نگاهی بفردای بی دولت مذهبی

این شگفت انگیز، و یک طنز و توهم رسوای تاریخی ست که پذیرفته شود و یک مشت بی شرم پشت پرده نشین وابسته به تبهکاران ساختار آمریکائی، راست درونی رژیم و دسیسه پردازان رفرمیست بیرونی کلاش بتوانند و دریغا توانسته اند از ساده دلی مادر داغدار ستار بهشتی بی شرمانه بهره برده، و وی" گوهر عشقی" را فریب داده و از او سپر اهداف دلالی و میانجیگری منافع خود با امپریالیسم آمریکای یک قربانی ناآگاه بسازند و دردا ساخته اند؛

این شگفت انگیز، و یک طنز و توهم رسوای تاریخی ست که پذیرفته شود و یک مشت بی شرم پشت پرده نشین وابسته به تبهکاران ساختار آمریکائی، راست درونی رژیم و دسیسه پردازان رفرمیست بیرونی کلاش بتوانند و دریغا توانسته اند از ساده دلی مادر داغدار ستار بهشتی بی شرمانه بهره برده، و وی" گوهر عشقی" را فریب داده و از او سپر اهداف دلالی و میانجیگری منافع خود با امپریالیسم آمریکای یک قربانی ناآگاه بسازند و دردا ساخته اند؛ چه چندشی: (( سالروز زادروز ستار بهشتی = روز دوستی مردم ایران با جهانخواران آمریکا!)) وگرنه ستار یک کارگر آگاه بود و توسط همین کاسه لیسان آقا و یا یاران شان در دستگاه امنیت ولائی ترورشد و او خود اگر می بود، بی گمان تباین ساختار ضدکارگری ترامپ های فاشیست که دشمن خودش و نوع بشر کارمزد بوده و هست را بخوبی و بی کم و کاست می دانست و مرز می نهاد و دچار کمین و ترفند این غربزده های پلید مذهبی نمی شد! چراکه بین منافع اجتماعی طبقاتی ستارها و سرمایه سالارهای ترامپ پرور و وابستگان داخلی او در ایران جز جهنمی قرارندارد که هیچگونه سازشی در آن جایزنیست! مگر خودفریبی.

همه می دانیم که شرایط کمرشکن امروزی بیش از همه زندگی کارگران و مردمان پائینی و میانی را بدلیل سماجت در تداوم جنگ مذهبی، رویای قدر قدرتی شیعی اتمی در منطقه، و توهم تحکیم حکومت جهانی ولائی در سراسر جهان اسلام و به تبع آن غارت مال مردم و تاراج خردورزی ها همه باهم منشأ تباهی انسانمداری شده؛ و از دیگرسو تحریم ها با دامن زدن به بیکاری و گرانی و تورم روزافزون وضعیت وخیم و زندگی بحرانیو رو به انفجاری را رودرروی دین دولتی گذارده است؛ همزمان ماجراجوئی منطقه ای ملاجماعت کشورمان را در مقطعی بسیار شکننده و توامان سرنوشت ساز قرار داده است. واماندگی همه جانبه سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی و نیز ناسازگاری و بنیادگرائی اصول شیعی، هیچگونه خواست مردم علیه فرهنگ واپسگرای ولائی را برنمی تابد. ساختاری که با کوچکترین حقوق ابتدائی شهروندی آزاد و حق مستقل زندگی امروزی اندکی هماهنگی ندارد، و درخواست برابری حقوق زنان با مردان را هنجارشکن و طرح براندازی دانسته و آنرا با چشمان بسته سرکوب می کند و این خلاء های ریشه ای بیش از هر زمانی مورد سنجش، سرزنش، بیزاری و ستیز همگانی قراردارد و با هر رویدادی روزانه که کم نیستند، گستره ی این ناهمخوانی ها و ناهنجاری ها رژیم با نیازمندی های عمومی برجسته تر شده و به رویاروئی روشن و پایه ای و پایانی با کلیت استبداد دینی انجامد و بهتر نزدیک می شود. این چالش ها و برخوردهای ناگزیر کنونی که نتیجه 40 سال ستم جنسیتی، نابرابری مالی، ملی، مذهبی، جنسی، زور، سرکوب بی امان آزادی های فردی اجتماعی، بستن دهان ها، روزمرگی فسادها، دزدی ها و غارتگرهای میلیاردی سران، و سربفلک کشیدن چپاول های مافیای رهبری و پسرش، درگیری آشکار سران قوه ی قضا و باند های حکومتی ها باهم، باند بازی مذهبی در میان کشورها و جریان های شیعی منطقه و حق کشی های گسترده و تور مخوف پلیس امنیتی و... از زندگی مردم و وضع کشور بمب اتمی کلانی ساخته که هرآن می رود که متلاشی شود؛ یا این" تراکم ستیز سازش ناپذیر" دوسویه ی "مردم و ملاها" درین روند بلند با همه ناگواری ها و مصیبت هاسی شان چنان انباشته شده که ممکن است هر آن همچون سیل ناگهانی و خروشان جاری شده و مسیر درستی را با توجه به تجربه انقلاب شکست خورده ی 57 دوباره نیابد و بر علیه آرزو ها و اهداف خود مردم ستمکشیده بکاررود. همانگونه که دیدیم که در مورد مادر ستار عینیت یافت و فریب دشمن اش را خورده است و خود علیه منافع خویش بکاررفته است. آیا چنین نیست؟


بی گمان
در غیاب اراده آگاه توده ای و سازمان نایافته کارگری آینده ای نامعلوم و مخاطره آمیز نشسته است؛ ولی تباهی زندگی کارمزدان و ویرانی کشور ما یکراست متوجه دستآورد ناتوانی ذاتی حکومت ایدئولوژیک و تمامیتگرای حاکمیت شیعه هست و تصور گمراهی نیروهای کارگری ـ توده ای با دسیسه های پنهان "آمریکائی ولائی" هرآینه ممکن و بسوی اهداف راستِ داخلی و جهانی بسیار میسر و بالاست. زمینه این نرمش به راست و لغزش و سرخوردگی تاریخی از منافع طبقاتی خویش، و امکان بهره برداری از نارضایتی شهروندان لهیده و جان به لب رسیده، بیشتر ناشی از ژرفای ناامیدی و همزمان اراده ی فوق بشری«ولایت مطلق فقیه» است که دست آورد عقب ماندگی تاکنونی او: همین ساختار سراسر بیمار و گندیده و نابردبار و گروهی و خودرای است تا دیدگاه ناسیونالیستی و گرایش بهنگهداری مرز و بوم! رژیم دیگر پایگاه اندک مردمی هم ندارد زیراکه نه تنها رژیم نبرد منافع طبقاتی کارگران، بل مخالفان خود، حتی نزدیکترین وابستگان خونی اش را هم بر نمی تابد و همان همراهان دیروزی، امروز رانده شده ی بیت اند و از بیم جان و مال بادآورده ی خود، دیریست با اصولگرائی به ستیز سازش ناپذیر برخاسته و روند نزاع ریاکارشان بی شک روزی نچندان دور، به جدال قهرناک کشیده خواهد شد؛ رودرروئی منافع سیاسی مالی برادران لاهیجی ها با یزدی احمدی نژاد خامنه ای و... از نشانه های آنهاست.


فراموش نکنیم که تاثیر بزرگ انباشت چالش های طبقاتی، ملی، مذهبی و بویژه جنسیتی در فاصله ی این 40 سال اراده گرائی ولایت مطلق و یکسویه ی گروه های وابسته ی به او ـ سهم بزرگی در این نبرد سرنوشت ساز پیشرو دارد و خواه ناخواه بر روند شتاب آلود (چاره یافتن ) به سمت رهائی از کابوس (حکومت شیعه) پامی فشارند. زیرا برای کارگران و توده های بجان آمده، مهم آن است که به هر قیمت و در هر صورت در مسیر تازه و سرنوشتی متفاوت از شرایط خودکامگی دین دولتی قرارگیرند! و به همین دلیل روشن و در این میانه های" گنگ "و فقدان های قطب های قدرت جایگزین، و نبود هموندی های سیاسی طبقاتی، و نداشتن گفتمان پلورالیسم غیرایدئولوژیک و سالم و همگانی در اپوزیسیون برای یافتن راه چاره ها، و خلاصه نداشتن همگامی بزرگ مشترک برای سرنگونی دین دولتی؛ یافتن اهرم و ابزار رُل بسیار گسترده اجتماعی طبقاتی در جایگزینی سیاتمداری فردای بی دین دولتی، امکان شکست تاریخ چشمگیرتر و تعین کننده ترشده است. اگر چهپشتوانه یکارگران و توده ها همچونهمیشه چپ ها و کمونیست ها بوده و هستند؛ در این میان ولی بهانه های نزاع ایدئولوژیک و تشویق فرقه گرائی ها در خانواده چپ و کمونیست همچنان بالاست ولی چپ تندرو، آنارکوسندیکالیست آنارشیست نیز با غیرخودی خواندن کل خانواده چپ و برکول کشیدن علم ذهنی و کتل دوراز ((دولت، یعنی دولت بی دولت، زدودن روابط سرمایه سالاری، زدودن پول و کارِمزدی، اجتماعی کردن ابزار تولیدی و... ذهنی و دور ازواقع، هیچگونه همکاری و نزدیکی میان چپها را که همیشه ضرورتی آشکارست را زیر شعارهایش پوشانده، و اصولا استعداد ذاتی برای ایجاد همبستگی در خانواده ی چپ را از زاویه ی سکتاریستی خود بورژوائی دانسته و همکاری ها را مردودمی داند. همزمان نیز این رودرروئی های گوناگون چپ، یافتن فرصت های تازه برای بقا فرقه گرائی ها را تغذیه و برجسته تر کرده است. وزهمینرو اوی "گروه..." همیشه چاره ی حفظ سکت خود را در اصالت ایدولوژیک می داند تا امر بودن و شدن مثبت و دگرگونگرا را که هرگزبرنتابیده است. و همین پی در پی های ناتوانی در همکاری ها به دیگران دشمن و یا به نظام شاه و شیخ پیاپی یاری پابرجائی می رسانده است. با این وجود شرایط با گذشته تغییر جدی کرده و نسبتا بسود دگرگونی نگاه تنگ چپ در پذیرش اصل همکاری در همبستگی و بهم پیوستگی بزرگ طبقاتی، بخشی را ناگزیر به هموندی ساخته است.

اینک و درین بزنگاه ناچار جابجائی اقتصاد ضدمردمی با سیاستورزی اجتماعی طبقاتی بسود اقصاد طبقاتی اجتماعی، بسیاری از کارگران و مردم رنجبرده و زحمتکشان تاراج شده توسط فرمان رهبران و گردانندگان ساختار منفور شیعی ولائی سرگردانند و ای بسا نمی دانند که جنگ های گذشته و کنونی رهبران دیروزی و امروزی، با سنی های سلفی وهابی و امپریالیسم آمریکا و راسیسم صهیونیست هرگز نه در راه و برای رضای «خدا و دین» بلکه نیرنگ ها و ترفندهادی بوده اند برای انباشت ثروت ها سران و دستیابی آنان به قدرت یکه تاز بیشتر نبوده است که اصولگراها و اصلاحطلب ها همگی همراستا بوده و هستند و ستیزشان تنها و تنها بر سر تصاحب و چپاول ثروت مردم و بی کم و کاست کسب مطلق قدرت و اعِمال سرکردگی باندهای خویشان شان بیش نبوده است و سرکوب اسماعیل بخشی ها و سپیده قلیان ها تنها برای برپانگهداشتن اختناق دین بر علیه هوشیاری کارگران و بیداری توده های ساده دل و پاکباخته بوده است. در سراسر جهان سران ادیان چنین همگی رلی خردکشانه داشته و دارند؛ و رهبران مذهبی ایران هم مدام بهره برداری های ناجوانمردانه از توده ها در جنگ های متعدد خود سوبرده اند؛ و مردم تنها بعنوان سیاهی لشگر و گوشت دم تیغ و توپ آخوند بکاررفته، و در خدمت اهداف جاه طلبانه رهبران و سران هر دوره و بسان شمشیرهای تیز و سمی آنها علیه خود قرارگرفته و بویژه در بین سرکردگان ملیت ها و اقوام ها و قبیله ها و گروه ها مذهبی ناخودآگاه همدیگر کشته اند. آنهای گذشته و این های کنونی از ما بهتران و فرزندان ار.پا و آمریکا نشین شان، کارگران و مردمان را راهی میادین نبرد با(دشمنان خدا) بخوان خود توده های نیازمند( نان و آزادی) کرده و راه مرگ خودآگاهی و خردورزی می بسته اند. آیا درین روند دگرونسازی پیشارو میان آنان و مای 99%ها همچون گذشته های دور و نزدیک، دین دولتی می تواند خود ما و خانواده های مان را دوباره گول زده و قربانی سادگی خویش کرده و نابود طمع (ملا های دُم کلفت و رنگارنگ) هر دو طرف کند؟ نقش هماهنگی یافتن، پیدائی توان عینی و برپائی یک قطب مستقل نیروهای چپ و کمونیست همونند و همصدا می تواند به انجام و فرجام بازتاب مردمی، اجتماعی و طبقاتی سیاست فردا یاری برجسته رساند.

بیاد بیاوریم فریبخوردن و گمراه شدن درپی جنگ 8 ساله ایران و عراق با بیش از 3 میلیون کشته و ناپدیدشده و زمینگیرشده، و تباهی میلیاردها دلار ثروت هر دو کشورهای درگیر مسلمان ایران و عراق را که بخاطر چه بود، که آتش چنان نسل کشی نفرت انگیز را مشتعل کرد و آن سان بی رحمانه تداوم یافت و هرگز هم نتیجه ی مضمحل آن از سوی رژیم نقد نشد و پایانش هم به راه قدس از کربلا  نینجامید؛ جاهطلبی چندش آور و بی شرمانه خمینی، که یکی از آخرین جدال های کور و وحشیانه ی(مسلمانان) با خود و خرد انسانمداری بوده است. کل فامیل چپو کمونیست می داند و باید بهتر بداند که برای رسیدن به اهداف کوچک و بزرگ مردمی، اجتماعی و طبقاتی راه جاره آغازیم ما گذر از کلیت رژیم و سرنگونی ساختار آن است.

بهنام چنگائی سوم شهریور 98

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: