گذار از نظام و اپوزیسیون

بحث گذر از جمهوری اسلامی بعلت تشدید وخامت اوضاع سیاسی و بدترشدن شرایط اقتصادی و معیشتی مردم و نیز خطراتی کە کل کشور را تهدید می کند، دوبارە بە بحث جدی روز تبدیل شدەاست. گذری کە سرانجام باید صورت بگیرد و کشور بالاخرە وجود یک سیستم سیاسی دمکراتیک و مدرن را تجربە

 

بحث گذر از جمهوری اسلامی بعلت تشدید وخامت اوضاع سیاسی وبدترشدن شرایط اقتصادی و معیشتی مردم و نیز خطراتی کە کل کشور را تهدید می کند، دوبارە بە بحث جدی روز تبدیل شدەاست. گذری کە سرانجام باید صورت بگیرد و کشور بالاخرە وجود یک سیستم سیاسی دمکراتیک و مدرن را تجربە کند.

در بحثی کە صورت می گیرد عمدتا وخامت اوضاع بدیهی انگاشتە می شود و بلافاصلە بحث روی این مورد متمرکز می شوند کە بعلت نبود یک نیروی جدی و پیشرو سیاسی کە بتواند چنین روندی را رهبری کند و بە سرانجام برساند، جامعە ما با مشکل اساسی عدم گذار روبرواست. بنابراین باید بلافاصلە روی ایجاد چنین نیروئی رفت.

در اینکە عدم وجود یک نیروی رهبری و منسجم سیاسی یکی از شروط اصلی روند گذار است، البتە نمی توان تردیدی داشت، اما این تفکر عمدتا یک درک سادەانگارانە و تقلیل گرایانە از تشکیل چنین نیروئی دارد. بعنوان مثال این درک بنابر یک نگرش ریاضی گونە، ایجاد چنین نیروئی را حاصل جمع نیروهای سیاسی موجود می داند و می پندارد در صورت جمع شدن نیروهای سیاسی موجود حول یک پروگرام می توان در جبهە اپوزیسیون انسجام لازم را ایجاد کرد و بە ایجاد نیرو ذهنی لازم برای رهبری حرکات مردم دست یازید. بقول هگل تغییر کمی در مرحلەای بە تغییر کیفی می انجامد. 

اما آیا واقعا بحث ایجاد نیروی رهبری گذار اساسا یک بحث متکی بر منطق ریاضی است؟ واقعیت این است کە چنین تفکری کە عمدتا در میان اپوزیسیون خارج نشین وجود دارد فراموش می کند کە این اپوزیسیون نزدیک بە چهار دهە است کە از ایران خارج شدە و اساسا بعلت خارج نشینی از روابط لازمی کە یک اپوزیسیون برای تغییر برخوردار باید باشد، برخوردار نیست. همچنین این تفکر فراموش می کند کە بحث ایجاد نیروی رهبری گذار اساسا یک بحث تقلیل گرایانە بر مبنای درک ریاضی گونە نیست، بلکە فراتر از آن یک درک کیفیتی و از جنس محتوی است نە شکل.بە بیانی دیگر تغییر کمی باید بە همراە خود عناصر تغییر کیفی را داشتەباشد.

برای اینکە بتوان بە درک کیفیتی رسید و یا اینکە بتوان چنین نیروی گذاری را ایجاد کرد لازم است کە قبل از هر چیز این نیرو در خود کشور صورت بگیرد، و نە در خارج کشور. زیرا نیروئی کە از این لحاظ شکل می گیرد حاصل مبارزات عملی و موجود است و نە تنها حاصل جمع اعداد نیست بلکە از خود روندهای موجود نشات می گیرد کە در ادامە خود می تواند موفق بە جذب نیروهای سیاسی دیگر شود و حتی موقعیت آنها را تا فراز رهبری هم بنابر شرایط ارتقاء دهد.

گفتە می شود بعلت وجود فشار پلیسی و اختناق امکان شکل گیری چنین نیروئی در داخل ضعیف است، در جواب باید گفت کە اگر مردم بە امر لزوم تغییر برسند هیچ شرایطی نمی تواند بازدارندە حرکات آنها شود. مردمی چنین، دست بە ایجاد نیروی مورد نیاز خود خواهندزد، و هیچ سرکوبی نمی تواند در نهایت آن را برای همیشە از صحنە براند و حذف کند.

واقعیت این است کە در شرایط مشخص ایران مکانیزمی از مجموعە نیروها و عوامل حرکت می کنند کە هنوز مانع تغییر فاحش در ذهنیت مسلط مردم هستند. از جملە این عوامل خطر خارجی و سیاست نسبتا منعطف حاکمیت است در قبال سیاست خارجی کە از جملە خود را در برجام نشان داد. در شرایطی کە بیشتر مردم از خطر جنگ می ترسند و می دانند کە نیروهای اهریمنی نظامی و امنیتی زیادی پشت مرزها جمع شدەاند و منتظر لحظە موعود هستند، در شرایطی کە طرف آمریکائی زیر میز زد و جمهوری اسلامی بنوعی در این ماجرا یک چهرە قانونگرا از خود نشان داد، ایجاد و یا ظهور ذهنیتی کە بتواند مردم را بە مرحلە گذر زودهنگام جلب کند خودبخود از امکان آن کاستە می شود و در چنین شرایطی مردم بیشتر انتظار پیشە می کنند تا اتخاذ یک عمل متقابل رادیکال. متاسفانە در میان بخشی از اپوزیسیون هنوز خطر خارجی بخوبی درک نشدەاست. درست است کە جمهوری اسلامی با سیاستهای فاجعەبار خود بانی اصلی چنین وضعیتی است، اما این بدان معنا نیست کە درست در شرایط تشدید اوضاع و تلنبارشدن خطرها بە تغییر فاحشی در داخل کشور دست زد کە در شرایط نبود نیروی ذهنی جایگزین معلوم نیست وضعیت بە کجا خواهدرفت.

زمانی تئوریسین های انقلابی چپ بە بهترین وجە ممکن شرایط انقلابی را تدوین و تئوریزە کردند. از جملە لنین و لئون تروتسکی. لنین می گفت کەبرای شروع انقلاب معمولا کافی نیست که پایینی ها نخواهند بر روال سابق زندگی کنند، بلکه علاوه بر آن لازم است که بالایی ها هم نتوانند برروال سابق زندگی کنند. بە بیانی دیگر طبقات حاکم امکان نداشتەباشند حاکمیت خود را بە شکل تغییر نیافتە حفظ کنند. پس تنها فقر و بدبختی مردم و عدم تمکین مردم بە تنهائی لازم نیستند بلکە لازم است بالائی ها هم نتوانند مانند سابق باشند. ولی آنچە در شرایط ایران می بینیم بیشتر فقر و بدبختی مردم است و کمتر نشانی از عدم تمکین گستردە و مداوم آنها و یا عدم توانائی حاکمیت در بمانند سابق نبودن را می توان دید.

در چنین شرایطی آن تفکری کە از خارج تجویز انقلاب و یا گذار سریع می کند و آنرا تنها منوط بە ایجاد یک نیروی سیاسی کە حاصل جمع ریاضی اعداد است می کند، مشخص است کە درک دقیقی از روندهای موجود در جامعە ایران ندارد و کاملا ارادەگرایانە و  ذهنی حرکت می کند.

خلاصە کنیم:

ـ باید از درک تقلیل گرایانە و ریاضی گونە روندهای انقلاب فاصلە گرفت (قانون هگلی تغییر کمی بە تغییر کیفی بە دشواری در مورد روندهای اجتماعی صادق است)؛

ـ اپوزیسیون خارج از کشور، یک نیروی جانبی است و نە تعیین کنندە،​

ـ اپوزیسیون خارج از کشور برای تدوین و پیشبرد برنامەهای خود باید بە روندهای داخل کشور متکی باشد، و از سیاست فرار بە جلو خودداری کند،

ـ  ایجاد نیروی ذهنی تغییر، یک خواست ارادی نیست و اساسا  متکی بە آن روند ذهنی است کە در داخل کشور برای خواست تغییر شکل می گیرد. ایجاد شرایط ذهنی تغییر، یک عمل و خواست صرفا ذهنی در شعور اپوزیسیون نیست.

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: