از طریق مسکو در مسیر جاده ابریشم /قسمت هفتم

هر کس بساط خود را پهن کرده است. ازفروشنگان اکون های قدیمی، تا تابلو های نقاشی تا کلاه ستاره دار گارد های جوان.
یک طرف سه پایه های نقاشیست با نقاشان قلم به دست از محصل دانشکده هنر گرفته تا استاد دانشگاه .
یک ژاپنی میانسال با لباسهای جین

از طریق مسکو در مسیر جاده ابریشم
قسمت هفتم

هر کس بساط خود را پهن کرده است. ازفروشنگان اکون های قدیمی، تا تابلو های نقاشی تا کلاه ستاره دار گارد های جوان.
یک طرف سه پایه های نقاشیست با نقاشان قلم به دست از محصل دانشکده هنر گرفته تا استاد دانشگاه .
یک ژاپنی میانسال با لباسهای جین ودستمال گردن سرخ وسفید روی چهار پایه ای در مقابل یک نقاش نشسته است .نقاش با آبرنگ در حال آفریدن تصویری زیبا واستادانه است .نقاش جوانی که من در کنار سه پایه او ایستاده ام می گوید .او استاد من در دانشگاه بود .حدود پنجاه سال به نظر می رسد ،موهای یکدست سفیدشده با چهره آرام وساکت مانند یک راهب بودائی.
با مهاراتی تحسین بر انگیز قلم می زند. ژاپنی از گوشه چشم نگاه معنی داری به همراهش میکند. نوعی نا باوری!
دو نیم دایره عمیق در کنار لب هایش با آن دهان جمع شده وچشمانی بی تفاوت حالت مغرورانه ای به او بخشیده است. با دست اشاره می کند استراحت ! او در این لحظه مالک این استاد نقاشیست ، مالکیت چه غروری می آورد !آن هم مالکیت برانسان هنرمند.
نقاش دست نگاه می دارد.ژاپنی حرکتی به خود می دهد پا روی پا می اندازد. به انگلیسی چیزی می گوید.نقاش سری تکان می دهد بدون آن که منظور اورا بفهمد.
او می پرسد" در هفتاد سال حکومت شوروی فقط نقاشی کرده اید ؟"
جوابی نمی شنود.نقاش به کار خود ادامه می دهد.حاصل کار تصویری است زیبا با تکنیکی عالی .تصویر تمام می شود آن را به دست ژاپنی می دهد. ژاپنی تصویر را بالا وپائین می کند. با انگشت اشاره به لاله گوشش در تصویر می نماید.
"کمی بزرگ است ."
نقاش یدون کلامی می گیرد. اندکی دست کاری می کند وبرمی گرداند.
"آخ ، آخ نه آین طور نه !"
باز می گیرد قلمی می زند .
" نه ،نه دلم می خواهد اصلا این گوش دیده نشود."
نقاش به آرامی رنگی تیره برگوشه گوش می نهد .ژاپنی می گیرد بالا پائین می کند می گوید.
"گوشش خوب نشد. "
نقاش می گوید" گوش را تا توانستم کوچک کردم ، درسایه قرارش دادم ."
" آره آره اما من اصلا به گوشم حساسم به خصوص در عکسهایم. "
نقاش سری تکان می دهد "می فهمم ، می فهمم!"
ژاپنی ده دلار از کیفی که به گردنش آویزان کرده بیرون می آورد. تکانی می دهد به خنده می گوید. "دلار دلار "نقاش بی هیچ سخنی آن را می گیرد. ژاپنی بر می خیزد وژاپنی بعدی با دوربینی بر گردن بر جای او می نشیند.
نقاش همان گونه ساکت وآرام اما بغض کرده تصویر بعدی را شروع می کند.
معلوم نیست این ژاپنی تازه به کدام قسمت بدنش حساس است ؟
کمی آنطرف تر در قسمت خراب شده آربات جدید بالاتر از خانه پوشکین یک گروه از نوازندگان ملودی های تند روسی را می نوازند .صدای بالالیکا رقص طلب می کند.تنی چند از ولگردان دائمی این کوچه لول لول خود را همراه ریتم تکان می دهند .
سه مرد ودو زن.
زنی با پیراهن سفید که از زور چرک به سیاهی می زند با یک بطری دردست وکفشهای سرخ پاشنه بلند بازن دیگری در وسط کوچه می رقصد،چرخ می زند ، بالاو پائین می پرد شورتش دیده می شود.
یکی از مرد ها داد می زند ؟"بریژیت باردو" آنطور لنگ های خودت را هوا نکن !با آن شورت پاره تا تهت دیده می شود!"
زن تند تر می چرخد ولنگ های خود را هوا می کند.
فریاد می زند"بگذار دیده شود."
دامنش را بالا می زند .پارگی شورت بیرون می افتد.
می گوید "این شورت من نیست ،شورت روسیه است که پاره شده وتا ته تهش دیده می شود."
پا ها را باز می کند ، روی زمین دراز می کشد.
داد می زند "بیائید ، بیائید تنها یک دلار .من روسیه گرسنه ام ،روسیه هرجائی که روی زمین افتاده پا هایش را هوا کرده است آی خارجی ها نمی خواهید باروسیه یک دلاری هم بستر شوید ؟"
برخی اعتراض می کنند ، برخی می خندند .پلیس ها از راه می رسند بازور زن راکه از فرط مستی روی پا بند نیست گرفته بطرف ماشین می کشند.
زن داد می زند "شورت تو هم پاره است! شلوارت را پائین بکش تا همه ببینند ،شورت همه پاره است.اصلا امروز روسیه کون لخت است ! آن هم باطوم نیست که از کمرت آویزان شده ...خارجی است تابکنی توی ماتحت این مردم "
مردم می خندند .پلیس هولش می دهد! داخل ماشین همین طور داد می کشد.سرش را به دیواره ماشین می کوبد.تعدادی هورا می کشند.
هرکس چیزی می گوید ."دیوانه است .نه امروز هرکس حقیقت بگوید دیوانه است ."
ابوالفضل محققی
ادامه دارد

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: