همیشه ارتجاع داخلی و نیروی خارجی سرنوشت ما را رقم زده اند

" حاکمیت کهنه و مرتجع" که در 57 موفق شد به قدرت برسد، توسط همین جامعه لگدمال شده و عقب مانده، «استعداد زندگی» در دنیای مدرن را ندارد. نه در داخل و نه در سطح جهانی. بنابرین توسط نیروهای داخلی( جامعه) و خارجی محکوم به حذف شدن است. در جایی که توان نیروی داخلی صفر است نیروی خارجی توان و نفعی داشته باشد البته که مشکل را برای خود رفع میکند. حالا یا با حذف و یا با سازش. اکنون مسئله این فنومن کهنه در آستانه رفع شدن قرار گرفته. وعمدتاً توسط نیروی خارجی.

 

جامعه عقب مانده ما همیشه به دلیل « تفرقه» نتوانتسته سرنوشت خود را خودش رقم بزند. ارتجاع داخلی و نیروی خارجی این سرنوشت را تعیین کرده اند.
-در 57 نیروی مرتجع خمینی در سازش با نیروی خارجی حاکمیت خود را برقرار کرد.
- اکنون هم ادامه همین پروسه است و رژیم و آمریکا دارند سر نوشت تعیین میکنند. 

- احتمال وقوع جنگ وجود دارد. 
 " به چه چیز نیار هست؟ و چرا  اختلاف به آستانه جنگ رسیده؟ و چه میتوان کرد؟

میگویند:
-نیاز به " همبستگی مردمی» هست که جامعه بالاخره "سرنوشت خودش را  خود به دست گیرد" . و بلای جنگ و حاکمیت کهنه ی  موجود را رفع کند.
متاسفانه :
- " پدیده همبستگی" در طی چهل سال حاصل نشده. در آستانه جنگ هم نشانه ای از " تولد همبستگی" نیست. اینکه در آینده چه خواهد شد نمی دانیم.
در جامعه اقلیت مردم حرکت کرد ، سرکوب شد ، ولی اکثریت ناراضی آن " خاموش"  ماند. وضع هنوز هم چنین است.
نیاز به همبستگی وجود دارد. اما موجود نیست. و امکانات آفرینش آن هم وجود ندارد.

یعنی فنومن همبستگی، در حال، به قدری که مشکل " حاکمیت کهنه و جنگ" را رفع کند موجود نیست. می بایست در طی این چهل سال آفریده میشد. متاسفانه جامعه به خصوص
فعالان و متفکران توانش را نیافتند. اکنون دست خالی « همبستگی» را آرزو میکنند بدون اینکه امکان و" جرئت فکری و عملی" آفرینش آن را داشته باشند. 

یعنی توان جامعه برای حل مشکل " جنگ و حکومت" صفر است. و آن بدین معناست که بازیگران ( حکومت و آمریکا) سر نوشت را رقم میزنند. سرنوشتی که " ارتجاع و خارجی" رقم بزنند معلوم است چه میتواند باشد. 

« بلای جنگ و حکومت مرتجع» همیشه گریبان جامعه ای را میگیرد که نتواند « همبستگی عمومی» جهت تحقق «خواسته های مترقی» ایجاد کند.علت ناتوانی جامعه عقب مانده،
 در این کار «عدم درک نیازهای مبرم و مدرن زندگی اجتماعی ست». جامعه واپسمانده با گرایش به « ارزشهای جامد و کهنه و دینی و خرافاتی و نژاد گرایانه و عوامانه و مانند اینها» دچار « تفرقه» شده و هرگز به یک همبستگی عمومی مترقی دست نمی یابد. چنین است که سرنوشت او را « حکومتهای مرتجع و خارجیان» تعیین میکنند.

* چرا اختلاف به آستانه جنگ رسیده است؟
" حاکمیت کهنه و مرتجع" که در 57 موفق شد به قدرت برسد، توسط همین جامعه لگدمال شده و عقب مانده، «استعداد زندگی» در دنیای مدرن را ندارد. نه در داخل و نه در سطح جهانی. بنابرین توسط نیروهای داخلی( جامعه) و خارجی محکوم به حذف شدن است. در جایی که توان نیروی داخلی صفر است نیروی خارجی توان و نفعی داشته باشد البته که مشکل را برای خودش رفع میکند. حالا یا با حذف و یا با سازش. اکنون مشکل این فنومن کهنه در آستانه رفع شدن قرار گرفته . و عمدتاً توسط نیروی خارجی.

*چه میتوان کرد؟

« جنگ یا سازش» توسط « حاکمیت و آمریکا» در آستانه رقم خوردن است. نیروی سوم که جامعه و احزاب سرکوب شده باشند عملا فاقد توان رفع خظر جنگ و حاکمیت مرتجع اند. 
 کار مهمی نمی توان انجام داد. ولی با اینهمه تلاش برای رسیدن به اجماع همگانی در باره خواسته هایی چون « دموکراسی، آزادی و برابری، عدالت اجتماعی، اداره جامعه به روش  فدرالی ، جمهوری، جدایی دین و حاکمیت، عدم تبعیض ورفع مجازات اعدام و غیره » مثبت است و بهتر از هیچ. 

در شرایط کنونی «بقا فاشیسم حاکم بر ایران » در گرو « سازش» با آمریکاست، که نتیجه آن طبق معمول میتواند «نابودی هرچه بیشتر جامعه و آزادیخواهی در کشور را ضمانت کند».
 مشکل جامعه ما تنها خطر جنگ نیست بل  خطر ادامه حاکمیت فاشیسم چهل ساله نیز هست. که ضرورت دارد رفع شود. متاسفانه در وضعیت ضعف جامعه، عدم همبستگی، حل مسئله عملا به دست دو بازیگر افتاده است.
و این هم هزینه ی خود را می طلبد. اگر همبستگی بود مشکل حکومت را خود جامعه حل میکرد. 

- حکومت نیروهای سرکوبگر خود را افزایش میدهد.

-در صورت شکست اختناق، لازم است در همه جای کشور « شوراها و کانونهای مردمی» تشکیل شده و قدرت اداره جامعه را بدست گیرند. جهت حفظ حقوق شهروندان.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: