قهرمان گرائی، قهرمان گریزی

جالب این است کە تضاد و تعارض قهرمان گرائی مدرنیستی و سنتی با قهرمان گریزی پسامدرنیستی علنا با تسلط خصلت قهرمان گریزی ادامە دارد و جامعە دیگر وارد فاز و یا نگاە قهرمانان نمی شود. دیگر کمتر کسی از شنیدن نام قهرمانان شوری آنان را فرا می گیرد و متاثر از آنان درصدد ادامە راهشان بر می آیند.

جامعە بوضوح قهرمان گریز شدەاست. اگر برای متحقق ساختن مفاهیم مدرن آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی ما در کلیە جوامع احتیاج بە مبارزینی داشتیم کە تجسم قهرمان و قهرمان گرائی بودند (قهرمان بعنوان نمودی برای جوامع  سنتی و گذر از این جوامع بە مدرن)، اما جامعە ما هنوز دست نیافتە بە آن مفاهیم و بە مدرن قهرمان گریز شدەاست.

و قهرمان گریزی مختص جوامع پسامدرن و یا بە بیانی دیگر پست مدرن است. و باز بهتر بگوئیم در پست مدرن قهرمان تنها برای بخش کوچکی قهرمان است و این خصوصیت فراگیر نمی شود. و این خصوصیت پست مدرن، هنوز مدرنیسم در جامعە ما ایجاد نشدە، بە خصلت فرهنگی جامعە ما تبدیل شدەاست. و بیهودە نیست کە آرمانگرائی بنوعی رخت بربستە و نشانی از جنبشهای همەگیر بمانند سابق در راە اهداف آرمانی وجود ندارد.

اما این مانع از آن نشدەاست کە وجود قهرمان بکلی رخت بربستەباشد. هنوز هستند مبارزینی کە قهرمانانە مبارزە می کنند، اما در یک بستر اجتماعی قهرمان گریز. و این چنین جامعە ما بە صحنە دو پدیدە متضاد همدیگر تبدیل شدەاست.

ولی جالب این است کە تضاد و تعارض قهرمان گرائی مدرنیستی و سنتی با قهرمان گریزی پسامدرنیستی علنا با تسلط خصلت قهرمان گریزی ادامە دارد و جامعە دیگر وارد فاز و یا نگاە قهرمانان نمی شود. دیگر کمتر کسی از شنیدن نام قهرمانان شوری آنان را فرا می گیرد و متاثر از آنان درصدد ادامە راهشان بر می آیند.

پس می توان گفت جامعە ما عملا دارد با یک فرهنگ پسامدرنیستی برای متحقق کردن خواستەهای مدرنیستی خود حول آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی مبارزە می کند (حال در ایدەآلیست ترین خوانش آن). و همین می طلبد کە احزاب و سازمانها و همە آنانی کە دل در گرو تغییر دارند هم پسامدرنیستی شوند. بە بیانی دیگر در روش از قهرمان گرائی کە نسبت ویژەای با آرمانگرائی دارد دست بکشند و بە راهکارهائی بیاندیشند کە بتواند در بستر فرهنگ قهرمان گریزی موجود، جای پائی در میان مردم و اذهان ایجاد کنند.

در نبود قهرمان گرائی کە خصلت جمع کنندگی دارد، ما با جنبشها و یا حرکاتی مواجە می شویم کە تکەتکە و پراکندەاند. از همین جهت خصلت تعارضی شدید و دگرگون کنندە آنی ندارند. و در چنین بستری است کە تغییر کە از نوع دیگری است می خواهد صورت بگیرد. این جنبشها و حرکات تکەتکە و پراکندە ظاهرا میلی هم بە بهم نزدیک شدن و یگانگی ندارند، زیرا تمایلی بە تغییر رادیکال ندارند. پس عرصە آنها می شود عرصە قهرمان گریزی، اما در همان حال کار مداوم و جمعی.

اما از یک منظر قهرمان گریزی خوب است، آن هم اینکە وظیفە را عمدتا بر روی دوش همە می گذارد. دیگر تنها یک یا چند نفر بە تنهائی بار عمل را بدوش نمی کشند. ولی نکتەای کە باید بدان توجە کرد این است کە این پدیدە در ذهن همگان گم نشدە و چنانکە اشارە شد در ذهنیت بخشی از جامعە زندەاست. پس ذهنیتها در چنین جامعە و چنین فرهنگی بنوعی مانع همدیگر می شوند و مزاحمت برای همدیگر فراهم می کنند. ولی باید گفت با توجە بە اینکە قهرمان گرائی در خود یک پدیدە توتالیتاریستی است، عقب نشینی آن بە فرهنگ بخشی از جامعە بەمعنای از دست دادن موقعیت برتر است. و ایدە و روشی کە در خود برتری طلب است هنگامیکە در چنین شرایطی گیر می کند خودبخود قافیە را باختە است. پس پارادایم اساسا عوض می شود و در چنین شرایطی قهرمان گرائی بە حواشی راندە می شود.

البتە بە یک واقعیت دیگر باید توجە کرد، آن هم اینکە چنین جامعەای با چنین ذهنیتی پست مدرن از معیارهای مدرن برای تغییر کە بر اساس یک دید سیاە ـ سفیدی قرار گرفتەاند، دوری می جوید. و سئوال این است در جامعەای کە هنوز ما با امر گذر از سنت بە مدرن روبرو هستیم چگونە می توان با معیارهای پست مدرن  (البتە در روش) بە چنین هدفی دست یافت.

بی گمان بلافاصلە بحث روش رفرمیسم مطرح می شود. اما رفرمیسم هم یک ایدە توتالیتار و تمام گرا لااقل در روش است، پس بار دیگر ما با سئوالی اساسی روبرو می شویم.

می توان گفت در چنین جامعەای ما عمدتا با خصلت های ذهنی پست مدرن مواجهیم و در کنارش با خصلتهای مدرن و سنتی. و همە با هم دارند کار می کنند. و تغییری کە قرار است بیاید بنوعی سنتزی از همە اینها خواهدبود.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: