Mənim duyumum- Əgər mən olmasam دوشعر از سعید یوسف

آنچه شخصیت ادبی سعید یوسف را از خیلی های دیگر جدا میکند همدردی ایشان در سروده هایش با تبعیض دیدگان و استثمارشدگان و آزادی و برابری خواهان است.
تا جایی که آگاهی دارم ایشان تنها شخصیت ادبی مطرحی بودند که به تحمیل مجسمه فردوسی به آذربایجان اعتراض کرد...

 

 دو شعر از سروده های دکتر سعید یوسف( مدرّس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شیکاگو) را اینجا به زبان ترکی آذربایجان میخوانیم.
 امیدوارم در آینده بازهم اشعاری از ایشان به زبان ترکی مطالعه کنیم.
 ترجمه ی شعرهای معاصر فارسی پیش از 57 توسط صمد بهرنگی آغاز شد که اشعاری را  از نیما و فروغ فرخزاد و شاملو  ترجمه کرد.
 از انقلاب تا کنون هم کسانی  چیزهایی از شاعران فارسی زبان و فارسی نویس به صورت پراکنده ترجمه کرده اند.
آنچه شخصیت ادبی سعید یوسف را از خیلی های دیگر جدا میکند همدردی ایشان در سروده هایش با تبعیض دیدگان و استثمارشدگان و آزادی و برابری خواهان است.
تا جایی که آگاهی دارم ایشان تنها شخصیت ادبی مطرحی بودند که به تحمیل مجسمه فردوسی به آذربایجان اعتراض کرد و نوشت:

در پیوند با کارزار پائین‌کشیدن مجسمه‌ی فردوسی از میدانی در شهر سلماس و بازگشت افتخارآمیز آن به دنبال اعتراضات اساتید محترمی که از خود نمی‌پرسند چرا حتماً مجسمۀ یک شاعر ضد تُرک و مظهر قومیت فارس باید در میدانی در شهری عمدتاً ترک زبان (و مابقی کُرد و آسوری) باشد که اهالی‌اش اجازۀ سوادآموزی به زبان مادری خود را ندارند. با چنین اساتید:

از میدانی به شهر سلماس\تندیسی را فرو کشیدند\ارباب علوم «این خبر را\از مخبر صادقی شنیدند»\آشوری و دوستخواه و نحوی\پا تک زده چون اجل رسیدند\دریائی و انوری هم از پی

خود را به بقیه منضمیدند\تندیس به جای خود ندیده\بر سر زده جامه‌ها دریدند\با مصرف اندکی نشادُر\بلوای عظیمی آفریدند\استادان نامۀ متینی\بنوشته در آن شکایتیدند\امضاها را به زیر نامه

در چند صفِ دراز چیدند\در نامۀ بسمه تعالی\گفتند که در غمی شدیدند\فریاد و فغان نموده بی‌حدّ\زاری کردند و زِرزِریدند\شمخانی را مجیز گفتند\روحانی را فرشته دیدند\وینگونه حکیمِ طوس برگشت

وآنان ز شعف ز جا پریدند\استادان گردِ او گرفتند\بشکن زده غمزه و قِریدند\ناموسِ وطن چو از خطر جست\«رفتند و به خانه آرمیدند»\وز هیبت پاسدار اسلام\ترکان به سرای خود چپیدند

«غفلت شده بود، خلق وحشی»\شهنامه ز یاد می‌بُریدند\ترکان همه، جای فارسیدن،\می‌تُرکیده، می‌آذریدند\یعنی به زبان مادری‌شان\با کیفِ تمام، می‌گپیدند\صد شکر کزین خیانت اکنون

مانع شده پرده را دریدند\یک شاعر فارس را به ترکان\کردند اماله و رهیدند\مردم ز چه با چنین اساتید\«از رونق مُلک ناامیدند»؟!
---
منبع دو شعر برگردانده شده( حواس من، اگر نبودم) را اینجا میاورم، کسی خواست میتواند آنها را ببیند. و در عین حال آنجا با بیوگرافی شاعر آشنا شود. بخشی ازشعرهای ایشان در آرشیو سایت اخبار روز هست، میتوان به آنجا هم مراجعه کرد.
http://saeedyousef.blogspot.com/
---
آنان که با ترجمه شعر سروکار دارند میدانند کار بسیار سختی ست. و غم انگیز. از این زاویه که هنگام انتقال شعر از زبانی به زبان دیگر(زبان شعری دیگر) اصل شعر تقریباً مثله میشود.
و به ناچار چیزهایی کم و چیزهایی هم افزوده میشوند. در این برگردان یا درست تر بگویم، پوشاندن لباس ترکی به این دو شعر فارسی، کوشیدم تا حد ممکن به متن اصلی وفادار باشم،
ولی خوب به خاطر برخی ملاحظات، بعضی کلمات را ، که در ترکی آمدنشان ضروری به نظرم نرسید، به کنار نهادم. مثلاً این قسمت را ( اگر نبودم، گلدانم را\که آب خواهد داد؟)
به صورت ?Mən olmasam\Kim mənim güldanıma \Su verəcək  نوشتم و کلمه "اگر" را تنها در عنوان شعر حفظ کردم. در ترکی احساسی را که " اگر" منتقل میکند، خواننده بدون آنهم در این شعر درمییابد. برای گریز از زبان روزمره و عادی، به ناچار لازم میاید که چیزهایی را کنار بگذاریم...
از شهریار در باره ترجمه "حیدربابا..." به فارسی پرسیده بودند، گفته بود" آن ترجمه دیگر حیدر بابا نمی شود".
گویا شاملو هم" مقایسه شعرهای لورکا( ترجمه شاملو) را با متن اصلی بیفایده" دانسته بود. 
و غیره. که مشکل ترجمه را نشان میدهند.
منظورم از سختی ترجمه، برگرداندن معنی متن نیست، بل بازسرایی شعر ست، در زبان دوم. برگردان شعر به شعر است. و نه به نثر، که کار سختی ست. 
دیگر اینکه  رسم الخط شعرها، با الفبای لاتین و مرسوم در آذربایجان آمده که خوانندگان ترکی زبان نا آشنا با الفبای عربی، بتوانند در انترنت آنها را بخوانند. و در عین حال الفبای عربی برای نگارش زبان ترکی ناقص و نارساست. 

 Saeed Yousef
 
 
Əgər  mən olmasam
 
Mən olmasam
Kim mənim güldanıma 
Su verəcək? 
 
İki-üç yarpaqlı
Bir-iki tikanlı 
Güldür bu.
 
Dözümsüz tasalı,
Su çatmasa
Sona çatacaq
Dünya. 
 
Mən olmasam
Kim mənim
Güldanıma su verəcək?
 
Dünyanı bürüməyi
Düşünür
Bu güldanın
                   Gülü.
 
Saeed Yousef
 8/12/2015
 
Mənim duyumum
 
Bəs 
Mənim duyumum
Harada qaldı?
 
Ay buluddan çıxdı
Süzdü bir başqa buluda 
Bəs 
Bunu mən
Niyə bilmədim?
 
Neçə yol 
Köçəri quşlar 
Keçdilər buradan
Bəs 
Bunu mən
Niyə bilmədim?
 
Baxışımla
Niyə izləmədim?
Niyə bilmədim
Necə keçdi dəqiqələr
                            Həftə
                                     İl?
 
Bəs 
Mənim duyumum
Harada qaldı?
 
Niyə mən
             Unutdum 
Necə söndü
               Təti-papı?
Necə ayaq açdın
Gözəl yola düşdün 
Bir ceyran
              Kimi?
Haçan
       Necə
             Kiçildim
                        Mən?
 
Bəs
Mənim duyumum
Harada qaldı
                  Qızım?
Sən haçan
               Böyüdün?
 
Saeed Yousef 
 28/11/2015
 
 
اگر نبودم
 
اگر نبودم، گلدانم را
که آب خواهد داد؟
گلی ست با دو سه تا برگ و یک دو خار
و سخت دل‌نگران است
و بی‌قرار
که آب اگر نرسد آخر الزّمان است
 
اگر نبودم، گلدانم را
که آب خواهد داد؟
گلی که در این گلدان است
.به فکر فتح جهان است
 
سعید یوسف، 8/12/2015
 
حواس من
 
حواس من
کجا مگر بود؟
چرا نفهمیدم ماه از زیرِ ابر
چطور بیرون خزید
به زیرِ ابری دیگر رفت؟
چرا نفهمیدم چند بار
پرنده‌های مهاجر ازین مسیر گذشتند؟
و با نگاه
چرا نکردم‌‌شان دنبال؟
چرا نفهمیدم
چگونه رفت دقایق، چگونه هفته و سال؟
 
کجا مگر بود
حواس من؟
چرا به یاد نمی‌آورم
چگونه تاتی تاتی تمام شد
و راهْ افتادی، زیبا چون غزال؟
چگونه، کی، من کوچک شدم؟
کجا مگر بود
حواس من، دخترم؟
تو کی بزرگ شدی؟
 
سعید یوسف، 28/11/2015
 
 
 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: