ز بدی هر چه شنیدی گفتی سخنی نیز ز نیکش بگو

بیشتر ما ایرانیان هر گاه خشمگین می شویم بر پایه‌ه‌ی فرهنگ دیرین اسلامی، با خودِ الله نیز به کفر گویی می پردازیم و بسیاری از مسلمانان نیزهنگام دعوای با زنان شان، درمیان آتش آن خشم شتری و اسلامی، زنان شان را نیز طلاق می دهند. به راستی که من در باره‌ی پرداخت به شهرام همایون گرامی و آن لشکر کشی اش برعلیه این خیزش بزرگ ملّی، یعنی اعلام موجودیت شورای گذار، دچار چنین خشمی شدم.

ز بدی هر چه شنیدی گفتی    سخنی نیز ز نیکش بگو

به همایون گرامی  و همراهان همیشگی منقّد!

بیشتر ما ایرانیان هر گاه خشمگین می شویم بر پایه‌ه‌ی فرهنگ دیرین اسلامی، با خودِ الله نیز به کفر گویی می پردازیم و بسیاری از مسلمانان نیزهنگام دعوای  با زنان شان، درمیان آتش آن خشم شتری و اسلامی، زنان شان را نیز طلاق می دهند. به راستی که من در باره‌ی پرداخت به شهرام همایون  گرامی و  آن لشکر کشی اش برعلیه این خیزش  بزرگ ملّی، یعنی اعلام  موجودیت  شورای گذار، دچار چنین خشمی شدم.

چرا که کانال ۱، پیوسته هر آنچه مخالفان خشمگین شورا هستند در یک نشست گرد می آورد تا در مخالفت با شورا، آسمان ریسمان کنند و از کاه، کوه بسازند و حتّا از واژه‌ی "به"  در جمله‌ی "حقِ آموزشِ به زبان مادری در کنارِ فارسی" را، کوهی بلندتر از البرز می نمایند و از آن، مجسمه‌ی تجزیه طلبی می سازند. امّا اگر درین باره، خشم برمن چیره نشده بود، باورِ خود را در باره‌ی ستودنِ  نقش شهرام و کانال ۱ او، که  چندین شاهد نیز دارم بیان می کردم.

در دیدگاهِ من، آن خدمتی که شهرام همایون و "کانال یک اَش" در شناساندن اپوزسیون سیاسی ایران مواضع احزاب و سازمانها و چهره های ملّی، انجام داده است هیچ تلویزیون خارج کشوری به جز اندیشه، در آن زمان که آقای فروزنده‌ی گرامی  کار می کرد، پیش نبرده و تاثیر گزار نبوده است.

شهرام همایون و کانال یک، اگردر میدان سیاسی، گاهی بد عمل کرده باشد، یکی ازعمده ترین آنها،همین برخوردِ نگاه و نگرشِ او در باره‌ی شورای گذار بود. اگر نه، چه کسی وفاداری و ایستادگی سیاسی او را در برابر رژیم ملّایان، فراموش می کندد؟

چه کَسی از شخصیت کارا و تاثیر گذار سرمایه‌ی سیاسی ایران یعنی شاهزاده رضا پهلوی به خوبی شهرام همایون، دفاع و پشتیبانی نموده است؟ او همیشه و مدام، با هر مخالفتی که با اندیشه‌ی دیگران داشته امّا، بدون هیچ  چمشداشت مالی ، نمایندگان همه‌ی گروه هارا با دادن اوقات برابر و دموکرات منشانه در کانال یک،  گِردِ هم آورده است. اینکه من در آن مقاله  با خشمی، آن اصطلاح کاسبکارانِ شکست خورده را بکار بردم و آن خشم، مرا از بازگویی خوبی هایش ضمن پرداختن کردارش در باره‌ی شورا نگفته و نپرداخته ام به راستی خود را بعنوان یک انسان دموکرات، سرزنش می نمایم.

آن خشم البته بر حقِّ من، حتّا ذهن مرا از یادآوری آن ضرب المثل پند آموز زیبا نیز، دور کرده بود که می گوید:      زبدی هر چه شنیدی گفتی       سخنی نیز زنیکیش بگو.

 اکنون که  ازآن خشم، فرود آمده و به آن نیکی هایش باز گشته ام که همیشه با دوستانم از آنها سخن گفتم و چندین گواه نیز دارم.

من از پرداخت مقاله ام در کانال ۱، آنهم با پیشنهاد آتش بیارانه‌ی  آقای اعتمادی،  نگران و  گله مند نیستم. ضمن اینکه هنوز بر نقدهای همایون در باره‌ی بی مهری هایش به شورا، ایستاد ه ام و کارش را نادانی و ندانم کاری نه، بلکه رقیبانه و بسیار مغرضانه می پندارم واگر باز هم  به آن ادامه دهد، نقدش خواهم کرد. امّا دم خروس جناب اعتمادی را چه کنم؟ وی از سویی می گوید :"این مقاله آنقدر بی ارزش و بی اهمیت است که اصلا نباید آنرا در یک نشست تلویزیونی به گفتگو گذاشت"، در حالیکه فراموش کرده است، خودِ او آنرا  آنقدر با اهمیت دانسته است که با بر نامه ریزی و طرح ویژه ای، آنچنانکه همایون خود گفت:"اکنون به مسئله‌ی ای می پردازیم که بسیار اهمیت دارد و آن مقاله ایست که آقای اعتمادی برای طرح کردن و پرداختن به من سپرده است". سپس خودِ همایون 

 ۲

 موکدانه می گوید: حداقل بخاطر منفی بودن آن هم که مانده است باید در "سایت" ما نیز گنجانده شود؟!جناب اعتمادی گرامی! شما بعنوان یک ایرانی، حتما داستان "دم خروس و قسم حضرت عبّاس" را شنیده اید. اکنون کدامین را باور کنیم؟ اینکه آن مقاله، بسیار بی اهمیت است و ارزشِ طرح تلویزیونی ندارد، یا آنکه خود آنرا آنقدر مهم و با ارزش دانسته اید که  به تلویزیون کشانده و از شهرام خواسته اید تا آنرا به طِرح و نظر خواهیِ همه‌ی شرکت کنندگان بگذارید؟

همچنین با نقدی غیر منصفانه، بودن مرا در صف نیروهایی که نام همبستگی ملّی دارند، مانند کنگره‌ی ملیتها، شورای دمکراسی خواهان و مهستان، یا کنگره‌ی همبستگی  دکترنصر، بعنوان "هَمَجُرّئایی" بودن و فرصت طلبی معرّفی می نمایید، حال آنکه می دانید من "آیینم همبستگی ملّی" است و هر جاییکه سخن ازآن بمیان آید، نام نویسی میکنم و درین باره سروده ای به نام "آیین من همبستگی است" سروده و گفته ام:

 خط بزن نامِ مرا از هر گروه ودسته ای      من توام تو،  بهـرِ میهن همچـــو تو  دلبسته ای 

 مام میهن در خطر  افتاده مـردم  در سِتم       چیست اینک صحبت ازحزب و مرام ودسته ای

 حزب من این میهن است اکنون و خلقـی دردمند       جز  همین  پیوند  دیگر، من  ندارم  رشته ای

 شاهی و جمهوری اینک نیست سودایی درست       بر  دمکراسی  بزن  دستـی  اگـر  وارسته ای

دوستان! خود ببینیند که چه کسی، درین باره طعنه به دیگری می زند؟! به گفته‌ی سعدی بزرگ،" سیر طعنه زد به پیاز"؟!  آنهم این کجا و آن کجا؟ من کم از کم، درهر جایی که همبستگهیا شکل میگیرند هستم، امّا حضرت انوَر چرا با هیچ حزب و سازمانی کنار نمی آیید و هر روز برای مطرح نمودن  و چهره کردنِ خود، در حالیکه شعار" اتحاد اتحاد" هم سرمی دهید، در پی ساختن تشکیلات تازه ای هستید و هر دو روز در جایی، و درهیچ یک از سازمانهای سیاسی اپوزسیون، نام نویسی نمی کنید؟! آیا هیچکدام از آن همه  احزاب و سازمانهای سیاسی این سرزمین بزرگ، ارزش نام نویسی شخصیت آن گرانمایه را ندارند؟

جا دارد که درینجا باید از آقای  دوشکی سپاسگذاری کنم. ایشان با وجود آنکه من در مقاله‌ ای که نگاهش را در باره‌ی  شورا به نقدی مغرضانه کشیده بود و من با همان خشم درونی، برخی جاها،

 به پرسش های بی موردی در باره‌ی ایشان پرداخته بودم، درین باره سخنی نگفت خود را سرزنش نمایم. حال آنکه اگر میخواست تلافی کند، همداستانان خوبی داشت و گوشه‌ی دِنج و مناسبی گیر آورده بود. به هر روی، در همین جا از وی پوزش می خواهم.

امّا در باره‌ی پاشایی گرامی! من در گفتار و کردارِ خود به درستی و راستی سخن می گویم، دوستدار منشورِحزب گرانمایه داریوش همایون بوده و برای آموزشِ آن، کلاسهایی نیز گذاشته ام  که خودتان شاهدید وهنوز آماده ام در حزبش نام نویس کنم. با صدایی بلند نیز می گویم: بعنوان یک سوسیالیست و چپ، دوست دار نظام و سیستم کورشی می باشم . چرا که بزرگی و شان تاریخی ایران، با "جهان نگری کورشی و نیکی بی پاداش زردشت" در هم آمیخته و شاهنامه‌ی فردوسی،  تاج زرّین جهانی آن می باشد. من، سیستم پادشاهی کورشی را در تضاد با اندیشه‌ی سوسیالستی خود نمی بینم. هم اکنون چهل سال است که  در حزب چپ کشور سوئد عضوهستم وحزبم، در پارلمان کشورشاهی

 

۳

سوئد، نمایندگانی سیاسی دارد. پاشایی جان!  من حزب مشروطه‌ی لیبرال دمکراتِ را که بنیانگذارش بزرگترین اندیشمند و سیاست ورز کشورم، یادمان داریوش همایون است، سازمان یافته ترین  حزب

 بیرون از کشورمی دانم  که "منشورش"، قصر زرّین آبادی و مدرنیته و ومدرنیسم امروز و فردای ایرانِ همیشگی  ماست. اگر کنفرانسش را نقد کرده ام، این حق آنچنان دوستی و شیدایی من بر حزب است. چرا که خود را پیشقدم ترین نقّاد آن می دانم. چون دوستش دارم می خواهم شفّاف ترین آیینه‌ی عیبگویی های آن باشم.  اگر من منقدِ راستینِ آن نباشم، آنگاه دشمن با آیینه ای شکسته و لکّه دار، به نقدش خواهد نشست. آری! من با همه‌ی وفاداریِ به منشور آن، باز هم می گویم:

آنچه در کنفرانس گذشت، راه همدلی آفرینی داریوش همایون، در درازای تلاش هایش برای همبستگی و گفتمان سیاسی با اپوزسیون نبود. من آن سیاستی  را که رهبری حزب، با داشتن کنگره‌ی پنجم حزب و به رسمیت شناختن "سیاست عدم تمرکز و تقسیم قدرت دولتی و دادن حکومت و پارلمانهای محلی، به اقوام و مذاهب ایرانی بود"، سیاست درستی در برابر شورای گذار که بهترین همخوان کنگره‌ی پنجم آن حزب بوده و می باشد، سیاستی داریوشی و درست  ندانستم. بازهم می گویم:

" ادامه‌ی سیاستِ دوری از شورا، خرمنی آماده  از منشور و داریوش همایون را برباد خواهد داد." راه درست همان است که خود در کانال ۱ گفتید: دروازه‌ی گفتگوی ما با آنها بازاست. واین یعنی سیاستی رئالیستی و داریوشی. آفرین بر شما.

من  در راهِ آن اندیشمند بزرگ و داده هایش، که آنرا در کنگره‌ی پنجم" تفاهم ملّی "نامیده است و شورای گذار با کمال دقت و هنرمندی سیاسی، آنرا بی پیش می برد، در شورا می مانم و تلاش خواهم ورزید تا روح آن جاودان اندیشمند را شاد گردانم. امّا، از شما به راستی گله مندم که این همه شیدایی و دوستی مرا از منشور ودارویش جاودان، برای آن گروه منتقد اما بی انصاف، با آنچنان روشی بیان کردید که انگار، ازیز با نقـدِ از حزب، شیّادی کرده و آن همه شیدایی خود را به داریوش و منشورآن،  فریبکارانه گفته است.

نه گرامی! من هیچکس را وفادار تر از خود، به منشور حزب نمی بینم، بر پایه‌ی همین وفاداری نیز، از رهبری حزب، اگر به آن راه و روش، وفادار نباشد، نقد خواهم کرد.امّا از زبان و روش بیان شما در معرّفی خود در آن گروه، آنهم به آن شیوه، گله مندم. امّا هنوزهم دوست تان دارم.

در پایان، از شهرام همایون گرامی  می پرسم، اگر جریانی  از ایرانیان، بزرگترین معضل تاریخی ایران را، یعنی شمشیر آخته‌ی " حق تعین سرنوشت و فدرالیسم قومی" را بدون هیچ جنگ و خون  ریزی و جنگ و جدالی، از دست  بیش از ده حزب و سازمان سیاسی اقوام ایرانی بگیرد، نباید آز آن جریان سپاسگزاری نمود؟ آیا باید به جای چنین سپاس جانانه ای، هر آنچه مخالف است گرد آورد و معرکه گیری نمود؟ و اگر کسی  از چنین ناسپاسی ای خشمگین شده و آنان را دکاندارانی کوچک و حسود حساب آورد، آنگاه چنین نقدی را موردِتمسخرِ گروهی قرار داد و بطورکلی بی اهمیت و غیر قابل طرح دانست؟!

به هر روی، اگر در آن  نقد، به خاطر خشمی که آنهم از انتظاری که درین باره از شما می رفت، از نیکی ها و خدمات ملّی شما و کانال ۱ سخنی نگفته بودم، خود را بدهکار شما می دانم .

                                                                                                                                                                                       با سپاس ازیز دادیار ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
محسن کردی عزیز، چکیده نوشتار شما چه فرقی دارد، با شعار حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله، ملت ایران مترادف است با ملت فارس چون زبان حاکم در این سیستم به بهانه زبان ارتباطی و رسمی، عملا زبانهای دیگر را نادیده می گیرد، ما در شهر خود و در سرزمین خودمان آزربایجان جنوبی به هیچوجه اجازه نخواهیم داد تا زبان ملت دیگر به بهانه ملت ایران بر ملت ما تحمیل شود، پافشاری جامعه فارسی بر حاکمیت زبان فارسی، قطعا زمینه تفکیک ایران را فراهم خواهد ساخت، البته استارت و زمینه فروپاشی ایران با تکزبانی کردن زبان در دوره رضا خان با هدف بلعیدن دیگر زبانها پایه گذاری شده، و سخنان شما تکرار همان افکار است، و دقیقا مشابه رفتاری است که پانفارسیسم حاکم شعیه به ملتهای غیر فارس روا می دارد، ایران بر اساس منافع ملت فارس بنا نهاده شده، طبیعتا ملتهای غیر فارس از این روابط متضرر شده اند،
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب دادیار گرامی. با تشکر از توجه شما. در هیچ نقطه از منشور و اصول حزب مشروطه ایران آنچنانکه شما آورده اید صحبتی از «"سیاست عدم تمرکز و تقسیم قدرت دولتی و دادن حکومت و پارلمانهای محلی، به اقوام و مذاهب ایرانی"» نشده است لطفا یک بار دیگر توجه بفرمایید. صحیح آن چنین است: « استانها و شهرستانها و همه واحدهای های تقسیمات کشوری در حد خود باید اختیارات لازم ا برای اداره امورد داخلی شان از طرقق انتخابات انجمنها داشته باشند و ما نظام حکومتهای محلی وو تقسیم حکومت و نه حاکمیت را میان حکومت مرکزی و حکومتهای محلی پیشنهاد میکنیم. استانهای ایران باید از طریق نمایندگی مساوی در مجلس سنا حضور داشته باشند. » ملاحظه میفرمایید که به قوم، ملیت، مذهب حق سیاسی داده نشده بلکه به مردم ایران حق سیاسی داده شده که نمایندگان شان را به مجلسین میفرستند. ادامه...