چند نکته در باره شعار “رضا شاه روحت شاد”

در هفته گذشته همایش های همبستگی با مبارزات مردم ایران در برون مرز برگزار شد. در برخی از شهرها گروه هائی این تجمع ها را با تکخوانی خود، متشنج کردند.

 

سر سخن من با کسانی نیست که از دوزخ حکومت اسلامی هراسان گریخته و ناآگاهانه به دامان سلطنت طلبان پناهنده شده اند و فردا نیز احتمالن فاشیسم و استبداد بر دوش آنها بقدرت خواهد رسید.

سخن ما با جماعتی نیست که انتقال قدرت فاشیسم دینی به سکولارشاهی را خیلی “عالمانه” (همانگونه که طیف توده ای حمایت از فاشیسم اسلامی را) تئوریزه می کند و از هم اکنون جلو آینه، دست بوسی شاه را تمرین می کنند.

سخن بر سر اقدامات سازمانیافته ای در اعتراضات همگانی ست که تشتت ایجاد می کند و معلوم نیست سرنخ آنها به تهران ویا امریکا (ساواما یا ساواک) وصل است؟

امیدوارم در آستانه بپاخاستن مردم ایران برای تعیین تکلیف نهائی با اسلام سیاسی حاکم، “رضا شاه روحت شاد” اسم رمز تداوم تفرقه در میان مخالفین نظام، ویا در جهت تحمیل حکومت موروثی نباشد. هرچند بستر فرهنگی، سیاسی و عملی قدرت گیری استبداد رضا شاهی را کسانی فراهم می کنند که تهاجم به بنیادهای همبستگی جامعه ایرانی را در دستور کار گذاشته اند.

شعار حذف آموزش به زبان ملی (سراسری) در مدارس مناطق قومی و تقسیم جغرافیایی استانی کشور، بلند کردن تبر برای کوبیدن به همبستگی و موجودیت کشورمان است و حامیان این سیاست مانند طفلی که چشمان خود را می بندد و می پندارد سایرین هم جائی را نمی بینند، تبر و تبردار را انکار می کنند.

تردیدی نیست که تهاجم به مبانی همبستگی جامعه، با مقاومت عظیمی روبرو خواهد شد و در کشاکش چنین جدال ها، فضا برای  نیروهای فاشیستی باز می شود و شرایط، احتمالن مستبدتر از رضا شاه را روی دست های مردمان نگران از سرنوشت کشور، بقدرت می رساند.

شعار “رضاشاه روحت شاد” از یکسو گرایش عقب مانده سیاسی بازگشت به گذشته است و از سوی دیگر واکنش کور و ارتجاعی به گروه هائی می باشد که در کردار، تبر در دست بر بنیادهای موجودیت کشور می کوبند و در عین حال برای همبستگی و مدیریت دوران گذار (یقینن گذار به جنگ داخلی) برنامه می دهند.

دو گرایش سیاسی “قومگرایانه” و “شاهپرستانه” خوشبختانه فاقد احزاب سیاسی و پایه اجتماعی هستند، و در 40 سال گذشته نقش بازدارنده در ایجاد همبستگی شهروندی و لائیک دمکراتیک جامعه ایرانی داشته اند. تشکل های سیاسی که در دو طیف ذکر شده وجود دارند، نه تنها نمی توانند عامل انسجام سیاسی اجتماعی باشند، بلکه خود بخشی از مشکل، مانع و عامل پراکندگی و انشقاق هستند.

همبستگی در جامعه ایرانی، از پیش شرط های استقرار آزادی، داد، دمکراسی و لائیسیته در ایران، و یک ضرورت فوری می باشد.

سکولاریسم، مدرنیته و ناسیونالسم شاهپرستان، بعثی ها و ..، به دلیل فقدان گوهر دمکراسی به شکست انجامید و اسلام سیاسی فرزند خلف سکولاریسم بورکراتیک می باشد. ما شاهد تناقضات عمیق گفتار و کردار تازه سکولارهای ایرانی در خارج کشور هستیم. آنها حتا در چارچوب محافل خود، آبروی دمکراسی را برده اند.

سکولار بوروکرات ها در کردار مشی ویرانگری همبستگی جامعه را پیش می برند و در گفتار همه را به وحدت دعوت می کنند. در واقع همبستگی برای ویرانگری را نشانه گرفته اند و نه همبستگی شهروندی لائیک دمکراتیک در جمهوری آینده را.

پیام “رضا شاه روحت شاد” روی دیگر سکه انحلال همبستگی جامعه ایرانی توسط سکولار بوروکراتها می باشد. سکولار بوروکرات هائی که پشت پرچم دروغین “گذار خشونت پرهیز”، در کردار تدارک جنگ های قومی را می بینند.

اقبال اقبالی

26.11.2019

منبع: 
تریبون ایران
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: