روز زن، و سرودِ زینب جلالیان

بنازم بتو و به این سرود آتشین مقاومت و دادخواهی ات ای خواهر و رفیق گرانقدرمان زینب! چه سرود پُرهیبت و شکوهمندی که تویِ اسیر توانسته ای آنرا بدینگونه روشن و با شجاعت نوشته، و در ژرفای سیاهچال استبدادمذهبی بی واهمه، مظلومیت ات را چنین جسورانه، گرم، شیوا و امیدوارکننده از ته دلِ خونین و رنجبارت برکشی و آفرین که بخوبی برکشیده و دودمان رژیم آعدام را بیش از پیش رسواتر کرده ای.

بنازم بتو و به این سرود آتشین مقاومت و دادخواهی ات ای خواهر و رفیق گرانقدرمان زینب! چه سرود پُرهیبت و شکوهمندی که تویِ اسیر توانسته ای آنرا بدینگونه روشن و با شجاعت نوشته، و در ژرفای سیاهچال استبدادمذهبی بی واهمه، مظلومیت ات را چنین جسورانه، گرم، شیوا و امیدوارکننده از ته دلِ خونین و رنجبارت برکشی و آفرین که بخوبی برکشیده و دودمان رژیم آعدام را بیش از پیش رسواتر کرده ای. دادِ دربندی که ترس و هراس بر جانِ وبال دشمنان اش می افکند. این نامه یا سرود پاک، فریاد انسانی و آزادگی تو علیه بیدادگران باند ولائی و مافیاهای ضدزن اوست که ما هم بسهم خود برابرشان ایستاده و پرچم اش را همچنان با تو تا سرنگونی این بساط انگل، ریاکار و غارتگر برکول کشیده و خواهیم کشید. بخوبی میدانی و همچنان دلگرم بدان که تو گرامی هرگز تنها نیستی و ما همراهت بوده و می باشیم. بهمین خاطر سالگرد هشتم مارس روز زن بر تو، همگان برابریخواه، نوعدوست و آزاده خجسته باد.

 

زمانه، گزارش کوتاهشده ای از حال و روز گذشته و اینک زندانی سیاسی زینب جلالیان

زینب جلالیان زادروز 1361 اهل روستای دیم قشلاقِ ماکو بخشی از استان آذربایجان غربیاست که در 20 اسفند ماه 1386 در سن 25 سالگی از سوی اداره اطلاعات و امنیت کرمانشاه بازداشت شد و در آذرماه 1388، به اتهام محاربه بدلیل عضویت در گروه پژاک در دادگاهی چند دقیقه ‌ای، غیرعلنی و بدون حضور وکیل مدافع به اعدام محکوم شد و حکم صادره از سوی دیوان عالی کشور تایید و به وی ابلاغ شد.

بر اساس اعلام رسانه ها حکم صادره علیه زینب جلالیان در29 آبان ماه 1390 به حبس ابد کاهش یافت، اما تاکنون هیچ حکمی به او ابلاغ نشده و با وجود ناتوانی جسمی از جمله بینایی و خطر از دست دادنچشمان خود بدون حتی یک روز مرخصی همچنان در زندان می باشد. لازم بیادآوری ست که زینب جلالیان در زمان بازداشت و البته به علت شکنجه‌ های شدید فیزیکی، از آن پس بینائی وی دچار مشکل شده و سال هاست که از آن رنج می‌بردو طبق نظر پزشک یک تکه گوشت اضافه در سفیدی چشم زینب جلالیان تشخیص داده شده بود و نامبرده می بایست سریع تحت عمل جراحی قرار می‌گرفت، در غیر این صورت احتمال از دست دادن بینایی‌اش وجود داشت. ولی مداوا و عمل جراحی زینب جلالیان در خارج از زندان میسربود که با جلوگیری و مخالفت دادستان صورت نگرفت و این در حالی بوده است که زینب جلالیان روزبه‌ روز بینایی ‌اش ناتوان تر شده و خطر از دست دادن بینائی برای زندانبانان آشکاربوده و به وی امکان درمان داده نشده است و زندانبانان بدان اهمیتی نداده اند.

 

همزمان و در پی اعتراض های گسترده داخلی و جهانی نسبت به حکم اعدام زینب جلالیان، حکم اعدام وی در29 آبان ماه 1390 در دادگاه تجدیدنظر به حبس ابد کاهش یافت و این حکم پس از احضار نامبرده به بخش مدد کاری زنان زندان کرمانشاه به صورت شفاهی به وی ابلاغ گردید.

 

در درازای سالیان اسارت زینب، ماموران امنیتی بارها با ترساندن او و یا با نام بردن از زندانیان شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان و مهدی اسلامی که اعدام شدند سعی کردند با فشار روانی بر زینب و خانواده اش وی را وادار به نشستن در برابر دوربین وزارت اطلاعات کرده و از او اعتراف زورکی بگیرند و وی هرگز حاضر به اعتراف نشد و حتی به احضار خانواده اش برای رودرروئی حضوری در هتل استقلال تهران که مکان ملاقات های خارج از قاعده ی وزارت اطلاعات بود نیز اعتراض کرد. چون نمی خواست پای خانواده را در اقرارگیری اخلاقی ـ تحمیلی بپذیرد.

زینب جلالیان در آذرماه 1393، بدون اطلاع قبلی به خانواده و وکیلش، به زندان خوی منتقل شد و تاکنون در همین زندان و در حالی در شرایط تبعید به سر می برد که بدون در نظر گرفتن قانون تفکیک جرائم، در کنار زندانیان عادی می باشد. و دردآورتر از همه، بنابر آخرین خبرهای بدست رسیده از منابع آگاه پیرامون این زندانی سیاسی بیدادرس "زینب جلالیان" دریغا که بینایی خود را برای همیشه از دست داده است.

بهنام چنگائی 15 اسفند 1397

 

پیوست نامه ی زینب جلالیان:

نامه سرگشاده زینب جلالیان، زندانی سیاسی در زندان خوی، بمناسبت ۸ مارس

با همه احساس قلبیم ۸ مارس را به مادر صبورم، زنانی که چشم به راه عزیزانشان هستند، و همه زنان جهان تبریک عرض میکنم.

وقتی نگاهی به تاریخ می‌اندازیم، می‌بینیم در طول تاریخ همیشه زنان آزادیخواه بر علیه رژیم‌های دیکتاتور مبارزه کرده‌اند و این زنان شجاع هشت مارس را هم با خون خودشان در تاریخ به ثبت رسانداند.

ای ستمگران، نظاره‌گر بودید و هستید، دیدید نمی‌شود با قتل‌ عام، شکنجه و زندانی کردن ما زنان، جلوی حق خواهی ما را بگیرید. وقتی یک زن جوهرش با آزادی سرشته شده باشد، هیچ ظلم و زوری نمی‌تواند او را به زانو در بیاورد.

من زمانی به این حقیقت پی‌بردم که در چنگال ستمگران جمهوری اسلامی بودم. لباسهای مرا بر روی تنم پاره کردند، چشم‌هایم را بستند، دست و پایم را با زنجیر به تخت آهنی بستند و شکنجه وحشتناک مرا شروع کردند. با کابل به زیر پاهایم شلاق زدند، پاهایم خیلی وحشتناک ورم و کبود شده بودند. این قدر مرا شکنجه کردند که دیگر هیچی را احساس نمیکردم، تمام تنم بیحس شده بود، دیگر اختیار جسمم را نداشتم، شلوارم را خیس کرده بودم.

آری، شرم‌آور است اما نمیدانم برای من یا برای آنان که این بلاها را به سر من آورده بودند. ای وجدانهای بیدار،حق قضاوت با شماهاست، آیا من که آرزویی به جز آزادی و برابری بشر ندارم و آنهایی که به خاطر منافع خود این همه شکنجه را بر من اعمال کردند،گناهکارند؟! یا من؟!.

خودتان قضاوت کنید، من مثل ده سال پیش تن سالمی ندارم و کلیدهای زندان مرا صیقل داده‌اند، وقتی شکنجه‌گران مرا شکنجه میکردند تنها چیزی که برایم مانده بود فکر و اعتقادم بود و امیدی که به زنان مبارز و آینده داشتم.

اگر بگویم قلم از نوشتن درد و رنجم قاصر است، مبالغه نکرده‌ام، چون من فقط یک قسمت کمی از شکنجه‌هایم را برای شما بازگو کردم. امیدوارم در این روز عزیز خاطر شما را مکدر نکرده باشم.

گاهی وقتها به این فکر می‌کنم کجای دنیا هستم یا اصلا کجای زمان گیر کرده‌ام که هر چقدر تلاش می‌کنم راه گریزی پیدا نمیکنم آیا حق من این است؟! که شاهد به دار کشیدن همنوعان و نزدیکانم باشم و دم نزنم؟! عجیب روزگاریست، اگر باد تندی می‌وزید، قلبم از تندی باد می‌لرزید اما امروز این همه بادهای سیاه و ناسوز را چه کنم؟!

جنگ، کینه، ریا، قتل، کشتار و شکنجه و این کارها همگی در عادی‌ترین زمان انجام میگیرد و ستمگران برای هر کدام از جنایت‌های خود دلیل یا توجیهی دارند و این برای من از همه دردناکتر است. پس ای زنان جسور و فداکار بگویید سخنی را که آتش در گفتنش دودل است. من آرزوی مرگ برای هیچ کسی حتی ستمگران را ندارم، بیایید با هم بر علیه ستمگران مبارزه کنیم تا با تلاشهایمان ستمگران را از سرزمین مادریمان بیرون کنیم، تا فردا شرمنده آن زنانی که به خاطر آزادی و برابری جان عزیزشان را ازدست دادند، نباشیم.

من زینب هستم، زینب جلالیان، زن کُردی که شاهد صدها جنایت جمهوری اسلامی در زندان و شاهد تهمت، اهانت، شکنجه و از همه بدتر شاهد اعدام ١٠ نفر از هم بندیهایم بوده‌ام. آیا دردی بزرگتر از این هست؟! تازه این ظالمان از من می‌خواهند ابراز پشیمانی بکنم، مگر ممکن است منی که این همه ظلم و زور را با چشمانم دیده‌ام اظهار پشیمانی کنم؟ باور کنید هر وقت ستمگران، ظلم و شکنجه را بر من بیشتر می‌کنند، من جسورتر و مقاوم‌تر می‌شوم.

زن- زندگی- آزادی

بدرود

زینب جلالیان/ زندان

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: