حرف زشت نزن

حرف‮ ‬زشت‮ ‬نزن\موسیو‮ ‬ادیبِ‮ ‬محله‮ ‬است\
کفشی‮ ‬به‮ ‬ریگ\ گشتی‮ ‬به‮ ‬ارشاد\
هزار‮ ‬کاف‮ ‬به‮ ‬تنبان‮ ‬دارد...

 

 

حرف زشت نزن
 

وارو‮ ‬رانه‮ ‬اش‮ ‬کن
رانو‮ ‬واره‮ ‬اش‮ ‬کن
 
ریک‮ ‬سک‮ ‬نوک
خیک‮ ‬خک‮ ‬خوک
 
کی‮ ‬کِری‮ ‬کی
کاک‮ ‬آ‮ ‬دودل‮ ‬دو
قوقولی‮ ‬قوقو
 
حرف‮ ‬زشت‮ ‬نزن
موسیو‮ ‬ادیبِ‮ ‬محله‮ ‬است
کفشی‮ ‬به‮ ‬ریگ
گشتی‮ ‬به‮ ‬ارشاد
هزار‮ ‬کاف‮ ‬به‮ ‬تنبان‮ ‬دارد
هزار‮ ‬گاف
تا‮ ‬ماتحتِ‮ ‬وقاحت
نزاکت‮ ‬دارد.
 
این‮ ‬رعش‮ ‬کیست؟
این‮ ‬نعش‮ ‬کیست؟
این‮ ‬شعرِ‮ ‬تنبان‮ ‬است‮ ‬یا‮ ‬تنبانِ‮ ‬شعر؟
این‮ ‬جنازه
این‮ ‬جایزه
بر‮ ‬فرش‮ ‬قرمز
صد‮ ‬من‮ ‬ناز‮ ‬بر‮ ‬کاکلش
این‮ ‬کی‮ ‬کِری‮ ‬کی
کِیْ‮ ‬فلانش‮ ‬رفت‮ ‬پشت‮ ‬جلد؟
 
حرف‮ ‬زشت‮ ‬نزن
موسیو‮ ‬ادیبِ‮ ‬محله‮ ‬است
با‮ ‬کمر‮ ‬بند‮ ‬می‮ ‬زند
زیپ‮ ‬زرت‮ ‬زورت
 
از‮ ‬درز‮ ‬هوائی
یکریز
از‮ ‬زیر‮ ‬میز‮ ‬می‮ ‬زند
اعلان‮ ‬جنگ‮ ‬جهانی‮ ‬ست
 
حرف‮ ‬زشت‮ ‬نزن
موسیو‮ ‬خروس‮ ‬جنگی‮ ‬ست
الان‮ ‬است‮ ‬که‮ ‬باز‮ ‬بخواند
الان‮ ‬است‮ ‬که‮ ‬درِ‮ ‬سردخانه‮ ‬باز‮ ‬کند
به‮ ‬یخِ‮ ‬غزلش.
 

 

Audre Lorde

ترجمۀ هایده ترابی

در سال ۲۰۰۶ بود که  سروده هائی از آدریان ریچ و آدری لرد را از زبان آلمانی و انگلیسی به فارسی ترجمه کردم. همۀ آنها در کتاب “قدرت و لذت”، به کوشش شادی امین، در همان سال منتشر شد. سرودۀ حاضر، “ایستگاهها” از آدری لرد، یکی از آنها ست که اکنون پس از بازبینی و مقایسه با اصل انگلیسی، با تغییراتی، بازچاپ می شود.

ایستگاهها
 
 
برخی زنان عاشقِ انتظارند
در انتظار زندگی، در انتظارِ زنگِ تلفنی
در زیر آفتاب ژوئن 
در انتظار لمسِ پرتوی
از خورشید، تا درمان شوند
در انتظارِ صدای زنی دیگر
تا آنان را کامل کند
تا زنجیرهایشان پاره کند 
تا واژه ها در دهانشان نهد
تا فرم ببخشد نوشتارشان را 
تا آهنگ ببخشد فریادشان را 
در انتظارِ خفتگانی دیگر
تا به یاد آرند از آینده شان، از گذشته شان
 
برخی زنان در انتظارِ قطارشان
در ایستگاههای اشتباهی ایستاده اند
  
در کوچه های صبح
در انتظار فریاد نیمروز اند
تا شب نزول کند.
 
برخی زنان در انتظارِ عشق اند
تا از خواب بیدار کند
کودک عهدهایشان را
برای برداشت محصولی که خود نمی کارند
تا مدعی درد زایمان شوند 
تا نوک پیکان شوند
تا نشانه روند
قلب اکنون را
که هرگز ایستا نیست.
 
برخی زنان در انتظارِ مکاشفاتی هستند
که بر نمی گردد
جائی که آنان را پذیرا نیستند
لخت و عور ایستاده اند 
در انتظار دعوت به جاهائی هستند
که همیشه می خواستند ببینند 
تا تکرار شود.
 
برخی زنان در انتظار خویش اند
در گوشه ای
نبش معبری
و صلح می نامند این کنجِ خالیِ را
لیک ضد زیستن
چیزی نیست جز نزیستن
و ستاره ها هم هیچ کک شان نخواهد گزید.
 
برخی زنان در انتظار چیزی هستند
تا دگرگون شود و هیچ چیز
دگرگون نمی شود
پس دگرگون می کنند 
خود را.
 
 
 
Stations
 
(Audre Lorde)
 
Some women love
to wait
for life for a ring
in the June light for a touch
of the sun to heal them for another
woman’s voice to make them whole
to untie their hands
put words in their mouths
form to their passages sound
to their screams for some other sleeper
to remember their future their past.
 
Some women wait for their right
train in the wrong station
in the alleys of morning
for the noon to holler
the night come down.
 
Some women wait for love
to rise up
the child of their promise
to gather from earth
what they do not plant
to claim pain for labor
to become
the tip of an arrow to aim
at the heart of now
but it never stays.
 
Some women wait for visions
That do not return
Where they were not welcome
Naked
For invitations to places
They always wanted
To visit
To be repeated.
 
Some women wait for themselves
Around the next corner
And call the empty spot peace
But the opposite of living
Is only not living
And the stars do not care.
 
Some women wait for something
To change and nothing
Does change
So they change
Themselves.
 
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: