سوسیالیسم دموکراتیک، آلترناتیو چپ

نیروهای سیاسی چپ دموکرات باید چرخش عمده ای در این زمینه ها نموده و توجه روز افزون و فزاینده ای بر روی نسل های جوان و ترویج هر چه قدرتمند تر و شفاف تر آلترناتیوسوسیالیستی در میان آنها بنمایند.


همیشه،  "مرگ بر" گفتن شعار خیلی راحتی بوده است. آیا بعنوان انتی تز آن برای "زنده باد" همیشه جواب آلترناتیو شایسته ای داشته ایم؟ ما دانشجویان فعال سیاسی زمان شاه،  شعارهای زیر اعلامیه های سازمان های سیاسی انقلابی را میخواندیم و در آن شعارهای "مرگ بر شاه دیکتاتور"، و شعارهای مشابه زیاد بود. از این رو،  "مرگ بر شاه" بصورت شعار استراتژیگ گذار انقلابی از نظام سلطنتی برای ما مطرح بود. به همین خاطر همه جریاناتی که با  شعار عبور از نظام شاهنشاهی همسو و همخوان بودند، عملا به نوعی متحدین مرحله ای ما تلقی میشدند.

نه؛  ما برای "زنده باد چی؟ " راهکار آلترناتیو کلان و منسجمی نداشتیم. آری شعارهای عمومی مشابه رهائی کارگران از یوغ استثمار و رهایی خلق ها از یوغ تبعیض و آزادی و دموکراسی  شعارهای عمومی مرحله ای ما تلقی میشدند. اما  هیچکدام از اینها به هیچ وجه به تنهایی برای تعریف یک نظام آلترناتیو جایگزین کافی نبودند. طرح این مساله از این نظر مهم است که امروز هم ما با مشکل خلاء نظری طرح نظام آلترناتیو مواجه هستیم. اگر یک رویه سکه شعار مرحله ای امروز ما عبور و گذار از نظام جمهوری اسلامی بوده باشد، باید تعریف شفافی برای رویه دیگر سکه، یعنی نظام پسا جمهوری اسلامی و آلترناتیو جایگزین بعد از گذار  داشته باشیم.

همه آنهایی که شعار استراتژیک گذارشان "مرگ بر شاه " بود، ابتدا  جوانان هواداران چریک های فدائی، مجاهدین خلق بودند که به خیابان ها می آمدند. اکثریت قاطع زندانیان سیاسی از اعضا و هواداران این سازمان ها و نیروهای مشابه آنها بودند. بعدا شبکه وسیع و سرتاسری روحانیان از طریق مساجد و حمایت بازار و ملاک و سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم و همراه  با حمایت های جهت دار آمریکائی انگلیسی به این کاروان پیوستند.  سنگینی وزنه اجتماعی، بیشتر بودن امکانات و حمایت های جهت دار بین المللی موجب شد تا این تازه از راه رسیده ها بر بقیه چیرگی گرفته و پس از به ثمر نشستن شعار "مرگ بر شاه"، قدرت سیاسی را بطور کامل و  تک بعدی و به تنهایی بدست گرفته و به نابود کردن غیر خودیها پرداختند. این موقع بود که آقای خمینی که قبلا اعلام کردن بود همه سازمان های سیاسی آزاد خواهند بود،  اعلام کرد "جمهوری اسلامی ایران" نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر. امروز بیش از هشتاد میلیون مردم ایران  چهل سال است که زیر یوغ نظام جمهوری اسلامی ایران با شرایط مرگ تدریجی زندگی میکنند. این در شرایطی میباشد که ما هنوز هم  برای دوران بعد از گذار از جمهوری اسلامی ایران برای نظام آلترناتیو جایگزین و انتی تز جمهوری اسلامی ایران جواب روشنی نداریم.

آلترناتیو سلطنتی

امروز "جاوید شاه" شعار خیلی شفاف و روشنی است. نه تنها این شعار در بطن خودش نظام   آلترناتیو و مونارشی مشخصی را معرفی میکند، بلکه  رهبری تا حدودی کاریزماتیکی را در شخصیت رضا پهلوی هم برای آن مشخص نموده و پروژه ای به نام "ققنوس" را هم برای آن طرح ریزی نموده و رنگ فیروزه ای را بعنوان رنگ سمبلیک آن تعیین کرده و بودجه قوی بالفعل و با حمایت های مالی و دیگر عربستانی آمریکایی را هم یدک میکشد. برای این آلترناتیو حتی نیروهای میلیشیایی مشخصی هم حاضرند وظایف اجرائی بخش های ویژه ای از  پروژه  ققنوس را در داخل ایران پیاده نمایند. در مقابل آلترناتیو نئولیبرالیسم جهانی،پروژه سلطنتی ققنوس، اپوزیسیون سکولار، دموکراتیک و چپ ایران چه آلترناتیو شفاف، منسجم، مشخص و قدرتمندی را ارائه میدهد.

"نظام مبتنی بر توسعه ملی و پایدار"

این راهکار دیگر از یک نظام آلترناتیو صحبت نمیکند، بلکه بر ارزش های عمومی توسعه و رشد اقتصادی و فوران و سرریز شدن تاثیرات آن بر ابعاد دیگر اجتماعی مبتنی میباشد.  چنین راهکاری   بر پایه های چهارچوبه ای استوار شده است که بر ارزشمندی های فعلا جاری در نظام سرمایه داری مبتنی میباشد.  تلاش این راهکار که در واقع یک ایدئولوژی سیال و پویای دائما در حال تحول میباشد، بر این  میباشد که تا به موازات توسعه علمی اقتصادی و بر اساس بسط ، گسترش و تعمیق ارزش های دموکراتیک، به مرور زمان نیروهای مردمی و نهادهای مدنی بتوانند اراده و قدرت توده ای خویش را بصورت غالب اعمال نمایند که نتیجه آن حاکمیت سیاسی نهادهای مردمی به جای تعداد محدود سرمایه دارن کلان مبتنی بر مالکیت خصوصی میباشد. توسعه پایدار را شاید بشود در  برنامه های احزاب سوسیال دموکرات اروپایی خلاصه نمود. به همان اندازه که این احزاب پتانسیل رادیکالیزه و مردمی شدن،   پتانسیل اعمال قدرت مردمی به نفع  عموم مردم را دارا میباشند، به همان میزان هم پتانسیل آن را دارند تا به راست و تامین منافع کلان سرمایه داران در مقابل عامه مردم غلطیده و به زاییده های سرمایه داری کلان و نئولیبرال حاکمه تبدیل گردند. در این زمینه میتوان سیاست های تونی بلر را با جرمی کوربن در حزب کارگر انگلیس مقایسه نمود. در مورد ایران،  شخصیتی مانند دکتر قاسملو میتوانست نماینده چنین راهکاری بوده باشد.

اما در ایران  حزب سوسیال دموکراتیک جا افتاده، با سابقه، با برنامه و پلاتفورم منسجم  موجود نمیباشد که ساختار تشکیلاتی قدرتمند و با نفوذی در میان مردم و حضور قدرتمندی  در روان سیاسی مردم  داشته  باشد و شخصیت های کاریزماتیک و جا افتاده ای در عرصه سیاسی کشور پرورش داده باشند.  کسانی که بخواهند آغازگر چنین بستر نوین فعالیت سیاسی  در ایران باشند، باید گفت که آنها راهی طولانی جهت تبدیل به حزبی فراگیر خواهند داشت، ولی جایگاه  آنها بعنوان نیروی بینابینی در سمت راست نیروهای چپ دموکرات قرار دارند.

"کنگره ملی ایران"

آلترناتیودیگری که به تازگی بعنوان انتی تز جمهوری اسلامی ایران مطرح میگردد، نمونه ای مشابه کنگره ملی آفریقای جنوبی میباشد. آیا الگوی کنگره ملی آفریقای جنوبی برای شرایط ایران قابل تطبیق میباشد؟ جبهه متحد خلق، کنگره ملی دموکراتیک ایران، اتحاد نیروهای سکولار دموکراتیک، یا  مطرح کردن هر گونه ساختار سیاسی مدنی آلترناتیو ائتلافی از نیروها واحزاب سیاسی سکولار دموکراتیک،  باید اولا شاخصه های ویژه ای را دارا باشند تا بتوانند نتیجه بخش بودن آن را تضمین نماید.  دوما این آلترناتیو باید ویژگیهای خاص ایرانی خود را داشته باشد. این شاخصه ها نه بر اساس استانداردهای و الگوهای اخلاقی بین المللی، بلکه باید بر اساس اتحاد داوطلبانه و برنامه ای سازمان های سیاسی اپوزیسیون سکولار دموکرات ملی و توسعه محور استوار باشد. در چنین اتحاد کنگره ای داوطلبانه ای اگر سنگینی توازن قوا به سمت نیروهای چپ و رادیکال استوار نباشد  نتیجه بخش بودن نهائی آن نه تنها قابل تضمین نمیباشد، بلکه همیشه امکان بازگشت آن به قهقرائی دیگر موجود میباشد. امروزه در ایران کدام سازمان های سیاسی منسجم با پایگاه های مردمی را میتوان برای آفریدن چنین آلترناتیوی  نام برد؟ تجربه چنیدن دهه گذشته در مورد نزدیکی ها و همکاری های این سازمان ها تا چه اندازه ثمربخش بوده است؟

اینجا گریزی زده به به یک شاخصه فرهنگی سیاسی میخواهم اشاره ای کرده باشم. گویا در ادبیات سیاسی امروز ما کلماتی مانند "ایدئولوژی" ، "اراده گرائی" و "سوسیالیسم" کلمات "بدی" هستند که باید از آنها دوری جست. حتی گاها فعالین شناخته شده چپ ایران هم چنین نظرهایی را ترویج میکنند. مگر غیر از این است که بهترین شعارها، راهکارها، سیاست ها و پلاتفورم ها اگر جهت پیاده کردن آنها عنصر "اراده گرائی" را از آنها حذف بکنیم، از حد نوشته روی کاغذ پاره ای فراتر نخواهند رفت؟

 به استنباط من "ایدئولوژی" تلاقی،  فصل مشترک و نقطه همخوانی اندیشه های منسجم فلسفی، اقتصادی و سیاسی میباشند. اگر راهکار سوسیالیستی را یک "ایدئولوژی" بنامیم، فراروئی و تکامل اندیشه های فلسفی، اقتصادی و سیاسی تا حدی که بتواند یک پلاتفورم منسجم و آلترناتیو واحدی در مقابل نظام سرمایه داری کلان جهانی ارائه بدهد، یک دستاورد عظیم بشریت میباشد که باید با قدرت تمام آن را ترویج نمود. اگر  در شرایط شکوفائی و آزادی اندیشه ها، نقد و تحقیقات علمی  دموکراتیک و پویا، این پلاتفورم فراگیر منسجم "ایدئولوژی" بصورت مستمر مورد نقد و تغییر قرار گرفته و حتی  روزی اگر  موضوعیت تاریخی خود را  هم از دست بدهد،  میتواند به اندیشه های نظری نوین دیگری هم فرا روید.

باید برچسب دیکتاتوری را از اراده گرائی،  پشتکار و پیگیری در  پیاده کردن  پلاتفورم ها نظرات خویش جدا کرد.  پر واضح است که  این نیروهای چپ دموکرات نیستند که حقوق دیگران را با دیکتاتوری نقض میکنند، این خمینی ها، ناسیونالیستهای ملی و دیگر نیروهای مشابه هستند که با خذف حقوق دموکراتیک روشنفکران و زحمتکشات  عملا به دیکتاتورها تبدیل میگردند. اکثرا در این موارد از حسن نیت نیروهای آزاده، چپ و دموکراتیک سوءاستفاده میشود. آنهایی که مانند خمینی ها قبل از روی کار آمدن بر تمامی اصول شناخته شده اخلاقی بین المللی انسانی سوگند یاد میکنند که حقوق دیگران را کاملا مراعات خواهند کرد، بعد از روی کار آمدن نه تنها اراده گراترین دیکتاتوری ها را بر قرار میکنند، بلکه هزاران هزار جوانان مملکت را  بصورتهای بربر منشانه ای کشتار میکنند.

اگر کنگره ملی را اینطور تعریف بکنیم که همه احزاب  اپوزیسیون سکولار و ملی به تناسب قدرت سازمانی اجتماعی خویش   در آن نمایندگی داشته باشند، در شرایطی که گروه بندی های مختلف با پشتیبانی لابیگری های خارجی خویش در آن کرسی های خویش را تقویت نموده باشند، بدون اینکه سکولار دموکرات ها و چپ های دموکرات در آن وزنه سنگینی باشند، برآیند چنین ترکیبی با توجه به شرایط ویژه امروز جهانی یک برآمد  دست چین شده  خارجی وابسته دیگری به جای جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

"جمهوریخواهان سکولار دموکراتیک"

جمهوریخواهان سکولار و دموکراتیک را باید در نیروهای جبهه ملی ایران، سازمان های سیاسی نیروهای چپ دموکرات، و نیروهای سوسیال دموکراسی و افراد منفرد دیگر خلاصه نمود. گرچه پایگاه اجتماعی سکولار دموکراسی جمهوریخواه خیلی گسترده و وسیع میباشد، غیر از سازمان های چپ دموکرات و جبهه ملی ایران،  دیگر محفل های سیاسی و افراد منفرد پایگاه مردمی اجتماعی قابل توجهی ندارند.  نیروهای چپ دموکرات عوض تمرکز بیشتر در پیوندگیری به توده های ملیونی نسل های جوان سکولار دموکرات، هنوز بخش قابل توجهی از توان خویش را جهت  نزدیکتر شدن بیشتر با بخش هایی از فعالین سیاسی قدیمی میباشند که به هزاران دلیل تاریخی، روانی و شخصی خواهان چنین نزدیکی هایی نمیباشند. موفقیت هر گونه نظام جمهوری دموکراتیک در ایران در گرو حضور توده ای و ریشه دار چپ ایران در درون مردم، بخصوص نسل های جوانان میباشد.

" آلترناتیو سوسیالیستی"

شعار سرمایه داری نئولیبرال در مورد سوسیالیسم این است که "سوسیالیسم با مرگ اتحاد جماهیر شوروی،  مرد". آنها اعلام میکنند که  از هم پاشیده شدن بلوک شرق در نفس خویش دلیل بر شکست و باطل بودن سوسیالیسم است. لذا آرمان گرائی سوسیالیستی چپ بر استخوان های یک نظام باطل و شکست خورده استوار میباشد. این روایت و نورماتیو سیاسی تبلیغاتی کلان سرمایه داری جهانی میباشد، تا آنجائی که حاضر هستند برای برچیدن  نظام های سوسیالیستی کوچک و بزرگ در هر کجای دنیا به نیروی امنیتی نظامی نیز متوسل گردند.

تاثیرات روانی غالب چنین روایت سیاسی تبلیغاتی  امنیتی و نظامی بر روی نیروهای چپ دموکرات این میباشد که خیلی از آرمان گرایان راه سوسیالیستی بصورت شرم گینانه ای از شفافیت در بیان آرمانخواهی های سوسیالیستی خویش دوری میگزینند. این دوستان ما خود ناخواسته سوسیالیسم را تبوئی ترسناک تلقی کرده و از گفتار شفاف در مورد آن فاصله میگیرند. دوستان ما به ناچار به دنبال ارائه آلترناتیو های غیر سوسیالیستی دیگری هستند که همه آنها ناقص الخلقه میباشد.  مردم خیابان ناقص الخلقه بودن آلترناتیو های ارائه شده توسط این بخش از نیروهای چپ را در مقایسه با آلترناتیو های نئولیبرالیسم داخلی به وضوح تشخیص میدهند.  چنین آلترناتیو هایی  بعنوان نظام جایگزین پسا جمهوری اسلامی ایران جایگاه استواری در روان سیاسی مردم ایران نمیتوانند داشته باشند.

در شرایط جهانی پس از بحران  مالی بین المللی سال دوهزار و هشت و پیامدهای بعدی آن، نسلهای جوان بصورت های فزاینده ای بسوی آرمانخواهی سوسیالیستی بعنوان آلترناتیو پسا سرمایه داری روی می آورند. به همان نسبت نیروهای سیاسی چپ دموکرات باید چرخش عمده ای در این زمینه ها نموده و توجه روز افزون و فزاینده ای بر روی نسل های جوان و ترویج هر چه قدرتمند تر و شفاف تر آلترناتیوسوسیالیستی در میان آنها بنمایند.

دنیز ایشچی

4 مارس 2019

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: