پگاهِ جنگ با خامنه ای و کفتارھایش

تاریخ می داند که کارگران، زحمتکشان، و وابستگان کارمزدی در جنایتکده های سرمایه سالاری شاهی ـ ولائی هیچگاه نه در زمان اوی خائن و نه درین بساط امام مومن بانی خشونتگری نبوده و همینک هم نیستند،

تاریخ می داند که کارگران، زحمتکشان، و وابستگان کارمزدی در جنایتکده های سرمایه سالاری شاهی ـ ولائی هیچگاه نه در زمان اوی خائن و نه درین بساط امام مومن بانی خشونتگری نبوده و همینک هم نیستند، مگر جز برای حق و سهم زندگی و نگهداری آن، که تن به ایستادگی در برابر زور و ستم بیدادگران داده و همینک می دهند!

 

های دینکاران انگل و سرمایه سالاران مفتخور بدانید که پگاه مقاومت زندگی و زمان نبرد برای رهائی آن پیشاروی ماست. چراکه فصل ضرورت ایستادگی و جنگ دفاعی با خامنه ای و کفتارهایش یکبار برای همیشه فرارسیده است. کشتار، زخمی کردن و دستگیری های فله ای هزاران جوان بی پناه در آبانماه بما نشان داد که رودرروئی با دین دولتی و زدودنش بیش از پیش اجتناب ناپذیرتر می باشد. مقابله ی بایسته و سزاواری ایکه پس از چهل سال فساد، غارت و جنایت علیه بشریت، تلاطم خروشان دریائی آن بیدادگری ها در سراسر کشور و علیه بانذ رهبر و مافیاهای اسلامی شیعی آن بسان دریای مردمی دیگر آرام پذیر نیست و موج توده ای آن بیش از هرزمانی مهیای فروریزی یکپارچه حکومت و فراروئی بسوی فردای دیگری جدا از ساختار ملاها و تسویه حساب با سرمایه سالاری ست.

 

ما در گذشته ها بارها دیده و همچنان امروز می بینیم که نظام الهی ولائی جز مرکز ثقل تضادها، تناقض ها و ستیزهای پیگیر سران پلید نبوده و نیست. امروزه هویت سران اشراف حکومت اسلامی و چپاول های شان از یکسو، و جنگ قدرت و ثروت شان بسان دیروزها میان باند آقای همیشه رهبر، با مافیاهایش، و یاران جیره خوار دور و نزدیک دولت های او از دیگرسو، و همچنین رانده شدگانش از خمیه خلافت پیاپی ادامه داشته و دارد. و چرائی بکاربری خشونت علیه دادخواهی ها، راز بقای این قانون جنگل ملاهاست که دیگر برای کسی پوشیده نمی باشد. بدانگونه که ریاکاری و تبهکاری این مجموعه فرقه ای از شکم خالی، چشم گریان و شناخت لهیده شدگان بجان آمده برای همیشه منفور شده و رسواست.

بویژه در پی بالابردن دلبخواهی بهای بنزین بقیمت جزغاله کردن جان و تن مردم گرسنه و بیدادرس، آنهم با سه برابرکردن قیمت بنزین که ناگزیری بالارفتن قیمت هزینه های زنده ماندن را هم بدنبال داشت. آری یک زور کور رژیم که مردم را وادار به ایستادگی کرد. سپس آنان ناگزیرشدند بی دادرسی خویش را به فریادبرآورند و آوردند و همه ی تلاش بپاخیزان و دادخواهی سراسری آن، جز برای یافتن گوش شنوا نبوده و همچون همیشه نیافت. و در اوج برپاشدن اعتراض های یکپارچه توده ای بر علیه این زور آشکار، رهبر نظام چاره ی مردم را تبعیت بی چون و چرا از اراده سران تصمیم گیرنده قوا خواند و بی شرمانه تر از او خنده روحانی به کف گیر ته دیگ خالی مردم بود که بسان نمک بر " زخم ناتوانی" آنان پاشیده شده و موج توان دریای مردمی آنانرا به خروش انداخت.

 

پاسخ کارگران بیکار و مردم بی نان به بی حقوقی صرف خود و به بی وجدانی رهبر و بساط دین دولتی او جز نه اعتراضی نبود که اشکال آنرا دهه هاست بارها دادزده اند؛ به خیابان ها ریخته و به نظام اسلامی و سرکردگانش تف، ننگ و نفرین فرستادند. و در آبانماه هم یکدست خواستار توقف این دزدی ها از جیب تهی خود و همه ی تنگدستان کشور شدند. پس از این دادخواهی مسالمتجویانه ولی گسترده بود که فرمان کشتارهای هولناک آبان 98 توسط امام زمانه ی ظلم صادرشد. ترورهائی آغازید که بنا به حدس و گمان از خانواده ی گمشدگان که هنوز جمع آوری نشده؛ دلیل اش هم این بوده که هنوز خوزستان و سیستان و بلوچستان اینترنت شان بمیل آقا قطع است تا مگر تعداد قربانیان جانباخته آنها نیز روشن نشود! همینک رقمی بین 600 تا 800 نفر کشته، 3500 زخمی و بیش از 7000 هزار نفر اسیر و در چنگ درندگان امنیتی ها، بسیجیان و پاسداران گرفتارند و آنهم در سراسر ایران و خطر دادگاه صحرائی تهدیدشان می کند.

 

و حالا با آن کُشتارها یکبار دیگر مادران بسیاری بسان مادران نسل کشی ها و ترور گشته های پیشین دوباره داغدیده شده و ماتمگرفته اند. در سطح کشور مادران و پدران نوعدوست بیشماری از گلوله باران فرزندان همدردانشان توسط مزدوران سپاهی بسیجی ها شگفتزده شده و برای دادیاری و انتقام از خون جانباختگان بی گناه پا در میدان دادرسی و انقلابی نهاده اند. زیرا خامنه ای تبهکار و سران نظام فاسدش همچون همیشه بردباری حتی اعتراض ساده و مسالمت امیز کارگران و مردم پاکباخته را نداشتند و این آقای خداپناه که خامنه ای باشد نه زیاد و کم بل یکباره فرمان ترور شهروندان بجان آمده مان را بنام اشرار و وابستگان به بیگانگان و مزدوران دشمنان اسلام صادرکرد. رهبر، جوانان و مردمانی را کشت که آنها دیگر تاب گرسنگی را نداشتند و می خواستند برای دردهای شان گوش شنوائی را بیابند که نیافتند ولی جان شان را "امام زمانه" گرفت.  

 

پرسیدنی ست! در ایران ولائی اسلامی حقوق معترض در برابر رژیم سرگوبگر چگونه تضمین شده و در کجاست؟ آنهم آنگاه که دزدی از جیب مردم دولتی شده باشد، ابزارهای رسانه ای و اینترنتی خصوصی حکومتی شود و تقسیم فساد آنهم بقیمت کشتار معترضان، چنین که دیدیم رقم هولناک خورد که بیرحمانه خورده است. همچنین باید پرسید! براساس قوانین اساسی، قضائی و امنیتی نظام دینی ایران، نیروهای نظامی حق دارند چنان که دیدیم اعمال خشونت و کشتارکنند؟ آنهم در یک اعتراض آرام مردمی به زورگیری دین دولتی، که دچار آنچنان سرکوب خونین و گسترده‌ای توسط لباس شخصی ها، بسیجی ها و سپاهیان اسلام ناب محمدی شد. پرسش! حقوق دادجویان و سلاح معترضان در برابر نیروهای سرکوبگران چیست؟ زمانی نچندان دور خمینی جلاد گفته بود: خطر بزرگ این است که روزی ملت از حکومت برگردد! و آری برای همیشه برگشته است. و همچنین ریزش وفادارن ایدئولوژیک و فریبخورده ی آن هم بالاگرفته؛ و هردم در حال پیوستن آنان به مردم و انقلاب آزادیبخش و برابریخواهانه ی آنهاست. اینک بروز بی کم و کاست زمانه ای ست که خمینی از پیدائی آن وحشت داشت. در فاصله ی 41 سال، حکومت الهی آنچنان جنایت های بیشماری کرده است که دیگر راه برگشتِ بسوی جبران و اصلاح گذشته ها را ندارد، و بی گمان مردم اسلامزده نیز دیگر هیچ تاب و و توانی برای بردباری این بساط ننگین برایشان نمانده، مگر راه گذر از آن که جز با سرنگون کردنش متصور نیست.

 

در همین هیر و ویر جنگ سران قوا، رهبر درهمریخته و دچار سردرگمی می باشد. علی لاریجانی اش دیگر نمی خواهد و یا اجازه ندارد بخاطر زیر ضرب رفتن خود و برادران غارتگرش در انتخابات مجلس شرکت کند. محمد علی جعفری تروریست، فرماندە سپاە هم می گوید: این مسخره است که روحانی از زمان گران شدن بنزین خبر نداشته است و باید وی محاکمه شود. در حالیکه این حیله گر خوب می داند که روحانی کاره ای نیست و در پشت فرمان گرانی بنزین رهبر خداگونه نشسته است. و یک بیک گردانندگان رژیم هم تلاش می کنند سمتگیری مردم برای سرنگونی رژیم را پوشانده و یا از مسیر اصلی پرت و دورکند. برای نمونهمعاون سیاسی امنیتی وزارت کشور در برابر دروغ روحانی از بی خبری او از زمان بالارفتن بهای بنزین می گوید: زمان بندی طرح افزایش قیمت بنزین هم روز سه شنبه و هم روز چهارشنبه به رئیس جمهور داده شده است. ( یاجمال عرف درباره سخنان رئیس جمهوری که گفته تا صبح جمعه از زمان افزایش قیمت بنزین خبر نداشته است، افشاکرد: روز سه شنبه ساعت 10 صبح شورای امنیت کشور برگزار شد و در همان جلسه زمان سهمیه بندی مطرح شد و بعد از جلسه صورتجلسه آن در اختیار رئیس جمهوری قرار گرفت.)

و میرحسین موسوی در درباره اعتراض‌های اخیر در پیامی از حصر چنین نوشت: (برخورد خشن و خونین) با معترضان شباهت تام و تمامی با کشتار بیرحمانه شاه از مردم در 17 شهریور سال 1357 دارد. او همچون همیشه و بسبک اصلاحگرائی محافظه کارانه و بیشتر برای یافتن جای پای دوباره خویش در جهنم حکومت اسلامی، خواستار شناسائی آمرین این کشتار و محاکمه علنی آنها و توضیح بدون لکنت دلایل این جنایت آشکار شده است، همانگونه که مهدی کروبی نیز. در حالیکه این مکار می داند که طرف او جز خامنه ای نیست و وی جرأت گفتن آنرا ندارد. حال اینکه موسوی به نقد کشتارهای دولت اسلامی تن داده، خود شایان ارجگذاری و تأیید من است؛ اما هرگز فراموش نکنیم که این تبهکار نخست وزیر عصر نسل کشی های 67 هفت بود که وی بارها و بی شرمانه گفته است که از وقوع و وجود چنان قتلعام هائی بی خبر بوده است.

 

اما ماجرای پنهان پشت پرده، جز پوشیده در زیر عبای خامنه ای نیست. زیرا او می داند به بن بست های سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک پایانی خود رسیده و حالا ناگزیر است برای بتعویق انداختن نابودی نظام خود، یکبار دیگر جریان اصلاچی های فدائی راه خمینی را به سر سفره قدرت دعوت و در کنار خود بنشاند و احتمالا خواهد نشاند. بنابه گفته های درزیافته گویا: حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران پس از نشست های پیاپی با فرماندهان سپاه، نمایندگان وزارت اطلاعات، شورای عالی امنیت ملی و خیمه رهبری در دو روز گذشته، همگی باهم و ناچار به این نتیجه رسیده اند که برخلاف میل خود اجازە دهند راه حضور دوباره اصلاح طلبها در حکومت هموار شود و از همنیرو نیز آنها شاید بتوانند با پوشش" انتقاد از وضعیت کشور"راه حضور علنی شان در تدوام دین دولتی فراهم شود. بنابراین تردیدی نبایدداشت که ای بسا در سراسر کشور دوباره تریبون ها بدست محمد خاتمی ها و کروبی ها و دیگر تئوریسین های فریبکار اصلاح طلب سپرده شود تا مگر آنها بتوانند مانع گذار و گذر مردم از نظام الهی شوند. و این یعنی خطر تکرار تاریخ و فرصت برای بازسازی قوای ته کشیده حکومت. پس هوشیارباشیم تا دوباره فریب این روبه کان هزاررنگ و ریا را نخوریم. همچنین از سوی دیگر خامنه ای با فرستادن "چاوشان دوستی" به سوی احمدی نژاد او خواسته، با وعده ی آزاد کردن رحیم مشائی و حمید بقائی آقای بگم بگم را آرام و ناگزیر به نرمش در برابر صیانت نفس خودکند و خاموشی مصلحتی برگزیند. خامنه ای ناتوان با این ترفندهای نخ نما می خواهد دوباره سر مردمی کلاه اسلام دمکراتیک بگذارد که آنهای هوشیار بارها گفته اند: اصولگرا ـ اصلاحطلب دیگر تمامه ماجرا! و طرح بازگشت اصلاحطلبی ( در جامه ی آزادیخواهی و ستیز با اصولگرائی حنائی بی خاصیت است که رنگش و بویش را باخته و راهکار آن جز با گلوله، آتش زدن، سرکوب، ستم و تداوم جنایت های تاکنونی رژیم که در آبانماه هم تکرارشد، میسرنیست و بی گمان همه این دسیسه ها و آشکال آتی آن شکست خواهدخورد. زیرا: پگاه جنگ رهائی بخش از خامنه ای و کفتارهای او، و همچنین رودرروئی با سرمایه سالاری چپاولگرش برای همیشه فرارسیده است. بیایید با هم و اجتماعی هموند همراه و همگام فردائیان شویم!

بهنام چنگائی دهم آذر 1398

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: