چرا در صد سال اخیر نتوانسته دمکراسی در ایران پا بگیرد؟

چریک های محکوم به اعدام که کشور عمان را ساختند!
يوسف بن علوی يكي از سه فرمانده چريكهای جبهه ظفار بود. وقتیكه شاه به ظفار لشكر كشيد و جنبش ظفار را محاصره كرد ، رهبران دستگير شدند. قابوس تازه شاه شده بود. رهبران ظفار حكم اعدام گرفتند و هر سه حكم را پذيرفتند و به پشيمانی روی نياوردند.

چرا در صد سال اخیر نتوانسته دمکراسی در ایران پا بگیرد؟
و هر دولتی که سر کار آمده به یک دیکتاتور تمام عیار تبدیل شده؟
ریشه های انحصار طلبی در ایران از کجا سرچشمه می گیرد؟ ، چرا در صد سال اخیر هر حاکمیتی بر سر کار آمده فقظ زبان مادری خود را رسمی کرده و تمام افراد ایل و تبار خود را صاحب منصب کرده و بقیه را به بهانه برچیدن روابط ملوک الطوایفی حذف کرده و کنار زده،
آیا برای حفظ حاکمیت تک ملتی و تکزبانی در ایران کثیرالملله با اتکا و صرف تمام بودجه آموزشی برای اثبات برتریت تاریخی و فرهنگی زبان ملت حاکم فارس و محو زبان، فرهنگ و تاریخ دیگر ملل غیر فارس بدون حضور چماق امکان پذیر بود؟ در واقع شروع چماق و دیکتاتوری و آموزش اجباری ط دسته دار از مدارس شروع شد و عملا تبدلیل به فرهنگ و سنت دولتهای حاکم گردید، ولی تا کی می تواند تسلط بر زبان فارسی در جغرافیای ایران برگ برنده و عامل برتریت محسوب شود؟
چرا رضا خان کودتاچی و پسرش محمد رضا و خمینی سارق و غاصب انقلاب و جانشینش علی خامنه ائی دیکتاتور شدند؟ و به هیچ کس اعتماد و رحم نکردند، بدعتی که رضا خان بعد از کودتا در ایران از خود بجا گذاشت و آن نایود کردن هر آنچیزی بود که از حکومت های قبل باقی مانده بود، حکومت قاپیده شده بدست اقلیتی پانفارسیست با تقدس سازی از مرزهای ازلی و ابدی ایران با حمایت قدرتهای جهانی بر اکثریتی ترکزبان و دیگر ملل عامل اصلی عدم اعتماد به غیر خودی و سوق به یک دیکتاتوری تمام عیار بود، پانفارسیسم لقمه بزرگتر از دهانش را برداشته و در عرض این صد سال حتی با خشنتربن حکومت مطلقه نتوانسته این لقمه تک ملتی و تکزبانی را قورتش دهد، با غلو و تاریخ سازی و تعریف و تمجید از زبان شرینتر از عسل فارسی و با شکوهمند سازی تاریخ فارس ایرانی و تحقیر و سیفون کشیدن به زبان و فرهنک دیگر ملل، نمی شود که تا ابد اقلیتی را بر اکثریتی حاکم کرد، شغال فرصت طلبی که بر حسب اتفاق گوشت طعمه ائی از شکار گرگ را به دندان گرفته و در پشت تپه با عجله مشغول دریدن آن است و از هر جنبنده ائی وحشت دارد هر آن ترس از آن دارد که سر و کله گرگ پیدا شود،
غاصبین حکومت در ایران از وحشت از دست دادن حاکمیت تک ملتی فارس ، تمام فرصتها را به تهدید تبدیل کرده اند،
وقتی اقلیتی بر حسب شانس و یا حمایت قدرت های جهانی حاکمیت را قبضه می کند بخاطر نداشتن اعتماد به نفس، امکان نفس کشیدن و ابراز وجود هر گونه تفکری را محدود و ممنوع می کند، و در نتیجه قدرت اکثریت جامعه، فقط با ابزار محروم نگهداشتن از آزادی و محدود کردن اقتصاد جامعه، و سرکوب میسر می شود، ولی تاریخ آیینه عبرت است، کسانی که حذف می‌کنند، روزی خودشان، به بدترین شکلی حذف می‌شوند.
بعد از کودتای رضا خان بر علیه قاجار
بعد از حمله محمد رضا شاه به آزربایجان و کردستان و محو حکومت ملی در آزربایجان و کردستان،
بعد از سوار شدن و غصب انقلاب توسط خمینی، برای حفظ موضع حکومت فارس سالاری ، در مقابل هر نوع تفکر جدیدی بخاطر وحشت از دست دادن قدرت مطلقه فارس محوری، هر جنبنده ائی را قلع و قمع کردند،
افرادی مثل صمد بهرنگی و آل احمد و ساعدی و دکتر رضا براهنی و دهها روشنفکر و کارشناس دیگری که عصاره فکری جامعه بودند، در زندانها اعدام شدند، و یا به عجوزه های مچاله شده نادم و یا تواب تبدیلشان کردند که این افراد می توانستد سیستم آموزشی و اقتصادی جامعه را زیر و رو کنند،
در زمان شاه تنها چیزی که بیشتر از هر چیزی اهمیت داشت، اجبار در آموزش بزبان فارسی در مدارس بود، و تکمیل شده آن تفکر در زمان جمهوری اسلامی هم آموزش اجباری بزبان فارسی از مهد کودک باید شروع شود، چندی است که زمزمه‌ی ورود ٭٭ تست بسندگی زبان فارسی ٭٭ به سنجش سلامت نوآموزان، از طرف وزارت آموزش‌ و پرورش به گوش می‌رسد، بدین صورت که از کودکان پیش‌دبستانی همانند تست بینایی و شنوایی، تست زبان فارسی نیز بعنوان بخشی از سلامت کودک، در نظر گرفته می‌شود و معاون آموزشِ ابتداییِ وزارت آموزش‌ و پرورش در کمال وقاحت از این کار تحت عنوان ٭٭ عدالت آموزشی ٭٭ یاد می‌کند! در واقع بجای اینکه به تخصص انسانها اهمیت دهند ، تنها چیزی که برایشان اولویت و اهمیت داشت و دارد، فقط و فقط زبان فارسی و مرز پرگهر می باشد که حاکم مطلقه اش زبان نامرعی فارسی و جامعه فارسی می باشد.
حالا مقایسه کنید ایران را در همان زمان با کشور عمان، و امروز عمان با امروز ایران!!!!
چریک های محکوم به اعدام که کشور عمان را ساختند!
يوسف بن علوی يكي از سه فرمانده چريكهای جبهه ظفار بود. وقتیكه شاه به ظفار لشكر كشيد و جنبش ظفار را محاصره كرد ، رهبران دستگير شدند. قابوس تازه شاه شده بود. رهبران ظفار حكم اعدام گرفتند و هر سه حكم را پذيرفتند و به پشيمانی روی نياوردند.
يكی دانشجوی علوم سياسی که در لندن تحصیل کرده و به ظفار باز گشته بود همين يوسف بن علوی بود كه سالهاست وزير امورخارجه عمان است و هم اكنون در تهران است تا دوباره بين دستگاه حاكمه آمريكا و جمهوری اسلامی ميانجيگری كند. و يكی هم دانشجوی اقتصاد بود كه در ٣٠ سال گذشته برنامه ريزی اقتصادی و سيستم بانكی عمان را مديريت میکند و ديگری در آموزش و پرورش، كه آن را نوسازی و مدرن كرده و آموزش زبان انگليسی را از دوران ابتدايی اجباری و مجًانی کرد.
سلطان قابوس قبل از اعدام (درست همزمان با اعدام گلسرخی و دورانی که دهها جوان تحصیلکرده در ایران به جرم فعالیت چریکی یا در خیابانها کشته شدند و یا اعدام شدند) خواست تا هر سه جوان چريك را ببيند. از آنها سوْال كرد كه مگر شما عمانی نيستيد؟ پس چرا راه جنگ را انتخاب كرده ايد؟ گفتند ما می خواهيم از يك زندگی بدوی و بيابانی به كشوری مدرن تبديل شويم.
قابوس سه راه را پيش پايشان گذاشت:
١. خروج از عمان و انصراف از شهروندی عمان، ولی تا آخر عمر تمام مخارج تحصيل و زندگی مهمان پادشاه باشند؛
٢. زندان ابد در همين عمان با يك درجه تخفيف؛
٣. دست از اين چريك بازیها برداريد و هر كدام يك قسمت مملكت را بگيريد دستتان و آن را بسازيد.
هر سه راه سوم را انتخاب كردند.
کسانی که عازم عمان می شوند بخوبی می توانند مشاهده کنند، که
عمان سوئيس خاورميانه شده است. باورش مشكل است.
اين سه نفر چريك چپگرا، عمان را به يك كشور مدرن تبديل كرده اند. اين يوسف بن علی، وزير امور خارجه در ٤٠ سال گذشته، اعجوبه ديپلماسی است و آموزش و پرورش كشور هم تا حد آمريكاست.
قابوس به مدارا و حزم انديشی تهديد را به فرصت تبديل كرد. تجربه ای جالب و موفق، که رهبران فارس سالار قبلی و فعلی ايران به شكلی ديگر عمل مي كنند و همیشه فرصت ها را به تهديد تبدیل می کنند.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: