دستگیری کنشگران سیاسی، نقض حق دمکراتیک ملت در برچیدن حکومت است

جمهوری اسلامی نظام همیشه در بحران بوده و بحران و تنش ها را به فرصت برای بقاء خود تبدیل کرده است. فرصت طلبی حرفه ای حکومتگران تا آنجا بوده که “خودی” های نظام را برهبری اپوزیسیون منتقل کرده و حتا دور از انتظار نیست که در آینده هم از نمایش برگزاری “رفراندوم در مورد قانون اساسی” و .. بندهائی برای گردن های کنشگران سیاسی، اجتماعی و مردم ببافند.
 

پس از قدرتگیری شبکه های مافیائی اسلامگرایان در ایران، مقاومت و مبارزه برای پیشگیری استقرار ناجمهوری اسلامی در دستور شایسته ترین فرزندان ایران قرار گرفت. در روند 40 سال گذشته صفوف نیروی آزادی، دمکراسی و برانداز، بتدریج تنومندتر گشت. ریزش سیاسی از جمهوری اسلامی و رویگردانی از این نظام جنایت پیشه، غارتگر و ایرانفروش، همچنان ادامه دارد و بذرهای روشنگری که از پایانه دهه 50، دهه 60 و دهه 70 پاشیده شد، در سال 1388 در شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایران تجلی یافت و هشت سال بعد (1396) مطالبه براندازی جمهوری اسلامی در ایران طنین انداخت.

مبارزه مردم، کنشگران اجتماعی و سیاسی در تمام عمر نظاام بی وقفه و با افت و خیز ادامه داشته است. در دهه اخیر جامعه زنان ایران  در اعتراض به تهاجم حکومت به ابتدائی ترین حقوق شان در شکل سرپیچی انفرادی به مبارزه برخاستند که جلوه بارز آن در همایش های “دختران خیابان انقلاب” به گوش جهانیان رسید.

دستگیری نسرین ستوده و خیل کنشگران جامعه زنان، پاسخ حکومت اسلامی به چالش نظام دینی توسط زنان بود. مبارزات کارگران، آموزگاران، پرستاران، بازنشستگان، کامیونداران، مالباختگان و .. نمودهای آشکار تحمل ناپذیری این سیستم ورشکسته بود. در واقع عناصر، محافل و شبکه های کنشگران سیاسی و اجتماعی مطالبه مردم در خیزش 1396 را در اشکال گوناگون بازتاب دادند.

در دو ماه اخیر کنشگرانی از جامعه فرهنگی ها، جامعه  زنان، جامعه کارگران و برخی عناصر سیاسی سرخورده از حکومت اسلامی که به اپوزیسیون آمده اند، بیانیه 14 نفره ای را بازتاب دادند که مطالبه مردم در دیماه 1396 در آن بازتاب داشت. پس از آن گروهی از کنشگران جامعه زنان در بیانیه ای با هویت مستقل خود، خواهان استعفای سیدعلی خامنه ای، قانون اساسی جدید و عبور از جمهوری اسلامی شدند. پاسخ حکومتگران چه می تو.انست باشد، جز اینکه همانند 40 سال گذشته،  سرکوب، دستگیری، زندان و .. را تکرار کند؟

جمهوری اسلامی نظام همیشه در بحران بوده و بحران و تنش ها را به فرصت برای بقاء خود تبدیل کرده است. فرصت طلبی حرفه ای حکومتگران تا آنجا بوده که “خودی” های نظام را برهبری اپوزیسیون منتقل کرده و حتا دور از انتظار نیست که در آینده هم از نمایش برگزاری “رفراندوم در مورد قانون اساسی” و ..  بندهائی برای گردن های کنشگران سیاسی، اجتماعی و مردم ببافند.

اما راهکار چیست؟

اعتراضات کنشگران سیاسی و اجتماعی تا هنگامی که در  ارتباط ارگانیک و زنده با جامعه زنان، کارگران و دانشجویان نباشند و سه عنصر کنشگران سیاسی، کنشگران اجتماعی و  نهادهای اجتماعی کف خیابان یگانه نشوند،  راه برای سرکوب، موج سواری حکومتی ها، موج سواری اپوزیسیون نماها، “ماهیگیری” کمین نشستگان و سوء استفاده از مردم و سرخوردگی آنها هموار است.

دستگیری کنشگران سیاسی و اجتماعی توسط رژیم اسلامی، تعرض به جامعه معلمان، جامعه زنان و ملتی ست که می خواهد از حق دمکراتیک خود استفاده کند و به سلطه 40 ساله جمهوری اسلامی پایان دهد.

مبارزه برای برچیدن جمهوری اسلامی در مرحله ای قرار دارد که باید روی کانون واقعی تغییر توازن قوا و راهکارهای آن متمرکز شد. ما بدون ایجاد همبستگی در سه سطح کنشگران سیاسی، کنشگران اجتماعی و جامعه زنان، جامعه کارگران، جامعه دانشگاهی و اقشار زیر ستم، نمی توانیم داربست یک جنبش سیاسی و اجتماعی هدفمند را بسازیم.

بنابراین یک اپوزیسیون آگاه، مردم را دلخوش اقدامات فردی نکرده و این آموزه را در جامعه نهادینه می کند که قهرمان سازی رسانه ای با فرهنگ دمکراسی و پرنسیب های انتقال قدرت به مردم کف در خیابان، ناسازگار است. مردم باید از حق دمکراتیک خود برای سرنگونی استبداد استفاده کنند و برای اینکه مورد سوء استفاده قرار نگیرند، لازم است با مکانیزم های کارکرد خرد جمعی در مبارزه و راهکارهای نهادینه کردن آن در مدار بزرگ سیاسی و اجتماعی، آشنائی کامل یابند.

بخش بزرگی از کنشگران سیاسی، اجتماعی و مردم به چنان آگاهی دست یافته اند که خردجمعی جامعه ایرانی را جایگزین نابخردی قشر حاکم کنند. زنان و مردان گروه های 14 نفره، شجاعانه به برکناری کلیت جمهوری اسلامی نه، و استقرار دمکراسی در ایران آری گفته اند. مبارک باد!

برای حفظ جان شهروندان کشور و همدلی، همصدائی و همگامی با اهداف آزادیخواهانه، سکولار (لائیک ) دمکراتیک کنشگران سیاسی و مطالبات اجتماعی جامعه ایرانی و بویژه دفاع از حق دمکراتیک سرنگونی جمهوری اسلامی، بایستی کاری کارستان انجام داد.

در کنار تمام تلاش ها برای مجبور ساختن حکومت به عقب نشینی و تن دادن به خواست آزادی همه زنداینان سیاسی، به راهکار ایجاد پیوند میان کنشگران سیاسی، کنشگران اجتماعی و مبارزات اقشار و طبقات کف خیابان بیاندیشیم.

کنشگران سیاسی و اجتماعی در متن مبارزات اقشار و طبقات اجتماعی و همبستگی ملی – دمکراتیک  می توانند:

نخست از دایره مطالبه خواهی گروهی و انفرادی به تدارک تشکیل قدرت سیاسی در کف خیابان رو آورند.

دوم، سازماندهی قدرت جایگزین، از راه سازماندهی در محلات، کارخانه ها، مراکز آموزشی و … می گذرد. این سیاست در خدمت تحقق هدف محاصره مراکز و نهادهای اصلی قدرت و سرنگونی رژیم است. محاصره هسته اصلی حکومت و فلج نمودن دستگاه سرکوب، نه در یک جنگ نابرابر رودرو، بلکه با استراتژی تسخیر پایگاه های محلی، منطقه ای و شهری رژیم، طرد اراذل و اوباش از سنگرهای کوچکتر  و ایجاد آمادگی ملی و  سراسری برای آخرین ضربه میسر است.

سوم، کنشگران سیاسی، اجتماعی و نهادهای مردمی در محلات، کارخانجات، ادارات، مراکز آموزشی و .. با مسلح گشتن به برنامه روشن سیاسی لائیک، دمکراتیک و سوسیال، با پیشوائی “خرد جمعی” تبلور یافته در یک جبهه ملی و دمکراتیک، قادر خواهند شد به  نظام نابکاران نابخرد، پایان دهند. و این عین استفاده ملت ایران از حق دمکراتیک خود برای برچیدن جمهوری اسلامی است.

13.08.2019

اقبال اقبالی

منبع: 
تریبون ایران
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: