اگر این فوتبال تحریم شد حق با شماست- دختر آبی (آتش به جانش زدند یا خود سوزی کرد؟)

خواب و خیال سرنگونی جمهوری اسلامی خیلی خیلی زوده. مثالش همین دختر هوادار فوتبال که به اون وضع فجیع فوت شد. خوب، حالا ظاهرا وجدان جامعه به درد اومده و حتی بعضی از بازیکنان فوتبال ایران صداشون بلند شده و میگن این فوتبال رو تحریم کنیم. بشینیم ببینیم چنین اتفاقی میفته یا باز ملت الکی خوش برای بازی دربی مسخره و بی کیفیت از شهرهای دور و نزدیک میریزن استادیوم و شب رو با پتو جلوی دروازه های استادیوم سر میکنن...

 

 

آشچی

اگر این فوتبال تحریم شد حق باشماست

این بیانیه( در مقابل موج جدید سرکوبهای جمهوری اسلامی به پاخیزیم!)

مثل بسیاری از بیانیه های مشابه، سرشار و سرریز و لبریز از عبارات و جملات حماسیست:
"۱- گسترش کمی و کیفی اعتراضات مدومی و رادیکالتر شدن جنبشهای اجتماعی است .
۲- ترس و وحشت حکومت از سقوط کل نظام بدست مردم ایران ."
"اپوزیسیون آزادیخواه, با انتقال کانون مبارزات به خیابان و گام های عملی برای تشکل و سامانیابی کنشگران سیاسی و اجتماعی, می تواند تدارک تغییر توازن قوا بسود مردم و بستر عینی براندازی حکومت و استقرار جمهوریت, لائیسیته, داد و دمکراسی را فراهم کند۔"

آقا ول کن این همبستگیها و دل بستگیها و خیزشهای رادیکال و انتقال کانون به خیابان (کدوم مبارزه؟ کدوم کانون؟) و تغییر توازن قوا بسود مردم و باقی شعارهای احساسی کیلویی رو! من الان یک مثال ساده می زنم. اگه در این مورد جامعه ایران حداقلی از همبستگی و حس سمپاتی رو نشون داد که حق با شما

وگرنه باید اذعان کنید که برای این حرفها و خواب و خیال سرنگونی جمهوری اسلامی خیلی خیلی زوده. مثالش همین دختر هوادار فوتبال که به اون وضع فجیع فوت شد. خوب، حالا ظاهرا وجدان جامعه به درد اومده و حتی بعضی از بازیکنان فوتبال ایران صداشون بلند شده و میگن این فوتبال رو تحریم کنیم. بشینیم ببینیم چنین اتفاقی میفته یا باز ملت الکی خوش برای بازی دربی مسخره و بی کیفیت از شهرهای دور و نزدیک میریزن استادیوم و شب رو با پتو جلوی دروازه های استادیوم سر میکنن، صبح هم از سرباز نیروی انتظامی همه جور فحش و فضاحت رو میشنون، به هم دیگه هم تا زبونشون میچرخه فحش میدن، بلکه حتی سنگ و ترقه هم بزنن تو سر و کله همدیگه تا چند تا بازیکن بی کیفیت و بی خاصیت به جای فوتبال بازی کردن همدیگه رو توی زمین کتک بزنن و از این راه به نون و نوایی برسن. یا باز حضرات میلیتچی فتوا میدن که این مبارزه فارسهاست و به ما ربطی نداره چون مبارزه واقعی تیراختور تیراختور گفتنه.

امتحان ساده ایه، مگه نه؟ چون در استادیوم کسی حاضر غایب نمیکنه، به شناسنامه کسی هم مهر نمیزنن، کسی هم با استادیوم نرفتن از وام ازدواج و مسکن محروم نشده، عبادت مذهبی ریشه دار و وظیفه شرعی و مکه و عتبات رفتن هم نیست که بگیم آخوند سده هاست شست و شوی مغزی داده ملت رو. یک محک ساده است که ببینیم جامعه واقعا تا چه اندازه با هموطنش حس همبستگی داره و به حقوق زنان حساسه. حالا بشینیم ببینیم چی میشه. اگه این فوتبال تحریم شد، که حق با شما.
وگرنه بیایید اعتراف کنیم که از ماست که بر ماست و سقف لیاقت و استحقاقمون همین رئیسی و حداد عادل و علم الهدی و سردار نقدی و جنتی و برادران و خواهران ارزشی و آتش به اختیار و اوباش و دزدان سر گردنه گیره.

آ.ائلیار

دختر آبی ،
آتش به جانش زدند یا خود سوزی کرد؟

( با باز بینی)

« خبرگزاری رکنا[ یکی از خبر(؟)گزاریهای دست پخت حکومت] از قول یک مقام قضایی٬ بدون اشاره به نام او( مقام قضایی بی نام؟!)٬ نوشت: پس از خروج از دادسرا با بنزینی که از قبل تهیه کرده بود، خودش را آتش زد.»

صورت دیگر رویداد چنین است: " درمراجعه سحر به دادگاه انقلاب شعبه خیابان شریعتی تقاطع معلم ( صبح 11 شهریور 98)،  به او گفته شده به۶ماه حبس محکوم شده‌ای( توسط شخص مسئولی یا غیر مسئولی، معلوم نیست؛ از گفته شدن "6 ماه تا یکی دو سال حبس احتمالی" نیز سخن در میان است. صحت و سقم معلوم نیست. )"؛  واین موضوع  اعتراض دختر را برمی انگیزد ( نحوی این حادثه اعتراضی چطور بود معلوم نیست.). بعد از  این اعتراض(  ظاهراً در همان روز حدود ساعت 11 صبح ) ، او در بیرون و در نزدیکی دادسرا، شعله ور دیده می شود.» 
علی مطهری، موضوع  گفته شدن 6 ماه حبس را تأیید کرده است.

سئوال این است که " چگونه او شعله ور" شده ؟  اینجا دو جواب وجود دارد:
1- فرد یا افراد مامور و متعصب و غرق در ولایت، به خاطر پرونده و اعتراض اش، در بیرون دادگستری  به او " بنزین پاشیده و آتش زده اند"!
جهت ایجاد رعب  و وحشت دردل زنانی که مشتاق رفتن به استادیوم هستند. ( بخشی از اسید پاشان حکومتی که وظیفه"  بنزین پاشی" هم دارند).

- تشکیل پرونده او در دادگاه انقلاب  که ربطی به اتهام سحر ندارد جای سئوال دارد. به چه دلیل پرونده سحر در دادگاه انقلاب جریان داشت؟
ممکن است پرونده سحر غیر از ظاهر آن که گفته میشود، باطنی هم داشته باشد و به خاطر همین باطن پرونده، کار او به دادگاه انقلاب افتاده بود که عاقبت تصمیم به آتش زدن سحر در بیرون گرفته اند. ظاهراً سحر برای شرکت در دادگاه رفته بود و نه خود سرانه برای تحویل گرفتن وسایل اش.
عملاً دعوت او تله ای شد که«امام زمانیها» مرتکب جنایت شوند. تمام حرکات عوامل حکومت دلیل آن است، که نقشه مرگ این دختر بیگناه،
از پیش توسط عوامل حکومت  تنظیم شده بود!

- احتمالاً سحر را دعوت به دادگاه انقلاب کرده بودند که ظاهراً  قاضی آنجا نباشد و موضوع حبس را اطلاع دهند و در بیرون هم بنزین پاشیده او را آتش بزنند و مشکل استادیوم رفتن زنان را حل کنند. با آتش زدن یک دختر . که بدون وکیل و تنها بود. و زدن اتهام « روانی و دو قطبی بودن» به اوجهت توجیه جنایت خود. 

2- دختر جوان خودش خود سوزی کرده است. ( چگونه؟)
به گزارش شهروند اونلای و رکنا، و غیره، که همه از روی هم سناریوهای " ماموران ناامن سازی جامعه" را تکرار کرده اند، گویا شخصی با نام محمد دقیقاً 
حادثه را تحت نظر داشته و دیده است:

ریختن بنزین از دبه بر روی خود( بدون اشاره به وسیله روشن کردن بنزین)
شهروند اونلای: « محمد هم از ساکنان این خیابان است؛ آن‌طور که خودش می‌گوید، اولین نفری بوده که خودش را به سحر رسانده و او با پیراهنش سعی کرده آتش را خاموش کند: «من سمت غرب خیابان شریعتی ایستاده بودم، از دور داشتم خیابان معلم را نگاه می‌کردم که چشمم به آن دختر افتاد، یک دبه سفیدرنگ دستش بود، انگار می‌خواست کاری بکند، کنجکاو شدم، چند قدمی به طرفش رفتم؛ کنار خیابان ایستاده بودم که یکدفعه دبه را بلند کرد و مایعی که داخل آن بود را روی خودش ریخت.» او ادامه می‌دهد: «من به‌سرعت به طرف او دویدم، خیابان شلوغ بود، تا به آن طرف خیابان برسم، خودش را به آتش کشید، با همان حال به طرف خیابان شریعتی می‌دوید ، مثل یک گلوله آتش؛ پیراهنم را درآوردم تا آتش را خاموش کنم، همان موقع بود که یک نفر با کپسول آتش‌نشانی به کمک آمد و بعد هم دیگر همه جمع شدند، وقتی آتش خاموش شد، جای سالمی در بدن او باقی نمانده بود، بعد هم ماشین پلیس آمد، چند دقیقه بعد هم آمبولانس رسید.»

خرید بنزین از" جایگاه سوخت"

شهروند اونلای:« چگونگی تهیه بنزین هم یکی دیگر از موارد عجیب این ماجرا است. جایگاه سوخت شریعتی نزدیک‌ترین پمپ بنزین تا محل حادثه است؛ فاصله‌ای حدود 150 تا 200 متر با محلی که سحر خودش را در آن‌جا به آتش کشیده؛ اما ماموران این جایگاه حرفی برای گفتن نداشتند، آنها به این پرسش که خرید بنزین از سوی یک دختر جوان سی ساله را به خاطر دارند، این‌گونه پاسخ دادند: «این‌جا خیلی‌ها با دبه از ما بنزین می‌گیرند، ما چیزی به خاطر نداریم، اما چند روز پس از آن حادثه از طرف پلیس فیلم دوربین‌های جایگاه را کپی گرفتند و با خودشان بردند.»

طرز روایت محمد و گزارش از جایگاه بنزین، در نوشته شهروند اونلای ( تله ای که سناریو سازان در آن گیر کرده اند):

طرز روایت نشان میدهد، سازنده ی سناریو، کوشیده «  با توضیح عمدی و به قصد، سوراخهای سناریو را بگیرد».
این « سعی در سوراخ گیری» نشان از آن دارد و دلیل برآن است که « داستان محمد ، و دبه  و تهیه بنزین» ساختگی ست. یعنی سناریو شهروند اونلای خیال پردازی ست و " واقعیت حادثه» را بیان نمی کند! این خیال پردازی برای آن ساخته شده که خواننده را فریب دهد  و به او به قبولاند که " این دختر از جایگاه سوخت، بنزین را با دبه  خریده  و بعد آورده حدود 200 متر دورتر از محل خرید، دبه را بالا برده، و  به روی خود ریخته و آتش زده و دویده است. و شخصی به نام محمد هم دیده است که ساکن همان محل می باشد.» 

اینها یعنی سوراخ گیری سناریو! سوراخ گیری وقتی پیش میاید که سناریو ساختگی و جعلی باشد. حادثه طبیعی با سناریو مشبک و تلاش های سوراخ گیری، فاصله ای بین زمین و ماه دارد. جاعلین این سناریوها که « جمله ماموران ناامن سازی جامعه باشند) قادر نیستند حادثه را طبیعی خلق کنند. چون جاعل اند. و دروغگو. از اینرو گفته اند که درغگو حافظه ندارد. 

جناب شهروند اونلای وقتی می نویسی« محمد هم از ساکنان این خیابان است؛ آن‌طور که خودش می‌گوید، اولین نفری بوده که خودش را به سحر رسانده...» معنی جمله " آنطور که خودش میگوید..." این است که « خودش نمی گوید و شمای راوی میگویید...» آقا برو طرز بیان روایت بیاموز، در همین اولین جملات " دروغ بافی شما مشخص است. در بیان حادثه واقعی نمی نویسند« آنطور که خودش میگوید» وقتی این جمله میاید خواننده درک میکند که راوی میگوید و « دروغ هم می گوید». بروید دست از جعل روایت بردارید. بزرگترین شاهکار شماها "سناریو حادثه کارکنان هسته ای بود" که دروغگویی و سناریو سازی تان" شهرت جهانی یافته است. بیخود نیست که مردم قرنهاست تجربه کرده اند
دروغگو مغز ندارد. 

- وسیله آتش زدن بنزین چه بود؟
- سحر چقدر پول داشت؟ و چقدر به بنزین داده بود؟ باقی پولها کجاست؟ وسایل باقی مانده از سحر کجاست؟ دبه مال خودش بود یا آنرا هم خریده بود؟ 
- چرا این دختر را از مردم مخفی کردید؟ ترس تان برای چه بود؟ چرا هنوز که هنوز است واقعیت حادثه را بیان نمی کنید؟ سحر مشکل بزرگ شما شده بود و به این دلیل هم 
دست و پایتان را گم کرده اید. چه چیز سحر برای شما مشکل بود و هست؟
اگر سخن شما راست است که« او یک دختر مریض بود و خودکشی کرد»، پس چرا سرتاپای رژیم شما به لرزه درآمده است؟
چرا پرونده او در بیدادگاه انقلاب بود؟ آیا او را " ضد بی نظامی "خود تان تشخیص داده بودید؟ اینها باید برای جامعه روشن شوند.

به جای اینکه « پولیس، مقامات قضایی و مسئول جان شهروندان» وظیفه قانونی وتخصی خود را در مورد زوایای حادثه سحر انجام دهند و گزارش رسمی به جامعه بدهند، 
رکنا و شهروند اونلای و مانندهایشان سناریوهای " ماموران ناامن سازی جامعه" را طوطی وار تکرار میکنند که یادشان نرود ولی هرباردهها سوراخ جدید در سناریوشان باز می شود. 

حکومت حالت دوم را تبلیغ کرده و با سناریوهای معیوب به خورد خبرگزاریهای خودی داده است. 
ولی آنچه احتمال رویدادنش تا 90 در صد ممکن است،  حالت اول است! حالت قریب به یقین. که در بالا آمد.
در هر دو حالت  سحر قربانی ست. و مسئولیت اش برگردن شکسته حکومت.

***

1- کسی که بنزین تهیه کرده و قصد خود سوزی دارد، دیگر وارد دادسرا نمی شود. او اونجا کاری ندارد.
-کسی که وارد دادسرا شده تا کار اداری خود را انجام دهد نمی تواند قصد خود سوزی داشته باشد.

ادعای انجام کار اداری، با ادعای خودسوزی، دو ادعای متضاد در یک عبارت اند.
مدعی متضاد سخن میگوید، و نتیجتاً " دروغگویی و فریبکاری" میکند!
خانم سحر[خدایاری؟] قصد خود سوزی نداشته، بر این اساس هم به دنبال انجام کار اداری خود بود.

مقام قضایی و افراد حکومت مانند او، که ادعا میکنند خانم سحر " خودش با بنزین خودسوزی کرده "
حتماً به صحت سخن خود مطمئن هستند، و با اطلاع دقیق سخن میگویند پس باید بدانند که: 
2- وقتی سحر از دادسرا بیرون آمد "ظرف بنزین" او کجا بود؟ چه شکلی بود؟  کجا مخفی کرده بود؟ که مثلاً خودش را با آن آتش بزند؟ 
از کجا فهمیدید بنزین از قبل آماده بود؟ با چه چیزی بنزین را روشن کرد؟ عبارت "خود سوزی" دارای پروسه ی 
ظرف و مقدار بنزین، وسیله احتراق، محل و زمان ریختن بنزین، شاهدان صحنه و مانند اینهاست.
اسناد اینها باید در کنار  استعمال" عبارت خود سوزی" باشند که بتوان صحت و کذب شان را ارزیابی کرد. «باد هوا» را نتوان اسناد نامید.
" سحر خود سوزی کرده؟"  اسناد اثباتی منتشر کنید. تاکنون حکومت چیزی ارائه نداده  که بتوان آنرا سند خود سوزی حساب کرد.
اما برعکس همه حرکات حکومت دلالت بر آن دارد که مرگ این دختر بیگناه جنایتی ست که حکومت خودش مرتکب شده است.

حکومت، خبرگزاریهای تابع آن ، نمی توانند " اسناد اثباتی و قابل قبولی" ارائه بدهند. دهها  سناریو و مصاحبه، عکس، فیلم، شهادت، از اینجا و آنجا، همه ساختگی و فاقد اعتبار اند! تا وقتی که « طرف مستقل از حکومت»  درستی آن مدارک را تأیید نکرده است.
در جمهوری اسلامی چنین طرف مستقلی قانوناً وجود ندارد، بنابرین " همه دلایل و شبه اسناد " ارائه شده فاقد اعتبار اند !

در جایی که پدر فرد درگذشته « آزاد" نیست " دردش" را آزادانه بیان کند، " ارائه شبه اسناد و سناریو ها" فقط به درد همان " اتاق فکر بازجویان" حکومت میخورد. این جعلیات بعد از چهل سال " دروغ بافی و تولید شبه سند" جایی برای توجه باقی نگذاشته اند.  
ماشین دروغ بافی و جنایت و شکنجه برای همیشه فاقد اعتبار و سندیت است، باید برود!

خوب وقتی به صحت ادعای خود مطمئن هستید حتماً میتوانید وجود و درستی این مشخصات را هم اثبات کنید. بفرمایید آنها را اعلام و اثبات کنید.
اسناد منتشر کنید، اسناد! نه " باد هوا"! 
وگرنه  هر از راه رسیده ای می تواند اعلام کند " آن دختر فلان کار را انجام داده است". ادعا را باید ثابت کنی. لاف زنی چیزی را اثبات نمی کند.
در غیر این صورت سخن شما نمی تواند مورد قبول واقع شود. از اینرو حکومت تا وقتی که ادعای خود را ثابت نکرده " دارد باد هوا" تحویل میدهد!

3- مقامات قضایی، بیمارستان، خانواده و ماموران، اطلاع درستی به جامعه نداده اند. طبق معمول.
در روزهای اول حتی نگذاشتند " نام واقعی  و عکس"  او هم منتشر شود، چه برسد  به اینکه " بگویند واقعاً چه بلایی بر سر این دختر بیگناه" آمده است.
اما مردم زیباترین و ماندگارترین نام را به او دادند. " دحتر آبی" ، که حکومت از آن وحشت میکند و طی بخشنامه ای استعمالش را نیز ممنوع کرده است.
 خویشان و نزدیکان سحر در مصاحبه اعلام کرده  و گفته اند" باید ببینیم چه بلایی بر سر دختر ما آمده است؟" .
نگذاشته اند کسی بداند واقعاً چه حادثه ای برای سحر رخداده است. چرا؟ چون عامل حادثه خودشان هستند! خیلی روشن. 

4- حکومت توسط دستگاههای "ناامن سازی" خود مانع اطلاع یابی گزارشگران " غیر حکومتی" شده است.
5- خانواده سحر سخت تحت فشار بوده و هست که فقط " حرفهای ماموران ناامن سازی" را تکرار کنند. و می کنند.

6- چهارچوب سخنان پدر و خواهر سحر دیکته شده است. 
7- آنها گفته اند:«خوب نیست دختر به استادیوم برود. سحر مریض بوده ( روانی)، قبلاً هم اقدام به خود کشی کرده، بدون اینکه خودش متوجه شود خانواده به او دوا میداد، مدارک مریضی اش را داریم؛ وقتی از دادسرا بیرون آمد چون از خبر 6 ماه حبس با خبر شده بود،از روی ناراحتی خود سوزی کرد!»
و مقام قضایی هم سناریو را تکمیل کرده "خود سوزی با بنزینی که از پیش تهیه کرده بود"! (یادش رفته بگوید که این خانم ظرف بنزین را کجا مخفی کرده بود!) 

دستگاه، سناریو روانی بودن دختر را از زبان پدر بیچاره ادامه میدهد: " دوا ها را قطع کردیم. دکتر گفته بود دوا قطع بشود، مریض دست به کارهای غجیب میزند". 
یعنی مثل همین خود سوزی. دستگاه پایه روانی خود سوزی را با ادعای مریضی سحر از زبان پدر دردمندش، مزورانه و بیرحمانه محکم میکند تا " رد جنایت خود" را پاک کند.

دختر خانمی که به شهادت دوستش سالم بود، کار میکرد،  تحصیل کرده زبان انگلیسی و کامپیوتر بود، و آگاه به حقوق خود؛ به خاطر 6 ماه حبس، آنهم  هنوز قطعی نشده، هرگز خود سوزی نمی کند.(موضوع ساختگی ست و غیر طبیعی). سناریو نویس اصول داستان نویسی هم بلد نیست.بد بخت!

8- این ظرف بنزین کجا بود که" فوراً "در دسترس دختر قرار گرفته ؟
با "مقدار کافی بنزین" که گفته میشود 90 در صد هم سوختگی ایجاد کرده است؟
آنهم در مقابل چشمان شاهدان صحنه( لابد صد در صد پیشواگرا)! و هیچ تلاشی هم جهت ممانعت از این اقدام انجام نداده اند( لابد باز هم به خاطر مکتبی و امام زمانی بودنشان!)
بنزین را از کجا خریده یا گیر آورده بود؟ شاهدان کجا هستند، چرا حرف نمی زنند؟ 
فاصله بین بیرون آمدن از دادسرا تا شعله ورشدن چه مدت بود؟ سحر چه ساعتی بیرون آمده است؟...

بعداً، رکنا" خواسته این سناریو ناقص و معیوب را تکمیل کند. اول یادش رفته بود کامل بنویسد. یعنی اتاق فکر و سناریو نویس ناشیگری کرده بودند.
رکنا رفته " شاهدان کمک کننده، دبه بنزین، پمپ بنزین نزدیک، عکس دختر آبی،" را به ماجرا افزوده است. هنوز یادش رفته ساعت ورد و خروج دختر را هم تعیین کند. و...
غافل از اینکه، اینها نمی توانند چیزی را برای جامعه و مردم روشن کنند و اعتماد به صحت سناریو را تولید نمایند.
چون جامعه عملاً " از تلاش گزارشگران آزاد و مستقل از حکومت" محروم شده و نمی تواند به " ماشینهای دروغپردازی حکومت" اعتماد کند.
صدها تلاش از این نوع جواب اش آن است که " فاقد اعتباراند"! چون شما تأیید کنندگان مستقل را حذف کرده اید. تنها خودتان هستید. و همه کاره.
هر کسی می تواند افرادی را بیابد و موضوعات شما را تگرار کنند. شما خودتان می برید و خودتان می دوزید. این اشکال شما را دنیا شاهد است.
خیال می کنید 80 میل. این را نمی بیند؟ 
این است که همه " حرکات و سخنان و شبه اسناد شما" فاقد ارزش و اعتبار قضایی می باشند.
شما ها آب در هاون می کوبید. تنها کاری که می توانید انجام دهید " به اختیار کنار بروید، وگرنه مردم به اجبار شماها را کنار خواهند زد".
آنوقت برایتان خیلی بدتر خواهد شد.
صلاح شماست که « بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنید و از قدرت کنار بروید.»  
گفتن از ما، نشنیدن از شما! نتیجه را خواهیم دید.
---
تناقض گویی ها و سناریو سازی های حکومت:

-« صدا و سیمای جمهوری اسلامی  ضمن صحبت با پدر سحر و بدون ارائه هیچ سند و مدرکی مدعی شده  که این دختر جوان نه به ورزشگاه رفته و نه بازداشت شده بوده است.
روزنامه کیهان شریعمداری :احتمال اینکه ماجرای خود‌سوزی او هم از سوی برخی جریانات [ منظور کیهان: جریانات ضد حکومت] مورد ‌اشاره برنامه‌ریزی شده باشد وجود دارد و دستگاه قضائی نباید از کنار آن به آسانی عبور کند.»
-«روزنامه اعتماد: هيچ حكمی از سوی دستگاه قضائی برای اين دختر استقلالی صادر نشده بود و "حبس شش ماهه" شايعه‌ای بيش نبوده است.»
- وثیقه 50 میل. و زندان هم شایعه است؟
-« بر اساس گفته‌های خواهر سحر، او در ۲۱ اسفندماه ۱۳۹۷ با لباس مردانه وارد ورزشگاه آزادی شده تا بازی استقلال مقابل العین را تماشا کند که از سوی ماموران انتظامی دستگیر می‌شود. خواهر سحر به روزنامه شهروند گفته بود: «چهارشنبه بود که ما به دادسرای ارشاد رفتیم. بازپرس وثیقه ۵۰ میلیون تومانی تعیین کرد اما این پول نقد را همراه نداشتیم. فردا که پول را واریز کردیم کار از کار گذشته بود و خواهرم تا روز شنبه در زندان بود
-« در این گزارش[ صدا و سیما]، پدر سحر تاکید کرد که مدافع نظام و انقلاب است و نمی‌خواهد مرگ دخترش مورد سوءاستفاده برخی جریان‌ها قرار گیرد.» 
حقیقت فدای ولایت! ( تکرار خواسته های بازجویان).
-با «پخش این گزارش پروانه سلحشوری، در توییترش با لحن تندی از این اقدام صدا و سیما انتقاد کرده و نوشت: تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد
نقل قول ها از دویچه وله.

اینها همه بر یک چیز دلالت میکنند:تلاش برای « مخفی کردن واقعیت و حقیقت جهت حفظ آبروی به اصطلاح نظام، با دروغ و حیله و قساوت و جنایت". 
" وسیله هر چیز، حفظ نظام همه چیز!" بر اساس این عقیده است که 40 سال است زور و دروغ میگویند و جنایت میکنند.  
---

شکی نیست که حکومت در روایت حادثه دروغ میگوید! 
احتمالاً "ماموران پیشوا"خودشان او را با بنزین آتش زده اند. لازم است درست تحقیق شود. 
تا "تحقیقات مستقل و غیر حکومتی" روشن شود و شاید انجام بگیرد از سوی گزارشگران مستقل ، میتوان تصور کرد، احتمال اینکه ماموران "آتش به اختیار پیشوا"، این کار را جهت ایجاد " رعب و وحشت"انجام داده اند، 90 درصد است!
یعنی به اصطلاح در کل" کار کار خودشان است". مثل همیشه دروغ میگویند. تنها تحقیقات گزارشگران غیر حکومتی می تواند مستند باشد و چیزی را روشن کند. سخنان این حکومت نادرست تر از دروغهای " گوبلز" است.

احتمال "سوختن" دختر طبق برنامه: 

روزنامه کیهان شریعتمداری، احتمال دست داشتن جریانات سیاسی مخالف حکومت، در برنامه ریزی خود سوزی، را طرح کرده است. 
اگر سناریو حکومتی ها ( گفته مقامات مسئول) بیانگر " واقعیت حادثه" سحر است ، کیهان چرا احتمال دیگری تحت عنوان « خود سوزی برنامه ریزی شده» مطرح میکند؟ دقیقاً ساختگی بودن سناریو حکومت همینجاست:
1- مقامات قضایی خود سوزی مطرح می کنند
2- کیهان احتمال  سوخته شدن فرد به طریق برنامه ریزی شده توسط جریانات ضد حکومت را مطرح میکند.
3- این سناریو ها نشان میدهند که هر دوی آنها " ساختگی" هستند. 
و نشانه آن است که :« سوختن این دختر بیگناه می تواند از قبل توسط حکومت برنامه ریزی شده باشد». 

و حالا کیهان میخواهد عمل خود حکومت را به ضد حکومت مربوط کند. در حالی که واقعیت عکس آن است.
به احتمال 90 درصد " سوختن این دختر بیگناه توسط حکومت از قبل برنامه ریزی شده، بوده است». 
کنترول شدید حادثه هم به این خاطر بوده است. سخن کیهان وارونه اش خواناست!

9- برای اینکه، به اصطلاح خود شان، " از درد سر و هزینه این دختر برای نظام الهی پیشوا " بکاهند و کاملاً راحت شوند، دستگاه تنفس او را هم عمداً قطع کرده اند!

سحر خدایاری- دختر آبی

*سحر خود سوزی نکرده، او را حکومت "مستقیم یا غیر مستقیم"سوزانده است. مانند خیلی های دیگر.

وقتی سخنان یک پدردردمند را از " سندیت" خارج نمودید، و هرچه خواستید به او دیکته کردید، دیگر " هیچ گزارشی" از سوی حکومت و خبرگزاریهای حکومتی و غیر مستقل، سند محسوب نمی شود. این اعمال شما زبان زد محافل جهانی ست. سرتان را زیر برف کرده اید. تمام این گزارشات و اعمال شما فاقد اعتبار قضایی اند. اینگونه گزارشات حکومتی فقط به درد سازندگان خود میخورند، نه به درد مردم که در پی گزارشات مستقل از حکومت اند. 
ماشین دروغپردازی فاقد ارزش قضایی ست. نه برای حالا، بل برای همیشه! جهان شاهد اعمال خلاف شماست.

خود حکومت، مخفیانه  خانم سحرخدایاری را به خاک سپرد که کسی از " راز سوزانده شدن" این دختر بیگناه آگاهی نیابد.
او در بیمارستان در دست ماموران بود، به دست ماموران به خاک سپرده شد! چرا؟ این ماموران چکاره بودند؟
خیلی واضح است، آنها خود حکومت اند، و آتش زنندگان ( مستقیم یا غیر مستقیم) به جان دختر! « پرونده امنیتی»، بله؟ معنی اش این است که میخواهند اعمال خلاف قانونی خود را مخفی نگاهدارند و آثار جرم را پاک کنند! 
همه کارها را خودشان به عهده گرفتند که کسی نداند چگونه به جان این دختر آتش زده اند؟! و تمام رد پاهای خود را پاک کنند.

پاسخ درخور به "پیشوا"ی نظام:
- تحریم استادیوم ، تحریم انتخابات، اعتراضات همگانی سراسری. به خاطر هزار و یک مشکل که جامعه دارد.
از طریق اعمال "اجبار" برای ریختن نظام به زباله دان جامعه. 

حکومت را باید "مجبور" کرد قدرت را به جامعه تحویل دهد. او تنها "زبان زور و اجبار"می فهمد. و "گرفتن قدرت از دست"حکومتیان فعلاً تنها راه حل مشکل و گام اول جامعه است، جهت پایان دادن به این فنومن بدتر از" بربریت ". که در واقع "مجسمه ی خرافات و پسمانده ی هزاره ها" هستند.

 جامعه ایکه "قشر تحصیل کرده و روشنفکر و مترقی اش"، مجسمه های خرافات و آشغال هزاره ها " را " دموکراتهای انقلابی و مترقی" بنامد و درک کند و از آنها حمایت نماید و کشور داری را به دست این آشغال هزاره ها بسپارد، و دنباله رو آنها شود، حق اش است که نه چهل سال، بل چهل قرن، در زیر پای آنها لگد کوب شود! تا یاد بگیرد تشخیص اش را درست انجام دهد.

کسانی که در طول این چهار دهه، مردم را در"انتخابات و اصلاحات و تحول و تفرقه و مذاکره "فریب داده اند، شریک جرم اند. اینان در تمام بدبختی هایی که بر این جامعه گذشته عمیقاً شریک اند. دیو ساخته خود شماست، دامن خود را پاک نشان ندهید. هر بدبختی که بر سرتان آید شایسته آن هستید! 
راه علاج این سرطان، مسیر جراحی بود و هست. ولی شماها با این مسیر خیلی بیگانه اید. هنوز زود است که آنرا درک کنید.
نه ملا را شناختی\ و نه خود را. \ ونه امروز و دیروز ات را. \در ته چاهی؟\ لایق آنی!\عدم شناخت\یعنی چاه!

- متد حکومت:
-حکومت با شکنجه، زندانی را به اعترافات دروغ علیه خودش مجبور می کند. 
-خانواده ها را که در بیرون از زندان اند با ابزار تهدید و سکوت،به این کار وا میدارد. 
-برای معترض سناریو های ناشیانه می نویسد و خود آن را اجرا می کند. سعی میکند "رد پای" خود را پاک نماید.
اما دم خروس از همه جا پیدا میشود! مانند سناریو قتل کارکنان هسته ای.

از اینرو مجبور می شود در برابر چشم جهانیان دروغهایش را تکرار و تکرار کند. 
- و توسط "عوامل تفرقه افکن بیسواد و ابله خود"،که همچون خودش شناخته شده اند، 
میکوشد دروغهای تکراریش را در انترنت و ضفحات سایتها و شبکه ها، حقیقت جلوه دهد.
- غافل از اینکه " گنداب چهل ساله" را دیگر همه به خوبی می شناسند. هم در فضای حقیقی و هم مجازی.

حکومت در باتلاقی که خود ساخته دارد غرق می شود، و این را هم میداند. 
تنها یک لگد 80 میلیونی میخواهد او را به قعر باتلاق بفرستد. 
و این لگد هم دیر یا زود خواهد آمد.

منبع: 
کامنت های ایرانگلوبال
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: