چرا ایرانیها دوست دارند، ایران در قله معروفیت جهانی جا بگیرند

بلبرینگ پایه ابزار ماشین آلات صنایع دورانی و پمپ هیدرلیک اساس تولید نیروی مافوق قدرت انسان، برای جابجائی اجسام فوق العاده سنگین و برای بریدن و شکستن سختترین مواد در یک جامعه نیمه صنعتی می تواند باشد

چرا ایرانیها دوست دارند، ایران در قله معروفیت جهانی جا بگیرند

بلبرینگ پایه ابزار ماشین آلات صنایع دورانی و پمپ هیدرلیک اساس تولید نیروی مافوق قدرت انسان، برای جابجائی اجسام فوق العاده سنگین و برای بریدن و شکستن سختترین مواد در یک جامعه نیمه صنعتی مثل ایران می تواند باشد، صنعتی که از دوران جنگ جهانی دوم به یادگار مانده، صنعت موجود در ایران قادر نیست حتی مشابه این ابزار را امروزه در حد صنعت جنگ جهانی دوم اروپا تولید کند، نمونه اش اتوموبیل های سایپا می باشد که در اثر بی کیفیت بودن بلبرینگ ایرانی، سالانه جان هزاران نفر را در جاده ها می گیرد، اتومبیل های سایپا بیشتر از صدام حسین در جبهه ها و لاجوردی در اوین روزانه در جاده ها آدم می کشد، صنعت یک کشور توانائی ملی آن مملکت را به تصویر می کشد، این غرور بیجا، ما ایرانی ها در دنیا شق القمر کردیم را باید در کجا ثبت کرد؟
در ایران همه چیز بر اساس دروغ پایه گذاری شده است، طبیعتا هیچ چیز قابل اعتبار نیست، نه تاریخ، و نه ادعاها و نه وعده ها و قولها، دروغ خمیر مایع کل بافت اجتماعی را همانند تار عنکبوت در هم تنیده و شانس خلاصی از آن تقریبا غیر ممکن است.
وقتی دروغ گفتن مجاز است، دیگر عذر خواهی جائی ندارد
عذر خواهی از اشتباهات، مفهومی ندارد، چون اگر کسی از اشتباهاتش عذر خواهی کند تا آخر عمر تاوان سرکوفت اشتباهش را باید بپردازد، دروغ ناجی ایرانیها از سرکوفت خوردن است،
وقتی اپیدمی دروغ در روابط عادی اجتماع اینگونه رل اساسی را بازی می کند، تصورش را بکنید، در بین سیاستمداران و سیاسیون چه غوغائی به با می کند، خصوصیات واقعی ایرانیها از خاطرات گذشته، آنها نشات می گیرد، ایرانی ها ( فارسهای کویر نشین) معمولا میوه آبداری مثل خربزه را در مسافرتها کویری با خود به همراه می بردند.
در بین راه خربزه را می خوردند و بقیه را هم با دست دلبازی تمام دور می ریختند و بعد به رویش هم ادرار می کردند، بعد از ترک محل در اثر طوفان شن و ماسه کویر، راه را گم کرده و تشنه و گرسنه مجبور می شدند بعد از دور زدن راه بسیار، تشنه و گرسنه، دوباره به همان محل قبلی باز گردند، و شروع می کردند به خوردن بازمانده خربزه ائی که باد کویری بر رویش ماسه پاشیده بود، با شک و تردید اولین قاچ را برمی داشتند، ایشالله روی این نشاشیدم بعد دومی و سومی در نهایت همه پس مانده خربزه شاشی را می خوردند،
تاریخ نویسی جعلی در ایران، باعث رشد نارسیسم و خود شیفتگی الکی در مردم و جامعه فارسی گردیده است!
با توجه به اینکه ایرانیان در اکثر جنگها شکست خورده اند بدلیل اینکه جنگجویان خوبی نبودند، در عوض تا دلت بخواهد شاعر و صوفی مسلک و دراویش تارک دنیا تولید کردند این باخت های تاریخی و درماندگی ناشی از آن، باعث رشد عقده حقارت و غرور کاذب و توهم شده، ایرانی خودش را بزرگ می پندارد و به تاریخ دونکیشوتی خود ساخته افتخار می کند، ولی از طرفی از اینکه از اروپا و آسیا عقب مانده احساس حقارت می کند، و برای جبران این احساس، دست آورد های کاذب سرهم می کند و بعد در عالم توهم تصور می کند که موجودی خارق العاده شده و بخاطر تولید چیزی ناقابل گوش فک را کر می کند و این در حالی است که ایرانیان در بوجود آوردن علوم و اختراعات و تمدن مدرن هیج نقشی در تاریح نداشته اند. ایرانیان هرگز دستآورد چشمگیر به دنیا عرضه نکرده اند، تاریخشان را فردوسی در عرض سی سال با شاهنامه رستم و سهراب ساخته تا کمی ایرانیان را دلداری و تسکین دهد و از عقده های حقارت نجاتشان دهد، ولی همین هم نتیجه عکس داده و باعث شده که ایرانیان بیشتر نژاد پرست ضد ترک و عرب و ضد زن از آب درآیند و در عالم هپروت خود را رستم دستان بپندارند و گرفتار قهرمان پروری و غرورهای کاذب شوند و توهم. بازتاب این تاریخهای سرتاپا کذب در فرهنگ رفتاری باعث تولید خصوسیات افراطی ماکسیمالیستی افراطی در جامعه ایران گردد،
والدین برای بیدار کردن بچه ها می گویند دم ظهر است، پاشو آفتاب آمده وسط آسمونه تو هنوز خوابی در صورتی که هنوز اول صبح است، دروغگوئی به همراه با فشار ماکسیمالیستی و اگر خطائی از دستت سر می زند، تهدید به کشتن می شوی و کافی است بشقابی از دستت بیفتد اولین عکس العمل این است، دست و پا چلفتی، خدا ترا از دستم بگیرد تا از دستت راحت بشوم، و اگر اشتباهی ازت سر می زند می گویند کاش خدا بجای تو یک سنگ سیاه بمن می داد که به این روز نمی افتادم، کشتنِ، مردن افراطی ماکسیمالیستی ابتدائی ترین واکنش و تنبیه است، برای پیش پا افتاده ترین اتفاقات، در داستان فیلم های سینمائی هم همین سوژه تکرار می شود، قهرمان داستان بخاطر یک کفتر، با چاقو نزدیکترین دوستش را می کشد، در جنگ ایران و عراق، رزمندگان باید تا آخرین قطره خون می جنگیدند همه چیز افراطی ماکسیمالیستی است، در مدارس بخاطر نوشتن ط دسته دار بجای ت دو نقطه، شدیدترین تنبیه بدنی همراه با بی حیثیت کردن، دانش آموز در سر صف جلو صدها کودک و هم بازی ها بود، به دانش آموزان درس خوان، لقب خر خوان می دادند، خر خوان کسی بود که همه ی نمراتش بیست می شد و در نتیجه همه به آلرژی بیست گرفتن مبتلا شده بودند، حتی نمره ۱۹/۹۹ هم می توانست حیثت کارنامه را لکه دار کند!
اسطوره گرائی ها ماکیمالیستی بود فرقی نداشت، داخلی باشد مثل کورش و رستم و یا وارداتی باشد مثل هرکول و بروسلی یا لیانشامپو، تمام دشمنان باید شکست قطعی می خوردند. پیروزی نسبی معنی نداشت و نابودی کامل سرنوشت حتمی حریفان بود. از روی سیاسیونی مثل چریکهای فدائی خلق و مجاهدین خلق باید بجای اودکلن بوی عرق بدن و باروت می آمد و گر نه با دیدگاه ماکسیمالیستی افراطی سوسول محسوب می شدند برای هر دستاورد ماکسیمالیستی ایستادگی لازم بود، باید تا آخرین نفس می جنگیدیم. در شکنجه گاهها باید تا آخرین نفس دوام می آوردیم و زیر شکنجه باید شهید می شدیم و گر نه بعنوان نادم و تواب باید زیر تف جامعه مدفون می شدیم، در جنگ ایران و عراق و زندانها، شهدا هم درجه بندی شده بودند. شهیدِ واقعی کسی بود که با گلوله ای در قلبش و یا سرش و طناب داری بر گردنش شهید می شد و یا در زیر شکجه جان می داد و اگر جنازه اش پودر و خاکستر می شد که شهید واقعی بود.
فارغ از اسطوره ها، امامان محبوب ایرانیان هم باز باید دستاوردی ماکسیمالیستی ایستادگی را داشتند مثلا حضرت علی برای همه شخصیت برجسته ائی داشت حتی برای گلسرخی مدعی مارکسیسم، چون علی هزاران رکعت نماز می خواند و بدون سحری روزه می گرفت و یا حضرت زهرا در مقابل نابینایان هم حجاب را رعایت می کرد، در بین دوازده امام، امام حسین با رفتار ماکسیمالیستی محبوب ترین امام ایرانیان بود، چون در ده روز پایان عمر و در روز عاشورا بالاترین نقش ماکسیمالیستی را بازی کرد، طبیعتا برای دستاورد ماکسیمالیستی او عزاداری ماکسیمالیستی هم لازم بود. و عزاداری برای چهل روز تمام. با انواع و اقسام زنجیر و قمه و آسیب های بدنی که ایرانیان برای رقابت ماکسیمالیستی خودشان را لت و پار می کردند،
در ایران برای هر دستاورد ماکسیمالیستی ایستادگی لازم است کوه نورد واقعی کسی است که قله البرز را فتح می کند. دانشمند واقعی کمتر از انیشتن مورد توجه کسی نمی شد، جامعه ای که ما در آن بزرگ می شدیم پر است از پژواک قله های ادب ادبیات شیرینتر لز عسل فارسی همه پیشتازان، پیشگامان مبارزه با امپریالیسم و استکبار آمریکا بودند، هر گونه رفتار و اعمال متعادل و معتدل، سوسول بازی بحساب می آمد،
شما دنبال و نتیجه این فضای تربیتی را با روش ماکسیمالیستیی در جامعه بگیرید می بینید که این نوشته همانند مشت نمونه خروار است، در مورد علل تولید این خصوصیات ماکسیمالیستی ده ها کتاب می توان نوشت، اما اگر به سراغ ساده ترین عوارضِ آن برویم چه خواهیم دید؟ آدمهایی ناراضی! بعد یک عمر زندگی با تکالیفِ ماکسیمالیستی وقتی وارد جامعه می شوند و حقوق شان را مطالبه می کنند با پاسخ حداقلی مواجه می شوند! ماکسیمم زحمتشان را کشیدند و ماکسیمم تحصیلات لازم را کسب کرده اند، ولی مینیمم کار در حد تحصیلاتشان گیرشان نمی آید ( با تحصیلات دکترا شغل آبدارچی را باید تقبل کند و گرنه کارتن خوابی در انتطارش است)
اینان در این جهانِ بین صفر و صد وقتی به صد نمی رسند، دائم خود را صفر می پندارند. چرا که همیشه بدنبال داشته های ماکسیمالیستی دیگران هستند، آدمهایی تربیت شده اند که جرآت نمی کنند قلم بدست بگیرند، چون می ترسند در حد ویلیام شکسپیر نتوانند بنویسند. و ریسک نمی کنند چون می پندارند حداکثر تلاش شان به حداقل خواسته هایشان نخواهد انجامید، چون طبق تجربه تاریخی پدرانشان حداکثر هزینه را برای انقلاب ۱۳۵۷ پرداختند و بسیاری شعارهای ماکسیمالیستی دادند اما حالا حسرت حداقلِ روزهای قبل از انقلاب را می خورند، اینگونه است که این نسل دائم توقع ماکسیمالیستی از رخدادهای پیرامونی را دارند و اما جهان یک واقعیتی محض و پر از ایراد تحویل آنها می دهد!
ما در چنین سنتی رشد کردیم و با همین شیوه ماکسیمالیستی خودمان و بسیاری دیگر را به دردسر انداختیم! ولی باید تلاش کنیم در مقابل این ایده آرمانگرایی کاذب، تفکر انتقادیمان را پرورش دهیم.
چرا ایران از غرب و شرق عقب مانده
تفاوت كشورهای ثروتمند و فقير در تفاوت قدمت آنها نيست.
براي مثال كشور مصر بيش از ۳۰۰۰ سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!
اما كشورهای جديدی مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه ۱۵۰ سال پيش وضعيت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.
تفاوت كشورهای فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعی قابل استحصال آنها هم نيست.
ژاپن كشوری است كه سرزمين بسيار محدودی دارد كه ۸۰ درصد آن كوه‌هایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوری می ‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر می‌كند.
مثال بعدی کشور سوئيس است.
كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمی‌آيد اما بهترين شكلات‌های جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سوئيس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزی و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد می‌شود.
سوئيس كشوری است كه به امنيت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌های سوئيس).
سنگاپور در سال ۱۹۶۵ اعلام موجودیت کرد.مساحت این کشور ۷۲۲ کیلومتر کمی کوچکتر از تهران است.جمعیت آن ۵.۶۲۷.۰۰۰ نفر می باشد.تولید ناخالصی داخلی این کشور در ۲۰۱۸، ۵۵۴.۸۵۵ میلیارد دلار می باشد. حال این کشور را با کشورمان مقایسه نمایید.این کشور فقط با دو کشور اندونزی و مالزی همسایه است. تقریبا از هیچ یک از منابع طبیعی که کشورمان برخوردار است برخوردار نمی باشد.این کشور در انتهای دنیا واقع است یعنی اول اقیانوس آرام که هزاران کیلومتر که در اقیانوس حرکت کنیم می شود سواحل آمریکا. حال GDP این کشور را که مواد اولیه را کلا از کشورهای دیگر مانند ما وارد می نماید با کشور ما مقایسه نماییم.
افراد تحصيل ‌کرده‌ای كه از كشورهای ثروتمند با همتايان خود در كشورهای فقير برخورد دارند برای ما مشخص می‌كنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهی در اين ميان ندارد.
نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی می گيرند، در كشورهای اروپایی به نيروهای مولد و فعال تبديل می‌شوند.
پس تفاوت در چيست؟
تفاوت در رفتارهایی است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.
وقتی كه رفتارهای مردم كشورهای پيشرفته و ثروتمند را تحليل می‌كنيم، متوجه می‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگی خود پيروی می‌كنند:
۱ - اخلاق به عنوان اصل پايه
۲- وحدت
۳- مسئوليت پذيری
۴- احترام به قانون و مقررات
۵- احترام به حقوق شهروندان ديگر
۶ - عشق به كار
۷ - تحمل سختی‌ها به منظور سرمايه‌گذاری روي آينده
۸ - ميل به ارائه كارهای برتر و فوق‌العاده
۹- نظم ‌پذيری
۱۰ - دروغ کثیف‌ترین فعل غیر انسانی دنیا است
اما در كشورهای فقير تنها عده قليلی از مردم از اين اصول پيروی می‌كنند.
در ایران کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود
کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است
کسی که اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت
کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند
انسانهای منظم و منطقی افراد خشک وحوصله سر بر هستند
انسانهای با ادب و مبادی آداب متملق به حساب می آیند.
جوانان بسیار ساعی وکوشا، خرخوان نامیده میشوند.
همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله هستند.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: