نشستِ در سالن های دربسته؟ درگفتگویی با حسنِ اعتمادی گرامی

نشستِ در سالن های دربسته؟
درگفتگویی با حسنِ اعتمادی گرامی؟
در گفتگوی راه پیروزی جناب حسنِ اعتمادی، که آنرا از مهستان دکتر نوری علا گرفته و در کانال ۱ شهرام همایون، تا امروزبه پیش می برد، بیرون از اینکه به یک تکرار و پیهم گویی دچار گردیده و سمت و سوی ضد سازمان گرایی و حزبیّت پیدا کرده است، در گفتگویی که روزیکشنبه ساعت ۹ بامداد به وقت اروپا در کانال یک، با جناب ستوده و سر کار خانم سارا نامی داشت. به مسایلی پرداختند که باید درآنها اندیشید.

نشستِ در سالن های دربسته؟

                   درگفتگویی با حسنِ اعتمادی گرامی؟

در گفتگوی راه پیروزی جناب حسنِ اعتمادی، که آنرا از مهستان دکتر نوری علا گرفته و در کانال ۱ شهرام همایون، تا امروزبه پیش می برد، بیرون از اینکه به یک تکرار و پیهم گویی دچار گردیده و سمت و سوی ضد سازمان گرایی و حزبیّت پیدا کرده است، در گفتگویی که روزیکشنبه ساعت ۹ بامداد به وقت اروپا در کانال یک، با جناب ستوده و سر کار خانم سارا نامی داشت. به مسایلی پرداختند که باید درآنها اندیشید.

در این گفتگو، آقای اعتمادی مانند همیشه غیر مستقیم، همچنان پای می فشرد که احزاب و سازمانها در گل فرو مانده اند و تو گویی از راه "سازمانگرایی و حزبیّت" کاری از پیش نمی روَد و کارهای سیاسی باید منفردانه پیش برده شوَند. در همین راستا نیز، در گفتارِآقای ستوده که با وی در باره‌ی تلاش های  افزودن امضاهای هزار نفره، برای ۱۴ نفر، همدل و همزبان بود، چنین استدلالی نهفته بود که: "نشستن در سالن های در بسته" و متینگ های سالنی، هیچ کمکی به جنبش سیاسی ایران نخواهد کرد و اپوزوسیون باید ازین راه و شیوه ها دست بردارد.

اینکه ایشان به عنوان یک سیاسی، چگونه به این نتیجه رسیده است، باید خود توضیح گر آن باشد.

 تا آنجایی که تجارب سیاسی نشان می دهند و تجربه دستینه کرده است، "مارشال دوگل ها و لنین ها و دیگر سیاسیون جهانی، از راه برگزار کردن همینگونه کنفراس های سیاسی و بهره گیری ازهمین دست، نشست های بین المللیِ پی در پی و در همینگونه سالن ها و نشست ها بود که توانستند به سازماندهی و سپس پیروزی جنبش های خویش دست یابند.

 اعتمادی گرامی ما، چندین ماه متوالی است که  هر روزه، گاه بیش از یک ساعت، بطور پیوسته و بسیارتکراری، به امر اتحادهای سیاسی  و همبستگی ملّی  داد سخن می دهد. امّا تعجب و شگفتی اینجاست که خود هرگز به هیچ کدام از نیروهای سیاسی چپ،  راست،  میانه، دمکرات، شاهی و جمهوریخواهان و سوسیالیت ها  و،و، نمی پیوندد؟!

از آنجاییکه ایشان دیدگاه ضد حزبی و سازمانگرایی در جنبش دارد، اخیرا به گروه چهارده نفره که ناچارا، بیرون از حزبیت و سازمانگرایی  به مبارزه پرداخته اند، پیوسته است. این عزیزان،  به راستی میهن دوست، مردمی و انقلابی هستند، این بسیار زیبا که  ایشان مانند سایرین، به یاری آنها بر خاسته و خود من نیز یکی از دستینه کردگان  آن می باشم .

امّا این راه کجا و به دست آوردنِ حمایت های سازمانی و حزبی کجا، که ایشان با آن مخالفت دارند.

 اگرانسانی سیاسی، به مرادِ چهره بودن و مطرح کردنِ نام خود در اینگونه موارد نباشد، یقینم به درستی می داند که درجهان نوین، دگرگونیهای سیاسی و تغییر سیستم های حکومتی و حاکمیتهای سیاسی، تنها و تنها از راه سازمانها و احزاب سیاسی شدنی است. هر انسان پخته و سیاسی می دانند امروز، همه‌ی پارلمانهای سیاسی جوامع مدرن اروپایی، در دست سازمانها و نمایندگی های سیاسی احزاب می باشند.

مگر اینکه  کسی به دنبال کودتا یا عملیات چریکی چگوارایی و مجاهدین، آنهم نه مجاهدین امروزی، بلکه دیروزین، چرا که مجاهدین نیز با همه‌ی دیدگاهای عقب مانده‌ی ذهنی و  دینی خود، به آن پی برده و اینگونه نگاه ها، روش و نگرشها را به روشنی رد کرده اند.

۲

اعتمادی گرامی! باوربفرمایید اگر چهارده نفرِ مبارزین جنبش ما، به سازمانها و احزابی در داخل کشور، امکان و دسترسی می داشتند، خود هرگز به تنهایی و به این محدودیت، دست به چنین کار خطرناکی نمی زدند.

 آنها از اندوه وغمی بس سنگین و جانکاه، ایثارگرانه دست به یک چنین خودکشی سیاسی زده اند.امّا نباید مردم وجامعه را به چنین راه های  ویرانگرانه و خودکشی های سیاسی تشویق نمود. بلکه باید تلاش ورزید تا چنین جان برکفانی را به دریای خروشان "حزبیّت" پیوند زد تا در آن دریای بیکران توده های خروشان، کشتی سیاسی را پیروزمندانه به سرمنزل مراد برسانند.

ایده‌ی این چهارده نفر از جانبازان راستین جامعه، یا جنبش "من نفر پانزدهم هستم" را که نخستئین بار"سه تن از کوشندگان سیاسی درکشور بلژیک" اعلام نمودند و کلیپ آن نیز موجود می باشد، جنبشی بسیار خوب و کارا است. امّا می باید تلاش کرد تا آنرا به به شاهراه اصلی آن که پیوستن آنها به یکی از جریانهای سیاسی پرتوان تر است پیوند زد.

 خوشبختانه، چنین تشکیلاتی بنام شورای میریت گذار موجود است و بارها و بارها بویژه در کنفرانس اعلام موجودیت خود در لندن، از آن بطور جدّی حمایت کرده است.

 شورای مدیریت  گذاری که، بیشتر نمایندگان سیاسی احزاب کارآی و پرتوان جنبش، امروز در آن گردآمده اند. اگر چنین شود، آنگاه است که جان و نَفَس این چارده نفر، از زیر تیغ استبدا نجات خواهد یافت. همین شورای گذاری که برخی بدون هیچ دلیلی منطقی، به جان آن افتاده اند و آنرا موجب بربادی ایران اعلام می نمایند. این دیدگاه مغرضانه یعنی اینکه، همه‌ی نمایندگان سیاسی سازمانها، احزاب و چهره های برجسته‌ی جنبش ملی ایران، که درآن گردآمده اند، نادان اند و تنها و تنها اینگونه افراد هستند که درست می بینند؟!

 گرامی من! خود قضاوت کنید، اگر چنین نگاه و استدلال چنین کسانی، خودخواهانه نیست، پس خود‌خواهی را در کجاباید نام گذاری کرد؟

اعتمادی گرامی! امید ما این است که این همه تلاش های شبانه روزی شما، باید در راهی واقعی و رئالیستی دنبال شوند، نه آب در هاون کوبیدن و لجبازی های سیاسی. جای انسانی کوشا چون شما با آن همه تلاش، به راستی در شورای مدیریت گذار است .امیدواریم که دلیرانه، و در برخوردِی جدّی با خود، هرچه زودتر آن همه تلاش های پیگیرانه را در دریای خروشان این جنبش همگیر که روزانه رو به افزونی است قرار داده، همه‌ی نیروهای سیاسی را از تلاش هایت دلگرم تر نمایید.

اعتمادی گرامی! هم اکنون، دستینه و امضاهای نیروهای سیاسی، بگفته‌ی شما از هزار نیز گذشته است، با این امضاهای روی صفحات کامپیوتری به کجا خواهیم رسید؟!  چنین در نظر بگیرید که همگی آنها  انسانهایی کارآ و جدّی نیز باشند، اگر آنها را تقسیم بر ۱۰۰ کشور از جهان بنمایید، در هر پایتخت ۱۰ نفر خواهند بود. آیا با چنین جمعیت محدودی میتوان رژیم را از جنایت بازداشت؟!

آیا اگر چنین فراخوانی بدهید، فکر میکنید همین ۱۰ نفر نیز گرد هم خواهند آمد؟  یقین دارم اگر اطمینان داشتید که چنین می شود تا کنون انجام داده بودید.

پس گرامی من! راه درست، همانا راه تشکّلات سیاسی است، هر چند که راه آن سخت تر باشد. اکنون

که شورای گذار، بخشی از راه را با گِرد آوردنِ بزرگترین احزاب و سازمانهای سیاسی و چهره های

 

۳

کارآی جنبش، کوبیده و فراهم نموده است، همّتی کرده آنرا باید یاری رساند.

در پایان، ضمن ارج نهادن به همه‌ی تلاش های جناب ستوده‌ی گرامی باید این را نیز افزود که :

 نیروهای انقلابی جهان، آنانی که دولت های استبدادی مانند فرانسه، روسیه و سایر جهان را شکست دادند، درهمینگونه نشست ها ودرهمین سالن و دالانها بود که آنرا به سرانجام رساندند.

صحرا و بیابانهای استبداد، جایگاه اندیشه و سیاست گذاری نبوده و نیستند.

البته، همچنان که گفتید این درست  و باید برای یاری رسانی مالی نیروهای در بند و اعضای زندانی سندیکاها، از بیرون از کشور کاری انجام داد، امّا انجام چنین مهمی، از راه فردی چگونه میسر خواهد شد؟! ین کردار بزرگ، کارِ گروه های سیاسی، احزاب و سازمانهایی است که باید سازمانگرِ آن چنان کمک هایی باشند، نه از راه انفرادی، شخصی و پراکنده.

                                                                             ۲۰ اکتبر ۲۰۱۹ ازیز دادیار

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: