برای گرامیداشت روز سازندگان جهان، تضاد آخوند و قرآن با نان و خرد انسان

پیش از همه باید بگویم آزادی عقیده و وجدان امری حقوق بشری ست و من در این تنقید و تحلیل عینی و تاریخی از مضار و تناقض دین با دانشورزی انسان که بیشتر متوجه فساد و خودکامگی مذهب دولتی آخوندهاست، با هیچکدام از عقاید ابراهیمی و... و باورمندان آنها سر سوزنی ستیز نداشته و ندارم.

برای گرامیداشت روز سازندگان جهان

+

تضاد آخوند و قرآن با نان و خرد انسان

 

پیش از همه باید بگویم آزادی عقیده و وجدان امری حقوق بشری ست و من در این تنقید و تحلیل عینی و تاریخی از مضار و تناقض دین با دانشورزی انسان که بیشتر متوجه فساد و خودکامگی مذهب دولتی آخوندهاست، با هیچکدام از عقاید ابراهیمی و... و باورمندان آنها سر سوزنی ستیز نداشته و ندارم. بل سره کردن سوژه بیشتر متوجه تضاد بنیادی آخوند و قرآن، با نان آوران بی نان و اصولا "خرد انسان"است که اینگونه نقدها بیش از همه از دید عقلی به جایگاه انسان کارورز مفید، بی حقوق و بی ارج برمی گردد، و همچنین ناگزیری او در کشف پیچیدگی نارسائی ها، اجتناب ناپذیری شناخت دردها، پی بردن به نیرنگ دشمن ها، الزام پویائی ها و نیاز پیوسته به جویندگی در راه هستی شناسی آگاهانه است که می باید همیشه کوره راه های فراروئی ها را با اعتماد به کنش و واکنش خویش روشن کرده، خستگی ناپذیر بجوید و پیگیر راه بودن و شدن را بپیماید. ولی او در ایران ولائی، با فرامین قرآنی و حکومت مذهب سالار فرانسانی نمی تواند مستقل باشد و برپای خرد تجربی خویش بایستد، با کاروان دانش و علوم اجتماعی همگام شود و از مسیر شکوفائی تاریخی بدورنماند، چون نان و زمان فراگیری دانش انسانمدار ندارد. وزین روست که این مقاله در برابر دیدگاه های ایستا و ابدی دین و ملاها قرارگرفته و بی گمان در پی روشنگری ها و مرزبندی های شفاف است، تا راه فردای خویش نوعی را در برابر تک محوری قرآن پناهان بجوید و بیابد.

 

از همینرو، نقد آزاد اصالت وحدت یا توحیدگرائی، و سمتگیری بسوی اصالت وجود یا هستی گرائی، این دو پدیده تاریخی متقابل، متضاد و سازش ناپذیر ضروری اند. چراکه اجرای عملی دومی در زندگی انسانی، سیاست اجتماعی، اقتصاد برابریساز و در جهان بینی مادی برای تحول زندگی کارگران و نوع انسان رنجبر و جستجوگر این شیوه یگانه ابزاری لازم، محکم و تحول بخش است. هرکسی بخواهد به حقایق دنیای بیرون از ذهن ملاها و بنیادگرائی های آنها بپردازد و علیه سرکوب خودمدیریتی زندگی خویش و همنوعان طبقاتی اش چاره ای بجوید، او ناگزیرشده و خواهددید که در پایه "هستی شناسی" میان کار و فقر از یکسو، قدرت و ثروت از دیگرسو یک منشأ مستقیم برتری ناموزن بر اساس دید جبرگرائی "توحیدی" یا همان سرنوشت پذیری رابطه ناخوان هست، که آن دیدگاه میان انسان ها اجبارا تفاوت می گذارد؛ و راه حل زدودن نابرابری ها و تبعیض ها را به خدا و آخرت او می سپارد. شکاف دردناک و پرناشدنی ایکه انسان ها را به دودسته ی دارا و ندار درجه بندی کرده، و همچنان متفاوت در خلقت زمینی می داند.

 

درین مکتب، حکمت و راستای شگفت انگیز مومن بودن، برابر با سنت برده پروری و برده شدن می باشد، حقیقت این است که ملا بسان سرمایه دارها جزو داراها و کارگر و زحمتکش جزو ندارهاست. تمایزی که اجر و پاداش هریک از آنها نیز با خدای آگاه و داناست که چگونگی آن نیز براساس "معاد نسیه" موکول شده است. و همگی می دانیم که دگرگونی چنین سرنوشت تبعیض آمیزی در جوامع طبقاتی و سرمایه سالاری نه به عهده ی خود انسان محروم و مظلوم و مبارز، بل بیاری رحمت خدا و در روز قیامت اوست.

 

و ما می دانیم که دسترسی به دانش، جز با داشتن کار و نان و آزادی میسر نبوده و نیست! و لزوما نیز این خلاء از تضاد فلسفه ی داشتن نان و به تبع آن امکان آموزش و راه فراگیری "خرد" برای خودباوری( کارگران) است که پشتگرمی و نیروگرفته و می تواند برپاخیزد؛ به نقش آگاهانه ی خود در این روند بلند و دگرگونساز تاریخی پی برد؛ و در همان آغاز راه هم می باید منافع طبقاتی خود را از توحید سرنوشت ساز ابدی یکبار برای همیشه جدابیند و جداکند. متوجه آگاهیرسانی عقلی به کارکرد اجتماعی طبقاتی خود شود تامگر برای به سازی شناخت و سرزنده سازی زندگی نوع انسان و اینکه چکاری می باید بکند تا که اوی نوعی همچنان اسیر و ستم سهم و کارمزد نماند راه چاره بیابد و بتواند به اراده و اداره ی مستقل زندگی سیاسی اقتصادی خود و نوع انسان دست یازد. و بداند چرا آخوند، قرآن و خدا نمی گذارد و نمی خواهد انسان به اصالت وجود مستقل، تاریخی و محصول کار تدریجی خود و همدردان طبقاتی اش تکیه، باور و اعتماد آورد و از آن بهره مندباشد که نیست!؟ و چرا نباید در برابر بازتاب دیدگاه ها و تحکم قرآن وامانده ی ملاها خردمندانه نایستد؟ احکام ازلی و ابدی ایکه هرگز بضرر زورمداران، سرمایه سالاران و آخوند جماعت نبوده و نیست؛ اما همیشه ویرانگر هستی کارگران و زحمتکشان بوده و هست!

 

زیراکه: ملای سرور، برگزیده و نماینده خدا در روی زمین است، اوست که می باید به کنکاش اجتماعی و رهائی بخش ( کارگر) بنام خدا، مصلحت نبوت، روز معاد، و یافتن عدل را بدست امامت عصر و نمایندگان خود خدا بسپارد و دین دولتی می سپارد. حکومت الهی ایکه همین آخوندهای معرف آن باشد! و نتیجه هدایت رهبری الهی اش نیز همین فرجام ناگواری ست که ولایتمداری برایمان ببارآورده است! فقر مالی، بی خردی گسترده و سرکوب مقاومتی که بدرازای تاریخ 40 ساله ی آخوندیسم نعره ی مستانه می زند. سیاست توحیدی و یک اقتصاد انگل مذهبمداری ایکه لااقل در این چهل سال روشن و آشکارکرده است که هرگز با ساختار انسانگرائی و هستی آزاد و پویای کارورزان دمخورنیست و جور هم درنمی آید. و این طبیعی ست که دین دولتی پیوسته توانسته و بتواند پدیده های ضدبشری ساختار خود را توسط توضیح توحیدی و نبوت ذهنی، سرگم تر و مات تر کند و کرده است، چنانکه گوئی انسان کارورز تنگدست و مومن می باید مقصر این همه ویرانی ها باشد نه نظام قرآنی! و کارگران می باید در برابر توهم و تحقیر توحیدگرائی اسارتگر همچنان مطیع باشند و امیدوار! در حالیکه دیریست کارگران می دانند که او جز با آگاهی و خردی انسانی، آنها نمی توانند چاره ای برای حل ناگوارائی های زندگی خود برابر دین و سرمایه بیابند.

 

همچنین در این تضاد تاریخی، تفاهم آخوند و قرآن با نداشتن نان و خرد خودباور، ناشی از جبرگرائی اصالت وحدت و یا حکمت الهی ست که در واقع مصیبت نداری و تلخی نابرابری ها را به اصالت عزم الهی نسبت داده و با این آسان سازی، ناسازگاری های تلخ هستی تنگدستان را خفه و پنهان نموده و بسود سروری سرمایه و مکنت زمینی آخوندها که یاوران ثروتمندان بوده و هستند بکار زندگی مرفه آنان گرفته ؛ و همو هم راه شکوفائی خرد و توان نوع انسان را مسدودکرده و به هرگونه از برتریجوئی های مذهبی و ملی یاری می دهد تا بال خودخواهی را بی رحمانه تر بگشایند.

 

خرد، اهرم بیداری ست؛ یاوری که جز دانش انسانمدار نامی نداشته و ندارد و دنیای واقعی و بیرون از ذهن همه ی ما، جز محصول حرکت مستقیم کار دگرگونساز، خرد انسانی و تلاش های او و طبیعت در پس میلیاردها سال گذشته نیست. دانش تاریخی ایکه امکان آموزش آن در شرایط کنونی، تنها با داشتن کار و نان و آزادی لازم و کافی ست که از "وجود فرضی" پا به وجود عینی می گذارد. یعنی: "خرد" می تواند فرصت پیدائی دانش فردی، همگانی یا اجتماعی طبقاتی هدفمند بیابد. و در چنان فرضی، بی گمان می تواند بی تبعیض و بی دادن تفاوت به نیازمندان، امکان دسترسی به خرد دانشمدار را به نوع انسان بدهد و می دهد. و هم او می باید با دریافت واقعی و بازتاب های پیگیر کنش و واکنش های کلان تجربی، پرسشگر و جوینده بر موجودیت هستی عینی و تاریخی نگاهی زمینی داشته و یا علیه ساختار سیاسی اقتصادی واقعی و مرگبار دیدی منتقد و همراه، و یا مخالف و ناهماهنگ و ستیزه جو داشته باشد.

از دید من چنین وسیله و فلسفه ای برای بینش انسانی و درک درست از تضاد طبقاتی و همزمان کوشش آگاه، مردمی و بسود طبقه کارورز می باید وجود سیستماتیک و کلان داشته باشد که نه تنها در ایران پس از ولائت که در اغلب نقاط جهان سرمایه سالاران اعمال وجود کند که نکرده، و پیوند فراملی بیابد، که نداشته، تا مگر کارگران جهان بتوانند آموزش خردورزی را فراایدئولوژیک ـ مذهبی بیآموزند و دریابند که دردا اغلب درنیافته اند؛ و به ارزشمندی پایگاه دگرگونساز اجتماعی طبقاتی خویش پی برند که کمتر برده اند؛ و از همینرو کار و تلاش آنها هیچگاه بسود هستی خود و سازندگان زندگی که کارگران جهان باشند هموارنشده و از همه بدتر چگونگی دسترسی و استفاده ی نیروی کار از تولید اجتماعی خویش، نه در اختیار خود آنها، بلکه توسط دکانداران دینی و سرمایه سالاران بهره کش جیره بندی مزدی شده و می شود. همچنین داشتن خرد سیاسی و دانش اقتصادی طبقاتی و بکارگیری آن در یک ساختار سیاسی ـ کارگری، پیش از همه می تواند آخوند دینفروش و وابسته به اقتدار سرمایه را به میدان کار مفید بکشاند، به او نقشی درخور در تولید و خدمات مفید اجتماعی دهد، و چنان او را محدود در روابط کار سازنده مطیع بسازد که نه تنها وظیفه کاری داشته باشد، همچنان بتواند خود را مسئول تقسیم برابر حق زندگی ببیند، و دست از سفره اجتماعی برداشته و بیش از این مفتخوری نکند.

 

آنهم آخوندی که در طول تاریخ و بسان شاهان قلدر همیشه خواسته و می خواهد بدون تآثیری بر تولید اجتماعی به سادگی و سرشاری نان چرب و نرم اش را بدست آورده؛ و قرآن و دستورات الهی و پیامبری هم بیاری اش شتافته و خرد انسان ندار و ساده دل را به بردگی و کلاهبردار ملاجماعت سپرده است. آیا (خردِ انسانِ باورمندِ همیشه مقصر) است که او را در شناخت دشمن اش بدلیل انقیاد فوق بشری از " فرمان و حکمت خدا" چنین ناتوان کرده و درمانده گشته، و کاخ های ملاها و شاهان را ساخته و خود را به زیر ضرب "باور بردگی" دین و آخوند به بدبختی کشانده، و تفکر اثباتی و انتقادی خویش را از ناسازگاری انسان با تبعیت از خدا، قرآن و آخوند و... در طول تاریخ 1400 پیوسته فلج کرده و همچنان که می دانیم از دوران صفوی تا همین استبداد دین دولتی ولائی، انسان کارورز و مفید را گرفتار جهل مذهبی کرده و خفقان توحیدی او را بدار گرسنگی و بیکاری و چپاول می کشد. وچرا و تاکی!؟

 

بنابرین تکرار می کنم که من با عقیده مندی و بی عقیدگی آدم ها مشکل نداشته و ندارم و با آزادی عقیده و وجدان همراهم و هرگز هم باور مکانیکی به رد ادیان نداشته و ندارم و فکرمی کنم تنها توان مادی و خرد انسانمدار است که روزی خواهدتوانست آگاهانه پا به پایانه بقای ادیان ابراهمیمی و ... بگذارد. تا زمانی که انسانجهانشمول نتواند نابود کننده اشکال ظالم و ابعاد ظلم و ریشه کنی بهره کشی انسان از انسان شود، دین پابرجاست و نوع انسان هم هرگز پی به راز سلامت اندیشه ورزی انسانی، اهمیت صلحجوئی، زندگی مسالمتگرائی و ارزش برابریخواهی نخواهد برد و تا آن زمان انسان ها بسان درندگان و بفرمان سرمایه و ادیان و فریبکاران ناسیونالیست و فاشیست و راسیست همدیگر را بخاطر قدرت و ثروت و برتریجوئی دریده و خواهند کشت. بد نیست به هنر رهبر دین دولتی در خردکشی او بدلیل ژرفای فقر، و به دامنه ی بی سوادسازی مردم توسط نظام او نگاهی بیفکنیم*.

بهنام چنگائی هفدم اردیبهشت 1398

 

*علی خامنه‌ای باز هم رکورد زد!

مرکز پ‍ژوهش‌های مجلس با انتشار گزارشی اعلام کرد در سال تحصیلی ۹۶-۹۵ تعداد دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل ۹۱۱ هزار و ۷۴۷ نفر بوده است. بنا‌ به این گزارش ۹ میلیون بی‌سواد در کشور وجود دارد. در این گزارش استان سیستان و بلوچستان دارای بیشترین تعداد دانش‌آموز بازمانده از تحصیل معرفی شده و نبود دسترسی به امکانات آموزشی و فقر به‌عنوان اصلی‌ترین دلیل بازماندگی از تحصیل عنوان شده است

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: