اوضاع سیاسی، و مسئله حکومت کنندگان و حکومت شوندگان

تا وقتی که رابطه « سلطه گری و سلطه پذیری» وجود دارد، نه « مجموعه روابط در جامعه» به صورت شایسته به سود زندگی بهتر تغییر می بابد، و نه « مجموعه مشکلات زندگی » در جهت زندگی بهتر به شکل رضایت بخشی حل می گردد. گول دروغ های« شاه و روحانیت و حزب و احزاب»، را نباید خورد...

 

اوضاع سیاسی جاری

روند سیاسی بین ایران و آمریکا و دوستانش در حالت « جنگ سرد با واکنش ارتجاعی ایران» ادامه دارد. 
کل روند، حالت جنگ سرد،  و حالتهای احتمالی قرار داد جدید، جنگ گرم، را در پیش رو دارد.
به نظرمیرسد حالت " جنگ سرد" تا مشخص شدن نتیجه انتخابات آینده آمریکا ادامه دارد.

آمریکا سر گرم انتخابات ریاست جمهوری آینده است و ایران " سیاست جری تر شدن خود" را ادامه میدهد. به خاطر عدم واکنش نظامی آمریکا.
این مسئله با انتخابات آمریکا و وعده های انتخاباتی دیرین ترامپ( در رابطه با مسئله جنگ) ارتباط دارد.
اکنون ترامپ برای دوباره انتخاب شدن سانس کمی دارد.

حکومت ج.ا. میکوشد " تمام قدرت" را در دست جناح  خامنه ای متمرکز کرده و رقبا را بیش از پیش تحت فرمان خود درآورد.
و شخصیت ها و جنبش های اعتراضی را خاموش نماید. " سرکوب در داخل، گسترش عمق استراتژیک در خارج" ،
و کاهش تعهدات برجامی، سیاست اوست.

-در اپوزیسیون، تشکلهای سیاسی " متشکل تر میشوند: شورای گذار، جمهوری خواهان، مشروطه خواهان و غیره. کم و بیش حساس بودن شرایط را درک میکنند.
" مدیریت شورای گذار" با توجه به اسنادش،یک تشکل سازمانی جدید است، از " افراد و گروهها با دیدگاههای مختلف" که قصد" کنار زدن و جانشینی حکومت ج.ا. " را دارند. در واقع این تشکل میخواهد رل " دولت" را  قبل از " تشکیل دولت موقت" عهده دار شود. بر این مبنا " شوراری گذار دولتی ست پیش از تشکیل دولت موقت". در تئوری چنین است، باید دید " عملاً چه خواهد کرد و تاکجا پیش خواهد رفت"؟

چپ ایران  فاقد « جبهه مشترک» است گرچه حرکات کارگری برآمد قابل توجهی در جامعه دارند. چپ پراکنده در توازن قوا تأثیر قابل ملاحظه ای ندارد و نخواهد داشت. از این رو میدان برای گروههای متشکل و ائتلافی و متحد دیگر، عموماً " راست و میانه"، باز است.
کردها تشکلهای مطرح خود را دارند و در برخی تشکلها نیز حضور دارند. بلوچها حزب مردم خود را مطرح میکنند.
از « تشکلهای آذربایجان» خبر مهمی در میان نیست. انگار « غایب»اند.

 در مجموع "ملیت" تبعیض دیده، فاقد «جبهه ی سیاسی» یا ائتلافات لازم خود است، و بدون تشکل کارا، در اوضاع سیاسی حال و آینده، به نظر نمی رسد موفق به « کسب حقوق نقض شده »ی خود بشود. گمان میرود در نهایت حقوقی بیش از " یک واحد درسی آموزش زبان مادری" و " انتخاب شهردار و استاندار محلی" به دست نخواهند آورد. 

ملیتها، چپ، تبعیض دیدگان آذربایجان از نظر « توان نیروی متشکل سیاسی» در موضع ضعف قرار دارند.  در صورت تغییر حکومت، نیروهای « راست و میانه» ی متشکل شده، شانس پیروزی بیشتری دارند. 

در جامعه اعتراضات عرصه های مختلف جدا از هم با افت و خیز ادامه دارند. مانند کارگران، فرهنگیان، اعتراض به وضع بهداشت  و غیره. 
معترضان هنوز از حکومت قطع امید نکرده اند،  فکر میکنند به حقوق شان خواهند رسید. "جزایر اعتراضی" نیز همچنان بدون ارتباط با هم اند.
 ببینیم شروع اعتراضات مردم عراق جهت بهبود زندگی، بر روی اعتراضات در ایران تأثیر مثبت میگذارد یانه؟

جهان و همینطور بخش بزرگی از اپوزیسیون ، به خاطر « زیان جانی و مادی» جبران ناپذیر بر جامعه و منطقه، از وقع جنگ نظامی،  وحشت دارند.
و عمدتاً این جنگ را « دامنه دار و طولانی» تصور میکنند.
در صورت وقوع جنگ( که ماشه آن در دست آمریکاست و نه در ید اپوزیسیون)، این تصور میتواند «درست» از آب در بیاید، و می تواند هم، درست درنیاید.
حتمیتی وجود ندارد. بعید نیست که وقوع «جنگ  و حیزش مردم» به سرعت تومار حکومت را در هم پیچد.
منهای احتمالات به نظر میرسد استراتژی درست آن است که  جنگ را فاجعه دید و به « خیزش قدرتمند جامعه» همت گماشت. 

**

 چگونگی اوضاع احوال جوامع،
عمدتاً  با عملکرد متقابل « حکومت گران و حکومت شوندگان» روشن میشود.
از آغاز تشکیل حکومتها، انسان همیشه در تیره روزی زندگی کرده، و گاهاً نیز توسط آنها قهراً نابود شده است. 
جا دارد به مسئله « حکومت گران و حکومت شوندگان» نگاهی بیاندازیم.

حکومت کنندگان و حکومت شوندگان، و مشکلات زندگی

نخست مد نظر داشته باشیم :
روابط : روابط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی، حقوقی و غیره
مشکلات زندگی: مسایل زندگی فردی و اجتماعی ( از همه نوع)
زندگی بهتر: زندگی توام با رضایت و پیشرفت.
تشکلها: تشکلهای اجتماعی: انجمن، سندیکا، اتحادیه، شورا، حزب و غیره

 فنومنهای " حکومت کنندگان" و "حکومت شوندگان" از آغاز پیدایش حکمرانی در جوامع بشری دیده می شوند. مانند جوامع دولت شهرهای میانرودان، و عیلام. و غیره. 
با توجه به عناصر " شاه و روحانی"، صرف نظر از اینکه کدام عنصر در فرمانروایی دست بالا را داشته، « شاه و روحانیت» به عنوان حکومت کنندگان، ظاهر شده اند.

تاریخاً " شاه و روحانی" همواره لایه اجتماعی حکومت کنندگان را تشکیل داده اند. و باقی مردم، بخش اجتماعی" حکومت شوندگان" را.
 جامعه با داشتن حکومت کنندگان و شوندگان،  دارای فنومن های" مجموعه روابط " و " مشکلات زندگی" نیز شده است.
فنومن های « روابط» و « مشکلات » پدیده های طبیعی زندگی اند. انسان برای حل مشکلات زندگی جهت بهزیستی در چهارچوب "روابط" قرار گرفته است.
حکومت کنندگان ( انتخابی یا با زور خود) حاکم شده اند، با این پیام که « ما با حل مشکلات زندگی، شما را راضی و خوشبخت میکنیم.»
 " شاهان و روحانیان" حکومت کرده اند ولی « حکومت شوندگان»  بجای زندگی بهتر، عملاً زندگی بدی را تجربه کرده اند. 

در عصر جدید  جای حکومت کنندگان قدیمی را«  حزب یا احزاب» گرفته اند( که در کل خدمتکار انحصارات اقتصادی اند)، باز پیام همان است که بود:« زندگی بهتر». و نتیجه هم باز همان : « نارضایتی عمومی».
شاه، روحانی، حزب، احزاب، برای چه آمده اند؟ جواب روشن است، برای « حکومت کردن». اینجا مردم برای چه وجود دارند؟ باز روشن است، برای « حکومت شدن»،( طبق سیستم موجود).
بگذارید رویه حکومت کردن و شدن را برداریم ، اعمال سلطه، سلطه پذیری؛ ( مشکلی که لازم است حل شود.)

تا وقتی که رابطه « سلطه گری و سلطه پذیری» وجود دارد، نه « مجموعه روابط در جامعه» به صورت شایسته به سود زندگی بهتر تغییر می بابد، و نه « مجموعه مشکلات زندگی » در جهت زندگی بهتر به شکل رضایت بخشی حل می گردد. گول دروغ های« شاه و روحانیت و حزب و احزاب»، را نباید خورد. هرکس در جهت سلطه گری و سلطه پذیری باشد قانون " ستمگری و ستمدیدگی" را جاودانه میکند.

« مجموعه روابط» و « مجموعه مشکلات» که در زندگی مردمان جاری اند وقتی در جهت « زندگی بهتر» تغییر می یابند که « خود مردم در مورد چگونگی روابط و راه حل مشکلات، تصمیم گیرنده با شند. " متخصص و غیر متخصص " در حل مشکلات « زندگی و روابط » تصمیم بگیرند و " راه حلهای نسبی و تکاملی و تغییر یابنده" را بعد از شکل " قانونی" یافتن، درجامعه اجرا نمایند.
تصمیم گیری ها( از سوی" متخصص + غیر متخصص ") در " محل کار و زندگی" به ضورت داوطلبانه می تواند صورت گیرد و " جمع آوری و جمع بندی شده  و در مراکز قانون گذاری تصویت گردیده و اجرایی شود. یعنی مشارکت مردم در حل مشکلات تحقق یابد. شکل این مشارکت مهم است. تا حد امکان لازم است « مشارکت مستقیم » باشد.
هدف اساسی آن است که تضاد « سلطه گری و سلطه پذیری» رفع گردد. تا مردم بتوانند حاکم بر زندگی خود شوند و چگونگی آنرا خودشان تصمیم بگیرند.
در غیر این صورت هرحکومتی، تحت هر نامی، که ظاهر شود  توان حل نسبی مشکلات زندگی را نخواهد داشت. چرا که قانون « سلطه گری و سلطه پذیری» در میانه حاکم است.
تشکلها در جامعه لازم اند، ولی برای حل مشکلات زندگی، نیازهست که،  حکومت شوندگان خود بر خویشتن حکومت کنند. دموکراسی یعنی این. آزادی و برابری در عدم سلطه گری و سلطه پذیری.
نام "زنده بودن"در شرایط " سلطه گری-سلطه پذیری" را  زندگی نتوان نوشت. نام درست آن " بردگی" ست.  در بردگی همه مصیبت ها در انتظار انسان اند.
تا وقتی که در جامعه  رابطه  " حکومت کننده و حکومت شونده"  وجود دارد، سخن از برابری و عدالت و بهزیستی ، خود فریبی و دگرفریبی ست. 
مخصوصاً که " فرهنگ و سیاست و اقتصاد و قدرت " طبق روال سده ی اخیر"عمدتاً در اختیار سران یک قوم خاص" باشد.
و با ابزار کردن شعار های عموم بشری فریبنده نیز بخواهد " سلطه گری خود را تداوم بخشد. 

شعار خوشبختی فرهنگی
برای اینکه شخص،" ایرانی" و " چوخ بختیار" شود( مثلاً به نئو لیبرالیسم یا سوسیالیسم برسد)، و "تجزیه طلب" نگردد، واجب است از قوم و قبیله، ناسیونالیسم و تحصیل به زبان مادری( که تعداد آن سر به چند صد عدد میزند ) دوری گزیند، و جنگ قبیله ای راه نیاندازد، و شعار "شهروندی و برابری و آزادی و انتخاب کردن" را ورد زبان خود سازد و به آن بچسبد. و ایمان بیاورد به این اندیشه دموکراتیک که « تمدن کشور ایران  یعنی" زبان و فرهنگ فارسی". تحصل و آموزش و همه چیز به زبان شیرین فارسی بوده و خواهد بود. در کنار آن، آموزش زبان مادریِ " شهروندان دیگر"، در صورتی که خودشان علاقه داشته باشند، میتواند فقط یک واحد درسی باشد"؛ همانطور که " واحد درسی عربی" داشتیم و تجربه شده و نتایج عالی نیز داده است.»
عمل به این قاعده و قانون، ذات و گوهر « انتخاب آزاد و برابری و آزادی و دموکراسی واقعی» ست.  نابادا، اسیر خونریزی های قوم و قبیله ای بشوید و از شاهراه " نئولیبرالیسم یا سوسیالیسم" خارج شوید. به شما آن رود که به نوکر استالین ( پیشه وری )، رفت!

آنچه در بالا آمد " گوشه ای از اندیشه و فرهنگ و سیاست بخشی از نیروهای سیاسی " راست و چپ و میانه" ی جامعه ماست، که ادعای ارزشهای عموم بشری و مترقی دارند. و عملاً "شرشت ملی گرایی" و برتری طلبی خود را با تکرار آنها پنهان میکنند. 
-براستی اینان در کدامین جهان زیرین زندگی میکنند؟ 
 به منبع رجوع کردم، الهه دنیای مردگان گفت: " اینها را نمی شناسم!"
شما کی هستید؟
اریش کیگالEREŠ.KI.GAL الهه ی دنیای مردگان هم، شما را نمی شناسد!

 

 

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: