سرنوشت گلیم ما، در میان دعوا

در قرن حاضر سرنوشت شما را همیشه « بیگانه و ارتجاع» تعیین کرده است. و اکنون نیز منتظر آنید که آنها کاری بکنند.
مشکل شما این است که ، هنوز که هنوز است نمی دانید « کی بر شما حاکم است»؟ وقتی می شنوید «یک باند فاشیست مذهبی» ، جامعه را به گروگان گرفته ، زیر لب پوزخند میزنید. و با همین زهرخند جامعه را به ورطه نابودی میفرستید...

- جامعه ایران دهه هاست اسیر «یک باند فاشیست مذهبی» ست. 
( به عبارت دیگر، اسیر سلطه‌ی یک دولتِ دینی- استبدای، و توتالیتر با مشخصات فاشیستی و فامیلی، و اقتصادِ سرمایه‌داریِ دولتی-‌ خصوصی با ویژگی‌های واپس‌مانده‌ است) 

مشکل این است،
بخشی از آنان که خواهان «زندگی بهتر اند» ، اسارتگر را « نه باند و نه فاشیست و نه اسارتگر» میدانند. آنان این باند را « حکومت ایران و عضو سازمان دول متحد» می بینند. و در ظاهر و عملاً نیز چنین است.
این دیدگاه ریشه دار است: روحانیت به عنوان دموکراتهای انقلابی(انتظار گل دادن ذغال!)، ضد امپریالیسم( عملاً ضد آمریکایی و مدرنیت)، قابل حمایت، اصلاح و تحول پذیر(   دگر دیسی قورباغه به ماهی!)  ، در اوضاعی که « سیاست راست آمریکا» در خاورمیانه و جهان، در پی منافع خود است، غم وطن دارد و برای جامعه « آرزوی صلح و رهایی از استبداد» میکند( فقط آرزو میکند، منهای عمل). این دیدگاه، خود را مشاور "حکومت" ایران و آمریکا و دیگران هم قرار میدهد، البته مجانی. و گاهاً نیز لباس قضاوت به تن کرده قاضی میشود و طرفی را  « محکوم میکند یا می بخشد». همینطور خود را قاطی « ژرنالیست های مزد بگیر» کرده و پیرامون هر کاهی مثنوی می بافد. این موضع، عملاً نمی تواند « باندی را که به عنوان دولت و حاکمیت»، خودی نشان میدهد، در حالت « نظری نفی کند». و این نیز روشن و بدیهی ست.

- در جامعه ایران، این« باند فاشیست مذهبی حاکم» ، لنگه « داعش سنی» ست ، و فاقد مشخصات استاندارد یک « دولت و حکومت» متعارف است. نظر سنجی خود او نیز نشان داده که بیش از 75 درصد مردم از او ناراضی اند. و به یقین اکنون این میزان خیلی بیشتر شده است.
یعنی اصولاً نه در میان دول جایی دارد و نه در جامعه. این به مفهوم آن است که جامعه او را به صورت« نظری نفی» کرده است. دیدگاهی که غم مردم و جامعه دارد ضرورتاً لازم است « باند حاکم» را  چون جامعه « در اندیشه، نفی شده» ببیند. ولی نمی بیند و خطای آشکار این دیدگاه نیز از همینجاست. از همینجاست که به اشکال گوناگون در مواقع مختلف برای « حکومت و دولت عضو سازمان دول اش» مشاوره مجانی میدهد و عملاً دل می سوزاند. گرچه ظاهراً گاهی هم از او خیلی بد میگوید.
صاحبان چنین دیدگاههایی در میان جریانهای« راست و چپ و میانه» وول می خورند. و مثلاً غم وطن دارند.

 آیا آن جرئت و شهامت نظری را داری که «پدیده ی فاشیستی» مذکور را در اندیشه خود « نفی کنی و کنار بگذاری»؟  این یعنی گذر اندیشه یی از فاشیسم حاکم. تا گذر نظری را تحقق نبخشی، گذر عملی تحقق نمی پذیرد. جامعه تو از این پدیده گذر کرده است و شما عقب مانده اید. 
وقتی « فاشیسم حاکم»  نظراً برای شما نفی شده باشد و امیدی به آن نداشته باشید، تنها چیزی که عمدتاً  میتواند مطرح باشد « طرق پیروزی و جراحی این غده ی سرطانی»ست. توسط خیزش اکثریت مردم جامعه. 
جامعه تحت سلطه فاشیسم حاکم  هنوز توان لازم برای خیزش عمومی رهایی بخش را نیافته است. به دیگر سخن، توان اش را حاکمیت بریده است، بله؟ درست. اما این « پدیده سرطانی فاشیسم» با « راست آمریکایی» در کشمکشی ارتجاعی است. شما اینجا چه کار میکنید؟
آیا در این معادله نقشی دارید؟ نه، ندارید. و به حساب نمی آیید. چون فاقد « نیرو، جبهه و ائتلاف، و یا یک توافق عمومی و مانند اینها» هستی. ببخشید، اصطلاحاً گویند « عددی» نیستی. خوب پس چه کار از دستت برمی آید؟
وقتی دو دزد روی گلیم شما دعوا میکنند، کار شما مشاوره دهی به دزدان نیست، باید گلیم ات را نجات بدهی، و آن را از زیر پای آنها دربیاوری. دعوای دو دزد « موقعیت مناسبی» ست که گلیم ات را از دست فاشیسم حاکم و راست آمریکایی نجات بدهی. چگونه؟ به طرق عملی و مدنی، لازم است « خیزش عمومی » را سازمان بدهی. یا در سازمان یابی آن شرکت کنی.
بله، دعوای دو دوزد ممکن است گلیم شما را به آتش بکشد، ممکن است برای موفقیت شما یک شرایط خوب ایجاد کند، یا حالتهای دیگر را پیش آورد، اما برای طرفی که « عددی» نیست، تنها یک راه باقی میماند آنهم « یاری به خیزش هدفمند عمومی»ست.

- آمریکا فاشیسم حاکم را تحریم اقتصادی کرده. سپاه اش را در لیست تروریستها گنجانده، ممکن است دو طرف وارد جنگ بشوند، ممکن است باهم سازش کنند، ممکن است باند حاکم از بحران عبور کند و جامعه را همچنان در اسارت خود نگاه دارد. و سخنانی از این قبیل که بیشتر بازیچه دوران کودکی سیاسی اند، و هر ساعت هم در باره آنها مثنوی بافی می کنند. و اتلاف وقت.
بله چنین حالتهایی میتوانند در شرایط مناسب و هر روز تغییر یابنده پیش آیند. در این میان کار شما چیست؟ مشاوره دهی به این و آن طرف، یا بخشش و محکومیت آنها؟ یا قاطی ژرنالیستهای مزد بگیر شدن و مثنوی بافی؟ یا اینکه تلاش کنی گلیم ات را نجات بدهی و طرفین را به حال خود بگذاری و از درگیری آنها برای خود یک موقعیت مناسب جهت رهایی بسازی و نیرو و عددی بشوی؟
نه، نمی توانی! چون کیفیت و استعداد این کار را نداشته و نداری. این است که در قرن حاضر  سرنوشت شما را همیشه « بیگانه و ارتجاع» تعیین کرده است. و اکنون نیز منتظر آنید که آنها کاری بکنند.
مشکل شما این است که ، هنوز که هنوز است نمی دانید « کی بر شما حاکم است»؟ وقتی می شنوید «یک باند فاشیست مذهبی» ، جامعه را به گروگان گرفته ، زیر لب پوزخند میزنید. و با همین زهرخند جامعه را به ورطه نابودی میفرستید و 
« غمناک، پستان به تنور می چسبانید»! 
و عملاً به دنبال حکومت یا طرف آمریکایی آن، یا هردو، موس-موس میکنید. هیچوقت نیاموخته ای که « مستقل» از بیگانه و ارتجاع کار خودت را انجام بدهی. 
دو طرف درگیر، همجنسان خود را از کشورهای مختلف، گرد میاورند، کار طبیعی آنهاست. باند حاکم برای سرکوب قیام احتمالی بعد از خاموشی سیل، آماده میشود، سئوال این است، شما که درد جامعه دارید چکار میکنید؟
داد و بیداد؟ متاسفم. مشکل گشا نیست. در جهت خیزش هدفمند عمومی گام عملی بردارید. اگر می توانید.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: