از مزایای انسان بودن

مجهز تر از فرشتگان
داستان آفرینش در کتب مذهبی مختلف، منشأ بحث های فلسفی بسیار بوده و هست و نظر به پتانسیلی که در نحوه تفکر و تخّیل ما دارد، جا دارد این بحث ها ادامه یابند. داستان آفرنش را با "بینگ بنگ" و تئوری های پیدایش زمین نباید اشتباه گرفت. کارکرد و کاربرد داستان، بحث دیگری ست ومقصود ونتیجۀ دیگری از آن مد نظر بوده و هست. من از پرداختن به فونکسیون داستان در اینجا صرفنظر کرده و با توجه به فراوانی اطلاات در این زمینه به هر زبانی روی انترنت، مطالعه در این مورد را در صورت تمایل به خودتان می سپارم.

از مزایای انسان بودن

مجهز تر از فرشتگان

 

 

داستان یا قصۀ آفرینش سرچشمۀ تمام ادبیات، رمان نویسی و تاترست. نمایش در سه پرده، پرده ی اول فضای بدون تنش و حاوی صلح و صفاست. در پرده دوم شخصیت نابکاری وارد نمایش شده و قصد فریفتن پرسوناژ ساده دل و بیگناه را دارد.تماشاچی یا خواننده با دلهره منتظر نتیجه میماند و امیدوارست عنصر نامطلوب در نیت خود موفق نشود و شخصیت ساده دل نجات یابد. ولی این پرسوناژ میان آه و حسرت تماشاچیان یا خوانندگان و شنوندگان، می لغزد و به دام می افتد. پرده سوم، به سیاستی می پردازد که شخصیتِ خسران دیده، و دور شده از شرایط صلح و صفا، در پیش میگیرد تا راه خانه را از نو بیابد.

این سه پرده جان مایه و آبشخور همه داستانهاست. از قصه های کودکان گرفته تا پرده های تاتر. البته هر کدام با دستکاری و حتی مسخ نمونه ابتدائی و افزودن پرسوناژ ها و موضوعات کناری، یا تمرکز تنها بر یک یا چند خط قصه،  اما در نهایت همگی با وفاداری به سه مرحله در گردش روزگار داستان. این آبشخور واحد و دوردست، با بررسی رمان ها و نمایشات به چنان قطعیتی نزدیک شده که بخش قابل توجهی از نقد ادبی به تحلیل چگونگی برخورد نویسنده با داستان ابتدائی آفرینش پرداخته و به این موضوع توجه میکند که چگونه نویسنده ی مورد نظر، سکانس ها را تغییر داده یا حفظ میکند و اساسا با چه نوع موضع گیری نسبت به هر یک از سه پرده به آفرینش هنری می پردازد.من قبلا در مورد صادق هدایت و بوف کور، با این ابزار نقدی نوشته ام که در آن نشان داده میشود برای هدایت، راه بازگشت به خانه بالکل مسدود شده و دیگر بازگشتی به آن شرایط شادمانی بی پایان وجود ندارد.اما نکته مهم آنکه، حتی برای هدایت، آن داستان ابتدائی در دوردست ناخودآگاه همچنان اکتیو است و هدایت آنرا دریافت میکند، هر چند دستگاه تخیل او داستان را به صورت دیگری ترجمه و تبدیل میکند. در مورد شعر کلاسیم ما هم تِم "هجران و وصل" بریده شدن از نیستان و جستجوی خانۀ یار، از همین داستان ابتدائی بر می خیزد.

خلاصه کنم: داستان آفرینش در کتب مذهبی مختلف، منشأ بحث های فلسفی بسیار بوده و هست و نظر به پتانسیلی که در نحوه تفکر و تخّیل ما دارد، جا دارد این بحث ها ادامه یابند. داستان آفرنش را با "بینگ بنگ" و تئوری های پیدایش زمین نباید اشتباه گرفت. کارکرد و کاربرد داستان، بحث دیگری ست ومقصود ونتیجۀ دیگری از آن مد نظر بوده و هست. من از پرداختن به فونکسیون داستان در اینجا صرفنظر کرده و با توجه به فراوانی اطلاعات در این زمینه به هر زبانی روی انترنت، مطالعه در این مورد را در صورت تمایل به خودتان می سپارم.

اما ملاقات و گفتگوئی که اخیراً با توبیاس هافمن داشتم، انگیزه ای بمن داد تا این مقاله را با درج نظرات خودم در مورد سوژه های مورد تحقیق این اندیشمند، در اختیار شما بگذارم. هافمن که به هفت زبان تسلط کامل دارد، اندیشۀ فیلسوفانی را که از درون فرهنگ مسیحی به موضوعات درونی داستان آفرینش می پردازند، بررسی میکند. از جمله چرا فرشته ای در قد و قواره ابلیس با چنان جایگاه معتبری یکبار سقوط میکند. چرا آدم فریب او را می خورد.

من به این محقق با اندیشه امروزی نشأت گرفته از ابزار هائی که مورد استفاده همه روزه ماست، مثل تلفن هوشمند و ساختار کامپیوتر پاسخ گفتم ولی بعد آن پاسخ ها را در کنار داده های داستان آفرینش به نقل از قران قرار دادم، نتیجه را در زیر مطالعه میکنید.

∞∞∞∞∞                                               

 

چگونه است که چون فرشته ای متعالی بخاطر تکبر و خود برتر انگاریش، منطق آفرینش خدا را در داستان آفرینش مورد سوال قرار داده،  نتیجاً بعنوان یک محصول معیوب، دیگر نمیتواند در جرگۀ فرشتگان با کارکردی مشخص قرار داشته باشد و فرو می افتد، فکر تقاضای بخشش و ابراز پشیمانی  به ذهنش خطور نمیکند؟ درخواست او فقط گرفتن مهلت است تا روز برانگیخته شدن آدم، روز میعاد. آنچه در این فاصله می خواهد انجام دهد چیزی نیست جز همان عملی که منجر به سقوط او شد یعنی اثبات حقانیت خود و بهتر دیدن امور،  نه نسبت به آدم بلکه نسبت به خود خدا.

 او می خواهد با مکرر کردن گمراهی آدم، و جلوگیری از بروز ماهیت اصلی و متمایز و مجهز او، پروژه الوهیت را منجر به شکست کرده و ثابت کند بهتر از خدا می فهمیده. که خودش از انسان برتر بوده و ادعای برتری آدم نسبت به بقیه آفرینش از سوی خدا، نادرست است. به عبارت دیگر، او بهتر از خدا می فهمد.

از سوی دیگر این سوال پیش می آید که با حضور موارد بسیار زیادی از دعوت انسان به پوزش خواهی از سوی قران برای قلم کشیده شدن به اعمالش، چرا چنین دعوتی از شیطان به عمل نمی آید؟

چرا هم مَلَک مخلوع میداند که امکان آمرزش وجود ندارد و راه رفته شده برگشت ناپذیر و اصلاح ناپذیر است و هم آفریدگار این را میداند؟

نگاهی بیندازیم به فشرده ی داستان آفرنینش به نقل از مصحف.

چون آفریدگار تصمیم به خلق محصول تازه ای از حیات می گیرد، متکامل تر و پیشرو تر از آنچه در سابق آفریده بود، به دو نوع برخورد از سوی خلقتش روبرو میشود. ملائک که از جنسی متفاوت از آدمند، نگران از دست دادن عزت و احترام خودند. دلیل می آوردند که تو ما را داری تا خادم و دوستدار تو باشیم، چه نیازی به آدم هست که روی زمین فساد خواهد کرد. آنها برای ابراز نگرانی خود، خدمتگزاری و فرمانبرداری خودشان را از خالق، پیش می کشند و فسادی را که موجود جدید بپا خواهد کرد. در واقع خودشان را و مفید فایده بودنشان را برای خدا به یاد او می آورند. شاید اندکی از حس آزردگی داشته باشند که نکند خدماتشان مورد نظر قرار نگرفته باشد.

اما تا خدا سیستم برتر انسان را به آنها نمایش میدهد و اشراف او را به کارکرد ملائک، که با عرضۀ اسماء آنها یعنی رمز ورودشان به سیستم، بازتاب می یابد، حرف خود را پس می گیرند و می پذیرند نقصی در دانششان وجود داشته.

اما شیطان و همجنسان او، منطقی بودن آفرینش خود خدا را مورد تردید قرار میدهند و آفرینش خود را نه از خاک بلکه از آتش به خدا طوری گوشزد میکنند که گوئی او در جریان نبوده یا به این موضوع توجه نکرده است.اما مهمتر از این، قرار دادن آدم را در زمین از سوی خدا مورد انتقاد قرار میدهد چون خودش را برای اینکار ذی صلاح تر می شمارد. نه اشاره به خادم بودن خود میکند نه نگران اعمالی ست که ممکن است از موجود تازه خلق شده در زمین سر بزند. نه! او از موضعی بالاتر از خود خدا حرف میزند و دانش خود را به امور آفرینش بالاتر از دانش خدا تلقی میکند. اینجا دیگر نمیتوان او را سر مأموریتها و فونکسیون سابقش ابقا کرد. او مثل هر محصول معیوبی داد میزند که نمیتواند دیگر از پس آنچه به او می سپارند بر آید. در نتیجه باز مثل هر محصول دیگری از چرخۀ تولید کنار گذاشته شده و باید باز تولید شود.

اما چرا فرصت پوزش به او داده نمیشود ولی به آدم که پا به منطقۀ ممنوعه گذاشته و از دستور العمل پیروی نکرد، این فرصت داده شده و حتی بر آن تاکید و اصرار میشود؟

باید توجه کرد که اساساً هم نوع اشتباه آدم با مال فرشتۀ خاطی فرق دارد هم نوع برخوردی که از سوی صدای قران با او صورت می گیرد.

برای انسان یک منطقۀ ممنوعه تعین شده که نباید به آن نزدیک شود اما جز آن باید بیآساید و شادمانی کند و محظوظ شود. اینجا وقتی شیطان با توسل به کذب و دروغ او را به ان منطقه می کشاند، خشم خدا برانگیخته نمیشود. آفریننده دچار تأسف میشود. ولی خارج شدن شیطان از حیطۀ کارکرد هایش، خشم آفریدگار را برمی انگیزد. او مطرود است، رجیم است و مورد لعنت. مورد لعنت بودنش نشانگر بازگشت ناپذیر بودن تصمیمِ گرفته شده است.باید متوجه بود که هدف شیطان در فریب دادن آدم با دروغ، در جهتِ گرفتن جای او نیست و اساساً دعوای او با آدم نیست با خود خداست. برای همین هم سعی میکند نقطه ضعف آدم را بیرون بیندازد ( که او ناچار میشود با ورقی از سرزمینی که به او اهدا شده بود آنرا موقتا مخفی کند) تا به خدا بگوید: بیا اینهم از سوگلی تو! نگفتم من برترم، اینهم از ضعف هایش! بیرون آوردن نپختگی آدم، پیش چشم خدا تمسخری ست به خدا از سوی شیطان. بنظر نگارنده سیاست فریب انسان از سوی جنس و موجودیت شیطان نیز در باقی تاریخ، نه بخاطر جنگی با خود او بخاطر برانداختنش، بلکه ممانعت از رسیدن او به منتهای پتانسیلی ست که در ساختارش نهاده شده، تا پروژه الوهیت را به هم زده باشد. جنگ شیطان، با خود آفریننده است و عتاب و خطاب های صدای مصحف نیز به سوی شیطان تنطیم شده و آنهائی که به تقویت او روی می آورند با پیوستن به سیستم و کارکرد های او.

كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ 

خداوند چنين مقرر داشته كه من و رسولانم پيروز مي‏شويم چرا كه خداوند قوي و شكست ناپذير است. (۲۱)

 

در برابر کدام جبهه؟ کدامیک قصد ِبرتر قرار دادن خود و بی توجهی به پروژه آفرینش را داشت؟

اینجا آفریننده میداند در برابر فرشتۀ مخلوع و لشگرش آنقدر قوی و نیرومند هست که پیروز شود، نگرانیش از این بابت نیست. نگرانی اواز جانب انسان است و بیم به تله افتادن او از سوی شیطان را دارد.

با خط اصلی ادیان ایرانی در اینجا قرابت وجود دارد. درآنجا جنگ بین اهورامزدا و اهریمن است و آفرینش اهورامزدا تا شکست نهائی اهریمن پایان نمی گیرد.

این همان پیروزی و خبر بزرگ ایست( نبأ) که  با مُهر نهاده شدن بر سخن کذب و دروغ و یاوه های شیطان و پایان دسیسه های او از یکسو و رسیدن انسان به پتانسیل نهائیش از دیگر سو، در روز میعاد انجام می گیرد.

باز می گردیم به پرسش ابتدائی، چرا علیرغم آموزش عذر خواهی به انسان و فعال کردن اپلی کیشن او برای پاک کردن اعمال مورد نظر و رهائی از عواقب آن، در مورد فرشتۀ خاطی این دستورالعمل صادر نمیشود؟

به یک علت ساده! سیستم فرشتگان و از جمله شیطان، مجهز به اپلی کیشن پوزش نیست و این مزیت تنها در اختیار آدم است که به کرات در طول تاریخ از مزایای آن بهره مند شده و انچه را دور ریختنی ست پاک یا دیلیت   میکند. در مورد فرشتگان عملکرد ها باز گشت ناپذیرند. و این موضوع را خودشان میدانند. برای همین شیطان تلاش برای عذر خواهی و تقاضای عفو نمیکند چون در مورد سیستم او عمل نمیکند و چیزی را که نیست نمیتوان اکتیو کرد.

علاوه بر جلب توجه شما به این مزیت واین اپلی کیشن در انسان، امیدوارم خودتان برای این معضل که مححققان قران در موردش به نتیجه ای نمیرسند، جواب مناسبی بیآبید. معضل آنها اینست که آنهمه مهر و محبت که از سوی صدای قرانی ساطع میشود چطور گاه آنگونه رنگ خشم و عتاب می گیرد.

 باید مخاطب این دو احساس را از هم تفکیک کرد. در مورد انسان تاسف هست، احساس نگرانی و دلسوزی هست، حتی حس حرمان هست، اما انسان نه مطرود است و نه مورد غضب. مورد دوستی و زیر بال و پر حمایت خداست. بخصوص از سوی دسیسه های شیطان. مقصد و پرتاب گاه غضب به انسان بر نمی گردد چون جنگی بین او و خدا نیست.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: