کناره گیری آقای دوشوکی از اپوزیسیون خارج از کشور و سکوت فرقه گراها

تصویری که هموطن گرامی آقای دکتر عبدالستار دوشوکی از اپوزیسیون بیمار خارج از کشور ارائه میدهد و او را نسبت به این اپوزیسیون ناامید و ناگزیر به کناره گیری از آن کرده است تصویری است حقیقی، هموطن بلوچ ما آقای دوشوکی مینویسد : "درعرض قریب به دو دهه گذشته، برای پیوستن به شوراها، کنگره‌ها، حرکت‌های جمعی، اتحادها و ائتلاف‌های متعدد اپوزیسیون دعوت شده بودم و با حسن نیت به برخی از آن‌ها پیوستم به امید اینکه شاید در همسویی و همگرایی اپوزیسیون بر محور «حداقل مخرج مشترک» فرجی حاصل شود. اما دریغ و هیهات که

 

نشد و بعد از مدتی سر و صدا، همه این «جمع‌ها» به وادی فراموشی سپرده شدند. بسیاری از شخصیت‌های فعال و محترم و فرهیخته از سیاست کناره‌گیری کردند و یا دار فانی را وداع گفتند. مشکل اساسی ما این بود که می‌خواستیم مشکلات‌مان را با همان طرز فکری حل کنیم که با آن، مشکلات را به ‌وجود آورده بودیم. در نتیجه، در گذر زمان خودمان تبدیل به بخشی از مشکل شدیم و شوربختانه هیچ نتیجه‌ای جز کدورت درونی و یاس بیرونی حاصل نشد."

 آقای دوشوکی نخستین کنشگرسیاسی نیست که از گروههای سیاسی خارج از کشورکناره گیری میکند، پیش از این نیز صدها تن از فعالان سیاسی از احزاب و گروههای سیاسی خارج از کشورکناره گرفته اند، و جالب این است که روند همیشگی کناره گیریها و انشعاب های درونی این گروهها درسالهای اخیر هنوز باعث نشده است که رهبران و گردانندگان این گروهها را کمی به تفکر وادارد و در جستجوی یافتن پاسخی برای گروه گریزی بسیاری از کنشگران سیاسی خارج کشور باشند. اینکه حتی یکی از گروههای سیاسی اپوزیسون خارج از کشور، خود را درمقام پاسخگوئی به انتقادهای آقای دوشوکی  قرار نمیدهد فقط اینگونه میتوان تعبیرکرد که بقول عوام: "حرف حساب جواب ندارد" و این گروهها با سکوت به گونه ای اقرارمیکنند که انتقادهای آقای دوشوکی درست است اما حاضر به پذیرش آن نیستند.   

 تبدیل اپوزیسیون به بخشی ازمشکل که آقای دوشوکی بدرستی به آن اشاره میکند واقعیتی انکار ناپذیر که در نگاه کسی که ازعقل و خرد مستقل برخوردار باشد و کمی هم تاریخ و علم سیاست و جامعه شناسی بداند و نگاهی بیندازد به عملکرد و کارنامه 40 ساله گروههای سیاسی خارج  ازکشور، گفته آقای دوشوکی برایش به سادگی قابل درک است. وجود دهها حزب و گروه سیاسی و حقوق بشری که تعداد اعضای برخی از این گروهها از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند، بازار آشفته و اغتشاش گسترده ای را نمایش میدهند که بیشتر به بازارچه سید اسماعیل تهران و دکانهای سمساری آنجا شباهت دارد تا اپوزیسیونی که مدعی مبارزه برای تصرف قدرت سیاسی با یکی از مخوف ترین و پیجیده ترین حکومتهای دیکتاتوری عصر حاضر است. حکومتی که برای بقای موجودیت ضدبشری خود کثیف ترین و تمام شیوه های شکنجه و سرکوب رژیم های دیکتاتوری و اقتدارگرا را در خود جمع کرده است و برای تداوم حاکمیت فاسد خود از هیچ جنایت و خیانتی نسبت به مردم ایران دریغ نمیکند.حکومت بنیادگرای اسلامی و توسعه طلبی که برای گسترش و صدور افکار قرون وسطائی خود در آنسوی مرزهای ایران نیز به کشتار و سرکوب معترضان و آزادیخواهان کشورهای منطقه میپردازد. برای مقابله با یک چنین حکومت درنده خو و فاشیست مذهبی،آیا براستی احزاب و گروههای چند نفره و پراکنده  اپوزیسیون قادرخواهند بود نقشی در براندازی این حکومت داشته باشند؟ آیا همبستگی و اتحاد نیروهای آزادیخواه ایرانی دریک جبهه فراگیر نجات ملی یک ضرورت تاریخی و نیازمبرم امروز اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیست؟

  یک ضرب المثل انگلیسی میگوید: "اگر بخشی از راه حل نیستی، پس بخشی از مشکلی" در این ضرب المثل که گفته آقای دوشوکی را تداعی میکند معنی ژرفی نهفته است، یعنی گذاشتن نیرو و انرژی در جائی که به حل مشکل کمک نکند خود به خلق مشکل جدیدی منتهی خواهد شد که رسیدن به راه حل را مشکل ترخواهد کرد.صورت مسئله روشن است، مشکل همه ایرانیان و حتی مردم برخی ازکشورهای خاورمیانه و ازجمله مردم عراق و لبنان که این روزها برای بیرون راندن جمهوری اسلامی ازکشورهای خود قیام کرده اند، حکومت داعشی شیعه گستر ولایت فقیه است.  برای حل این مشکل که خون مردم ایران و منطقه را درشیشه کرده است، اگر چشم امیدمان به قدرتهای جهانی و حمله نظامی برای سرنگون ساختن جمهوری اسلامی نیست، و اگر خواهان تغییر و تحول در کشور بلاکشیده خودمان، از طریق مبارزه و قیام عمومی مردم ایران علیه حاکمیت موجود هستیم، پیش شرط و قبل ازهر چیز به اتحاد و وحدت ملی ایرانیان و همگرائی تمام نیروها و احزاب و سازمانهائی که خود را بعنوان اپوزیسیون حکومت اسلامی معرفی میکنند نیاز داریم. حال باید دید گروههای بغایت پراکنده و خرده کاری که خود را  بعنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی معرفی میکنند، آیا به امر اتحاد و همبستگی نیروهای خواهان گذار از جمهوری اسلامی کمک کرده اند؟ البته تمام گروههای اپوزیسیون درطول 40 سال گذشته چه بسیار از ضرورت اتحاد و همگرائی وهمکاری سخن گفته اند وچه فروان نشست ها و همایش ها و کنفرانس در این مورد برگزارکرده اند ولی همه آن تلاش ها بقول آقای دوشوکی بی نتیجه بوده است، چرا؟ چونکه در عمل هر گروه و دسته ای برای همکاری و اتحاد عمل با دیگران، خطوط قرمزی را تعیین کرده اند که این خطوط در عمل هر نوع اتحادی را علیه جمهوری اسلامی به محاق میبرد. کارنامه 40 ساله گروههای اپوزیسیون را که ورق بزنید، انبوهی از اسناد و مصوبات همایش ها و کنفرانس ها را مشاهده خواهید کرد که همه بر ضرورت اتحاد نیروهای اپوزیسیون تأکید دارند اما وقتی که پای عمل به میان میآید هر گروه ماهیت فرقه گرایانه خود را به نمایش میگذارد و از شکل گیری یک اتحاد ملی فراگیر در چهارچوب منافع ملی همه ایرانیان جلوگیری میکند. این است که به گفته آقای دوشوکی گروههای اپوزیسیون درگذر زمان، نه حلّال مشکل که خود به بخشی ازمشکل تبدیل شده اند. فرقه گرائی اپوزیسیون خارج ازکشور تا بدآنجا رسوخ کرده است که حتی در مورد دفاع از زندانیان سیاسی-عقیدتی که ظاهراً امری است ملی و انسانی و حقوق بشری، تمام احزاب گروههای سیاسی نمیتوانند یک اقدام و کارزار مشترک را سازماندهی کنند، و زشت تر اینکه در برخی موارد خودی و ناخودی کردن جمهوری اسلامی، در دفاع از عزیزان اسیر در شکنجه گاههای اسلامی، به گروههای سیاسی نیز سرایت کرده است یعنی هر گروه متناسب با دوری و نزدیکی نسبت به عقاید و مواضع زندانی سیاسی، دفاع یا عدم دفاع ازآن زندانی را وظیفه خود میداند آنهم درحد صدور یک بیانیه!   

 هر روستائی ساده دل و زحمتکشی میداند، وقتی گرازهای وحشی به کشتزارهای روستا حمله میکنند لازم است اهالی روستا برای بیرون راندن این جانوران وحشی از مزارع که سرمایه و دسترنج کشاورزان را نابود میکنند همه نیروی فعال روستا را به خدمت گیرند، حال چگونه است که رهبران گروههای اپوزیسیون خارج ازکشورکه رؤیای براندازی حکومتی این چنین خون ریز و سرکوبگر را در سر می پرورند نمیدانند که بدون تحقق وحدت و همبستگی ملی و اتحاد گروههای مخالف حکومت اسلامی قادر نخواهند بود این حکومت را براندازند؟ چگونه است که درک نمیکنند منافع ملی مردم یک کشور مهم تر از منافع یک حزب و گروه سیاسی است؟ پاسخ این سئوال ساده را میبایستی در بیماری مزمن فرقه گرائی این گروهها جستجو کرد. فرقه گرائی و خود مرکزبینی نهادینه شده ای که افق دید این گروهها را درحد منافع حقیر گروه خود می بینند نه در گستره منافع ملی مردم یک سرزمین به وسعت ایران. یکی از شاخصه های مهم فرقه گرائی این است که هر فرقه خود را کلیددار "حقیقت مطلق  و عقل کل" تصور مینماید و لاجرم انتظار دارد سایرین به دور باورها و برنامه آن فرقه حلقه زنند. حتی خمینی جنایتکار که عصاره فرقه گرائی بود این تیز هوشی را داشت که برای براندازی رژیم حاکم باید در یک بستر ملی و "همه با هم" علیه رژیم شاه حرکت کند تا بتواند اتحادی فراگیر شکل دهد. احزاب و گروههای سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی حتی درایت و تیزهوشی یک آخوند عوامفریب و واپسگرا را ندارند که بدانند برای گذار از جمهوری اسلامی، ایجاد یک بستر فراگیر ملی  و "همه باهم" نیاز مبرم کشور و جامعه درحال تلاشی ایران است. بی تردید اگر خمینی در ماههای پیش از انقلاب 57، ماهیت فرقه گرایانه خود را برملا ساخته بود هرگزامکان نداشت بتواند در رهبری مبارزات آزادیخواهانه و میلیونی مردم ایران قرار گیرد و رژیم شاه را سرنگون سازد. آن دسته از به اصطلاح روشنفکران و رهبران گروههای سیاسی کوچک و خرده کار که برای توجیه فرقه گرائی های امروز خود تزهای من درآوردی صادر میکنند، باید بدانند که دانسته و یا نادانسته به دوام جمهوری اسلامی و طرح های تفرقه افکنانه دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی کمک میکنند و خود به بخشی از مشکل بر سر راه وحدت ملی ایرانیان تبدیل شده اند.

 مردم ایران همانگونه که خطاهای بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی درحمایت از غائله ارتجائی خمینی را در جریان انقلاب 57 و پس از آن در پشتیبانی این گروهها از"خط ضد امپریالیستی امام" درحافظه خود حفظ کرده اند، بی تردید همین مردم و نسل های آینده ایران نیز توجیه فرقه گرائی احزاب گروههای سیاسی اپوزیسیون کنونی را که موجب دوام حاکمیت فاسد و خونبار جمهوری اسلامی شده است از یاد نخواهند برد. نمی توان جهان وطنی فکرکرد و برای حل تمام معضلات دنیا نسخه پیچید و تحلیل سیاسی ارائه داد اما وقتی  که پای منافع ملی ایرانیان که هم اینک در "نه به جمهوری اسلامی" و خلاصی ایران از شّر باندهای فاسد حاکم تبلور یافته است، اعمال و رفتاری را پیشه کرد که اتحاد فراگیر ملی ایرانیان به تعویق افتد و تفرقه و پراکندگی نیروهای سیاسی باز هم ادامه پیداکند.    

 درتحلیل نهائی تغییر موازنه قدرت به سود اپوزیسیون جمهوری اسلامی و نیروهای خواهان تغییر است که میتواند کفه ترازوی قدرت مردم را سنگین تر سازد و امر گذار ازجمهوری اسلامی را ممکن سازد. اما متأسفانه فرقه گرائی گروههای اپوزیسیون و غفلت آنان در مورد ایجاد بستری ملی و فرا گیر برای حضور و نمایش قدرت مخالفان حکومت اسلامی، عملاً ضعف و ناتوانی نیروی اپوزیسیون را هم درعرصه داخل و هم درعرصه بین المللی نمایش داده است. فرقه گرائی وخرده کاری گروههای پراکنده سیاسی در طی 40 سال گذشته، باعث گردیده است که این گروهها نه درمیان مردم ایران جایگاه و اعتباری داشته باشند و نه جامعه جهانی و نهادهای بین المللی این اپوزیسیون پراکنده را برسمیت بشناسند. و معلوم نیست دهها حزب و گروه سیاسی که به مدت چهار دهه شاهد انشعاب ها و تحلیل رفتن های خود بوده اند، و در دایره بسته و فرقه ای خود همچنان خود درحال درجا زدن هستند تا چه زمانی میخواهند تابلو گروهای خود را با "افتخار" بالا نگاه دارند؟!

 معمولا رشد کمّی وکیفی و ترکیب سنی و طبقاتی و جنسیتی اعضای یک حزب و گروه برای ارزیابی میزان نفوذ و قدرت سیاسی و اجتماعی یک حزب و گروه سیاسی درنظر گرفته میشود. حال اگر با این مؤلفه های سنجش نگاهی کوتاه به احزاب وگروههای اپوزیسیون جمهوری ایران درخارج کشور نگاه شود، با تصویرخوشایندی مواجه نخواهیم بود، آیا این تصویرحکایت بی اعتباری و بی اعتمادی این احزاب و گروهها در میان چند ملیون ایرانی مهاجر در کشورهای اروپائی وامریکائی نمیکند؟

 آقای دوشوکی بدرستی میگوید: " اشتباهی که تکرار شود دیگر یک اشتباه نیست بلکه یک تصمیم هدفمند است برای رسیدن به امیال مقطعی مادی یا شخصی و یا فرقه‌ای. این واقعیت تلخ در بین اپوزیسیون اظهرالشمس است."

 تأخیر در اتحاد و همبستگی ملی نیروهای سیاسی در یک جبهه فراگیرکه بتواند اعتماد درهم شکسته مردم را بازسازی کند و نور امید به آینده ای بهتردر دلها بتاباند، درشرایط کنونی که کشور وجامعه بواسطه خیانتهای حکومت اسلامی درآستانه فروپاشی قرارگرفته است "دیگرتکرار یک اشتباه نیست" بلکه آگاهانه یا ناخودآگاه خدمت به دوام و بقای حکومت ولایت مطلقه فقه بر ایران است، چرا که وزارت اطلاعات و دستگاههای سرکوبگر جمهوری اسلامی جز این هدف دیگری دنبال نمیکنند که از اتحاد و همبستگی مخالفان خود جلوگیری کنند و نگذارند رشته جویبارهای کوچک به هم پیوند بخورند و رودخانه بزرگی که میتواند طومار زندگی تبهکاران حکومت ولایت فقیه را درهم نوردد به حرکت درآید. بنابراین تأخیر و ممانعت درشکل گیری اتحاد بزرگ ایرانیان برای براندازی جمهوری اسلامی، درشرایط خطیر و بحرانی کنونی، دانسته یا نادانسته خدمت به دوام بیشترحکومت دزدان و جنایتکاران و ادامه فقر و تهیدستی مردم و ادامه زندان و شکنجه و سرکوب آزادیخواهان ایران است.

 17 آبان ماه 1398

8 نوامبر2019

بهروز ستوده

 

 

 

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: