پایان « ملال استعمارزدگی » و آغاز « زوال استعمار کنندگی»

(بخش‌هایی از یک مصاحبه)

•حرکت ملی آزربایجان دنبال امنیت نیست دنبال فرصت هاست. ما بر ساحل ساکن و امن و خاموش استعمار لنگر نخواهیم انداخت و خود را به امواج دریای آزادی خواهیم سپرد. 

توماس جفرسون(1796) در نامه به دوستِ ایتالیایی اش فیلیپُ مَتسِی(Filippo Mazzei) می نویسد: « آدمهای ترسو آرامشِ استبداد را بر دریایِ متلاطمِ آزادی ترجیح میدهند ».

و توماس جفرسون ننوشت که اگر قایق را بر سکوت و آرامش ساحل استبداد و استعمار و سلطه و اشغال رها کنی از کف و از ته خواهد پوسید. من اما برای ملت خویش فریاد می زنم که ترس ساختگی را باید فرو ریخت. استعمارگر ایرانیّت توسط روشنفکران مستحیل در تار و پود ادبیات و جامعه شناسی و سیاست استعمارشده ها سنگر گرفته و با تلقین و تزریق مداوم و برانداز، ترس را بر ذهن آنها کاشته است. ما این معادله را بر هم می زنیم.

•فکر می کنید رویکرد اشغال شدگی به تاریخ و جهان و پیرامونش چگونه رویکردی باید باشد؟ از من انتظار نداشته باشید که خم شوم و جهان را ببوسم وقتی جهان ساکت بر اشغالگری است. یکسوی این مقابله یک سرزمین قراردادی با حاکمیتی اشغالگر و با سپاه و لشگر تروریستش قرار دارد و سوی دیگر اشغال شدگانی که نسل به نسل آسیمیله می شوند. من مدام چپاول می شوم و ویران می شوم و تکه تکه می شوم آنوقت چگونه خود و منطقه و جهان را در یک ترازو جمع ببندم؟ وقتی هیچ چیز برای من امن نیست من چرا برای آنهمه ناامنی امن باشم؟

•یک تحلیل آبکی از یک اپوزیسیون اصلاح طلبی در آمریکا خواندم که می گفت: « ما باید عاقلانه رفتار کنیم. جمهوری اسلامی همه چیز دارد، هشتاد میلیون مردم دارد، سلاح دارد، اقتصاد و قدرت دارد، و در مقابل ما چه داریم؟»... امثال این نگرش های سطحی را در ذهن های کوچک و سطحی نگر می کارند تا امید را بدزدند. رژیم ایران هیچ چیز ندارد. جمعیت را گروگان گرفته است. ذات استعمارگری چنین است. اشغال و غصب و حکومت در سایه ی وحشت و ترس.

•زمان عملیاتی کردن فهم استعمارستیزی است. زمان آن رسیده که بازی استعمارشونده ها با استعمارکننده ها تحت تاثیر کنش های استعمارگری قرار نگیرد. حرکت ملی آزربایجان جنوبی یک حرکت واکنشی نیست. ما به تحرکات و کنش های جمعی و میدانی وسیعی دست خواهیم زد. این تحرکات تابع خشونت نخواهند بود تابع عقلانیت استقلال محور خواهند بود.

•حکومت فعلی استعمارگری ایران یک حکومت به شدت فاشیستی است. فاشیسم آریایی در مقایسه با فاشیسم تشیع شعوبیه گری تفاوت های فاحشی دارد. فاشیسم آریایی مولود تاریخ نیست، مولود افسانه است. تاریخ و تبلور ندارد بلکه در حد رویاپردازی بر روی کاغذها و کتابهاست و برای همین اغلب تابع و دنباله روی سنت فاشیسم هگلی و نازیسم است. چیزی شبیه دلدادگی جواد طباطبایی به هگل است که از توی آن یک موجود چندش آوری همچون ایرانشهری بیرون می زند. سوسول و ای وای خواهری است. اما فاشیسم شعوبیه گری تاریخ دارد. نمادها و سرچشمه های الهام ایدئولوژیکی دارد. به خودش نارنجک می بندد و منفجر می شود تا دیگری را منفجر کند. از کشتن و سر بریدن لذت می برد. مدام به ظهر روز عاشورا بر می گردد و کشته شدن و کشتن را تنها راه سعادت انسان می داند. فاشیسم آریایی در رؤیا تیر پرت می کند و مرزهای خیالی می کشد اما فاشیسم شعوبیه گری دارد با مرزهای خاورمیانه ور می رود. در یمن و سوریه و لبنان و عراق به مرزکشی شعوبیه گری مشغول است. ما به دنبال ستیز با چنین فاشیسمی هستیم.

•من با نمایندگان نسل نوی حرکت، ارتباط تنگاتنگی دارم. از سلسله مباحثاتم با آنها به نکات ریز و دقیقی رسیده ام.
به خاطر آزربایجان جنوبی اگر نمی کُشیم( که نمی کُشیم ) به مفهوم آن نیست که برایش کُشته نشویم.
فاشیسم دینی استعمارگی پیوسته با خون کُشته شده هایش تغذیه می کند. شهیدسازی و شهیدپروری می کند. در سوریه و یمن و نارداران جمهوری آزربایجان به دنبال برنامه های اشغالگری با توجیهات دینی است. ترکیب « شهدای حرم » یکی از توجیهات است.
برای وطن و رهایی جان دادن را خواهیم سرود. نمی خواهیم با ضجه و ناله و اشک و آه و اعتراض و زندانی شدن و مظلوم نمایی به مبارزه با استعمارگری بپردازیم. ما صفحه ی این شکل از مبارزه را خواهیم بست. این شکل از مبارزه، سنتی و کلاسیک و دمده است و اشغالگران با ساز و آواز این شکل از مبارزه به خوبی آشنایی دارند و نحوه ی کنترل و به انحراف کشیدن آن را بلدند.

•سخنان من به مفهوم مسلح کردن ذهن و عمل و کنش منطقی استعمارشونده هاست. من به دنبال کنش ها و تحرکات میدانی منطقی و معقول با ساز و کارها و ظرفیت های موجود حرکت ملی آزربایجان هستم. برای مثال اگر قرار است ارامنه با تحریک های دولت اشغالگر ارمنستان و با مجوز دولت اشغالگر ایران در تهران علیه تورک ها تظاهرات راه بیندازند ما چاره ای نداریم جز اینکه با حضور خود در تظاهرات آنها خلل ایجاد کنیم. ارامنه باید نخست جوابگوی اشغالگری خود باشند. آنها باید جوابگوی قتل عام خوجالی باشند. شرم بر دولت روحانی باد که به جای دفاع از قاراباغ اشغالی دارد با دولت اشغالگر ارمنستان عشقبازی می کند. دارند به بیش از چهل میلیون تورک بدترین دهن کجی را می کنند، و آنوقت می خواهید که ما دست و پا بسته و خاموش این متجاوزان را بنگریم و هیچ نگوییم؟ فاشیسم روحانی که در سالگرد اشغال قاراباغ دست داشناک ها را می فشارد شبیه لذت بردن آن دکتر فاشیست ارمنی از کندن پوست طفل آزربایجانی است. دست دادن با چنین فاشیسمی ارسال پیام به آزربایجانی ها و تورک های منطقه و جهان است؛« ما پوستتان را می کَنیم.» قرن ها پیش افراطی ها پوست « نسیمی » را کندند و حالا پوست ما را. تاریخ فاشیسم شکل های مشابه دارد. ما نه سر آن داریم که پوست انسان و تاریخ را بکَنیم و نه در برابر اشکال فاشیسم، شکلی از فاشیسم دیگر ارائه کنیم. نسل جدید ما سر آن دارد که پوستین انسانیت و رهایی و کرامت بر تن کند و با بردگی و اسارت بستیزد. این جدال ماست. بزرگ‌ترین هدف ما نجات خود و منطقه و جهان از دست چنین فاشیسمی است. دوران وحشت از فاشیسم سر آمده و وقت آنست که فاشیسم از ما وحشت کند. من این را هر روز تجربه می کنم. پیامهایی که از جانب مخالفان و دشمنان و دوستان برایم می رسد نشانگر یک چیز است، « این فاشیسم است که از فکر و قلم ما وحشت می کند.»

•رفته رفته این مبارزه سخت تر خواهد شد. ما در مبارزه با فاشیسم از پوسته ی آن به هسته اش رسیده ایم. به این سخنم توجه بیشتری کنید. دو جنس از مبارزه با فاشیسم مذکور در جریان است. بعضی از عزیزان هنوز با پوسته ی گندیده ی فاشیسم ور می روند و چون این نوع مبارزه آسان است و هزینه ی کمی دارد طیفی از مبارزان را به دنبال خود می کشد. من و ما داریم هسته را می شکافیم. سخت کار می کنیم و سخت آسیب می بینیم. اما در حقیقت راضی به این امر هستم که نقطه نظرات امثال من از سمت نسل جدید استقبال می شود. نقطه نظراتی که هسته ی فاشیسم را می شکافد و هسته ی مبارزه را تقویت می کند.

•با استمداد از هابسبام می خواهم تصویری از تاریخ خودمان ارائه دهم. ضمن اینکه باید اشاره کنم از هابسبام و چپ اندیشی هایش بدم می آید و مخالفش هستم. ببینید، تاریخ ما چیزهایی را انجام داده است و چیزهایی را انجام نداده است. تاریخ ما اسیر شده و به استقلال رسیده و دوباره اسیر شده و دوباره... می خواهم بگویم تاریخ ما، ما را به این مرحله از حرکت رسانده است. ما برای این تاریخ چه انجام داده ایم؟ و یا چه می خواهیم انجام دهیم؟ از یاد نبرید که در ترکیب « انجام دادن » روح تازگی و ایجاد و خلاقیت نهفته است. بیشتر مصاحبه ها و متن های استعمارشده ها در داخل ایران، به نوعی روایت و توضیح تاریخ است. آنها آن چیزی را که تاریخشان انجام داده توضیح می دهند. یک کار اضافی و سردرگم. آنها عملاً در پی انجام دادن چیزی برای تاریخ نیستند. آنها به دنبال سئوال و جواب و پرسش و پاسخ با استعمارگرها هستند. به دنبال مجوز و تاییدیه و اصلاح و اثبات از جانب استعمارگرها هستند. با این کار علاوه بر اینکه چیزی برای تاریخ انجام نمی دهند، هیچ، بلکه دارند آنچه را که تاریخشان انجام داده می کُشند و نابود می سازند. کار به جایی رسیده که بعضی از سیاستمداران و مبارزان سیاسی استعمارشده ها دارند از منظر زبانشناسی و جامعه شناسی تاریخی، به قضیه ورود پیدا می کنند.

•من به نسل نو می آموزم که « ملال استعمارزدگی » را رها کرده و به « زوال استعمار کنندگی» بیندیشند.
« ملال استعمارزدگی » در اندیشندگی ما ریشه انداخته است و این خیلی خطرناک می باشد.
خزعبلات امثال  « جاکومو لئوپاردی » به درد ما نمی خورد بلکه مطابق سلیقه ی عرفان زدگی است. می گوید که «ملال میل به سعادت است، رها شده در حالت ناب خود ». ما را تشویق به ملال استعمارزدگی در پوشش کلام دیگران می کنند. مرتب از « جورجو آگامبن » ترجمه می کنند.
« ملال استعمارزدگی » انسان را به سمت تسلیم شدن و تهی شدگی می کشاند. به سمت بی انفعالی هل می دهد. این ملال، ادبیات و کلام ما را از پویایی انداخته است. حرکت جدید ما به « ملال استعمارزدگی » تیپا زده و بر « زوال استعمار کنندگی » متمرکز خواهد شد.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: