سخن گفتن از ستم ملی در ایران برابر است با کشک!

ستم ملی در یک سرزمین هنگامی دیده می شود که در آن سرزمین یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست بر سر کار باشد و رژیم ولایت فقیه چون یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست نیست سخن گفتن از ستم ملی در ایران آخوندی نیز بی جاست و داستان پردازی های خنده دار ناسیونالیست های ایرانی درباره ستم ملی تنها یک سودبر دارد و آن هم رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه است!

 

پس از تازش مسلمان ها به ایران واژه های عربی فراوانی در میان ایرانیان به کار برده شدند که برخی از این کاربردها درست و برخی نادرست هستند، همچنین واژه های فراوانی که عربی نیستند اما با روش دستور زبان عربی در ایران ساخته شده اند به فراوانی در میان ایرانیان به کار برده می شوند که از نگر دستور زبان پارسی این کاربردها نادرست هستند، برای نمونه کفش واژه ای پارسی است و در ایران با روش دستور زبان عربی از واژه کفش پارسی واژه کفاش ساخته شده است! اما عرب زبان ها به کفش می گویند حذاء (heza) و به کفش فروش می گویند خفاف (khaffaf) و به پینه دوز می گویند اسکافی (eskafi) و به کفشدوز و سازنده کفش می گویند سکاف (sakkaf) و حذاء (hazza) و هیچ عرب زبانی واژه بی ریشه و ساختگی و من درآوردی کفاش را برای کفشدوز و کفش فروش و پینه دوز به کار نمی برد!

و یا در ایران با روش دستور زبان عربی از واژه پارسی قند واژه قناد ساخته شده است و به شیرینی پز و شیرینی فروش قناد و به فروشگاهی که در آنجا شیرینی فروخته می شود قنادی گفته می شود! اما عرب زبان ها به مزه شیرین می گویند حلو (holv) و به شیرین بودن می گویند حلاوت (halavat) و به شیرینی می گویند حلواء (halva) و به خوراکی های شیرین می گویند حلویات (holviyyat) و به شیرینی فروش می گویند حلوائی (halva,ee) و حلوانی (halvani) و هیچ عرب زبانی واژه قناد را برای شیرینی پز و شیرینی فروش به کار نمی برد و هیچ عرب زبانی واژه قنادی را برای فروشگاه شیرینی فروشی به کار نمی برد و واژه های قناد و قنادی که با روش دستور زبان عربی از واژه پارسی قند در ایران ساخته شده و به کار گرفته شده اند ساختگی، من درآوردی و بی ریشه هستند!

و یا در ایران با روش دستور زبان عربی از واژه ایل مغولی واژه ایالت ساخته شده است! زمان ساخته شدن واژه بی ریشه ایالت در ایران با آن که پیش از رژیم پهلوی بوده است اما در زمان رژیم پهلوی بود که به کارگیری واژه ایالت به جای واژه استان کاربرد گسترده ای یافت، چنان که در رادیو و تلویزیون رژیم پهلوی گفته می شد ایالت کالیفرنیا در آمریکا ! ایالت باواریا در آلمان! ایالت آندراپرادش در هند! و ..... اما هیچ عرب زبانی واژه ایالت را به کار نمی برد و واژه ایالت ساختگی، بی ریشه و من درآوردی است و عرب زبان ها به استان پارسی ولایت می گویند! برای نمونه به جای ایالات متحده آمریکا عرب زبان ها می گویند ولايات المتحدة الامريكیه! واژه های دیگری مانند الدار و المیرا و الناز و الیار و ..... که از واژه ایل مغولی ساخته شده اند نیز همگی بی ریشه و من درآوردی هستند و بسیاری از این واژه ها در زمان رژیم پهلوی و در ایران ساخته شده اند!

و یا در زبان عربی مشی (mash,y) به راه رفتن و ماشی (mashi) به پیاده و مشاء (mashsha) به کسی که بسیار راه برود گفته می شود، واژه عربی تماشا نیز با این واژگان هم خانواده است و چم تماشا در زبان پارسی راه رفتن، گام زدن و به ویژه گام زدن دو یا چند تن باهم است، برای نمونه اگر زن و مردی باهم گام بزنند عرب زبان ها می گویند که آن زن و مرد تماشا می کنند، (تَمَاشیُ ذلک الرَجُلُ و المَرأَةُ) در ایران تماشا به دیدن و نگاه کردن گفته می شود و به بیننده و نگاه کننده گفته می شود تماشاگر! اما هیچ عرب زبانی برای دیدن و نگاه کردن واژه تماشا را به کار نمی برد و عرب زبان ها برای دیدن و نگاه کردن واژه هائی مانند رؤیت و مشاهده و نظارت را به کار می برند و برای بیننده یا نگاه کننده واژه هائی مانند شاهد و ناظر را به کار می برند! از این روی گذشته از آن که تماشاگر واژه ای من درآوردی است چم واژه عربی تماشا نیز در زبان پارسی دیدن یا نگاه کردن نیست!

و یا عرب زبان ها به کودتا می گویند انقلاب و به کودتا کننده می گویند انقلابی! عرب زبان ها به آن چه که در ایران به آن انقلاب گفته می شود می گویند ثوره (sora) و به آن چه که در ایران به آن انقلابی گفته می شود ثائر (sa,er) می گویند! عرب زبان ها به برنامه ریزی کودتا می گویند تدبیرالانقلاب و به شکست کودتا می گویند احباط الانقلاب! از این روی عرب زبان ها به کسانی مانند آگوستو پینوشه می گویند انقلابی! چون آگوستو پینوشه در شیلی کودتا کرد اما به کسانی مانند امیلیانو زاپاتا یا لنین یا ارنستو چگوارا می گویند ثائر! پس اگر کسی در ایران بگوید: "آگوستو پینوشه یک انقلابی بزرگ بود!" همه شگفت زده می شوند اما اگر در یک کشور عرب زبان کسی بگوید: "آگوستو پینوشه یک انقلابی بزرگ بود و انقلاب گسترده و بزرگی را در شیلی به راه انداخت!" کسی شگفت زده نمی شود زیرا چم واژه انقلاب در میان عرب زبان ها با چم واژه انقلاب در میان ایرانیان یکسان نیست!

و یا تنبیه واژه ای عربی است و چم آن در زبان پارسی آگاه کردن و بیدار کردن و هشدار دادن و هوشیار کردن است، برای نمونه اگر کسی کشاورزان را از آتش سوزی در انبار گندم آگاه کند عرب زبان ها می گویند که کشاورزان تنبیه شدند که تنبیه شدن کشاورزان برابر با آگاه شدن و هوشیار شدن کشاورزان از رخ دادن آتش سوزی در انبار گندم است و تنبیه کننده کشاورزان کسی است که درباره آتش سوزی انبار گندم به کشاورزان هشدار داده است، در ایران واژه تنبیه به جای واژه کیفر به کار می رود! مانند تنبیه کردن دزدها به جای کیفر دادن به دزدها و یا تنبیه دانش آموزان تنبل به جای کیفر دانش آموزان تنبل! اما هیچ عرب زبانی واژه تنبیه را برای کیفر به کار نمی برد و عرب زبان ها برای واژه کیفر پارسی واژه هائی مانند جزاء (jaza) و عقاب (egab) و عقوبت (ogubat) را به کار می برند!

و یا جر (jarr) واژه ای عربی است و چم آن در زبان پارسی کشیدن است (مانند کشیدن چیزی بر روی زمین) و ثقل (segl) نیز واژه ای عربی است و برابر سنگین بودن در زبان پارسی است و ثقیل نیز واژه ای عربی است و چم آن در زبان پارسی سنگین است و به هر چیزی که سنگین باشد در زبان عربی ثقیل گفته می شود و اثقال نیز واژه ای عربی است و رمن واژه ثقل در زبان عربی است و چم آن سنگین ها در زبان پارسی است، در ایران برای نام بردن از ابزاری که بارهای سنگین را بلند می کند واژه های جراثقال و جرثقیل با روش دستور زبان عربی از واژه های جر عربی و اثقال و ثقیل عربی ساخته شده و به کار گرفته شده اند! اما هیچ عرب زبانی واژه های جراثقال و جرثقیل را به کار نمی برد و عرب زبان ها به این ابزار مرفاع (merfa) می گویند که برابر پارسی آن گرانکش است!

و یا غذا واژه ای عربی است اما چم این واژه اگر مانند رضا خوانده شود برابر با خوراک پارسی است و چم این واژه اگر مانند فضا خوانده شود برابر با پیشاب شتر (بول الجمل) است! در ایران به فراوانی به جای غذاء (gheza) گفته می شود غذا (ghaza) که چنین کابردی نادرست است! البته عرب زبان ها بیشترینه به خوراک پارسی طعام (ta,am) و به خوراکی ها اطعمه (atema) و به خوراک دادن اطعام (etam) و به خوراک دهنده مطعم (motem) و به سفره خانه یا رستوران مطعم (matam) می گویند و از آن چه که در ایران به آن اعتصاب غذا گفته می شود و از دو واژه عربی اعتصاب و غذا در ایران ساخته شده است عرب زبان ها سر درنمی آورند و عرب زبان ها به آن چه که در ایران به آن اعتصاب غذا گفته می شود اضراب عن الطعام می گویند!

و یا جریمه واژه ای عربی است که چم آن در زبان پارسی بدکاری، بزهکاری، کردار زشت و گناه است و واژه جریمه عربی با واژه های عربی دیگری مانند جرم و مجرم هم خانواده است، رمن شکسته واژه جریمه نیز در زبان عربی جرائم است، در ایران به فراوانی به جای تاوان پارسی گفته می شود جریمه! برای نمونه در ایران گفته می شود رانندگانی که آئین نامه راهنمائی و رانندگی را زیر پا بگذارند باید جریمه بدهند! اما هیچ عرب زبانی واژه جریمه را برای تاوان پارسی به کار نمی برد و عرب زبان ها واژه غرامت را برای تاوان پارسی به کار می برند!

سخن درباره واژگان عربی که کاربردی نادرست در میان ایرانیان دارند و یا واژه هائی بی ریشه، ساختگی و من درآوردی که نمای عربی دارند و ایرانیان آنها را به کار می برند اما هیچ عرب زبانی آنها را آن چنان که در ایران به کار برده می شوند به کار نمی برد بسی بیش از اینهاست و چاره این نادرست نویسی ها نیز ویرایش زبان پارسی و نوشتن به زبان پارسی سره است که البته سخن درباره ویرایش زبان پارسی، نوشتن به زبان پارسی سره و کارآمد کردن زبان پارسی بسی دور است و دراز و نیازمند نوشتن یک نسک است!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

ملت واژه ای عربی است، در ایران واژه ملت عربی و واژگان دیگری که در پیوند با این واژه هستند در چم های گوناگون، گیج کننده و وارونه باهم به کار می روند! برای نمونه واژه ملی گرا در ایران هم برای واژه دموکرات فرنگی به کار برده می شود و هم برای واژه ناسیونالیست فرنگی! در نوشتارهای گوناگون ایرانی هم نوشته شده است که مهاتما گاندی رهبر ملی گرای هند بود و هم نوشته شده است که آدولف هیتلر رهبر ملی گرای آلمان نازی بود! خواننده این نوشته ها گیج شده و سردرگم می ماند که اگر هم مهاتما گاندی ملی گرا بود و هم آدولف هیتلر ملی گرا بود پس ناهمسانی مهاتما گاندی و آدولف هیتلر در چیست؟ و آیا مهاتما گاندی مانند آدولف هیتلر بود و یا آدولف هیتلر مانند مهاتما گاندی بود؟ این نمونه ای از به کارگیری واژه ملی گرا در دو چم ناهمسان و گیج کننده است!

و یا در ایران گاهی واژه ملی عربی به جای واژه میهنی و یا کشوری به کار می رود، مانند تیم ملی شنای بانوان ایران به جای تیم میهنی شنای بانوان ایران! برای نمونه اگر کسی بگوید که تیم ملی شنای بانوان ایران برای کشاکش های ورزشی در رشته شنای بانوان به فرامرز و به فلان کشور خواهد رفت روشن است که تیم ملی شنای بانوان ایران در اینجا برابر با تیم ناسیونالیستی شنای بانوان ایران و یا تیم دموکراتیک شنای بانوان ایران نیست و گوینده می خواهد بگوید که یک تیم از بانوان شناگر ایرانی به نمایندگی از کشور و میهنی به نام ایران در کشاکش های ورزشی هنرنمائی کرده و با هماوردانی از تیم های شنای بانوان کشورهای دیگر برای برنده شدن در کشاکش های ورزشی هماوردی خواهد کرد!

و یا در ایران گاهی واژه ملی به جای عمومی، عمومی سازی، همگانی و همگانی شدن به کار می رود، مانند ملی شدن بانک های خصوصی که در اینجا ملی شدن بانک های خصوصی به جای عمومی سازی بانک های خصوصی و همگانی شدن بانک های خصوصی به کار گرفته شده است و این سخن برابر با ناسیونالیستی شدن بانک های خصوصی و یا دموکراتیک شدن بانک های خصوصی نیست! چنان که چم بانک ملی ایران برابر با بانک همگانی ایران است و روشن است که چم بانک ملی ایران برابر با بانک ناسیونالیستی ایران و یا بانک دموکراتیک ایران نیست!

و یا گاهی در ایران واژه ملی به جای درونمرزی به کار می رود، مانند پول ملی ایران که در اینجا پول ملی ایران برابر با پولی است که در درون مرزهای کشوری به نام ایران کاربرد دارد و پول ملی ایران برابر با پول ناسیونالیستی ایران و یا پول دموکراتیک ایران نیست! و یا بورژوازی ملی برابر با زرسالاری در درون مرزهای یک کشور است و بورژوازی ملی برابر با زرسالاری ناسیونالیستی و یا زرسالاری دموکراتیک نیست! و یا تولید ملی برابر با فراوری کالاهای گوناگون در درون مرزهای یک کشور است و تولید ملی برابر با تولید ناسیونالیستی یا تولید دموکراتیک نیست!

و یا در ایران گاهی واژه ملت عربی به جای واژه مردم پارسی به کار گرفته می شود، برای نمونه کسی اگر بگوید که گرمای تابستان ملت را کلافه کرده است روشن است که در اینجا واژه ملت به جای واژه مردم به کار گرفته شده است و سخن گوینده این است که گرمای تابستان مردم را کلافه کرده است! و یا اگر کسی بگوید که برای کمبود دارو ملت داروهائی را که به آنها نیاز دارد از بازار سیاه می خرد روشن است که در اینجا نیز واژه ملت به جای واژه مردم به کار گرفته شده است و سخن گوینده این است که مردم داروهای کمیاب را از بازار سیاه می خرند!

و یا در ایران واژه ملیت عربی هم برای nationality فرنگی به کار برده می شود و هم برای شهروند پارسی یا citizen فرنگی! واژه ملیت در ایران گاهی برای وابستگی به نژاد و تبار و زبان و رنگ پوست و نیاکان به کار برده می شود و گاهی برای داشتن شناسنامه یک کشور و داشتن شهروندی آن کشور! برای نمونه این سخن که کارل مارکس ملیت یهودی داشت برابر با آن است که کارل مارکس یهودی تبار و وابسته به نژاد یهودی بود و نیاکان کارل مارکس یهودی بودند اما این سخن که کارل مارکس ملیت آلمانی داشت برابر با آن است که کارل مارکس شناسنامه آلمانی داشت و از شهروندان کشوری به نام آلمان بود!

پس از این پیشگفتار درباره واژه های بی ریشه با نمای عربی و واژه های عربی که کاربردهای نادرست در میان ایرانیان دارند و پس از گفتار درباره کاربردهای چندگانه، وارونه باهم و گیج کننده واژه ملت عربی و واژگان دیگری که در پیوند با این واژه هستند روشن است که آن چه که در ایران به آن ستم ملی گفته می شود برابر با ستم ناسیونالیستی است نه ستم دموکراتیک! و ما چیزی به نام ستم دموکراتیک نداریم چون دموکراسی نه تنها با ستم سازگار نیست بلکه در ستیز با آن است!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

هنگامی در یک سرزمین از ستم ناسیونالیستی و یا آن چه که بسیاری از ایرانیان نام آن را ستم ملی گذاشته اند می توان سخن گفت که در آن سرزمین یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست بر سر کار باشد، در یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست کسانی که از وابستگان به نژاد و تبار و زبان و نیاکان گردانندگان آن رژیم نیستند و آن رژیم ناسیونالیست و نژادپرست آنها را وابسته به نژاد و تبار و زبان خودی نمی داند دچار ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه هستند، از این روی هنگامی که یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست در یک سرزمین بر سر کار نباشد سخن گفتن از ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه نیز بی جاست!

برای نمونه در رودزیای پیشین در آفریقا و هنگامی که یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست بر سر کار بود گردانندگان آن رژیم نژاد گروهی از سپیدپوستان اروپائی را برتر از نژادهای دیگر می دانستند! در این رژیم ناسیونالیست و نژادپرست سیاه پوستان و رنگین پوستان و وابستگان به نژادهای دیگر برای وابسته نبودن به نژاد گروهی سپیدپوست اروپائی که در رودزیا فرمانروائی می کرد دچار نابرابری های نژادپرستانه و ستم ناسیونالیستی بودند، از این روی چون در رودزیای پیشین رژیمی ناسیونالیست و نژادپرست که فرمانروائی گروهی از سپیدپوستان نژادپرست را سازماندهی می کرد بر سر کار بود سخن گفتن از ستم ناسیونالیستی و یا آن چه که در ایران ستم ملی نام دارد درباره کشور رودزیای پیشین کار درستی است.

و یا رژیم آفریقای جنوبی پیشین هم مانند رژیم رودزیای پیشین از سوی گروهی از سپیدپوستان نژادپرست اروپائی گردانده می شد که آن گروه نژاد خودشان را برتر از نژادهای دیگر می دانست! در رژیم آفریقای جنوبی پیشین نیز مانند رژیم رودزیای پیشین سیاه پوستان و رنگین پوستان و دو رگه ها و چند رگه ها و وابستگان به نژادهای دیگر دچار ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه بودند! از این روی سخن گفتن از ستم ناسیونالیستی و یا ستم ملی هنگام بر سر کار بودن رژیم ناسیونالیست و نژادپرست آفریقای جنوبی پیشین درباره مردمی که در آفریقای جنوبی پیشین می زیستند و وابسته به نژاد گردانندگان رژیم ناسیونالیست و نژادپرست آفریقای جنوبی پیشین نبودند کار درستی است.

و یا در آلمان هنگام فرمانروائی آدولف هیتلر که رهبر حزب نازی در آلمان بود یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست بر سر کار بود که نژاد ژرمن را برتر از نژادهای دیگر می دانست! در آلمان و هنگام فروانروائی آدولف هیتلر و حزب نازی کسانی که وابسته به نژاد ژرمن نبودند مانند یهودی ها دچار ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه بودند، به جز یهودی ها وابستگان به نژادهای دیگر و دو رگه ها و چند رگه ها نیز در آلمان دچار ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه بودند، رژیم آلمان نازی برای ناسیونالیست بودن و برای نژادپرست بودن میلیون ها تن از یهودی ها و وابستگان به نژادهای دیگر را کشت و لاشه آنها را سوزاند! از این روی سخن گفتن از ستم ناسیونالیستی یا ستم ملی در آلمان نازی کار درستی است.

و یا در عراق هنگام فرمانروائی صدام حسین که رهبر حزب ناسیونالیست و نژادپرست بعث در عراق بود یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست بر سر کار بود که پیرو یکی از شاخه های ناسیونالیسم به نام پان عربیسم بود و نژاد عربی را برتر از نژادهای دیگر می دانست! در عراق و در هنگام بر سر کار بودن صدام حسین پان عرب و رژیم ناسیونالیست و نژادپرست حزب بعث کسانی که عرب نبودند مانند کردها و ترک ها و ایرانی تبارها دچار ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه بودند، از این روی سخن گفتن از ستم ناسیونالیستی یا ستم ملی در عراق هنگام فرمانروائی صدام حسین پان عرب کار درستی است.

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

سیاهترین و پلیدترین رژیم های دیکتاتوری در همه جهان و همه تاریخ رژیم های ناسیونالیست بوده اند! اگر کسی ناسیونالیست باشد سخن گفتن چنین کسی از مردم سالاری، گزینش آزاد نمایندگان مردم، برپائی پارلمان، گرداندن کشور با خواست مردم و ابزارهای دیگر مردم سالاری برابر است با یک شوخی خنده دار! ناسیونالیست ها اگر سخن از مردم سالاری به میان آورده و وانمود کنند که باورمند به مردم سالاری هستند برای مردم فریبی و به دست آوردن هوادار از میان نا آگاهانی است که زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم را با کارنامه درخشانی از گندکاری ها و ددمنشی ها و تبهکاری های گوناگونی که در سرتاسر جهان و سرتاسر تاریخ داشته است نمی شناسند! سردمداران سیاهترین دیکتاتوری های تاریخ در همه جهان نیز ناسیونالیست هائی مانند ناپلئون بناپارت شوونیست، کایزر ویلهلم پان ژرمن، بنیتو موسولینی فاشیست، آدولف هیتلر نازی، محمدرضا پهلوی پان آریا، صدام حسین پان عرب و اسلوبودان میلوشوویچ پان صرب بوده اند!

از سوی دیگر گاهی دیده می شود که در یک سرزمین رژیم هائی ستمگر، زورگو، ناکارآمد و مردم ستیز بر سر کار هستند اما ناسیونالیست نیستند، مانند رژیم فرانسیسکو فرانکو در اسپانیا، رژیم آگوستو پینوشه در شیلی، رژیم محمد سوهارتو در اندونزی، رژیم فردیناند مارکوس در فیلیپین، رژیم رافائل تروخیو در دومینیکن، رژیم آناستازیو سوموزا در نیکاراگوئه، رژیم طالبان در افغانستان و ..... در این کشورها با آن که مردم گرفتار ستم ها و رنج ها و تیره روزی های فراوان هستند اما چیزی به نام ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه و یا آن چه که در ایران ستم ملی نام گرفته است یافت نمی شود، چون آن چنان که گفته شد برای پیدایش ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه در یک سرزمین باید یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست در آن سرزمین بر سر کار باشد تا کسانی که وابسته به نژاد و تبار و زبان و نیاکان گردانندگان آن رژیم نیستند و آن رژیم ناسیونالیست و نژادپرست آنها را وابسته به نژاد و تبار و زبان خودی نمی داند دچار ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه باشند.

برای نمونه رژیم فرانسیسکو فرانکو در اسپانیا یک رژیم دیکتاتوری بود که صدها هزار تن از دگراندیشان به ویژه کمونیست ها و چپ گراها را زندانی کرده و یا کشته بود و از سرزمین اسپانیا زندانی ساخته بود که دگراندیشان در آن زندان نمی توانستند دم برآورند اما رژیم فرانکو با آن که یک رژیم دیکتاتوری بود یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست نبود، رژیم فرانکو را در اسپانیا وابستگان به نژاد و تبار و زبان ویژه ای نمی گرداندند و کارگزاران رژیم فرانکو وابسته به نژادهای گوناگون و گویشوران به زبان های گوناگون بودند و حتی کسانی نیز در میان کارگزاران رژیم فرانکو دیده می شدند که از کشورهای دیگر به اسپانیا آمده بودند، چنان که در میان کارگزاران رژیم فرانکو پرتقالی ها و فرانسوی ها و ایتالیائی ها و آلمانی ها و اروپائیان دیگر دیده می شدند، آمریکائی ها به ویژه کسانی که از آمریکای لاتین آمده بودند و با آن که اسپانیولی زبان بودند اما نژادشان با نژاد سپیدپوستان اروپائی یکسان نبود را نیز باید به این فهرست افزود، به هر روی سخن گفتن از ستم ملی در اسپانیای زمان فرانکو کاری نادرست است.

و یا آگوستو پینوشه در شیلی نخست با کودتائی که از سوی آمریکا پشتیبانی می شد دولت سوسیالیست سالوادور آلنده را سرنگون کرد، سپس یک رژیم دیکتاتوری را در شیلی بر سر کار آورد، پینوشه ده ها هزار تن از دگراندیشان به ویژه کمونیست ها و چپ گراهای شیلی را زندانی کرد و کشت که نمونه ای از این کمونیست ها و چپ گراها ویکتور خارا هنرمند سرشناس و کمونیست شیلی است که پس از شکنجه های ددمنشانه تیرباران شد، پینوشه پارلمان را در شیلی از میان برد، آئین بنیادین شیلی را زیر پا گذاشت و یک آئین بنیادین ساخته و پرداخته خودش را به کار بست و سرانجام با چند همه پرسی فرمایشی و نمایشی در شیلی همه کاره شد! اما رژیم آگوستو پینوشه با آن که یک رژیم دیکتاتوری بود یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست نبود و چیزی به نام ستم ملی در شیلی بوش نداشت! رژیم پینوشه را در شیلی وابستگان به نژاد و تبار ویژه ای نمی گرداندند و کارگزاران رژیم پینوشه وابسته به نژادهای گوناگون بودندو سخن گفتن از ستم ملی در شیلی و در رژیم پینوشه کاری نادرست است.

و یا محمد سوهارتو در اندونزی به بهانه کشته شدن چند افسر ارتش نخست با کودتائی که از سوی آمریکا پشتیبانی می شد احمد سوکارنو را از کار برکنار کرد، سپس یک رژیم دیکتاتوری را در اندونزی بر سر کار آورده و همه کاره شد، حزب کمونیست اندونزی در آن زمان میلیون ها هوادار داشت و دشمنان کمونیسم در هراس از به روی کار آمدن یک رژیم کمونیستی در اندونزی دست محمد سوهارتو را برای سرکوب کمونیست ها باز گذاشتند! رژیم محمد سوهارتو نیز صدها هزار تن از مردم اندونزی را برای هواداری آنها از کمونیسم کشت و میلیون ها تن را زندانی کرد و از سرزمین اندونزی کشتارگاهی بزرگ ساخت! البته محمد سوهارتو در کشت و کشتارهائی که به راه می انداخت از پشتیبانی آخوندهای مفت خور اسلامی نیز برخوردار بود که می گفتند کمونیسم در اندونزی اسلام را از میان خواهد برد و کمونیسم دشمن اسلام است! اما رژیم محمد سوهارتو با آن که یک رژیم دیکتاتوری و خونخوار و آدمکش بود یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست نبود و چیزی به نام ستم ملی در اندونزی بوش نداشت و سخن گفتن از ستم ملی در اندونزی و در رژیم محمد سوهارتو کاری نادرست است.

و یا فردیناند مارکوس در فیلیپین پس از باندبازی های فراوان با سرمایه داران و زرسالارانی که از کمونیست ها می ترسیدند و با پشتیبانی آمریکا یک رژیم دیکتاتوری را در فیلیپین بر سر کار آورد، فردیناند مارکوس درباره خودش داستان های فراوانی ساخته بود که در جنگ جهانی دوم با ژاپنی ها جنگیده و قهرمان بزرگی بوده است، پژوهش ها نشان دادند که سخنان مارکوس در این باره ها دروغ بوده اند! فردیناند مارکوس کمونیست ها و چپ گراها و دگراندیشان را سرکوب می کرد و با زورگوئی و در سایه یک رژیم دیکتاتوری هم خودش و هم یارانش دارائی های مردم فیلیپین را می دزدیدند! فردیناند مارکوس وام های فراوانی از کشورهای دیگر گرفته و می گفت که این وام ها برای آبادانی فیلیپن گرفته شده اند اما همه آن وام ها را خودش و یارانش به جیب می زدند و اگر کسی گلایه می کرد پاسخش گلوله بود! سرانجام خیزش مردم فیلیپین گریز فردیناند مارکوس به فرامرز و سرنگونی رژیمش را در پی داشت! اما رژیم فردیناند مارکوس با آن که یک رژیم دیکتاتوری بود یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست نبود و سخن گفتن از ستم ملی در فیلیپین و در رژیم فردیناند مارکوس کاری نادرست است.

و یا رافائل تروخیو در دومینیکن سردمدار یکی از گندیده ترین دیکتاتوری های تاریخ آمریکای لاتین بود، چنان که هم اکنون ده ها سال پس از سرنگونی رژیم تروخیو مردم دومینیکن از رژیم تروخیو با کینه یاد می کنند! رژیم رافائل تروخیو هزاران تن از دگراندیشان به ویژه کمونیست ها و چپ گراها را در دومینیکن زندانی کرده و یا کشته بود، حتی در بیرون از مرزهای دومینیکن نیز بسیاری از دشمنان تروخیو به دست آدمکشانی که تروخیو فرستاده بود کشته شدند! گاهی مزدوران رافائل تروخیو با حادثه های ساختگی دشمنان رژیم دیکتاتوری دومینیکن را می کشتند، برای نمونه مزدوران تروخیو سه خواهر دگراندیش که خواهران میرابال نام داشتند را کشتند و سپس لاشه آنها را در خودروئی گذاشته و آن خودرو را به ته دره ای فرستادند تا وانمود کنند که مرگ آنان برای تصادف بوده است! سرانجام رافائل تروخیو پس از آن که ده ها سال سردمدار یک رژیم دیکتاتوری در دومینیکن بود با شلیک رگباری از گلوله ها کشته شد! اما رژیم رافائل تروخیو با آن که یک رژیم دیکتاتوری بود یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست نبود و سخن گفتن از ستم ملی در دومینیکن و در رژیم رافائل تروخیو کاری نادرست است.

و یا آناستازیو سوموزا در نیکاراگوئه سردمدار رژیمی دیکتاتوری بود که خودش و یارانش فرمانروائی بر نیکاراگوئه را ابزاری برای دزدی از دارائی های مردم نیکاراگوئه کرده بودند! در رژیم دیکتاتوری سوموزا دگراندیشان به ویژه کمونیست ها و چپ گراها سرکوب می شدند و هر کس سخنی از دزدی و گندکاری در رژیم سوموزا بر زبان می آورد زندانی شده و یا کشته می شد! چنان که روزنامه نگاری به نام پدرو چامورو که افشاگری های گسترده ای درباره گندکاری های وابستگان به رژیم سوموزا کرده بود کشته شد! سوموزا که با پول های دزدیده شده از دارائی های مردم خوشگذرانی می کرد حتی پس از زمین لرزه ای که ماناگوا پایتخت نیکاراگوئه را ویران کرد آن چه را که جهانیان برای یاری به آسیب دیدگان از زمین لرزه فرستاده بودند بی شرمانه دزدید و به جیب زد! سرانجام رژیم سوموزا سرنگون شد و سوموزا به فرامرز گریخت و پس از چندی کشته شد! اما رژیم آناستازیو سوموزا با آن که یک رژیم دیکتاتوری بود یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست نبود و سخن گفتن از ستم ملی در نیکاراگوئه و در رژیم آناستازیو سوموزا کاری نادرست است.

و یا اگر به افغانستان در زمان فرمانروائی رژیم طالبان نگاه کنیم خواهیم دید که مردم افغانستان در سایه فرمانروائی این رژیم دچار ستم های فراوان بودند اما چیزهائی مانند ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه در آن زمان دیده نمی شدند چون رژیم طالبان یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست نبود و یک رژیم باورداشتی بر پایه اسلام سنی بود، رژیم طالبان مانند رژیم های رودزیای پیشین و آفریقای جنوبی پیشین و آلمان هیتلری و عراق بعثی نماینده نژاد ویژه ای که نژادهای دیگر را دچار ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه کند نبود، در میان گردانندگان رژیم طالبان ازبک ها، پشتون ها، هزاره ها، تاجیک ها و افغانی های دیگر دیده می شدند، از اینها گذشته کسانی نیز که افغانی نبودند اما باورداشت طالبان را پذیرفته بودند از کشورهای دیگر به افغانستان آمده و با رژیم طالبان همکاری می کردند، مانند پاکستانی ها و عرب هائی از کشورهای گوناگون و ایرانی های سنی و کشمیری ها و هندی ها و مسلمان های سنی دیگری از کشورهای گوناگون، از این روی سخن گفتن از ستم ملی در افغانستان و در زمان فرمانروائی رژیم طالبان کاری نادرست است.

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

بپردازیم به ایران! پس از انتحار اسلامی در سال ۱۳۵۷ و به روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی ایران سرزمینی به نام ایران در یکی از سیاهترین بخش های تاریخش گام گذاشت و رژیم آخوندی در پی نا آگاهی مردمی که می خواستند خود را از زندان آریامهری برهانند اما به جای انقلاب دست به انتحار اسلامی زدند از سرزمین ایران دوزخی بی همتا در جهان ساخت! شکنجه و کشتار هزاران تن از دگراندیشان، به زنجیر کشیدن زنان ایرانی با حجاب سیاهی و تباهی و نابرابری حقوقی زن و مرد، تورم تازنده، گرانی های جهشی، کمبود کالا، کمبود دارو، بازار سیاه، دزدی های وابستگان به رژیم آخوندی با ارقامی نجومی و باور نکردنی، بیکار شدن کارگران گرسنه پس از بسته شدن کارخانه ها در سایه برنامه ایران بر باد ده خصوصی سازی، ساخته شدن آغل هائی پر از گاو و خر از دانشگاه ها پس از انهدام فرهنگی، جایگزین شدن ظلمگستری به جای دادگستری، گرداندن کشوری به نام ایران با فرهنگ و روش های زمان برده داری و شترچرانی نمونه هائی از ددمنشی ها و گندکاری های رژیم جمهوری اسلامی ایران هستندکه روی تاریخ را سیاه کرده اند!

اما سخن گفتن از ستم ملی در ایران آخوندی بی جاست زیرا چنان که گفته شد هنگامی می توان در یک کشور سخن از ستم ملی گفت که یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست در آن کشور فرمانروا باشد و کسانی که وابسته به نژاد و تبار و زبان گردانندگان آن رژیم ناسیونالیست نیستند دچار ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه باشند، چنان که گروه هائی از مردم در کشورهای رودزیای پیشین و آفریقای جنوبی پیشین و آلمان هیتلری و عراق بعثی دچار ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه بودند اما رژیم ولایت فقیه چون یک رژیم ناسیونالیست نیست چیزی به نام ستم ملی نیز در ایران آخوندی بوش ندارد، ایران آخوندی مانند آفریقای جنوبی پیشین و رودزیای پیشین نیست که گروهی سپیدپوست اروپائی ناسیونالیست و نژادپرست کسانی را که سیاه پوست هستند و یا وابسته به نژادهای دیگر هستند دچار ستم ملی کند، ایران آخوندی را رژیم نازی نمی گرداند که نژاد ژرمن را نژاد برتر می دانست و وابستگان به نژادهای دیگر را دچار ستم ملی کرده بود و ایران آخوندی را رژیم صدام حسین پان عرب نمی گرداند که کسانی را که عرب نبودند دچار ستم ملی کرده بود.

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

در جمهوری اسلامی ایران آن چه که دیده می شود ستم دینی برای کردهای سنی و ترک های سنی و بلوچ های سنی است نه ستم ملی برای کردهای سنی و ترک های سنی و بلوچ های سنی و این چنین نیست که کردهای سنی و ترک های سنی و بلوچ های سنی برای کرد بودن و ترک بودن و بلوچ بودن از سوی رژیمی ناسیونالیست و نژادپرست دچار ستم ملی و نابرابری های نژادپرستانه باشند، چنان که در ایران فارس های سنی و فارس های مسیحی و فارس های یهودی و فارس های زرتشتی و فارس های بهائی و فارس های بیدین همان گونه دچار نابرابری هستند که کردهای سنی و ترک های سنی و بلوچ های سنی دچار نابرابری هستند اما این نابرابری ها دینی هستند نه ناسیونالیستی و هیچ پیوندی میان این نابرابری ها با ستم ملی و نابرابری های نژادپرستانه نیست.

برای نمونه در رژیم جمهوری اسلامی ایران ترک های شیعه همه کاره هستند اما ترک های سنی مانند ترکمن های سنی با آن که مانند ترک های شیعه ترک هستند هیچ کاره هستند! چنان که مهدی بازرگان ترک، میرحسین موسوی ترک، علی خامنه ای ترک، عبدالکریم موسوی اردبیلی ترک، علی مشکینی ترک، صادق محصولی ترک، صادق خلخالی ترک و ترک های دیگری که شماره آنها یک فهرست چند صد برگی است برای شیعه بودن در رژیم ولایت فقیه به بالاترین پست ها رسیده اند اما ترکمن های سنی به هیچ پستی در رژیم ولایت فقیه نرسیده اند! و یا کردهای شیعه به پست های بالا در رژیم ولایت فقیه رسیده اند اما کردهای سنی به این پست ها نرسیده اند، چنان که محمدرضا رحیمی کرد به پست معاونت ریاست جمهوری در زمانی که محمود احمدی نژاد رئیس جمهور رژیم ولایت فقیه بود رسید و همزمان با محمدرضا رحیمی کرد و شیعه نیز یک ترک و شیعه تبریزی به نام محمدرضا میرتاج الدینی معاون پارلمانی محمود احمدی نژاد بود! همچنان که دیده می شود ترک ها و کردهای سنی نه برای ترک بودن یا کرد بودن بلکه برای سنی بودن در رژیم ولایت فقیه دچار نابرابری هستند!

سخن کوتاه، در ده ها سال فرمانروائی رژیم ولایت فقیه کردهای سنی و ترک های سنی و بلوچ های سنی برای سنی بودن دچار نابرابری شده اند اما این نابرابری ها هیچ پیوندی با نابرابری هائی که در کشورهائی مانند رودزیای پیشین و آفریقای جنوبی پیشین و آلمان نازی و عراق بعثی دیده شده اند ندارند و همچنان که رژیم سرنگون شده طالبان در افغانستان را نمی توان رژیم آریاپرست افغانستان و یا رژیم پان ترک افغانستان و یا رژیم پان عرب افغانستان نامید رژیم آخوندی در ایران نیز یک رژیم ناسیونالیست نیست و سخن گفت از ستم ملی و ستم ناسیونالیستی و نابرابری های نژادپرستانه در سایه رژیم ولایت فقیه نیز بی جاست!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

با آن که رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران یک رژیم ناسیونالیست و نژادپرست نیست و سخن گفتن از ستم ملی در ایران و در سایه این رژیم بی جاست اما هنگام سخن گفتن درباره ایران آخوندی دو گروه از ستم ملی سخن می گویند، یک گروه کسانی هستند که چم ستم ملی را در فرهنگ واژگان سیاسی نمی دانند و در میان بیدادگری های رژیم آخوندی گه گاه نامی هم از ستم ملی می آورند بی آن که بدانند ستم ملی چیست و در فرهنگ واژگان سیاسی ستم ملی به چه چیزی گفته می شود، گروه دیگر ناسیونالیست هائی هستند که برای نفرت پراکنی ناسیونالیستی پس از تبعیض تراشی های من درآوردی و پس از ستم تراشی های من درآوردی و پس از دروغ بافی ها و داستان پردازی های خنده دار ناسیونالیستی از ستم ملی در ایران سخن گفته و برای به دست آوردن هوادار به ویژه از میان جوانان کم سن و سال و ساده دل درباره ستم ملی روضه خوانی و نوحه خوانی می کنند!

گروه یکم کسانی هستند که دشمن رژیم دوزخی ولایت فقیه هستند و هیچ باوری به ناسیونالیسم و پندارهای زهرآگین ناسیونالیستی مانند نژادپرستی و زبان پرستی و خاک پرستی و مرزپرستی و کهنه پرستی و مرده پرستی ندارند، چنین کسانی از چپ گراها گرفته تا راست گراها پیاپی درباره ددمنشی ها و گندکاری های رژیم ولایت فقیه سخن می گویند و هنگام نام بردن فهرست وار از بیدادگری های رژیم آخوندی از شکنجه و کشتار زندانیان سیاسی، نابرابری حقوقی زن و مرد، تورم تازنده، گرانی های جهشی، دزدی های وابستگان به رژیم آخوندی و گندکاری های دیگر رژیم دوزخی ولایت فقیه یاد کرده و در پایان یکی از ستم هائی را که ایرانیان در سایه رژیم آخوندی گرفتارشان هستند ستم ملی می نامند! بی آن که بدانند ستم ملی چیست و بی آن که بدانند با سخن گفتن الکی و دیمی درباره ستم ملی از یک سو آب به آسیاب رژیم ولایت فقیه می ریزند و از سوی دیگر انگل های سیاسی ناسیونالیست را با سخن گفتن از ستم ملی که در هیچ کجای ایران آخوندی یافت نمی شود یاری می کنند! روشن است که آگاهان باید این نا آگاهان را درباره سخنان نادرستی که می گویند آگاه کنند.

گروه دوم پیروان پان های رنگارنگ ناسیونالیستی هستند که برای نفرت پراکنی ناسیونالیستی از ستم ملی در ایران سخن می گویند! مانند پان آریاهائی که ایران را سرزمین نژاد اهورائی آریائیان که به دست عرب ها افتاده است نامیده و ایرانیان را گرفتار ستم ملی می نامند! و یا پان ترک هائی که رژیم آخوندی را حکومت فارس ها می نامند و ترک های ایرانی را برای نداشتن دبستان به زبان مادری گرفتار ستم ملی می نامند! و یا پان کردهائی که کردهای ایرانی را گرفتار ستم ملی نامیده و می گویند که کردهای ایرانی باید گرداگرد خودشان و دیگران دیوار بکشند تا ستم ملی از میان برود! و یا پان عرب هائی که عرب های ایران را دچار ستم ملی نامیده و می گویند که خوزستان عربستان است و اهواز هم الاحواز است و خلیج پارس هم خلیج عربی است! روشن است که با داستان پردازی های خنده دار ناسیونالیست های ایرانی نمی توان از ستم ملی در ایران سخن گفت و سپس خواستار از میان رفتن چنین ستمی شد، به هر روی سخنان پیروان پان های رنگارنگ ناسیونالیستی درباره ستم ملی جز شعر و شعار هیچ نیستند و سخن گفتن از ستم ملی در ایران برابر است با کشک!

البته هم گفته ها و نوشته های کسانی که ناسیونالیست نیستند اما از روی نا آگاهی درباره ستم ملی در ایران سخن می گویند و هم دروغ بافی ها و داستان پردازی های پیروان پان های رنگارنگ ناسیونالیستی درباره ستم ملی تنها یک سودبر دارد و آن هم رژیم دوزخی ولایت فقیه است! در سایه ستم تراشی ها و تبعیض تراشی های من درآوردی پیروان پان های رنگارنگ ناسیونالیستی ستم ها و نابرابری هائی که مردم دردمند و درمانده و گرسنه ایران به راستی گرفتار آنها هستند کمرنگ می شوند و با سرگرم شدن مردم ایران با یاوه سرائی درباره آرامگاه کورش و گور داریوش و نژاد اهورائی آریائی و دبستان به زبان مادری و خلیج عربی و کردستان بزرگ و سخنان پان نامه ای دیگری که در آنها گه گاه از ستم ملی هم سخن گفته می شود بر عمر رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه افزوده می شود! سخن کوتاه، پیامد سخن گفتن بی جا از ستم ملی نفرت پراکنی ناسیونالیستی است و رژیم آخوندی با بهره برداری از نفرت پراکنی ناسیونالیستی و با روش: "چند دستگی بینداز و فرمانروا باش!" میان ایرانیان شکاف خواهد انداخت و نابودیش به درازا خواهد کشید!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

واژه های پارسی که به جای واژه های ناپارسی در این نوشتار به کار برده شده اند:

آئین بنیادین = قانون اساسی

باورداشت = ایدئولوژی

باورداشتی = ایدئولوژیک

بوش (bovesh) = وجود

بوش ندارد = وجود ندارد

بیشترینه = اغلب، اکثرا، غالبا

چم = ترجمه، معنی

چمگر = مترجم، معنی کننده

خیزش = قیام

رمن = جمع بستن (در دستور زبان)

رمن شکسته = جمع مکسر (در دستور زبان)

زرسالار = بورژوا

زرسالاری = بورژوازی

شهروندی = تابعیت

فرامرز = خارج از کشور

فراوری = تولید

کشاکش = رقابت کردن، مسابقه دادن

کشاکش ها = رقابت ها، مسابقات

نسک = کتاب

نسکستان = کتابخانه

نگر = نظر

هماورد = رقیب، مسابقه دهنده

هماوردی = رقابت کردن، مسابقه دادن

همه پرسی = رفراندوم

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عنوان مقاله: 
به ما بر سر الفاظ جدل نداریم
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقا یا خانم تبریزی با سلام مجدد،
سنت خوبی نیست که جواب سوال مشخص را با سوال انحرافی بدهیم.
اینکه من از کلمه انقلاب فرهنگی، انحطاط فرهنگی، اضمحلال فرهنگی، انتحار فرهنگی یا انهدام فرهنگی... برای یک فاجعه ملی استفاده کنم، موضوع سوال نبوده و تغییری هم بر انچه شما نگاشته اید نمیدهد.
از نظر من آنچه در ایران تحت نام انقلاب فرهنگی به وقوع پیوست، نه انقلاب بود و نه ربطی به فرهنگ داشت، بلکه هجوم ارتجاع حاکم برای تسخیر دژ دانشگاه جهت سرکوب نیروهای آزادیخواه و برابری طلب و پیش زمینه تهاجم سراسری برای حذف آن نیرو ها در کل اجتماع بود. من نمیدانم شما در آنموقع کجا بوده اید و تعلقات سازمانی یا عقیدتی شما چه بوده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی عزیز، من که کتابهای بهارالنوار علامه مجلسی را تا نصفه، نیمه هایش خواندم، نتوانستم از نوشته شما سر دربیاورم، حالا بفکر آنهائی هستم که اصلا علامه مجلسی را نمی شناسند، چطور می توانند از نوشته شما سر در بیاورند؟
تصویر تبریزی

عنوان مقاله: 
انهدام فرهنگی می داند و یا انقلاب فرهنگی؟
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پرسش: آیا منظورتان از "ساخته شدن آغل هائی پر از گاو و خر از دانشگاه ها پس از انهدام فرهنگی" دانشجویان، کارمندان و کارگران شریف دانشگاه های کل کشور بعد از انقلاب فرهنگی است؟

پاسخ: پرسشگر روشن نکرده است که انهدام فرهنگی رژیم دوزخی ولایت فقیه را آیا انهدام فرهنگی می داند و یا انقلاب فرهنگی؟ و روشن نکرده است چه کسانی را دانشجویان، کارمندان و کارگران شریف می داند؟

همه استادان و دانشجویان و کارکنان دانشگاه ها که بی باور به آخوندیسم بودند پس از انهدام فرهنگی از کار بیکار شدند و دانشگاه ها پر از آخوندها و روضه خوان ها و نوحه خوان هائی شد که به هواداران رژیم ولایت فقیه در بیست و چهار ساعت لیسانس و دکترا می دادند! آیا اینها هستند آن دانشجویان، کارمندان و کارگران شریف؟

درباره انهدام فرهنگی نیز نگاه کردن به نوشتاری در لینک زیر سودمند است

http://iranglobal.info/node/54341

عنوان مقاله: 
سخن گفتن از ستم ملی در ایران برابر است با کشک!
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقا، یا خانم تبریزی با سلام،
حوصله کردم تا نوشتار شما را بخوانم شاید نکته جدیدی بر من بیفزاید تا به این جمله رسیدم و ستاره شما در چشمم سیاه شد.
"ساخته شدن آغل هائی پر از گاو و خر از دانشگاه ها پس از انهدام فرهنگی"
به جد میخواهم توضیح دهید که منظورتان چیست؟ آیا منظورتان دانشجویان ،کارمندان و کارگران شریف دانشگاه های کل کشور بعد از انقلاب فرهنگی است؟
بدون هیچ کلمه دیگری، منتظر جواب شما و اصلاحیه شما میمانم.