوزسیون سیاسی ایران به نام عدم تمرکزکه "برابر حقوقی شهروندی و تقسیم قدرت دولتی و پارلمانهای داخلی و داشتن آکادمی های زبانی"، یعنی همه‌ی آن چیزهایی را که در فدرالیسم هست، در خود دارد، باز هم زیر شمشیراختلافِ  آن نامی به سر بریم که همه را از هم می رماند؟ البته بهتر آن بود که نیروهای سراسری ازین نام آنچنان نمی رمیدند تا موجب یک اختلاف اساسی باشد. چرا که فدرالیسم در جهان نو هرجا که پا نهاده است برای وصل کردن بوده و نه جدایی.

۱۱

نمی شود هنر به خرج داده و به گفته آن پیشوا، در شبِ سردمان از نام بردنش دست برداریم؟ آیا این هنری سیاسی است که رژیم جنایت پیشه‌ی دینیِ مشتی مُلّایِ بی خرد، با احکام قرون وسطایی و

آسمانی خود، همچنان در سایه‌ی خُنُکِ چنین این اختلافی که خود کلافی سر در گم است، به جنایات هر روز ادامه دهند و گرسنگان ما چه برای نان و چه برای آزادی، هر روز ناله سردهند و کتک بخُورند و پنهانی در ماشین و خانه هاشان سوخته شوَند؟ آیا باید در راه این مدیریت دوران گذار مطروحه، از سوی بهترین فرزندان  دمکراسیخواه کشور که از چهره ترین انسانهای هر دو جناح جمهوری و مشروطه خواه در آن گردآمده اند شک روا داریم؟

آیا جا دارد که اتحاد ده حزب و سازمان سیاسی دمکراسیخواه کشور را که یکی از بزرگترین احزاب سیاسی به نام حزب دمکراتِ آن هم ایران، که سابقه ای هفتاد ساله‌ در کشور دارد، نادیده گرفته به بهانه‌ی وجود دو بند در آن بیانیه که جای گفتگو هم دارند، وارد مذاکره ای جدی با آنان نباشیم؟

هممیهنان!حزب دمکرات کردستان ایران و تجارب گرانبهای آن، تنها از آنِکردها و کردستان ایران نیست، بلکه از آن همه‌ی جغرافیای ایران زمین است. چرا که فرزندان ایران در آن نفس میکشند. مگر اینکه خود، آنان را ایرانی ندانیم. همین حزب بود که دمکراسی برای ایران را به عنوان بهترین شعار سیاسی خود بگوش میلونها ایرانی رساند. همان چیزی که چهل سال پس از آن ما آنرا شعار عمومی جنبش ملّی خود قرار داده ایم. در تحلیل نهایی، عدم تمرکز و تقسیم قدرت دولتی همان فدرالیسم است و اصولا در محتوا و مضمونِ اداریِ فدرالیسمِ البته غیر قومی، با عدم تمرکزی که نیروهای سیاسی آنرا میپذیرند و به دان باور دارند، هیچ اختلاف و دوگانگی وجود ندارد، چه کنیم که برخی از سراسریها از نام آن می پرهیزند. امّا به هر روی دست آخر،به گفته‌ی جناب مهندس شریعتمداری:زمین برویم یا به آسمان، باید به یک توافق ملّی رسیده وبهداد و ستدی سیاسی تن در دهیم. این میسر نیست مگر درقرار گرفتن باهم و در گفتگویی سیاسی، ملّی و حقوق بشری، که "نگهداری ایرانِ تاریخی همه‌ی ما، کارپایه‌ی بنیادینِ آن باشد.

​                                                                                   با سپاس ازیز دادیار ۷ /۱/۱۹ 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: