هم پیمان با مور و ملخ با جیک و جانور

در نگاه تاریخی ِمردانه به خوب و بد روابط انسانی و سیاسی، لابد کسی که مردم به خاطر مهر و محبتش به سوی او بشتابند و بجای پدر پرجلال و جبروت مادر خدمتگزار باشد سرشار از مهر و گذشت، فاقد کاریزما ست و قرار نیست کسی به سوی او بشتابد.

این برداشت ها ی عمیقا سنگ شده، که چون ماسک بد هیبتی حتی بر سخنان انسان دوستانه و پر عطوفت مصلحان اجتماعی چنان نشسته است که دیگر کلام اصلی آنها را نمیتوان شنید، باید به فوریت بازبینی شوند چرا که در جهان امروز، بیمار از درد خود پرستی و هویت پرستی، بیش از هر چیز به دوستی

هم پیمان با مور و ملخ

با جیک و جانور

 

 

در جهان امروز از منظر سیاسی گوئی داسی در هواست که روابط بین انسانها را شقه شقه کند. با این دروغ که در این افتراق و چندین دستگی گویا قرار است حقیقت، حقیقتی مفید به حال خوشبختی انسانها متولد شود. مثلا از جنگ دائم راست و چپ، منافع مردم تامین شود، یا از جدائی کشور ها از اتحادیه ها و توافقات پیشین رویا ها رنگ بگیرند.

جستجوی رهبران کاریزماتیک برای گشودن گره تغییرات اجتماعی هم از آندسته است. این آخری عمیقا سرشته به نگاه مردانه ایست که هر نوع برداشت زنانه از هستی و روابط انسانی را تنگ کرده و به خود اختصاص داده است.

رهبری کاریز ماتیک، که به او بعدًا باید بخاطر همین کاریزما، به اجبار تعظیم شود و از مردم فرمانبرداری زورکی بدوشد!! چرا که کاریزمای او که مولّد موجه جلوده دادن اعمال و صحت وعده هایش بوده، تنها از هیبت او بر می آمده است و دیده ایم که واقعی نبوده اند بلکه با همان کاریزما بعدا یقه همه را گرفته و پاسخ به عقده ها و رویا های بیمار گونه اش را خواستار شده است. نه آنکه نسبت به برآوردن خواستهای "کاریزما زدگان"، احساس تعهد کرده باشد.

در نگاه تاریخی ِمردانه به خوب و بد روابط انسانی و سیاسی، لابد کسی که مردم به خاطر مهر و محبتش به سوی او بشتابند و بجای پدر پرجلال و جبروت مادر خدمتگزار باشد سرشار از مهر و گذشت، فاقد کاریزما ست و قرار نیست کسی به سوی او بشتابد.

این برداشت ها ی عمیقا سنگ شده، که چون ماسک بد هیبتی حتی بر سخنان انسان دوستانه و پر عطوفت مصلحان اجتماعی چنان نشسته است که دیگر کلام اصلی آنها را نمیتوان شنید، باید به فوریت بازبینی شوند چرا که در جهان امروز، بیمار از درد خود پرستی و هویت پرستی، بیش از هر چیز به دوستی مور و ملخ یا به قول صمد بهرنگی جیک و جانور نیاز است.

در برنامه تلویزیونی "کتابخانۀ بزرگ" که چهارشنبه شبها از کانال پنج تلویزیون فرانسه اجرا میشود، و لینک آنرا پائین این نوشته خواهید یافت، خانمی که جزو سه زن روحانی کلیمی در فرانسه است، بدرستی می گفت آنچه بنظر او باعث انهدام قوم "سدوم" شد نه رفتار جنسی آنها، آنچنان که در روایت های معمول ذکر شده است، بلکه رفتار غیر دوستانه شان با دیگران بوده است. آنها مهمان نوازی و گشاده بودن به روی دیگران را کنار نهاده بودند. در خانه شان به روی مسافر و مهمان باز نمیشد. اگر به زبان امروز بگوئیم، توان پذیرائی از "غیر" و دیگری، نزدشان منسوخ شده و خشکیده بود. اینچنین است که اقوام و ملل ریشه های خود را جارو کرده و به دست خود برکنده میشوند.

در مطالعه ای که بر نوشتۀ عارفان شناخته شده داشتم( چرا که گمان میکنم امروزه با نگاه زنانه آنها را کاویدن از الزامات یک تحول روشن در بینش ماست) متوجه شدم که سهروردی در زمینه گسست از جهانی که او ظلمانی تلقی میکند، چگونه چشم بر هم می گذارد و میتوانم بگویم سخت خشن رفتار میکند و از جهان مادی چنان وحشت دارد و فاصله می گیرد که معلوم است نمیتواند مثل یک زن، یک مادر، که از گوشت تنش رویش یک موجود زنده را تجربه کرده، به گوشت انسانی با احترام و اعجاب بنگرد، اما در برخی موارد هر چند نادر، در داستانهایش، یکباره عطوفتی مادرانه و زنانه از وجودش جرقه میزند که بنظر من اشراقِ واقعی اوست که آنرا در بحث های کلامی، گفتاری و ذهنی و فکری جسته است.

یکی ازین موارد در قصۀ غربت غربیه جائی رخ میدهد که نظرش به ماهیانی در رود می افتد و دوستی و مهرش با مور و ملخ یا به قول صمد بهرنگی با جیک و جانور، به جوشش در می آید.

"پس در کشتی بنشستیم تا به طور سینا به زیارت صومعه پدر برویم. از ماهی های شناور در چشمۀ آب حیات از نام و نشان آن صخره پرسیدم........پرسیدم این ماهیان کیانند؟ گفت همانند تواَند. شما پسران یک پدرید و آنان را واقعه ای مانند واقعۀ تو افتاده است. چون این بشنودم تصدیق کردم و دست به گردن ایشان( ماهیان) در آوردم. و بدانان شاد شدم و ایشان نیز به دیدن من شاد شدند. و به کوه بر شدم و پدرمان را دیدم."

هر چند خدای سهروردی، خدای پدر است و او و برادرش و نه خواهرش، در راه جستجوی حقیقت بر آمده اند و و ماهیان نیز همه پسرند، معذلک یگانگی دو برادر با ماهیان و دست در گردن هم انداختن و به دیدار هم شاد شدنشان، از جنس برداشت دیگری از وجود بافته شده است که به نگاهی از جنس دیار زنانه و مادرانه که فرقی بین فرزندان قائل نمیشود و کوچک و بزرگشان را دوست می دارد، نزدیک تر است.

نمیتوانم بگویم که نگاه و احساس مادرانه نسبت به وجود که طبعا مشوق و جویای دوستی بین فرزندان یک زمین و یک کیهان است، در نوشتۀ مردان حقیقت جو همیشه غایب است. بخصوص که اساساً تعداد زنانی که به این مسائل پرداخته و یا جدی گرفته شده باشند، نادر است. مثلا به این جملۀ شناخته شده ی بایزید بسطامی گوش کنید : به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده. چنان که پای به برف فرو شود،به عشق فرو میشد

این همان عشق و رابطه ای با هستی ست که بخاطر تسلط قرنها نگاه و برداشت مردانه به عرفان ومتافیزک و الهیات، زیر پا لگد کوب و گل آلود شده است. نگاهی که عشق را بر زمین باریده و گسترده می بیند و در آن، همچنان که در دوران ِجنینی در شکم مادر فرو شده با آن یگانه بوده است، میتواند فرو رود منکوبش نکرده سعی فاصله گرفتن از آن نمیکند

 در نزد برخی دیگر نیز علیرغم فلسفه و الهیات یا عرفان ِ مرد نگر و مردجوششان،گاه اندیشه و احساسی یکباره حقیقت را در دوستی انسانها و دوستی همۀ اجزا زنده طبیعت و کیهان جستجو میکند و می یابد، و عشق را سخاوتمندانه بر زمین می باراند. آنجاست که خواننده را نیز مبهوت بهار میکند.

مایلم متن سهروردی را به اینگونه بازنویسی کنم.

با خواهران و برادرانم به دیدار مادرمان می رفتیم در خانۀ کوچک سنگینش در برهوت.ماهیان شناور دیدیم در چشمه ای که ما را می برد. پرسیدم این ماهیان کیانند که با ما می آیند و با پرندگان می خوانند؟ گفت اینها خواهران و برادران شمایند با هم همسفرید و به یک مقصد خواهید رسید. چون این بشنیدیم پارو به کناری نهاده و از قایق بیرون جستیم تا مبادا به همسفران آب آسیبی وارد آوریم و به صدای پرندگان گوش سپردیم که از روی ِبلندی مسیر را مشاهده وراه را به ما می نمودند. ارابه ای می گذشت. به پوست سوختۀ ارابه ران مهر آوردیم و دلمان از دشواری زندگیش تنگ آمد.سوالی نکردیم میدانستیم هر که در این راه با هر وسیله ای که میرود، همسفر ما و جویای مهر همان مادراست.

 

پا نوشت:

 

https://www.france.tv/france-5/la-grande-librairie/la-grande-librairie-saison-11/932193-emission-du-mercredi-27-mars-2019.html 

 

لینک برنامۀ این هفته کتابخانۀ بزرگ روی کانال پنج

 

hela ouardi

delphine Horvilleur

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: