"بالشکرِ دوستان و غیر دوستان"

اپوزسیون سیاسی ایران که سالهاست در راهِ یک همبستگی ملّی تلاش می کند و به جایی نمی رسد، اینک پس از رنجِ فراوان درین راه، به کشفِ بزرگی نایل آمده است که رهگشای این سدِّ بزرگ است.
در میان همه‌ی سران اپوزسیون بیرون از مرزهای کشور، تلاش های دو تن از اندیشمندانِ سیاسی این اپوزسیون، بسیار برجسته می نماید.

شعارِ شکننده‌ی استبداد دینی:

                                 "بالشکرِ دوستان و غیر دوستان"

اپوزسیون سیاسی ایران که سالهاست در راهِ یک همبستگی ملّی تلاش می کند و به جایی نمی رسد، اینک پس از رنجِ فراوان درین راه، به کشفِ بزرگی نایل آمده است که رهگشای این سدِّ بزرگ است.

در میان همه‌ی سران اپوزسیون بیرون از مرزهای کشور، تلاش های دو تن از اندیشمندانِ سیاسی این اپوزسیون، بسیار برجسته می نماید.

جالب این جاست که این دوتن هرکدام، در جبهه های مخالفی از یکدیگر حرکت می کردند. یکی جمهوریخواه و دیگری مشروطه‌ی پادشاهی خواه. هر دوی آنان آموزگار سیاسی و مدرّس دموکراسی و روشنگری در راهِ تفاهمی ملّی بوده و هستند.

یکی بدنبال پی ریزی حزبی سکولار و دموکرات بر آمد و دیگری در آموزگاری تاریخ دموکراسی و روشنگری سیاسی در انجمن غیر انتفاعی "دانا."تلاش می ورزید. هردو، در جاده‌ی "دموکراسی و سیاستی راستین و پدر ومادر دار" بیکدیگر رسیدند و برای نخستین بار، "شمشیرهای تیز مخالفتی چهل ساله" را غلاف کرده و نخستین اعلامیه‌ی مشترک شاهی  و جمهوریخواهان را انتشار دادند وسنگِ یخِ این قهر وغضبِ دیرینه را با طرح شعارِالماسینِ:

" ایران، دموکراسی، حقوق بشر و جدایی دین از دولت" شکسته و آب نمودند.

زیباتر ازهرچیزی آن دو، به کشف فرمولی بس بزرگ دست یافته با مصاحبه ها و گفتگوهای پی دپی و پیوسته، سِلاح ترسناکِ "فدرالیسم و حق تعین سرنوشت"حزب دمکرات کردستان و کومله و دیگر احزاب و سازمانهای اتنیک ایران  را که برای برخی از ایرانیان،  بوی جدایی می داد" در قاب زرّینِ "عدم تمرکز و تقسیم قدرت سیاسی"، غلاف کردند و راهِ یک مصالحه‌ی ملّی پردوام و دموکراتیک را هموار نمودند.

جناب داریوش همایون، با دلیری و شجاعتی سیاسی و اندیشمندانه، کنگره‌ی پنجم حزب لیبرال دموکرات مشروطه‌ی خود را با پرچم "عدم تمرکز و تفاهم ملّی" آراسته گردانید و پس از آن، جناب شریعتمداری راه عملی آنرا که همواره در آن گام می زد، با بیرون دادن منشور "مدیریت دورانِ  گذارازجمهوری اسلامی" پی ریزی نمود و کنگره ای پیروزمند و امیدوار کننده  را با شرکت چهره هایی از  نمایندگان سیاسی سراسری و نمایندگان همه‌ی اتنیکهای ایران را در تاریخ ۲۸/ ۲۹ سپتامبردر لندن برگزار نمود.

در روزهای آغازین این کنگره‌ی بزرگ، مهندس شریعتمداری به کشف آن شعارِ رهگشایی در جنبش بر آمد که کمتر رهبری از رهبران سیاسی کشور، به آن اندیشیده بود.  شعاری که دایره‌ی تنگ تفاهم ملّی را چون سیلی بنیان کن می شکند و آنرا تا جاروب کردن همه‌ی خاشاک سیستم استبداد دینی، گسترده می کند.

طرّاح و کاشِفِ این شعار، با درک این مسئله که رژیم شیعیِ جهانی، در فردای یورش مردم، دارای لشکری بس بزرگ و جهانی از شیعیان ایران، لبنان، عراق، سوریه، یمن و حتّا پاکستانی خواهد بود که ما آنرا تنها با صف دوستان محدود خود، شکستن نتوانیم.

از همین رو، وی شعار" با دوستان و غیر دوستان" را پیش کشید و گفت:

 ۲

باید حرکتی همدلانه را بر علیه این حاکمیت ایدلوژیکی جهانی، سازمان دهی نماییم.

مانای این شعار چنین است که:

شاید من دوستِ آن چنانی حزب دمکرات، جبهه‌ی ملّی ششم و یا دوست مشروطه پادشاهی نباشم، امّا در جنش سوسیال دمکراسی و جدایی دین از دولت و ایران یکپارچه، با یکدیگر همدلیم. پس باید بدنبال صفی بزرگ و گسترده از دوستان و غیر دوستان باشم.

باری! او با کشف شعاری این چنین کارآ و راستین، که لباس ضروری این زمستانِ استبداد است، توانست جبهه‌ی تنگِ چهل ساله‌ی اپوزسیون را بشکند و آنرا آن چنان گسترده کند که نمایندگان همه‌ی احزاب سیاسی، چهره های سرشناس  و نمایندگان اتنیکی در آن جای گیرند و سرمایه داران ملّی کشور به کمک مالی آن بپردازند که چنین نیز شد.

درین راه، افسوس که حزب لیبرال دمکرات جناب داریوش همایون، از مسیرِ فکریِ آن اندیشمند به دورافتاد و یاری رسانِ یارِ سیاسی آن بزرگمرد، نگردید.

اکنون گروهی عقب مانده‌ی ذهنی،  که شیدای چهره شدن در صفحات تلویزیونی می باشند، در پشتِ " ایران گراییِ دروغینِ خود"سنگرگرفته اند و واویلای تجزیه طلبی دیگر ایران پرستان را سرمی دهند.

کِسانیکه هر روز نقشِ شتر مرغ بخود گرفته اند. آنانی که با بلۆچ ها و کردهای افراطی می نشینند و ازآنان، کرد و بلوچ ترند. با فارسی گویان قدرت طلب که می نشینند، آز آنان پارسی تر.

مانند گروهی که در تلویزیون شهرامِ همایون، گردآمده و بدون شرکت داشتن نماینده ای از شورای گذار، به دریوزگی پرداختند، امّا حضورِ جناب شریعتمداری  و سخنان مستدل اش در فردای آن روز، آب سردی برچهره‌ی دروغینِ همه‌ی آن یاوه گویان پاشید. جالب اینجا است آقای شهرام همایون، با آن همه که از آن استدلالات محکم رهبرِ شورا کاملا مجاب شده بود. درپایان سخنانِ مهندس شریعتمداری و ترک تلویزیون، با حالتی بر افروخته گفت: "من شفافیتی نمی بینم".

یقین دارم که هر شنونده و بیننده‌ ای از این سخن همایون، چنین گرفت که ای وای! "همایون چشم دیدنِ شفّافیّت را ندارد.

 سخنِ پایانی اینکه: شورا و منشورِ آن، خواستار:

"ایران یک ملّت و یک کشور است و عدم تمرکز" تفاهم ملّیِ آن، چه کَسی را خوش آید یا بد.

منشور، به باورهای باطنی شرکت کنندگانش کاری ندارد. هر امضا کننده‌ی آن می تواند، شاهی باشد یا جمهوریخواه، کمونیست باشد یا سوسیال دمکرات،  ملّی باشد یا مذهبی. برای منشورگذار،همین کافیست که، به:"ایران و یکپارچگی آن، به دموکراسی ، حقوق بشر، جدایی دین از دولت وعدم تمرکز" باور داشته باشد. باورهای دیگر خود را از طریق صندوق رای در ایرانِ دمکراتیکِ فردا به دست آورد. پس بهترکه سخن پایانی را با همان شعار شکننده و راستین مهندس شریعتمداری به آخر برسانیم. شکستنِ استبداد دینی تنها و تنها:"با صف بزرگ و گسترده‌ی دوستان و غیر دوستان" میسر و شدنی است. پس، پیش به سوی ایجاد چنین صف گسترده ای.

                                                                                                                                                                                         ازیز دادیار ۴ اکتوبر ۲۰۱۹

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: