ساختارشکنی نسل جدید و چه باید کرد چپ دموکرات

آیا چپ های دموکرات ایران جهت تبدیل شدن به یک آلترناتیو معتبر و ریشه دواندن توده ای خویش در جامعه نباید پیوند با نسل های جوان ساختار شکنی را که به دنبال الترناتیو مدرن و مترقی میباشند را در دستور کار خویش قرار دهد؟ آیا وقت آن نرسیده است تا نسل های جوان و نهال های آینده ساز کشور از طریق سپردن پرچم آلترناتیو سوسیالیستی بدست آنها بستر و زمینه تاکتیک محوری چپ دموکرات در زمینه سازماندهی آلترناتیو منسجم و فراگیر چپ قرار گیرند؟

" ژاک دیره دا " با مهارت و پشتکار خستگی ناپذیری در راه شکستن ساختارهای فلسفه مدرنیزم کوشش میکرد. شاید بشود گفت که "دیره دا" خود ساختار و فورمولبندی های خاصی برای فلسفه ارائه نمیداد، بلکه بیشتر به دنبال زیر سوال بردن فورمولبندی های دوران مدرنیزم بود.

از هم پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق سابق، شکست انقلاب ها در ایران و روی کار آمدن عقب مانده ترین بخش نیروی های اجتماعی و حاکمیت سیاسی آنها به مدت بیش از چهل سال، شکست سیاسی  و پاشیدگی ساختاری تمامی احزاب سیاسی اپوزیسیون چپ، سکولار، ملی و دموکرات در داخل ایران و عدم توانایی آنها برای بازگشت و فعالیت آشکار و علنی در داخل کشور، همزمان با و به موازات دهها سال شستشوی مغزی، آموزش، تعلیم و تبلیغات منفی حکومتی بر روی نسل های بعد از انقلاب، نه تنها سوال های تاریخی فراوانی  را در اذهان نسل های جدید آفرینده است، بلکه در آنها یک سوال کلان را نیز ایجاد کرده است.  آنها به این باورمندی رسیده اند که راهکارهای سیاسی سنتی هیچکدام راه به جایی نبرده اند. آنها غالبا نه به فدائیان خلق، نه به حزب توده ایران، نه به مجاهدین خلق و نه به جبهه ملی ایران و بالاخره نه به راهکارهای هیچکدام از احزاب دیگر اپوزیسیون دوران انقلاب باورمند نبوده و به دیده اعتماد نمینگرند.

نسل جدیددر بر گیرنده دهها میلیون تحصیل کرده میباشد، که به خواسته های خویش در زمینه های آزادی های حقوق بشری، ارزشمندی های ضد تبعیضی؛ از جمله رفع تبعیض علیه زنان، گروهبندی های اتنیکی و دینی غیر خودی آگاه بوده و خواهان جامعه ای مدرن،  مدنی، سالم و عادلانه میباشند. آنها به سلامت محیط زیست به موازات سلامت محیط انسانی اهمیت میدهند.  آنها برای پیش برد اهداف خویش، در مرحله اول راهبرد اصلاحات و تاثیر گذاری سازنده در قدرتمداران حاکمیت سیاسی را به چالش کشیدند. این چالش های آنها بارها و بارها در زمان های رفسنجانی، خاتمی، موسوی، احمدی تژاد و بالاخره ریاست جمهوری روحانی به تیر خورده و با شکست مواجه گردید.

آنها با چیره دستی تمام پرداکس نیازمندی های زندگی شاد و شکوفایی جوان ها در نظام سنتی حاکمه عقب مانده را از طریق به راه انداختن گروه های هنری و موسیقی ویژه علنی و زیر زمینی، فعالیت های ورزشی، به راه انداختن فعالیت های سازنده تیمی، حتی به راه انداختن مهمانی های مخفی به چالش میکشیدند. آنها جهت چیرگی بر بحران های مربوط به ازدواج ها و طلاق ها در بافت فرهنگی عقب مانده و سنتی حاکم به ابتکارات ویژه خویش متوسل میشدند. آنها جهت عقب نماندن از قافله جوانان کشورهای مدرن و پیش رفته به استفاده  از آخرین مدهای لباس و غیره، تعقیب، تقلید و رقابت کردن با آخرین دستاورهای ورزشی، هنری و سینمای جهانی را در شرایطی به پیش میبردند که همواره با  طنز و به سخره گرفتن و با چالش کشیدن نظام فرهنگی سیاسی حاکم، تلاش میکردند تا به زیست مدرن و متعالی خویش ادامه بدهند. باز هم باید تاکید کرد که متدولوژی نسل های بعد از انقلاب نه تنها نظام فرهنگی سیاسی حکومتی حاکم، بلکه راهکارهای احزاب سیاسی سنتی را نیز به چالش میکشید.

ساختار شکنی نسل جدید را در زمینه های از هم پاشیدگی خانوادگی در خارج از کشور به وفور میبینیم. انگیزه های آنها در زمینه های معیارها و الگوهای اجتماعی پیش زمینه و لازمه ازدواج در داخل ایران هر چه بوده باشد، تا چه اندازه فاکتورهای رسم و سنت و همگونی با الگوها و معیارهای جامعه داخل ایران در این زمینه دخیل بوده باشند، وقتی که به خارج از ایران مهاجرت می نمایند، بخش قابل توجهی از آنها این الگوها م معیارها را زیر پا گذاشته از همدیگر جدا شده راه را برای تجربیات جدیدی برای خویش باز میگشایند. گرچه در این زمینه ها نه آمار و نه تحقیقات مشخصی در دست میباشد ونگارنده بر اساس تجربه  و مشاهدات خود این نکات را به صورت نوشته جاری میکند، اما عمدتا در این زمینه ها این خانم ها میباشند که خواهان رهایی از بندهای ارزشی  جامعه مردسالار بوده  و رهایی بیشتر خویش از یوغ معیارها و ضد ارزش های جامعه مردسالار را میخواهند بیازمایند.

به موازات این روندهای تز و انتی تزهای ارزشی و ضد ارزشی نظام سنتی ولایی حاکمه از یک طرف و نظام مدنی و مدرن جهانی دیگر از  طرف دیگر  که به نفی راهکارهای سنتی حکومتی و احزاب سیاسی سکولار سنتی از طرف  نسل های جوان می انجامد، احزاب سیاسی سکولار، دموکرات اپوزیسیون و خصوصا چپ های دموکرات در داخل یک پردایم دیگری با چالش های ویژه خویش درگیر میباشند که چندان برای نسل های بعد از انقلاب مفهوم نبوده و در اذهان آنها بصورت مساله آنها مطرح و تلقی نمیگردد. شاید به راحتی بشود گفت که دره ای عمیق بین پردایم های ارزشی و چالش های پیش روی نسل جوانان بعد از انقلاب در زمینه های آینده سازی مدنی آنها برای جامعه ای مدرن و عادلانه با چالش های سیاسی برنامه ای نسل قبل از انقلاب و احزاب سیاسی آنها مشاهده میگردد. این دره عمیق را چگونه باید پر نمود؟

احزاب سیاسی این نسل در حال حاضر شبکه های موجود  گاها سرگردان و گاها هدایت شده از جاهای مختلف در رسانه های مجازی دیجیتال میباشند که بصورتی پویا و سیال جاری بوده و به موازات ساختار شکنی های سنتی در تلاش هستند تا ساختارهای ویژه خویش را بیافرینند. هنوز آنها به آفرینندگان راهکارها و ساختارهای ویژه و آلترناتیو تبدیل نشده اند، بلکه بصورتی سرگردان در میان شبکه های موجود با بازیگرانی تبدیل شده اند که به بازتولید محصولات موجود در این عرصه ها ادامه میدهند.

 اگر استراتژی اصلاحات درون حکومتی با شکست موجه گردیده است، راهکارهای محوری جاری در دنیای رسانه های مجازی در حال حاضر از دو محور نمیتوانند خارج عمل نمایند. یا این جریان ها باید در راستای نئولیبرالیسم با هدایت و رهبری سرمایه داری کلان جهانی و در راس آن امریکا و رسانه های تبلیغاتی آنها به پیش برده میشود که آنها در مورد ایران پروژه آلترناتیو سازی عظمت گرای سنت پرستی تاریخی سلطنتی را به میدان آورده اند. آلترناتیو دیگر، آلترناتیو راهکار رادیگال و تحول گرائئ سوسیالیستی میباشد که توسط شخصیت های کاریزماتیکی مانند برنی سندرز و غیره در دنیای مجازی نمایندگی میگردد. گرچه بعد از شکل گیری حزب چپ ایران ( فدائیان خلق) فعالیت چپ های دموکرات در عرصه های دنیای رسانه ای مجازی و دیجیتال به میزان چشمگیری افزایش یافته است، اما در این عرصه برای نسل جوان ایرانی، آلترناتیو نئولیبرالی تا کنون با قدرت بیشتر و به شیوه موثرتری در میدان عمل کرده است.

گرچه بخش عظیمی از نیروهای چپ و بخصوص چپ های دموکرات با آینده نگری و و پویایی تمام در تلاش بوده و هستند تا خود را هر روز به میزان بیشتری به روز کرده و با دستاوردهای علمی، تجربی مدنی اقتصادی اجتماعی سیاسی تطبیق دهند، هنوز بخش قابل توجهی از چپ ایران در هاله ها و پوسته های الگوهای سیاه و سفید دوران جنگ سرد باقی مانده و در اذهان خویش بر خرده حساب های تاریخی خویش با رقیبان سیاسی خویش در میان نحله های مختلف چپ ایران غالب نیامده اند. این در شرایطی میباشد که از یک طرف چپ دموکرات این ضرورت را درک میکند که باید الترناتیو سیاسی منسجم تر و قدرتمند تری را در صحنه سیاسی کشور به نمایش بگذارد، از طرف دیگر  جهت دست یابی به چنین هدفی راهکار تشکیل بلوک متحدی از سازمان های سیاسی چپ موجود در صحنه سیاسی کشور ( بخوان خارج از کشور) را در برنامه سیاسی خویش قرار داده است.

آیا چپ های دموکرات ایران جهت تبدیل شدن به یک آلترناتیو معتبر و ریشه دواندن توده ای خویش در جامعه نباید پیوند با نسل های جوان ساختار شکنی را که به دنبال الترناتیو مدرن و مترقی میباشند را در دستور کار خویش قرار دهد. آیا وقت آن نرسیده است تا نسل های جوان  و نهال های آینده ساز کشور از طریق سپردن پرچم آلترناتیو سوسیالیستی بدست آنها بستر و زمینه  تاکتیک محوری چپ دموکرات در زمینه سازماندهی آلترناتیو منسجم و فراگیر چپ قرار گیرند؟  نسل های جوان بریده از نظام ولایت فقیه و وامانده از اصلاحات درون حکومتی، نسل های ساختار شکن نظام ها و الگوهای فرهنگی رفتاری سنتی که حتی راهکارهای احزاب سیاسی سنتی را نیز به چالش میکشند، بر بستر پویایی اندیشورزی و چالشگری ارزشی خویش مناسبترین بستری میباشند تا به دور از آلودگی ها و بیماری های نظام های فکری ساختاری سنتی و کهن بستر های آرمانی، سیاسی و برنامه ای مدرن تر، دموکراتیک تر و مدنی تری را با تلفیقی از دستاوردهای نسل های گذشته برای آیندگان به ارمغان بیاورند.  صرف کردن ده سال دیگر انرژی و توان چپ های دموکرات جهت پیوند با شخصیت ها و جریان های  سیاسی دیگر درون جبهه چپ را که از خستگی ها و گاها بیماری های چندین دهه گذشته رنج میبرند، به هیچ وجه مناسب ترین راهکار پاسخگوی نیاز تاریخی فراگیر تر و ریشه دواندن چپ های دموکرات امروز نمیباشد.

دنیز ایشچی

19 فوریه 2019

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: