مصاحبه ای خودمانی(1)

به گذشته نمیتوان بازگشت
تولید گذشته در آینده امکان پذیر نیست. گذشته ،همراه آنچه در آینده اتفاق می افتد، تحول می یابد. آنچه تاریخ گذشته نامیده میشود، با پیشرفت تاریه تغییر می یابد و دیگر همانی که فکر میکردیم یا فکر میکنیم بوده، نیست.

 

مصاحبه ای خودمانی(1)

طاهره بارئی

بعد از انتشار چندین مقاله حول نقش داستانهای آفرینش در سیاست، یکی از خوانندگان ابراز علاقه کرد مصاحبه ای خودمانی داشته باشیم که در دو شماره از نظر شما خواهد گذشت.

مصاحبه

من مقصود شما را اینطور گرفتم  که انقلاب ایران عکس العملی به استقرار کشور مذهبی اسرائیل و شعار های مذهبی آن بوده. اینطوره؟

باید در انتخاب واژه ها خیلی دقت کرد. "مقصود" من این نبوده بلکه از دل داده های تحقیق در مورد تاریخِ "ایسم" های سیاسی قرن بیستم که آخرینشان اسلامیسم ایرانی بوده، میشود چنین نتیجه ای هم گرفت. از "انقلاب ایران" هم استفاده نمیکنم بلکه می گویم زمینه فکری فرهنگی ساخته شده در ایران در بیش از دو دهه که نهایتا هم به انقلاب پنجاه و هفت منجر شد.

ببینید، هر حرکت و پدیده ای که پیش چشم ما ظاهر میشود، در ابتدا ماهیت خود را کاملاً نشان نمیدهد. ممکن است از طریق اهرم ها و کمک های مختلفی انجام گرفته باشد، اما آنچه از دل آن بیرون می آید و تثبیت میشود، ماهیت واقعی آنرا نشان میدهد. بخصوص آنموقع که دیگر از تحول باز میماند، یا تحولش آنقدر ضعیف است که به چشم نمی آید و ما فقط با تکرار نمود های ناشی از ماهیت آن روبرو ئیم.

 یکی از جریاناتی که همینطور از سوی برداشت های ایرانی از مذهب ادامه یافته، عکس العمل، رقابت، مقابله با خطوط ِپروژه ای ست که دولت مذهبی اسرائیل با برنامه بازگشت و اسکان در سرزمین مقدس و محقق کردن وعده های پیامبرانشان( ابراهیم وعده سرزمینی به بنی اسرائیل داد که از کرانه های فرات تا مصر امتداد می یابد) دنبال کرده است. البته بعداً عکس العمل و رقابت به رودرروئی و شاخ و شانه کشیدن این دو جریان برای هم تبدیل شد. یکی برای حفظ امنیت خود و دیگری برای ورود به این "سرزمین مقدس" که آنرا وعده الهی می شمارد و تا آنجا که من تحقیق کردم چنین وعده ای به یک جهان موازی تعلق دارد نه جهان سه بُعدی. در نتیجه آنچه بعنوان اعتقاد به وعده الهی مطرح میشود یک برداشت و قرائت است.

ما داریم مصاحبه ای انجام میدهیم و من باید برای پرسش گر که شما باشید فضا قائل باشم و از توضیحات زیادی بپرهیزم و الّا (شاید اگر بشنوید شما را شوکه کند) می گفتم که بنظر من چقدر خود تفکر و فلسفه ای که اسرائیل را ساخت تحت تائیر فلسفه آلمان قرن بیستم، مثلاً هگل و یا ماتریالیسم تاریخی بوده است.

ماتریالیسم تاریخی و هگل؟ من فکر میکردم به "هرزل" بر میگردد.

هرزل آرزو گر بود طرح میداد. از رفتاری که با یهودیان میشد سخت دل آزرده بود و دنبال جائی برای راحت بودن آنها می گشت. اما دینامیزم و آن نیروئی که باید طرح را پیاده میکرد، اندیشه ای تولید کرد که می توانم اینجا از "گرهارد شولم" نام ببرم.

"گرهارد شولم" کیه؟ اسمشو نشنیدم.

منهم تا چندین ماه پیش نشنیده بودم ولی در یک سمینار دو روزه شرکت داشتم که تقریبا همه سخنرانان یهودی از شولم به کرّات اسم بردند وبه او استناد کردند. منهم رفتم در موردش تحقیق کردم تا جائی که به یک سنتز و ایده شخصی در موردش برسم.

مال کدام دوره است؟

سه سال قبل از آغاز قرن بیستم در برلن به دنیا آمده. در انقلاب اکتبر بیست سال داشته و حتما خبر هایش را شنیده. دو جنگ جهانی و فجایع آنرا هم دیده. برادرش کمونیست رادیکال بوده و توسط نازی ها کشته میشه. به لحاظ فکری به والتر بنیامین و هانا آرنت ارادت داشته. هر چند با آرنت وارد بگو مگو میشه چون آرنت به نظرات او انتقاد داشته و از آن طرفداری نمیکرده. شولم هم ازآرنت گله مند میشه که انگار یهودی نیست و از قوم یهود حمایت نمیکنه. آرنت هم میگه یهودی هست اما از هیچ نوع ایده ای که بخواهد جمع گرائی خاصی بکند پیروی نمیکند. به هر حال این رابطه شکر آب باقی میمونه. شولم به اسرائیل میره و آنجا در هشتاد و پنج سالگی فوت میکنه. به اسم آلمانیش هم که "گرهارد" بوده اسم یهودی خودش، یعنی گرشوم را اضافه میکند

اگر بخواهید خیلی خلاصه کنید نظراتش چیه؟

میگه یهودیت یا دین یهود یک موجود زنده، بله موجود زنده، است که هنوز همه پتانسیل هایش را به کار نگرفته.

میگوید از دو گانه "خیر و شر" دوری کرده و به سه گانۀ  تز و آنتی تز و سنتز (مورد محبت زمانه اش) رجوع میکند و آنها را اعمال میکند روی این موجود زنده که جای تاریخ زنده ی ماتریالیسم را گرفته و دین یهود را می نشاند روی یک خط افقی با سه نیروی مشخصه.

نیروی محافظه کار که میخ شرع را می کوبد، باز سازی خواه ِ کهن گرا و اتوپی گرا و آینده خواه. کهن گرا می خواهد به سوی گذشتۀ پر افتخار برگردد و نیروی سوم به جلو فشار میدهد برای ایجاد شرایطی که نبوده.

خودش اینجا دچار همان دوگانه بینی میشود که از آن گریزان بود، بین محور ثابت مختصات که میخ شرع را کوبیده، نمیداند حالا با این راست و چپ گذشته گرائی و آینده گرائی و فاصلۀ عمیق آنها چه کند، چاره ای که می اندیشد اینست که بگوید آینده و گذشته از هم جدا نیستند و روی هم منطبقشان میکند. آینده، تبدیل میشود به تولید گذشته با اجزائی از آن.

با اینکه شولم را به عنوان یک عارف می شناسند نفی جهان درونی در تفکر او خیلی پررنگ میشود. شولم می گوید ملت یهود باید جلوی چشم همه دنیا، نه بطور باطنی و در خفا، به آن دنیای وعده داده شده در دین یهود برسد. و اصرار دارد که سرنوشت تاریخی ملت یهود اینست که در همین دنیا در مرکز توجه و روی سن قرار داشته باشد. به محض اینکه "ملت یهود" را مطرح کنیم داریم بزرگان دین یهود را که اصلشان به آنجا میرسد، مطرح و باز سازی میکنیم. ولی چون اگر هم شولم میخواست، تاریخ امروز و فردا را روی گذشته بخواباند، داود و سلیمان و ابراهیم و یعقوب و موسی را نمیتوانست زنده کند و به اسرائیل برگرداند پس به نمایندگی از آنها مذهبیون و راست افراطی از در حاکمیت وارد میشدند که شدند و غیر عادی نیست اگر جامعه لائیک مورد نظر هرزل، و عدم علاقه اش به حضور مذهبیون در سیاست اسرائیل، زیر پا افکنده شده و روحانیون قدرت میگیرند.

مذهبی تر شدنش بخاطر همان گذشته گرائی ست.  خواسته اند گذشته را به صحنه بیآورند زمان شکوفائی ودر اوج بودنش را اما بخاطر بازی، و اراده گرائی، گذشته به آینده نمی رود. در ایران هم نرفت.  اگر در 1967 اسرائیل لائیسیته دارد در 2018 کاملا مذهبی بودنش را با اعلام دولت ملی مردم یهود- ونه غیر یهود، اعلام میکند. هرزل خواسته اش این نبود او می گفت روحانیون یهودی باید به محل های خودشان مدارس و معابد برگردند. مثل اول انقلاب که قرار بود روحانیت به فیضیه برگردد و با یک ویراژ نمایشی "آی قلبم آی قلبم" سر از جماران در آورد. نمیشود رفت تاتر گذشته را در" الان" بازی کرد و توقع داشت گذشته تکرار نشود. بالاخره آن گذشته و معرف های انسانیش نمونۀ امروزی برای ماکت تازه لازم خواهند داشت که طبعاً آنهائی که محافظه کار ومیخ لایتغیر داستگاه فکری بوده اند، جای آنها را پر می کنند. جای مقدسین و پیامبران را. در ایران هم یادتان باشید گفتند چه نشسته اید که اسلام مال مُرده ها شده از طاقچه ها باید بیاوریمش پائین. یعنی چه؟ یعنی ببریمش به عالم سیاست. به عالم سیاست یعنی چه؟ به روی صحنه. یعنی بکشانیمش به تولید مدینۀ فاضله وصلش کنیم به گذشته، به ابوذر به میثم. و چون ابوذر و میثم را نمیشود زنده کرد قشر خاصی که به خاطر لباس عربی خودش را نماینده آنها میداند، میآید وارد سناریو میشود و صحنه را به دست می گیرد. در ایران هم با قاشق ماتریالیسم دیالکتیک، دین را به هم زدند.

باز از دید من همانطور که ماتریالیسم وارد اسلامیسم شد، و معنویت و "ترانساندانس" دین را گرفت، با شولم و متفکرانی ازین دست هم همین اتفاق می افتد. آنها روایتی ماتریالیستی یا بهم خورده با همزن ماتریالیسم را عرضه کردند. که جای پا و نقش تفکر برخاسته از فلسفۀ مطرح زمان در این تلاش برای طبقه بندی روشن است. تفکری برخاسته از فلسفۀ آلمان زمان خودش که رنگ ماتریالیسم تاریخی گرفته و با تاثیر از هگل و مارکسیسم. شولم می گوید  برای یهودیت و مسیحیت تفاوت بزرگ در مورد رستگاری به معنای رستن از گناه و تبعات آن است. برای یهودیت این امر نه یک امر باطنی بلکه روی صحنه و عمومی و قومی ست. آیا تشکیل یک جامعه بهشتی را وسیله ای برای رستن از احساس گناه تلقی میکند؟ که ما گناهکار نبودیم اگر توسط برخی تحت عذاب قرار می گرفتیم؟ نمیدانم. میگوید بخاطر تبعید مکرر نتوانستند در مرکز صحنه جهانی قرار بگیرند چرا باید می گرفتند یعنی بعنوان یک جمع یهودی نه یهودیان منفردی مثل انشتین یا خود هانا آرنت.

برای روی صحنه بودن، یهودیان کهن پیامبرانشان را داشتند. موسی را ابراهیم را یعقوب و سلیمان را. در غیبت آنان چگونه می خواهد در مرکز صحنه جهانی باشند؟ پیامبران اگر نیستند مذهبیون دو آتشه جای آنان را می گیرند. و آینده تبدیل میشود به تلاش برای به روی پرده آوردن گذشته. یک جور تاتر گذشته را بازی کردن. و در فلسفۀ تاریخی دیالکتیکش فراموش میکند که گذشته قابل باز سازی نیست. و دو روایت مذهبی را با دیالکتیک هگلی نمیتوان ترکیب کرد. در روایت مذهبی، زمان خطی نیست و بخصوص افقی هم نیست و اگر بازگشت به گذشتۀ تحول یافته و برتر شده ای وجود دارد، بخاطر سیکل و حلقه ای بودن نگاه به گردش تاریخ است. می توان دین را بعنوان یک موجود زنده دید، حتی برایش تاریخ تولد قائل بود، اما حرکتش را روی خط عمودی بررسی کرد. نیروئی میکشد بالا و نیروئی به پائین به ریشه ها. ریشه ها هم خودشان تازه تغییر میکنند. گذشته ثابت نیست و همراه حرکت عمودی درخت رو به بالا تغییر میکند و گسترده میشود. از زمان فیکس خارج میشود. زمان را تغییر میدهد و جائی که در تاریخ به هم میرسند یک تغییر زمان است در بعد زمان، زمان را باز میکند.

بنظر من او که تاریخ و دین یهود را خطی افقی فرض میکند، با یک محور مختصات ثابت و راست و چپ آن، یک نگاه سیاسی از زمانه خودش به دست میدهد که از آن راست و چپ بیرون می آید. یعنی خود دین یهود و حتی تاریخ را سطحی و دو بُعدی تلقی میکند. و حال آنکه دین یهود مثل هر دین دیگری جنبه تعالی طلبانه دارد و باید عمودی تصویر میشد و شمال و جنوب میداشت. آنهم نه بصورت خطی بلکه حلقه ای چون اساسا مثل حرکت همه کرات، دورانی ست و داستان پرده سوم آفرینش و بازگشت به نقطۀ ابتدائی و اصل خویش، در شرایطی فرخنده تر و باشکوه تر، نمایش یک سیکل است. حتی ستاره شش پر داود هم دو مثلث است که راس یکی رو به بالاست و راس دیگری رو به جنوب و خطی و افقی نیست.

اما گرهارد شولم که سر دفاع از نظرات خودش با هانا آرنت هم درگیر شد( آرنت ایده ملت یهود را نمی پذیرفت و می گفت علاقمند به هیچ جمع سازی ازین قبیل نیست حتی اگر خودش یهودی باشد. در گیری که به رنجش از هانا آرنت و انتقاد از او از سوی شولوم منجر شد) بعد از خیساندن یهودیت در فلسفه هگل و تاثیر گیری از مارکسیزم و فلسفه تاریخ ماتریالیستی این ایده را پیش می کشد که باید خود دست بکار شد و آن جامعه آخر الزمانی وعده داده شده در یهودیت رابه وجود آورد. متذکر میشوم که ابراهیم پدر دین یهود جامعه ای را به بنی اسرائیل نوید داد که از مرز های فرات تا مصر را در بر می گیرد.

تاثیر مارکسیزم و فلسفۀ عصر او به شدت یهودیت را مادی کرده بطوریکه از هر چیز غیر قابل رویت، می گریزد. باید قابل رویت شود.مقصودم یهودیت مورد نظر شولم است.

اشکال قرائت های سابق را بخصوص از سوی مسیحیان در عدم رابطه تاریخ و رستگاری انسان می بیند ومی گوید رستگاری باید داخل تاریخ باشد. که چیزی جز انتقال جهان نامرئی و غیب و آخرت به درون تاریخ مادی نیست. نه قط در این مورد بلکه در موارد دیگری اینطور بنظر میرسد که با داده های متن مذهبی و داستانهایش، به نفع اراده گرائی و فشار دگمه برای احداث بهشت می ستیزد.

مثلاً اگر در متن کهن گفته شده به سرزمین مقدس چون  دیواری با جمعیت زیاد وارد نشوید. می پرسد پس چرا مسیح و یارانش در آخر الزمان وارد خواهند شد، پس ما هم وارد میشویم. متن کتاب را گوئی از دست ارائه کننده ی ابتدائیش می گیرد و با پذیرش وعده های آن، تصمیم می گیرد خودش ترتیب کار را بدهد.

شولم "امیدواری" را که ذات و درونمایۀ داستان پرده سوم آفرینش را تشکیل میدهد، خفیف کرده و حقیر می شمارد. شاید اگر میدید که امروز لیبرالیسم نو چگونه مردم را ناامید کرده و از ناامیدی بهره وری میکند شاید نظرش عوض میشد.

دقیقا متوجه نشدم.

اشاره ام به افکار کسانی بود مثل والتر بنیامین.بگذارید برایتان پاراگرافی را بخوانم:

"یکی از تحلیل‌های بسیار مهم بنیامین در خصوص سرمایه داری به منزله‌ی دین، تحلیلِ ایدئولوژیِ نومیدی و یأس است که با پاگرفتنِ جامعه‌ی صنعتی، به سرعتِ انتشارِ غده‌ای سرطانی، در بدنه‌ی تمام جوامع بشری رسوخ کرد؛ و همین از دید بنیامین، امید سرّی سرمایه داری است. از منظر بنیامین، لیبرالیسم و کیشِ سوسیال دمکراسی و نظام پارلمانی از مظاهر این نومیدی و یأس‌اند. و این در حالی است که بنیامین خود به دنبال فلسفه‌ای بود که راهِ گشایشی در این بن بستِ فکری- سیاسی ایجاد کند. در همین پیوند فکری بود که دهه‌ها بعد تئودور آدورنو در اخلاق صغیر نوشت: «کسی که در نومیدی می‌میرد، تمام عمرش را دربیهودگی سر کرده است.»

مفهوم لیبرالیِ آزادیِ انسان از منظر آگامبن دقیقاً ریشه در جداییِ عمل انسانی از هستی دارد. اگر در فلسفه‌ی یونان باستان، عمل انسانی ریشه در هستی اش داشت، از این به بعد، پبوند بین این دو برای همیشه گسسته است و انسان «آزاد است، یعنی محکوم است به بخت و اقبال و بی اطمینانی.» عبارتِ برای همیشه در جمله‌ی اخیر مهم است، زیرا نسخه‌ی درمان این عارضه، از منظر آگامبن، در بازگشت به جهان کهن نیست: « در برابر آنارشی اقتدار، مایل نیستم کسی را به یک بنیان استوار و تام در هستی فراخوانم: حتّی اگر ما زمانی صاحب چنین بنیانی بوده ایم، آن را امروز مطمئناً از دست داده ایم یا راه نیل به آن را فراموش کرده ایم

لینک مقاله را حتماً منتقل میکنم.

بله متوجه شدم. ولی در این احوال با رویاروئی بی معنی و بیهوده دو دولت مذهبی خاورمیانه چه میتوان کرد و به این رویاروئی خطرناک و بیمورد پایان داد؟

بنطر من اگر بخواهیم یک کار عمیق و ریشه ای انجام دهیم باید زمینه ای برای گفتگوی اندیشمندان و مذهبیون دو طرف، بلکه سه طرف یعنی اوانژلیست های امریکائی و راست افراطی اسرائیل و روحانیت ایرانی فراهم کرد که نه در پشت در های بسته بلکه در منظر عام، شده بتدریج و مرحله به مرحله، انجام بگیرد. روی تمام این موضوعاتی که نمیخواهند از آن کوتاه بیآیند. با هم چالش فکری داشته باشند. اشکالی دارد؟

با چه نیتی؟

نیت همه آنها میتواند با هم متفاوت باشد اما آرزوی من اینست که مردم متوجه شوند که این جنگ ها واقعا جنگ توّهم است. والا زمین آنقدر منابع و امکانات دارد که کسی با کسی سر مسائل ابتدائی و نیاز های اولیه (و حتی ثانویه ) وارد جنگ و گریز نباشد.

چه سوژه هائی بنظر شما میتوانند در این مباحثات بگنجند؟

بحث سرزمین و بهشت موعود یا مدینۀ فاضله.

این یک رویا ست؟ که علیرغم رویا بودنش باید باشد؟ یا یک نشانه گزاریِ مقصد که سرعت گرفتن را آسان تر و عملی تر می سازد؟ جایگاهی در بُعد پنجم و ششم و جهانی لطیف تر آنچنان که تلقی عُرفا بوده؟ جهانی پنهان در دل همین جهان که حاضر است ولی همگان را تجهیز به ابزار ورود باید تا ببینندش. چیزی مثل جهان عجائب که آلیس با ورود به آینه، یعنی دنیای شفاف تر و وموازی، به آن راه می یابد و در بسیاری قصه های دیگر هم از آن یاد شده . اساسا بازگشت به یک جامعه و جهان دلپذیر و فارغ از رنج و فقر و بیماری، بازگشت یک منجی، و رسیدن بیچارگان به سعادت نه تنها در داستانهای اغلب مذاهب بلکه در داستان کودکان نیز حضور دارد. مگر داستان دختر خاکستر نشین که مورد ظلم و تعدی نامادری و فرزندان نادرست و زشتکار او ست از همین ها نیست که  سرانجام با یاری ابر و باد و مه و خورشید به وصال پرنس و سکونت در قصر میرسد ؟ برای بزرگ و کوچک، عامی و عاقل وقتی خواسته اند روایتی بگویند، ازین نمایش سر درآورده که در کنه نا خودآگاه  دانلود شده است.

و امروز در فیلم ها و داستانهای سیانس فیکسیون می بینیم. یا دنیائی ست که ساخته نشده و بنظر امثال گرهارد شولم، باید خودمان بسازیم در همین جا. دعای پدر آسمانی مسیحیان که اینگونه شروع میشود: ای پدر ما که در آسمانهائی.... دعا میکند که یک حکومت الهی درزمین مستقر شود همچنان که در آسمانها مسقر است. پس سخن از چیزی ست که باید بیآید. در اسلام، این جهان به مدد و با آمدن منجی نهائی تحقق می یابد. اما بهشتی نیست بلکه یک نمونه متکامل تر نسبت به بقیه تاریخ است. بعضی ها هم معتقدند که جهان فعلی ویران خواهد شد همانگونه که بار ها ویران شده. یعنی نوعی سیکل ودوره های آبادانی- ویرانی داریم. ساخته میشود به اوج میرسد، ویران میشود.البته فراموش نشود رای عرفای یهودی مسیحی مسلمان، هر سه، که این جهان بهشتی را مستقر در درون خود انسان میدانند و رسیدن به آن را هم با شیوه های باطنی میسر می شمرند. امروزی ها با داده های علمی، از یک DNA غیر زمینی در ساخت انسان یاد میکنند که اکتیو کردن آنتن های حسی خاصی را فعال کرده و قدرت های بینشی فراتر و متکامل تری فراهم میکند که راه را برای اتصال به جهان های متکامل تر باز میکند.

خلاصه مجموعه ای از ینها باید بررسی و در کنار هم نهاده شود تا بجای تعصب، مایه تفکر شود. 

 

 

https://web.ics.purdue.edu/~akantor/readings/scholem_messianic_judaism.pdf

اندیشه های منجی گرایانۀ شولم

https://www.haaretz.com/jewish/.premium-1897-a-man-who-made-kabbala-accessible-is-born-1.5340846

مردی که کابال را قابل دسترس کرد

https://www.radiozamaneh.com/459024?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+radiozamaaneh%2FMTcd+%28Radio+Zamaneh%29      سرمایه داری به منزلۀ دین

 

ادامه دارد..........

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: