همپیمانی با شیخ علیه شاه، حالا برعکس؟

باشندگان ایران برای رهائی از سلطه حکومت اسلامی نیاز به همبستگی ملی دارند. تجربه انقلاب بهمن نشان داد که تاکتیک های ائتلاف با نیروهای ارتجاعی (هپمیمانی با شیخ علیه شاه) نادرست بوده و اکنون نمی توان دوباره از راهکارهای شکست خورد استفاده کرده و در اتحاد با شاه پرستان و گروه های بی ریشه فرقه ای دینی و قومی بستر عروج ارتجاع دیگری را فراهم کرد ویا کشور را به گرداب جنگ داخلی فرستاد.

 

ایران زنجیره ای تاریخی، فرهنگی و سیاسی می باشد که فهم و تبیین آن در پرتو پیوسته نگری تاریخی – سیاسی میسر است. حکومت اسلامی در 4 دهه گذشته با تحریف تاریخ، فرهنگ و اندیشه ایرانی کوشش کرده تا ایران را در دوران سلطه اسلام و اسلامگرایان خلاصه کند. از همین خاستگاه شست شوی مغزی ملی و تاریخی جامعه ایرانی، الویت نخست سیاست آن بوده تا بر ویرانه تنوع فرهنگی- آئینی و تاریخ میهن ما، خیمه تکصدائی اسلام و اسلامگرایان را بر پا سازد.

اسلامگرایان موفق شدند خیمه اسلام سیاسی را در میهن ما بر پا کنند، اما نتوانستند ایران و ایرانیان را در حوزه های فرهنگی، آئینی و هویتی شکست دهند. بخش بزرگی از مقاومت های 40 سال گذشته، تبلور مقاومت جامعه ایران در برابر حل شدن در اسلام، فرهنگ و مذهب و سیاست های اسلامگرایان است.

جامعه ما به دو قطب اصلی و تعیین کننده مدافعان ایرانیت و پیروان اسلامیت تقسیم شده است. یعنی تضاد اسلامیت با ایرانیت همه تضادهای دیگر جامعه را تحت الشعاع قرار داده است. از نیروهای دو قطب؛ گروه نخست منافع فرقه ای – تاریخی خود را تامین می کند و گروه دوم  برای رهائی از استبداد و بربریت حاکم، در سنگر پیکار تدافعی ملی ایستاده است.

اسلامگرایان گرچه در نخستین تهاجم خود ایران را شکست دادند، جامعه ایرانی را از ریل تکامل طبیعی خود خارج کردند و چون خوره بجان فرهنگ و آئین و اندیشه ایرانی افتادند، اما نتوانستند ایران تاریخی.- فرهنگی را نابود کنند.

انقلاب بهمن 1357 در برهه ای از تاریخ رخ داد که بستری برای قدرتگیری اسلامگرایان فراهم شد و تازه بقدرت رسیدگان از زندگی انگلی به کشورداری رسیدند. آنها بلافاصله تحقق وظایف معوقه نخستین مهاجمین به ایران را آغاز کردند. حکومت اسلامی با شعار پان اسلامیستی اتحاد اسلامی و محو اسرائیل، عملن سیاست محو ایران تاریخی، فرهنگی و سیاسی را دنبال کرد.

اسلامگرایان از خلاء های جامعه دیکتاتورزده دوران پهلوی استفاده کرده و هنگام پناهندگی مردم (انقلاب) از دست دیکتاتوری به اسلام سیاسی، آنها را گروگان گرفتند. ملت ایران در انقلاب بهمن مرتکب خطای فاجعه بار ملی و تاریخی شد. خطای جامعه ایران در 4 دهه پیش، همسوئی و همپیمانی با اسلامگرایان برای سرنگونی استبداد شاهی بود. اکثریت مردم در 4 دهه گذشته تاوان بسیار سنگینی برای همپیمانی با یک نیروی ماهیتن ارتجاعی (اسلامگرایان) علیه ارتجاع دیگر (حکومت موروثی) را داده و همچنان می دهد.

اکنون جامعه ایرانی از اسلام و اسلامگرایان رویگردان شده و قطب ایرانیت (نیروی ملی، لائیک، دمکرات و سوسیال) بسیار توانمند شده و از نظر فرهنگی و سیاسی زیر پوست جامعه رخنه کرده است. پس از پایان دهه نخست عمر حکومت اسلامی و خاتمه جنگ با عراق، کوچ نیروهای کنده شده از قطب اسلامیت به قطب ایرانیت آغاز شد. این نیروها بخشن بدآموزی ها و آشفتگی های اسلام سیاسی (حکومتی ها) را هم با خود یدک کشیده و می کشند. امروزه حتا دست اندرکاران حکومتی هم پی برده اند که زیر پای شان در ایران خالی شده است. توازن قوا میان قطب ایرانیت و قطب اسلامیت، از لحاظ فرهنگی و سیاسی بسود قطب ایرانی تغییر کرده است. یعنی اکثریت مردم  نتنها از حکومت بریده اند، بلکه وضعیت بگونه ایست که ایران آمادگی کامل دارد تا از حلقه کشورهای اسلامزده جدا گردد. حکومت اسلامی با تکیه بر نیروی سرکوب آخرین نفس های خود را می کشد.

واقعیت این است که اندیشه برچیدن نظام در ایران ریشه دوانده، اما هنوز مابازاء سیاسی – برنامه ای نیافته است. پیشبرد مبارزه برای آزادی، دمکراسی و سرنگونی حکومت اسلامی، مشروط به همبستگی آگاهانه و ملی – دمکراتیک باشندگان ایران است. با اندیشه های فرقه ای دینی، قومی، سلطنتی و ایدئولوژیک نمی توان اراده واحد ملی، دمکراتیک و لائیک ایجاد کرد.

شاید گروه های بی ربط به جامعه بتوانند با پشتوانه “من و تو”، رادیو فردا، رادیو بی بی سی … برای دوره های کوتاه افکار عمومی ایرانیان را مدیریت کنند، ولی ایجاد هژمونی سیاسی و کنترل روند تحولات بدون وفاق عمومی در درون جامعه نامحتمل بنظر می رسد.

مشکل امروز جامعه ما، همانند آستانه انقلاب 1357 است که به دلیل فقدان آزادی های سیاسی و حضور احزاب سیاسی در جامعه، بازار خودنمایندگی کاذب داغ شده است. در چنین شرایطی رسانه ها چهره سازی کرده و کوشش دارند تا افکار عمومی را در خدمت اهداف خود، مدیریت کنند. اگر در جریان انقلاب بهمن “جیمیکراسی” امریکا و رسانه های انگلیس و .. از خمینی بت ساختند و عقب مانده ترین بخش جامعه او را به ماه فرستاد، اکنون هم با کمک از همین تریبون ها می تواند تاریخ تکرار می شود و وارث “حزب خلق مسلمان” را علم کنند ویا تاج زنگ زده و پوسیده پدر (محمدرضا پهلوی) را بر سر پسر بگذارند. تحقق چنین سیاست های در پرتو ناآگاهی ملی – دمکراتیک و انفعال سیاسی مردم میسر می شود.

پس از فاجعه همکاری غرب برای قدرتگیری ارتجاع اسلامی در ایران، باز هم همان سناریو ها در اشکال دیگر تکرار می شوند. رسانه های خارجی کوشش می کنند تا مرتجعین و دست نشاندگان کرواتی را به ملت ایران تحمیل کنند.

زیگنال های ناخوشآیند سیاسی که اکنون بگوش میرسند، کدام اند؟

1-برخی محافل که در طول دهه اخیر شکل گرفته اند، برآنند تا در ائتلاف امریکائی – عربستانی، سکان قدرت را برای سهم خواهی تا حد جنگ داخلی و نابودی کشور، بدست بگیرند. حسن شریعتمداری از اکنون در نقشه خود برای تقسیم استانی با طرح ایجاد استان عربستانی در جنوب ایران، چراغ سبز را به عربستان و ائتلاف مزدوران امریکائی – عربستانی داده است. اندیشه سیاسی او سمی است که در جامعه تزریق می شود. سمی که کارائی مشابه اسلام سیاسی در انقلاب بهمن را دارد. با این نگرش و خاستگاه سیاسی جنگ افروزانه و نفاق افکنانه، پرچمداران ائتلاف های صوری جاری، خود منشاء بحران های آتی خواهد شد. بنابراین نیروهایی که پتانسیل پذیرش همکاری در یک سامانه ملی جمهوریخواهانه و لائیک دمکراتیک را ندارند و عزیمتگاه آنها در سیاست، تفرقه افکنی قومی، ایجاد دیوارهای قومی میان مردم  و گام نهادن در تقسیم اراضی کشور است، از هم اکنون جاده را برای پان ترکیسم و پان عربیسم در فردای برچیدن پان اسلامیسم فرش می کنند.

این نیروها زیر پرچم سکولار دمکراسی، کالای قاچاق و سمی انشقاق و تلاشی جامعه ایرانی را به بازار می آورند.

2-در پایان خیزش 1388 بخشی از مردم راه خود را از اسلام سیاسی جدا ساخته و با شعار آلترناتیو جمهوری ایرانی در برابر جمهوری اسلامی، در خیابان اعلام موجودیت کردند. آلترناتیو جمهوری ایرانی مطالبه ای می باشد که نیروهای باورمند به ایران یکپارچه، نمی توانند با آن مخالف باشند. طرح آلترناتیو جمهوری ایرانی در برابر جمهوری اسلامی با مخالفت اسلامگرایان، قومگرایان، شاه پرستان و چپ های قومی – فرقه ای روبرو شد. این پندار میان بخشی از محافل برون مرز رایج است که گوئی از طریق مهندسی اینترنتی افکار عمومی از برون مرز و  هم قسم شدن رهبران و محافل کاغذی می توانند نیات خود را متحقق کنند. بنظر می رسد همین توهم هم به کنشگران درون مرزی سرایت کرده باشد.

بطور مشخص جبهه دمکراتیک به رهبری اقای طبرزدی پس از ائتلاف با تعدادی گروه دیگر، از زیر پرچم جمهوری ایرانی خود را کنار کشید. جبهه دمکراتیک با خزیدن زیر شعارهای قومی، از مدار کنشگری ملی – دمکراتیک استعفاء داد.

3-نیروئی که به آزادی ایران و مردمانش می اندیشد، می بایست مرزهای شفاف برنامه سیاسی خود را با قطب اسلام سیاسی و قوم پرستان و شاه پرستان، پر رنگ ترسیم کند. قطب ملی – دمکرات جامعه، نیروی تعیین کننده ای می باشد که قادر است سکان قدرت را از حکومت اسلامی بگیرد. تحقق این هدف در سایه سیاست همبستگی کنشگران این قطب، معرفی حلقه اتصال سیاسی – ملی ما (جمهوری ایرانی) و همپیمانی و سامانیابی در مهستان های لائیک دمکراتیک سیاسی و اجتماعی (مهستان های محیط کار، زیست، شهر و روستا) اجرائی می شود.

برای قوام یابی سیاسی – اجتماعی ایراندوستان آزادی خواه و لائیک دمکرات جهت درهم شکستن حکومت اسلامی، سامانه ای ملی، دمکراتیک و لائیک جمهوری ایرانی می تواند پیشروترین و آگاه ترین نیروهای جامعه را در خود جای دهد. ازینرو برافراشتن چتر ملی – دمکراتیک برای همپیمانی های سیاسی، عاجل ترین وظیفه نیروهای جدی سیاسی بوده و بدون پایبندی و به رسمیت شناختن موجودیت ایران و ملت ایران با همه تنوع های سیاسی، سخن از براندازی حکومت اسلامی، یک شوخی است.

نتیجه گیری می کنم؛

باشندگان ایران برای رهائی از سلطه حکومت اسلامی نیاز به همبستگی ملی دارند. تجربه انقلاب بهمن نشان داد که تاکتیک های ائتلاف با نیروهای ارتجاعی (هپمیمانی با شیخ علیه شاه) نادرست بوده و اکنون نمی توان دوباره از راهکارهای شکست خورد استفاده کرده و در اتحاد با شاه پرستان و گروه های بی ریشه فرقه ای دینی و قومی بستر عروج ارتجاع دیگری را فراهم کرد ویا کشور را به گرداب جنگ داخلی فرستاد.

بنابراین از ارزش ها و سیاست های  ایراندوستانه، ملی، لائیک، سوسیال و دمکراتیک دفاع کنیم و در اندیشه ایجاد سامانه ملی برای استقرار جمهوری ایرانی (جمهوری ایران) باشیم. ابزارهای ما در راه سرنگونی حکومت اسلامی، 1) روشنگری و آگاهگری هدفمند در جامعه برای معرفی یک نظام ملی دمکراتیک، لائیک و سوسیال در ایران، 2) سازماندهی نهادهای خودمدیریت لائیک و دمکراتیک در کارخانجات ، ادارات، محلات، خیابان .. ، تشکیل جبهه بزرگ ملی جمهوری خواهان لائیک و دمکراتیک ایران،  و 3) تامین همبستگی آگاهانه ملی جامعه ایرانی در “جنبش اقدام در خیابان” می باشند.

اقبال اقبالی

24.02.2019

 
منبع: 
تریبون ایران
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقاجان... شما جمهوریخواهان مظهر استقلال و آزادی و دمکراسی اول یک سوال مرا پاسخ بدهید. اگر بجای شاه یک رئیس جمهور بر کشور حکومت میکرد، مثل سایر جمهوریهای منطقه ما، و صدام حسین یا حافظ اسد ایرانی رئیس جمهور ایران بود، و مردم بر علیه ظلم و سانسور شورش میکردند امروز شما میگفتید که ائتلاف با جمهوریخواهان اشتباه است چون رژیم قبلی که دیکتاتوری میکرد جمهوری بود؟ شکل حکومت الزاما تعیین کننده محتوای دمکراسی یا دیکتاتوری حکومت نیست.
دوم این که شما نباید سیاه و سفید کنید. چون انقلاب قبلی اشتباه بوده همگرایی و اتحاد عمل نیروهای مدعی دمکراسی اشتباه نیست. دیکتاتوری همانقدر که ممکن است از زیر کراوات رضاپهلوی بیرون بزند همان اندازه خطر در کراوات سایر مدعیان دمکراسی نهفته است .. ادامه