اعتراض مدنی به اخراج از کار، به بازداشت انجامید!

مأمور نیروی انتظامی آمد و به دفتر شهردار رفت، بیرون که آمد مرا صدا زد و گفت: آرام با من به کلانتری بیا! پرسیدم برای چه ؟ گفت: مجبورم نکن دست بند درآورم ! شهردار شکایت کرده! خنده ام گرفت و گفتم بچه می ترسانی؟ حکم بازداشت را نشانم بده، مگر من مجرم یا خلافکارم؟ اگر هم‌ بودم بازهم در قانون حق و حقوقی داشتم، اینجا هم برای حق خواهی و اعتراض آمده ام
 
 
امروز دوشنبه ۳ تیر ۹۸ برای ادامه اعتراضاتم به دفتر شهرداری فردوسیه رفتم و اعلام تحصن و اعتصاب غذا کردم .
ساعتی بعد مامور نیروی انتظامی آمد و به دفتر شهردار رفت ، بیرون که آمد مرا صدا زد و گفت ؛ آرام با من به کلانتری بیا ، پرسیدم برای چه ؟
گفت ؛ مجبورم نکن دست بند درآورم ! شهردار شکایت کرده ! خنده ام گرفت و گفتم بچه می ترسانی ؟ حکم بازداشت را نشانم بده ، مگر من مجرم یا خلافکارم ؟ اگر هم‌ بودم بازهم در قانون حق و حقوقی داشتم ، اینجا هم برای حق خواهی و اعتراض آمدم.
طرز گفتارش عوض شد و گفت شهردار به رئیس کلانتری زنگ زد و مرا فرستادند تا شما را به کلانتری ببرم لطفا همراه من بیایید.
گفتم ؛ خوبه ، این درسته و بسوی کلانتری فردوسیه راه افتادیم .
به جای رئیس قبلی که مرد فهیم و آگاهی بود کسی دیگری نشسته بود که پرخاشگر و نااگاه بود تا مرا دید گفت ؛ با بی بی سی مصاحبه می کنی ؟ با لباس آتش نشانی معترض می شوی ؟ با شبکه های معاند و ضدانقلاب در ارتباطی ؟
گفتم ؛ همه این کارها را می کنم چون حق من است و شما وظیفه خودت را انجام بده ، معاون کلانتری پیش آمد و مرا کنار کشید .
در همان هنگام به دوستان زنگ زدم و گفتم بازداشتم کردند اطلاع رسانی کنید .
ساعت ۱۴ ماموری آمد و گفت پول پرداخت کرایه آژانس را داری تا شما را با پرونده پیش قاضی کشیک بفرستیم ؟ گفتم من متخلف و بزهکار نیستم که پول کرایه خودرو را بدهم اگر پرونده و شاکی دارم خودتان اقدام کنید .
ساعت ۱۵ مدیر حقوقی شهرداری آمد و کمی گفتگو کردیم و رفت .
نزدیک عصر مامور پرونده به قاضی کشیک زنگ زد و گفت ؛ کارگر آتش نشانی که از پارسال بیکارش کردند برای اعتراض به دفتر شهرداری رفته و یک نوشته هم در دستش بود که شهردار زنگ زد و شکایت کرد و ایشان اینجا هستند .
قاضی کشیک گفت ؛ بگذارید برود و فردا او را با پرونده به دادسرا بفرستید . براستی ترس شهردار فردوسیه برای چیست که هرگاه من برای پیگیری کارم به آنجا می روم بیدرنگ به نیروی انتظامی زنگ می زند ؟
درست حدس زدید ، به سختی نگران میز و مقامش هست .
بگذریم در کلانتری وقتی ساعات بازداشتم طولانی شد در شگفت بودم ، یعنی چه ؟ نکند دوستان اطلاع رسانی نکردند ؟ چون ابزار رسانه بسیار موثر است .
غروب خسته و کوفته بدون اینکه از صبح تا آن هنگام حتا آب نوشیده باشم به خانه بازگشتم تا فردا به دادسرا بروم.
در خانه سری به فضاهای رسانه ای زدم انگار هیچکس خبر نداشت و اطلاع رسانی نکرده بودند !؟ این هم می گذرد .
فردا هر اتفاقی در دادسرا افتاد برایتان خواهم نوشت اگر بازداشت و زندانی نشوم . تا آن هنگام خرد رهنمای...
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: